پایان نامه ارشد با موضوع روابط قدرت، نهاد خانواده، ساختار قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

آن‌ها است. جامعه شناسان قدرت را رابطه‌اي اجتماعي مي‌دانند که فرد در موقعيتي مي‌تواند خواست خود را به‌رغم هر مقاومتي اعمال کند بر اساس اين تعريف مي‌توان هسته اصلي قدرت را وادارکردن فرد به يک رفتار به‌رغم ميل خود ديد (وبر، 1370: 53) منظور از ساختار قدرت در خانواده، الگوهاي تصميم‌گيري زوجين در هزينه‌ها، خريد امکانات، تربيت فرزندان و غيره ‌است.
نهاد خانواده به عنوان اصلي‌ترين هسته حياتي و واحد فعاليت در ايران از آغاز ظهور ايرانيان در تاريخ، صورتي منسجم و معتبر و مقدس داشته‌ است. از ويژگي‌هاي مميزه خانواده بعد از ورود آريايي‌ها به‌ ايران اقتدار مسلم مرد و قطعيت حکم او در فيصله امور خانواده بوده ‌است. بنا بر اين خانواده از اين دوران به بعد خانواده‌اي پدرسالار بوده‌ است که قدرت اراده خانواده با پدر بوده ‌است. در ايران باستان زن به حکم نظام پدرسالاري که خواه ناخواه شوهرسالاري را به دنبال داشت داراي اختيارات بسيار محدودي از نظر مادي و معنوي بود. نوع روابط زن و مرد به عنوان عناصر اصلي تشکيل دهنده نهاد خانواده طي دوره‌هاي مختلف تاريخ ايران کمتر دچار فراز و نشيب شده‌ است. خانواده به عنوان اولين و کوچکترين اجتماع تشکيل دهنده انسان‌ها و طبعا مهمترين عامل تاثيرگذار در نهادهاي بزرگتر جامعه، مبتني بر روابط عادلانه و متعادل ميان زن و مرد نبوده ‌است و همين مساله زمينه ساز رفتار مستبدانه و اقتدارگرايانه در ابعاد ديگر اجتماعي شده‌ است. معمولا زمينه اصلي پدرسالاري و يا مردسالاري در خانواده مبتني بر برداشتي است که زن را حقير، کوته بين، احساساتي، بي وفا، نادان و… مي‌داند و در برابر مرد را در مقام و موضعي شامخ و والا قرار مي‌دهد (همان: 30 ).
تئوري ارائه شده در تبيين اين موضوع تئوري منابع است اين تئوري نخستين بار توسط بلود و ولف در دهه 1960 مطرح شد. شايد بتوان گفت يکي از عوامل موثر در ايجاد اين توجه و علاقه به بحث ساختار قدرت در خانواده ورود زنان به بازار کار باشد که پيامدهاي بسياري را بر ساخت و توزيع قدرت در خانواده بر جاي نهاده ‌است از جمله تغيير در روابط سنتي اقتدار و ايجاد توازني نو در روابط قدرت که تا حد زيادي به سود مشارکت بيشتر زنان در تصميم‌گيري‌ها و افزايش دامنه قدرت آن‌ها در خانواده بوده‌ است؛ لذا تحقيقات به ‌اين سو شکل گرفتند که عوامل يا عناصري که باعث افزايش يا کاهش قدرت هر زوج مي‌شوند کدام اند. تعادل و توازن قدرت در تصميم‌گيري‌ها به نفع کسي است که منابع و امکانات بيشتري را به خانه مي آورد. هر چه منابعي که فرد در اختيار دارد، بيشتر باشد، از قدرت بيشتري برخوردار است و چنين فردي حق دارد تصميمات مهمي را که بر کل خانواده تاثير مي‌گذارد، اتخاذ کند. بر پايه‌ اين نظريه فرض شد که از آنجا که مردان معمولا منابع بيشتري را در اختيار دارند، از قدرت افزون‌تري برخوردارند. آن‌ها نيز معتقدند که افزايش سطح تحصيلات مرد و پايگاه شغلي او منابعي هستند که مرد مي‌تواند از آن جهت کسب قدرت بيشتر در روابط خانوادگي استفاده نمايد (بلود و ولف، 1960: 29).

2-4-25- تئوري توزيع قدرت
گاه بين زن و شوهر تضادي ايجاد مي‌شود و هر يك براي احراز منزلت خود و رسيدن به اهداف خويش، از طريق توسل به امكانات مالي، فرهنگي و … قصد تسلط بر ديگري را دارد. تداوم اين وضعيت، تنش كشمكش بين زوجين را افزايش داده و در نهايت منجر به جدايي و طلاق آن‌ها مي‌شود. در چند دهه اخير با تغييرات اجتماعي و تقابل سنت و مدرنيته، درخواست نفوذ و كنترل هر يك از زوجين بر سرنوشت خود و خانواده افزايش يافته و اين وضعيت، يكي از عوامل مؤثر در ايجاد اختلاف و جدل در خانواده بوده‌ است. از يكسو آشنايي بانوان با جايگاه حقوقي خويش، كسب استقلال اقتصادي، درخواست دخالت در امور خانواده و توزيع مساوي قدرت (البته در برخي موارد جهت تغيير قدرت به سمت قدرت زنانه بوده ‌است) و از سوي ديگر عدم پذيرش و درك مردان از شرايط جديد و ناآگاهي آن‌ها از حقوق و تكاليف متقابل زوجين، موجب اختلافات و تعارضات شديد در خانواده شده‌ است. همچنين با پيشرفت اقتصادي، ‌اجتماعي، گسترش رسانه‌ها و آموزش بيشتر، زنان از فرهنگ سنتي فاصله گرفته‌اند و اين امر باعث شده ‌است تا آن‌ها كمتر نقش‌هاي سنتي را بپذيرند و يا در صورت پذيرش آن‌ها ارزيابي منفي نسبت به نقش خود داشته باشند و اين باعث نارضايتي از زندگي مي‌شود (هرسي و بلانچارد، 1365: 26).
مسئله زن همواره با قدرت همراه بوده‌ است. زنان همواره در به قدرت رسيدن مردان و در تحکيم حکومت آن‌ها نقش داشته‌اند. هر گونه تغيير در ساختار مناسبات خانواده مي‌تواند اريکه قدرت مردان را بر هم زند زنان در عين حال نمايندگان و نگهبانان هويت و خصائل ملي هم بوده‌اند و همين طور نشانگر ميزان پايبندي مردان به سنت‌ها و مذهب به عنوان يکي از پايه‌هاي اساسي سنت ظاهر و رفتار اجتماعي زنان تابلويي است که با آن ارزش‌هاي مردانه نشان داده مي‌شود (دواني،1383: 22).

2-4-26- عوامل تسهيل کننده اقتدارگرايي
در حوزه خانواده، حاکميت انديشه “مردسالارانه” مبنا قرار گرفته شده‌ است. فرض ما بر اين است که يکي از مباني حاکميت الگوي اقتدارگرا در خانواده‌ها در تحکيم “پدرسالاري” نهفته‌ است و تحقير و فرودست دانستن زن و برتر تلقي کردن مرد ابزار مناسبي براي تحميل اين الگو بوده ‌است (کديور،1381: 29-30 ).
نظام اقتدار مردانه‌اي که از راه نهادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي زنان خود را زير ستم و سرکوب قرار مي‌دهد (گاهي به جاي واژه مرد سالاري واژه پدرسالاري را به کار مي برند که درست به نظر نمي‌رسد چون مفهوم آن تنها به جنبه‌هايي از اين نظام اقتدار مردانه و به گروهي از مردان محکوم مي‌کند) قدرت مردسالاري از آنجا نشات مي‌گيرد که مردان به منابع و امتيازات ساختاري قدرت در درون و بيرون از خانه دسترسي بيشتري دارند و واسطه تقسيم آن‌ها در جامعه اند (آبوت و والاس،324:1381).
بر مبناي تحقيقات به عمل آمده در جوامعي که برابري بيشتري بين افراد وجود دارد و در تقسيم نقش‌هاي جنس‌ها انعطاف بيشتري به چشم مي‌خورد، الگوي خانوادگي غالبا خشکي و انعطاف پذيري کمتري دارد و مناسبات مبتني بر قدرت با اجبار و فشار زشت شمرده مي‌شود. عکس اين مساله نيز صادق است (کديور،1381: 30 ).
قدرت مرد و تسليم زن، از همان قديم الايام بيشتر متکي به اعتقاد بوده ‌است؛ اعتقاد به‌ اينکه چنين تسليمي قاعده طبيعي امور است. بخشي از اين باور زاده تعليم و تربيت خاصي بود که مي دادند- تعليماتي که در خانه، در مدرسه و در کليسا درباره نقش اصلي زن در نظام اجتماعي و در مقابل خانواده داده مي‌شد بخش عمده ‌اين سرسپردگي و کم و بيش به طور قطع بخش اعظم آن ناشي از قبول محض چيزي بوده که اجتماع و فرهنگ از ديرباز برحق و پسنديده يا به اصطلاح ماکس وبر رابطه پدرمندانه معهود ميان حاکم و محکوم، دانسته ‌است. در مجموع اين اطاعت شرطي زن از مرد زاده باور است، اعتقاد به‌اينکه خواست مرد نسبت به ابراز خواست ناحق خود او ارجح است و اعتقاد متقابل مرد به ‌اينکه به علت مرد بودن و داشتن خصوصيات جسمي و روحي مردانه حق سلطه بر زن دارد. ماهيت تلاش‌هايي که امروزه براي آزادي بخشي زنان مي‌شود-نهضت آزادي زنان- گواه همين قدرت باور است. قدرت کيفر دهنده مردان، از جمله حق ايراد تنبيه بدني يا روحي شوهر نقد شده‌ است. باا فزايش امکانات شغلي براي زنان در خارج از محيط خانه و با افشاي تبعيض‌هاي شغلي که زن را در مشاغل پست‌تر نگه مي‌دارد، خواسته شده‌ است که زنان سير اعمال قدرت پاداش دهنده مرد نباشند. ولي بخش عمده کار اين نهضت مبارزه با باور بوده‌ است، اعتقاد به‌اينکه تسليم و تمکين کاري بقاعده و پسنديده و دست کم مقتضي است. اعتبار بخشيدن دوباره به ‌اين باور پافشاري بر چيزهايي که ارزش‌هاي خانه، خانواده و مذهب خوانده مي‌شوند- خود محور تلاش‌ها و خواست‌هاي کساني بوده که سد راه نهضت و مذهب خوانده مي‌شوند- خود محور تلاش‌ها و خواست‌هاي کساني بوده که سد راه نهضت آزادي زن شده‌اند و شايد نقش زنان در اين جمع بيش از مردان هم بوده است (گالبرايت،1381: 28-29).

2-4-27- تعاريف نظري و عملياتي متغير وابسته
در اين تحقيق، مفاهيم در دو دسته از هم منفك خواهند شد: مفهوم احساس قدرت زنان در خانواده بعنوان متغير وابسته تحقيق و ميزان مهريه به عنوان متغير مستقل تحقيق در نظر گرفته ‌ميشود که به عنوان منبع قدرت روي احساس قدرت زنان تاثير دارد.
متغير وابسته: احساس قدرت زنان
قدرت عبارت است از توانايي فرد در دستيابي به اهداف فردي و کنترل وقايع از طريق کنش عمدي. هم‌چنين مفهوم قدرت در خانواده داراي وجوه عيني و ذهني است. به‌طور خلاصه، پس از بررسي نظرات انديشمندان پيرامون قدرت در خانواده و پس از جمع‌بندي مي‌توان اظهار داشت كه نظريه‌پردازان، مفهوم قدرت در خانواده را در سه بعد ملاحظه کرده‌اند كه اين سه بعد در تعريف مسئله ‌استخراج و عناصر آن به شرح ذيل است:
– حوزه قدرت:
قدرت در خانواده داراي قلمرو و حوزه‌هاي متفاوتي است. به زعم بسياري از نظريه‌پردازان قدرت در خانواده داراي قلمروهايي نظير، قدرت در امور اقتصادي، روابط اجتماعي، تربيت فرزندان و تعيين مواليد است.
– ساخت قدرت:
منظور از ساخت قدرت در خانواده، الگوهاي روابط قدرت حاكم بر خانواده است. الگوهاي روابط قدرت در خانواده را به دو بخش عمده يعني رابطه از نوع متقارن (دوسويه يا برابرانه) و روابط از نوع نامتقارن (يك‌سويه يا نابرابر) تقسيم كرد‌ه‌اند. در روابط از نوع متقارن به مشارکت زن و شوهر در تصميم‌گيري‌هاي زندگي خانوادگي توجه مي‌شود و وجه ديگر حاوي عرصه و قلمروهاي تعيين شده براي تصميم‌گيري‌هاي زن و شوهر است و در روابط از نوع نامتقارن عمدتا شکل‌هاي سلطه يا حاكميت شوهر و زن مورد توجه قرار گرفته‌ است.
– نحوه اعمال قدرت:
انديشمندان نحوه اعمال قدرت (وادار كردن به رفتار) و يا به عبارتي استراتژي برخورد را در چهار وجه مورد ملاحظه قرار داده اند. صرفنظر از حوزه خانواده، پارسونز شيوه اعمال قدرت را در وارد كردن افراد در چهار وجه “مجاب‌سازي”، “اجبار”، “فعال كردن تعهد” و تحريك” ديده است. در حوزه خانواده بسياري از محققان بر اساس يافته‌هاي تحقيقات خود نحوه اعمال قدرت و وادار كردن را بطور كلي در چهار وجه منابع اطلاعاتي، هنجاري، زور و پاداش ديده اند كه نهايتا شيوه‌هاي اعمال قدرت با ادغام وجوه فوق، به يك تقسيم بندي مي‌توان رسيد، كه مبناي اعمال شيوه قدرت در خانواده را براساس مجاب سازي يا مجبورسازي يكديگر مورد بررسي هستند. در شيوه مجاب سازي، مكانيسم هاي عمده كاربرد منبع اطلاعات و استدلال براي يكديگر برجسته‌ است و در شيوه مجبور سازي، مكانيسم هاي عمده منبع زور و اجبار كردن برجسته ‌است.
متغير وابسته در اين پژوهش، احساس قدرت است که با ارايه تعريف نظري و عملياتي به نحوه سنجش آن مي‌پردازيم:
تعريف نظري: قدرت از نظر وبر امکان تحميل اراده‌ي يک فرد بر رفتار ديگران است وي قدرت را چونان شانسي که يک فرد در بطن روابط اجتماعي موفق شود خواست شخصي‌اش را در برابر مقاومت‌ها به کرسي بنشاند، تعريف مي‌کند (وبر،1367: 139). اما به طورکلي منظور از احساس قدرت، توانايي روحي و رواني فرد در تسلط بر امور، دستيابي به اهداف فردي و کنترل وقايع است.
تعريف عملياتي: براي سنجش قدرت از شاخص تصميم‌گيري در امور شخصي و نيز زندگي مشترک استفاده مي‌شود. گويه‌هايي در مورد تصميم‌گيري در امور شخصي و خانوادگي طراحي مي‌شود.

تعريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي مستقل
متغيرهاي مستقل متغيرهايي هستند که در جريان پژوهش بر ديگر متغيرها تاثير مي‌گذارند.
ميزان مهريه:
تعريف نظري: مهر عبارت است: “مالي كه مرد براي عقد نكاح به همسر خود تمليك مي نمايد؛ به عبارت ديگر، مهر مالي است كه به مناسبت عقد نكاح، مرد ملزم به دادن آن به زن مي‌شود.”
به نظر مي‌رسد بين بالا رفتن ميزان مهريه در هنگام ازدواج و احساس قدرت زنان رابطه وجود دارد.
دوره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، دادگاه صالح، احساس حقارت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد معیارهای ارزیابی، معیارهای ارزیابی.، علوم اجتماعی