پایان نامه ارشد با موضوع دانش پژوه، فصوص الحکم، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

شرح حديث حقيقت ، به نظم ابن همام يافت نشد ، همين رساله، مبناى تصحيح آقاي حايري قرار گرفته است. شرح حديث حقيقت ، در اوايل نسخه قرار گرفته و از صفحه 10 تا 22 آن را در بردارد.
ابن همام ابتدا عبارت عربى حديث را آورده و سپس به نظم و شرح آن پرداخته شده است . و در ميان آن نيز حكايتى از امام جعفر صادق عليه السلام گنجانده شده است. در برخى جاى ها عبارت حديثى او با ديگر نقل ها متفاوت است. محقق محترم عبارت ابن همام را با قديم ترين مآخذ حديث حقيقت يعني شرح حديث حقيقت ، اثر علاّمه حلّى و همان حديث در كتاب جامع الأسرار و منبع الأنوار علاّمه سيد حيدر آملى، سنجيده و اختلافات را در پانوشت ، يادآور شده اند. در تحقيق آقاي حائري که در ميراث حديثي شيعه منتشر شده است “ع” نشان شرح حديث حقيقت علاّمه حلّى و “آ” نشانه جامع الأسرار سيد حيدر آملى است. هرچند رسم الخطّ كاتب ، به گونه اى است كه “چ” را “ج” و “گ” را “ك” مى نگارد و گاه ، عبارات را متّصل مى نويسد اما محقق محترم آن رسم الخط را امروزى كرده ، نشانه گذارى نموده است. چنان که مطالب بيشتري نيز نقل کرده است. همچنين در ابتداى رساله ، گزيده از مناجات و مقدمه مؤلف را كه در ابتداى نسخه آمده و زيبا و مسجّع و دلنشين است آورده است.
شرح حديث حقيقت ابن همام175 اينگونه آغاز مي شود:
بشنو از بهر خدا اين نقل را

گر تو دارى علم و عشق و عقل را

بود يك صاحبْ دلى نامش كميل

نِى به روزش خواب بود و نِى به ليل
بود نام او كميل بن زياد

بشنو اين نقل و ببر خود را زياد
از امير المؤمنين ، شاه بتول

بحر بى پايان ، پسر عمّ رسول
آن كه اندر شأنش آمد “هل أتى” 2

آن كه شأنش كس نداند جز خدا
از امير المؤمنين كرد او سؤال

بشنو اى جوياى ذوق و وجد و حال
“ما الحقيقة؟” يا امير المؤمنين

تو بيان كن تا بيفزايد يقين
گفت : “ما لك و الحقيقة؟” اى كميل

چون فتاد آخر تو را اين سوىْ ميل؟
بى شكى تكميل طالب ، اى جوان

واجب آمد در جهان بر كاملان
گشت مشغول جوابش مرتضا

تا شود فانى كميل اندر بقا
وشرح ابن همام همچنين با اشعار زير پايان مي پذيرد:
گفت امير المؤمنين شير خدا

سَرور مردان ميدان برملا
تو بيان علم بگذار اى كميل

تو مكن ديگر به حدّ عقل ميل

عقلِ جزوى ترك كن فارغ نشين

عقل را بگذار و نور عقل بين
نور عقل تو به نسبت اى جوان

هست با نور خداوند جهان
چون سراج و مهر باشد بى گمان

اين مَثَل را ياد دار از من به جان
روز روشن كه بتابد آفتاب

پيش او كه بْوَد ، سراج و ماهتاب؟
پس تو زايل كن به پيش آفتاب

اين سراج عقل ، همچون ماهتاب
نور عقل اندر تجلّى محو كن

محو شو در نيستى ، بشنو سخن
گر تو جوياى خدايى اى جوان

فانى از خود باش وز هر دو جهان
نيستى بگزين كه هستى يافتى

گر تو مردى روز خود در تافتى
هستى اندر نيستى باشد مَثَل

نيستى مى دان تو از حُسن عمل
معنى اجمال اسرار امير

گفتم ار تو فهم كردى ، ياد گير
كى توان معنى آن تفصيل گفت؟

ورنه ، هر دم زين چمن ، صد گل شگفت
آخر اى ابن همامى لب بدوز

در فنا نور بقا را بر فروز
ديده بينا ببايد در جهان

تا چنين اسرار دريابد به جان
زان كه هر بيتى از اين اسرارها

نزد دانا بِه ز دُر خروارها
هم به يُمن همّت سلطان دين

خواجه قنبر امام الصادقين
مدح او حق گفت ، من خود کيستم؟

من غلام شاهم ، ار نه ، چيستم؟
کي توان مدح جناب شاه گفت؟

زان که مدحش حضرتِ اللّه‌ گفت
نظم کردم اين معاني در بيان

تا بيابد هر کسي سرّي عيان
ختم گردان اين زمان ابن همام

جز حقيقت نيست ظاهر ، والسّلام

حديث حقيقت در آثار سيد حيدر آملي 176
علامه سيد حيدر آملي در چند اثر از آثارش به شرح و تفسير حديث حقيقت پرداخته است از آنجمله کتاب هاي جامع الاسرار و منبع الانوار، نص النصوص در شرح فصوص الحکم عربي، نقدالنقود في معرفت الوجود است. هرچند سيد حيدر تحت عنوان شرح حديث حقيقت به طور مستقل اثري ندارد ولي در مياحث مختلف بويژه در کتاب جامع الاسرار و در مباحث توحيد به طور جدي به آن توجه داشته و استناد کرده است و ما به جهت اهميت شخص علامه سيد حيدر و تاکيدي که بر صحيح بودن اين حديث شريف دارد عين کلمات سيد حيدر را در متن اين تحقبق ذکر مي کنيم:
سيّد حيدر آملى در كتاب جامع الأسرار177، با ذكر حديث مى نويسد:
و أمّا أقواله التي ليست مذكورة في النهج ، وهي مشهورة، فهو قوله المذكور في المقدمة، المخاطب به كميل بن زياد رضى الله عنه الّذي هذا أوّله في سؤاله عنه:
ما الحقيقة؟
قال: “ما لك و الحقيقة؟!”.
قال: أ وَ لستُ صاحب سرّك؟
قال: “بلى! و لكن يرشح عليك ما يطفح منّي!”
قال: أ وَ مثلك يُخيِّب سائلاً؟!
قال: “الحقيقة كشف سُبحات الجلال من غير إشارة”. قال: زدني فيه بياناً. قال: “محو الموهوم مع صحو المعلوم”.
قال: زدني فيه بياناً.
قال: “هتك الستر لغلبة السرّ”. قال: زدني فيه بياناً. قال: “جذب الأحديّة بصفة التوحيد”. قال: زدني فيه بياناً.
قال: “نور يشرق من صبح الأزل فتلوح على هياكل التوحيد آثاره”.
قال: زدني فيه بياناً.
قال: “أطْفِ السراج، فقد طلع الصبح . “
سپس مى نويسد: و هذا الكلام له معانٍ كثيرة، قد ذكرها الشرّاح في شروحهم.178
همو گويد: و هذا الكلام يحتاج إلى شرح طويل و بسط عظيم، و سنبيّنه في الأصل الثاني من هذا الكتاب، إن شاء اللّه تعالى.179
نيز گويد: و يُروى عن كميل رضى الله عنه مثل ذلك أيضاً و أبلغ منه، في كتمان الأسرار و إخفائها، كما هو مذكور في نهج البلاغة و هو أنّه قال رضى الله عنه: “أخذ بيدي أمير المؤمنين عليّ عليه السلام فأخْرَجَني إلى الجبّانة…[الخ180[ وى همچنين در كتاب نص النصوص گويد: و أمّا الأخبار الصحيحة، فورد عن أمير المؤمنين، عليّ عليه السلام أنه قال لكميل بن زياد النخعي لمّا سأله عن الحقيقة: “ما لك و الحقيقة؟”
و كيفية ذلك أنّ كميل بن زياد كان في صحبته و خدمته ثلاثاً و عشرين سنة، فسأله بالكوفة حين كان خالياً، فقال: “يا مولاي و سيّدي! ما الحقيقة؟”…[الخ[ 181
2. نقد النقود في معرفة الوجود، سيّد حيدر آملى182 در اين رساله در بحث از تنزه ذات حق از هرگونه کثرت وجودي و اعتباري بعد از استناد به احاديث ديگري از امير المومنين عليه السلام از جمله حديث کمال الاخلاص نفي الصفات عنه به فقره اي از حديث حقيقت استناد کرده است سيدحيدر آورده است:
و الغرض أنّ كلّ ذلك إشارة الى إطلاقه و تجرّده و تنزّهه و تقدّسه عن الكثرة الوجوديّة و الاعتباريّة، لانّ قوله- عليه السلام: “و كمال الإخلاص له نفى الصفات عنه” إشارة الى الوجود المطلق المحض، و الذات البحت الخالص، الذي لا يمكن وصفه بشي‏ء أصلا، و لا يكون قابلا للاشارة أبدا، كما أشار اليه عليه السلام في موضع آخر في قوله: “الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير إشارة” الى آخره
3. نصّ النصوص در شرح فصوص الحکم ابن عربي: سيّد حيدر آملى183 در نص النصوص در سخن از کيفيت توحيد و تحقيق و ترتيب آن و انحصار آن به توحيد الوهي و توحيد وجودي به حديث حقيقت استناد جسته و کلام عبد الرزاق کاشاني در شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصاري را نقل کرده است. سيد حيدر آورده است:
ألا ترى انّ مقدّم القوم و الباب الأعظم لمدينة العلم و ساقيهم من مشرب الكوثر، الذي خصّ به نبينا محمّد صلي الله عليه و آله و سلم علىّ بن ابى طالب عليه السلام كيف ابتدأ في الإشارة الى عين الحقيقة بقوله: “كشف سبحات الجلال من غير إشارة”؟ و (هذا) هو محض تنزيه الذات عن التعدد الاسمائى. و أكده بقوله: “محو الموهوم مع صحو المعلوم” إشارة منه الى فناء الرسوم كلّها في احديتها. و صرّح بذلك في قوله: “جذب الاحدية لصفة التوحيد”. ثم ختم بقوله: “نور يشرق من صبح الأزل فتلوح على هياكل التوحيد آثاره”. و هو إشارة الى بيان معنى الفرق في عين الجمع، و هو بعينه معنى احدية الفرق و الجمع. سقانا الله تعالى، و جميع إخواننا الصادقين الصالحين، من هذا المشرب شرابا طهورا! و استجاب لنا دعاء نبيه- صم: أعطنا نورا و اجعل لنا نورا و اعظم لنا نورا و زده علينا بفضلك يا ارحم الراحمين!”

شرح حديث حقيقت184 / خواجه محمد دهدار
يكى از شرح هاى حديث حقيقت، رساله اى است فارسى به نام كميليه. اين رساله را نسخه شناس ارجمند محمدتقى دانش پژوه به احتمال از آنِ محمد دهدار (م 1016 ق( دانسته است.
اين رساله در دانشگاه تهران، به شماره 1113 (فهرست، ج6، ص1378) در ضمنِ مجموعه اى مندرج است.
شيخ آقابزرگ تهرانى نيز همين احتمال را نقل كرده و فرموده است:
الكميلية يوجد منها نسخة فى (دانشگاه: 1113)، اوله: [نوبتى داعى مسكين قدم قلم در ساحت اشارت امام الموحدين اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام روان كرده بود كه در جواب كميل… ]واحتمل دانش پژوه انها تأليف محمد الدهدار، ونسخة اخرى منها عند على اصغر المهدوى ضمن مجموعة تاريخ كتابة المجموعة 1073، لم يذكر المؤلف، كما فى “درباره نسخه هاى خطى 2:85″185
در فهرست منزوى چنين آمده است:
كميليه = شرح حديث ما الحقيقة: گويا از محمد دهدار [دانش پژوه ]آغاز: نوبتى داعى مسكين قدم قلم در ساحت اشارت امام موحدين… روان كرده بود كه در جواب كميل بن زياد فرمود، بزرگى نصيحات گفت كه مغلق نوشته اگر چنان فصيح بنويسى كه عامه فهم كنند.
البته در برخي از تحقيقات اين رساله از آثار شاه داعي شيرازي گفته شده است و در رسائل شاه داعي نيز منتشر شده است که ما در ضمائم آن را بعنوان شاه داعي آورده ايم.
نسخه هاى اين رساله آن گونه كه در فهرست منزوى آمده بدين قرار است:
1 ـ تهران، اصغر مهدوى 6/259: نستعليق 1073 آغاز برابر نمونه در فهرست از نگارنده نام برده نشده [نسخه ها2 : 98].
2 ـ دانشگاه 2/2594: نستعليق ميرمحمد مؤمن حسينى 1081 (92ـ15) در فهرست از نگارنده نام برده نشده است، آغاز برابر نمونه [ف. دانشگاه9: 1434].
3 ـ ملك 13/4027: شكسته نستعليق سده12. آغاز برابر نمونه، نسخه به عنوان “كميليه” است و از نگارنده نام برده نشده است (گ99 ر ـ 103ر)
4 ـ دانشگاه 13 / 1113: تاريخ ياد نشده، آغاز برابر نمونه، در فهرست به احتمال از دهدار دانسته شده است [ف. دانشگاه5: 1378]. اين رساله بر اساس نسخه دانشگاه تهران شماره 1113 تصحيح شده است. نويسنده اين رساله بر اساسِ احتمالِ ذكر شده، خواجه محمد دهدار (947ـ1016ه ) از عالمان شيعه در قرن دهم است. از وى رساله هاى عرفانى بسيارى به زبان فارسى به يادگار مانده كه ضمن مجموعه اى به چاپ رسيده است. و نيز رساله قضا و قدر ايشان را استاد آيه اللّه حسن زاده آملى تصحيح و منتشر كرده است. علامه تهرانى نيز در الذريعه رساله هاى متعددى را از وى معرفى كرده است.
شرح حال و زندگينامه محمد بن محمود دهدار شيرازي
حکيم عارف، محمد بن محمود دهدار شيرازي بر اساس قرائن موجود در فارس متولد شد و پس از تحصيل مقامات عاليه در علوم منقول و معقول به دکن و بيجاپور رفته است.انساني وارسته و اهل فضل و دانش و بسيار خوش قلم بوده است و در 1016 ه.ق در سن 69 سالگي دار فاني را وداع گفته‌اند. با قبول اين فرض، حکيم دهدار در سال 947 يا 948 ه.ق متولد شده‌اند.
در ذکر تاريخ فوت و انتساب کتب به حکيم دهدار، اختلافات فراواني در اقوال ناقلان و نويسندگان وجود دارد.
در يک جمع بندي کلي به نکات زير در شرح زندگي و شخصيت حکيم دهدار مي توان اشاره کرد:
در سن 18 الي 19 سالگي به هند مسافرت کرده است. با داشتن مقام علمي، با حاکمان و سياستمداران، رفت و آمد داشته و همديگر را عزيز مي‌داشتند، عارف محقق محمد بن محمود دهدار اکثر کتابهايش را به امرا تقديم مي‌کرده و به نام آنها نامي مي‌کرده است. استاد اصلي وي، مير فتح اللّه شيرازي و شيخ حسن نجفي بوده است.
تحصيلات تکميلي وي و کسب مدارج عالي‌تر در معقول و منقول در هند بوده است. سمت امارت نيز پذيرفته است و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانش پژوه، سلطان محمد Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع اخگر، خلخالى، مرندى