پایان نامه ارشد با موضوع روانشناسی، روان درمانی، رویکرد شناختی، مطالعه شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

پراکنده شدند، از مهم‏ترین آن‏ها که تا به امروز باقی مانده اند، می‏توان تروادانز25 در بعضی از ممالک آسیای جنوب شرقی، مکتب چان26 در چین، کتب ذن27 در کره و ژاپن و چند فرقه دیگر در تبت را نام برد.
بودائیسم کلاسیک در زمان بودا، ابهیدهاما28 نام داشت که با زبان سانسکریت29، ابیدهارما30 خوانده می‏شود و به معنای فلسفه نهایی است. در فلسفه بودا، آن‏چه را که می‏توان به مفهوم شخصیت نزدیک دانست، مفهوم ((آتا31)) است که در روانشناسی غربی ((خویشتن)) نامیده می‏شود. به عقیده ابهیدهاما، شخصیت انسان مانند رودخآن‏های است که شکل و موجودیت کلی آن ثابت است ولی وجود آن دائماً در جریان است و تغییر می‏یابد و حتی یک قطره‏ آن نیز مانند لحظه قبل نمی‏ماند. یکی از دانشمندان بودایی می‏گوید “شما هیچ گاه نمی‏توانید دوبار در یک رودخانه شنا کنید چون بار دوم نه شما شخص اولی هستید و نه رودخانه همان رودخانه اول است”.
روش اساسی که ابهیدهاما برای مطالعه چنین روان دایماً متغیری عرضه می‏کند، روش درون نگری است. این روش عبارت است از مشاهده منظم، مداوم و دقیق فرد از تجارب خود (شاملو، 1382).
نظریه اسلام:
نظریه اسلام در باره شخصیت انسان (عناصر تشکیل دهنده شخصیت انسان)
درقرن بیستم، فروید و سایر روان‏شناسان شخصیت را شامل سه قسمت نهاد، خود و فراخود دانستند. اما اسلام خیلی پیشتر از آن طبیعت انسان را به سه قسمت تقسیم کرده است. هر یک از این سه قسمت در فطرت و طبیعت بشر موجود است و در شکل دادن به شخصیت، وظایف و هدف‏های مشخصی به عهده دارد. این سه قسمت عبارتند از: نفس آماره، نفس مطمئنه، نفس لوامه، که به ترتیب معادل نهاد و خود و فراخود در نظریه فروید هستند. نفس آماره طبیعت حیوانی انسان را شامل می‏شود. با او به دنیا می‏آید و هدفش ارضای تمایلات و شهوات جسمانی و روانی است. نفس مطمئنه شامل تمام استعدادهایی می‏شود که او را در اداره کردن انگیره‏هایش به شیوه‏ای عقلانی، منطقی و واقع بینانه کمک و راهنمایی می‏کنند. نفس لوامه راهنمای نیکی و زشتی است و برخلاف (( فراخود)) در نظریه فروید آموختنی نیست، بلکه قسمتی از فطرت بشر است، البته آن بخشی از فطرت است که ‏او را به ‏انسانیتی متعالی، والا و نزدیک به فطرت اصیل خود که‏ انعکاسی از خالق وجود است، رهنمون می‏کند.
اگر این جنبه‏ از وجود انسان تکامل یابد بشر به معنویتی دست می‏یابد که هم سلامت نفس فردی او را تامین می‏کند و هم‏تضمینی برای سلامت جامعه و فرهنگ تمام بشریت می‏شود. مفاهیم اسلامی تاثیرات عمیقی بر نظریه‏های انسان گرایی (اومنیسم32) و هستی گرایی (اگزیستانسیالیسم33) در زمان ما گذاشته‏اند (شاملو، 1382).
2-1-1-5- نظریه‏های روانشناسی شخصیت:
نظریه‏های شخصیت از زمانی که بقراط حکیم یونانی، انسان را از نظر غلبه ‏اخلاط چهارگونه به صفراوی، بلغمی، دموی و سودایی تقسیم کرد و برای هر یک از این سخن‏ها ویژگی‏های معینی قایل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظریه‏های گوناگونی با گرایش‏های متفاوت درباره‏ی شخصیت انسان عرضه شده است. که در اینجا به ‏اختصار به چند نظریه‏ اشاره می‏کنیم.
رویکرد روانکاوی فروید:
نخستین رویکرد در مطالعه شخصیت روانکاوی است که به وسیله‏ی انسان مطرح می‏شود، نظریه پردازی‏های فروید چنان با اهمیت است که بخش اعظم نظریه‏های شخصیت وی رویکرد یگآن‏هاش در روان درمانی امروز نیز مورد پذیرش است.
روانکاوی تصویری بدبینانه و جبری را از ماهیت و سرشت انسان مطرح می‏سازد. این نظریه نیروهای ناهشیار، امیال جنسی و پرخاشگری مبتنی بر پایه‏های زیستی و تعارض‏های دوران نخستین کودکی را به عنوان گردانندگان و شکل دهندگان شخصیت در نظر می‏گیرد (سیدمحمدی، 1385).

رویکرد روانشناسی فردی آدلر
آلفرد آدلر نخستین کسی بود که جنبه‏ی اجتماعی آدمی را نشان داد. از نظر آدلر هر شخصی بیش ازهر چیزی موجودی اجتماعی است. شخصیت ما در اثر محیط و تعامل‏های اجتماعی فرد شکل می‏گیرد. آدلر به جای ناهشیار، هشیار را به عنوان دسته‏ی اصلی شخصیت در نظر می‏گیرد (سید محمدی، 1385).
رویکرد پدیدار شناختی کارل راجرز
کارل راجرز به عنوان مبتکر رویکرد معروفی به روان درمانی است که در آغاز به ((درمان بی رهنمود)) یا درمان ((نامتمرکز بر درمان‏جو)) که‏ اخیراً به درمان ((متمرکز برشخص)) شهرت یافته معروف است. نظریه راجرز درباره شخصیت آدمیان با روان درمانی آن چنان آمیخته ‏است که تفکیک این دو تقریباً به دشواری جداکردن یک پارچه‏ی بافتنی است (سید محمدی، 1385).
رویکرد شناختی شخصیت جورج کلی
رویکرد شناختی شخصیت بر شیوه‏هایی که مردم به شناخت محیط و شناخت خودشان می‏پردازند، تاکید می‏ورزد، یعنی این‏که ‏آنان چطور به درک، ارزشیابی، یادگیری، اندیشیدن، تصمیم‏گیری و حل مسائل نایل می‏شوند. این رویکرد منطقی‏ترین یا روان‏شناختی‏ترین رویکرد در شخصیت است، زیرا منخصراً به فعالیت‏های ذهنی هوشیار تاکید دارد. جورج کلی در نظریه خود می‏کوشد ‏تا همه جنبه‏های شخصیت را بر حسب فرآیندهای شناختی تعریف کرده و بشناسد. این اعمال و فرآیندهای دانستن، نه فقط به عنوان عناصری از شخصیت، بلکه به عنوان کل شخصیت در نظر‏ گرفته می‏شود (سید محمدی، 1385).

رویکرد صفات گوردن آلپروت
به نظر آلپورت شخصیت هر کسی شامل مجموعه‏ای از رفتارهای خاص خود است که ‏او را از دیگران متمایز می‏سازد و به ‏این علت هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند و برای ثبات و روشن نمودن این فرضیه ‏از مفهوم در صفت استفاده می‏کند. از نظر او صفت عبارت است از یک ساختار عصبی- روانی. به عبارت دیگر ظرفیت و استعداد بالقوه‏ای است برای پاسخ یکسان دادن به محرک‏های مختلف به علاوه معتبرترین “واحد” ارزیابی روانی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آن‏ها همین عامل صفت است. در واقع صفات شامل آن خصوصیات روانی مشخص می‏شود که بسیاری از محرکها و پاسخ ها را شبیه هم می‏کند (شاملو، 1384).
شخصیت از دیدگاه ریموند کتل
هدف و مقصود کتل از مطالعه شخصیت، پیش‏بینی رفتار است. یعنی آن‏چه شخص در پاسخ به ‏یک موقعیت یا محرک خاص انجام خواهد داد. آزمون‏های کتل در روانشناسی مفید هستند. او به روشنی بیان کرده است که به طور کلی علاقه شخصی اندکی به آزمون‏های روانی دارد.
کتل 16 صفت عمقی را مشخص کرد: عامل A (خود دار در برابر بجوش)، عامل B (کم هوش در برابر باهوش)، عامل C (تحت تأثیر احساس‏ها در برابر ثبات هیجانی)، عامل E (متواضع در برابر جسور)، عامل F (جدی در برابر بی‏عار)، عامل G (بی‏پروا در برابر با وجدان)، عاملH (خجول در برابر حادثه جو)، عامل I (کله‏شق در برابر با احساس)، عامل L (اعتماد در برابر زیرک)، عامل O (به خود مطمئن در برابر بیمناک)، عامل Q1 (محافظه‏کار در برابر آزمایشگر)، عامل Q2 (وابسته به گروه در برابر خودکفا)، عامل Q3 (خودپنداره نظم یافته در برابر خوددار)، عامل Q4 (آرام در برابر نگران). صفت‏های فهرست شده، به شکل دو مقوله‏ای یا دو قطبی هستند. بنابر این نمره کم در مورد یک عامل خاص، مشخص کننده ویژگی‏های دیگر است. کتل معتقد است ما بدون توانایی در تعریف ماهیت این قطعه‏های اساسی شخصیت بر اساس اصطلاح‏های دقیق ریاضی نمی‏توانیم قوانینی درباره شخصیت ایجاد کنیم و آن را به‏طور کامل درک کنیم (سید محمدی، 1385).
کتل معتقد است که نظریه شخصیت باید هدفش این باشد که رفتار آدمی را در شرایط و اوضاع و احوال مختلف پیش‏بینی کند. کتل در تعریف شخصیت می‏گوید: شخصیت چیزی است که اجازه می‏دهد پیش‏بینی کنیم در اوضاع و احوال معین، شخص چه رفتاری خواهد داشت.
به اعتقاد کتل مفاهیمی‏که ماهیت شخصیت از آن‏ها تشکیل شده عبارتند از:
صفت یا خصلت
آرگ
بتاآرگ
خود
معادله
به نظر ریموند کتل، هر انسان را می‏توان در قالب مجموعه صفات شخصیتی زیر توصیف کرد:
صفات سطحی و ظاهری:
منعکس کننده رفتارهای قابل مشاهده و ثابت ( درستی و نادرستی، خونسردی و صمیمت).

صفات درونی یا منشأ:
این صفات به علت مخفی بودن، اغلب قابل پیش‏بینی نیستند (اعتماد و سوءظن، بلوغ و عدم بلوغ، تسلط و عدم ‏تسلط) (مورهد34 و گریفن35، 1380).

2-1-1-6- ساختار زیستی در سیستم های مغزی رفتاری :
در چند دهه اخیر، گستره روانشناسی شخصیت شاهد ‏تلاش‏های فراوان نظریه پردازانی بوده‏ است که در پی تبیین تفاوت‏های فردی از طریق متغیرهای دارای مبنای زیست شناختی بوده‏اند. یکی از شناخته شده‏ترین نظریه‏ها را در این واندی آیزینگ36 (1997-1916) مطرح کرده است. وی با بهره گیری از روش تحلیل عامل سه بعد شخصیتی بنیادی را مشخص کرده است. درونگری–برونگری (E)، نوروزگرایی (N)، پسیکوزگرایی (P). این سه عامل یا عوامل مشابه‏ آن در مطالعات فراوانی مورد‏ تایید واقع شده‏اند. دو بعد نخست بیشتر از پسیکوزگرایی مورد‏ توجه قرار‏گرفته و آیزینگ تفاوت‏های فردی در این ابعاد را ناشی از تفاوت‏های ساختاری و کنشی مغز تلقی کرده است (پروین، 1381).
زمینه بررسی‏های نوروفیزیولوژیک انگیزش با آزمایش‏های جیمز اولدز37(1965) در آمریکا رشد چشم‏گیری یافت. در آزمایش‏های وی، الکترودهایی در مناطق مختلف مغز حیوان قرار داده می‏شد و حیوان می‏توانست با فشار دادن یک اهرم جریان الکتریکی خفیفی را در مغز خود ایجاد کند یا جریانی را که‏ آزمایشگر از طریق الکترود به مغز او ارسال می‏کرد، قطع نماید. نتایج این بررسی‏ها نشان داد که قرار‏گرفتن الکترود در مناطق ویژه‏ای، موجب می‏شود که حیوان ساعت‏ها مغز خود را در معرض تحریک الکتریکی قرار داده و لذت ببرد، و از سوی دیگر قرار ‏گرفتن الکترود در مناطق دیگر، با گرایش حیوان به قطع جریان الکتریکی همراه بود. فرضیه منطقی بر گرفته ‏از این یافته‏ها چنین بود که در مغز دو نظام انگیزشی متفاوت پاداش و تنبیه وجود دارد. فرض بر این است که نظام انگیزشی پاداش و فعالیت آن با حالات عاطفی مثبت و فعالیت نظام انگیزشی تنبیه با حالات عاطفی منفی همراه است (پروین، 1381).
کلونینجر تلاش کرده‏ است با نگاه و تاکید بر پارامترهای زیست شناختی، یک چهار چوب نظری محکم در باب شخصیت پدید آورد که هم شخصیت به‏هنجار و هم نابه‏هنجار را در بر می‏گیرد (ملایری، 1387).
براساس این دیدگاه، شخصیت از اجزای سرشتی و منشی تشکیل شده است. سامانه‏های سرشتی در مغز دارای سازمان یافتگی کارکردی متشکل از سامانه‏های متفاوت و مستقل از یک‏دیگر (بخش قشری سیستم لیمبیک، مناطق حسی کرتکس، بادامه، هسته دم‏دار و پوتامه) برای فعال‏سازی، تداوم و بازداری رفتار در پاسخگویی به گروه‏های معینی از محرک‏ها است. سرشت اساس یادگیری‏ها و هیجاناتی است که از طریق رفتارهای هیجانی و خودکار کسب می‏شود و به عنوان عادات قابل مشاهده در اوایل زندگی فرد دیده می‏شود و در تمام عمر ادامه می‏یابند. افرادی که دارای سرشت مشابهی هستند‏ تحت تاثیر رشد منش، ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند. منش شامل دریافت‏های منطقی درباره خود، دیگران و دنیا است و بیشتر ویژگی‏هایی را شامل می‏شود که تحت تاثیر عوامل محیطی در ساختار شخصیتی فرد پدید آمده است. درک این ابعاد به وسیله پرسشنامه TCI که توسط خود فرد ‏تکمیل می‏شود فراهم شده است.

2-1-1-7- ابعاد سرشت عبارتند از:
نوجویی:
که تنوع طلبی یا محرک خواهی هم نامیده می‏شود، نمایانگر پاسخ به چیزهای تازه و نو (جدید) است. این خصوصیت باعث جستجوی مشتاقانه برای محرک‏های تازه و ناآشنا شده، بالقوه باعث خلاقیت و کشفیات می‏شود. این ویژگی، مواردی مانند‏ تکانش‏گری، برون‏ریزی خشم، بی‏ثباتی در روابط و خودمحوری را به دنبال دارد. نوجویی شامل چهار صفت است که عبارتند از تحریک‏پذیری کنجکاوانه در مقابل انعطاف‏ناپذیری، اسراف‏کاری در مقابل صرفه‏جویی، تکانش‏گری در مقابل تامل و بی‏‏نظمی ‏در مقابل انضباط خشک. افرادی که نوجویی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع فیزیولوژی، عوامل محیطی، زندگی روزانه، عوامل اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع خودراهبری، روابط اجتماعی، اوقات فراغت، قرن نوزدهم