پایان نامه ارشد با موضوع دانش پژوه، دانشگاه تهران، غازان خان، شاه طهماسب

دانلود پایان نامه ارشد

سنگي شده آنهم به همراه آئين شاه طهماسب صفوي. شايد گفته شود دستورالوزراء(كه اشتباهاً به جاي دستورالوزاره نوشته شده است.) با توزوك عباسي چاپ شده است؛ در حالي كه نگارنده در هيچ يك از منابع كتابشناسي، اسمي از اين كتاب حتي با نگارشهاي مختلف(توزوك، تزوك، توزك) نديده است. توزوك هاي مختلفي219 چون توزوک آصفي، اميري، بابري، تيموريه، تيموري، آفريدي، شاه شجاع، والا جاهي، بهارستان، جهانگيري و غازان خان ديده شد اما اثري از توزوک عباسي نبود.220
2. با عنايت به دليل اول، فهرست نگار محترم در اولين جمله كتابشناسي به اشتباه بزرگي دچار شده و ضمن آنكه از اين اثر به يك نامه تعبير كرده اند؛ آن را نامه اي از عبدالوهّاب امامي به پسرش دانسته اند؛ “عبدالوهاب امامي در فصل نخستين اين نامه، زيانهاي وزارت را براي پسر خود گزارش مي دهد تا آنرا ترك گويد و روشن مي دارد كه هيچ سودي در آن نيست(24 ب) در فصل دوم آداب وزارت را گزارش مي دهد. پس از هر مطلبي گواهي تاريخي بيشتر از نظام الملك در آن آمده است .”221
در حالي كه مؤلف در ديباچه كتاب تصريح كرده است كه: “امّا اين ضعيف از جميع هدايا و تُحَف هيچ چيزي مساوي آن نصايح ندانست كه صاحب نظام الملك جهت اعزّ و ارشد اولاد خود فخر الملك نوشته… مقدمه در بيان احوال او اجمالاً و فصل اوّل در تحريض فرزند بر ترک وزارت”222 و از مقدمه كتاب كاملاً معلوم است كه در شرح حال نظام الملك مي باشد نه امامي! مؤلف همچنين در پايان مقدمه نوشته است: “… پس خواجه فخرالدّين فخرالملک را که اعزّ اولاد بود طلب فرمود و گفت: … به رسم وصيّت و طريق نصيحت در هر باب تو را ارشاد خواهم نمود.”223
3. اگر بنابر آنچه در انجامه نسخه 149 دانشگاه آمده، نام مؤلف دستورالوزاره عبدالوهاب امامي باشد پس بايد تاريخ تأليف اين كتاب نيز سال 1063ق باشد حال آنكه دست كم10 نسخه ديگر كه تاريخ كتابت آنها مربوط به قبل از اين تاريخ است شناخته شده است.
4. منابع کهني که از اين اثر نام برده اند و تاريخ نگارش آنها به پيش از تاريخ كتابت نسخة منسوب به امامي مي رسد به جز آثار الوزراء -كه متن را از عبدالوهاب العدني مي داند- آنرا صرفاً از نظام الملک دانسته و هيچکدام ولو به صورت اشاره نامي از امامي نبرده اند. اين منابع عبارتند از: رساله دستنويس دستورالوزاره در ضمن تحفه بهائي كه در سال 763ق نوشته شده است،224 روضه الصّفا،225 حبيب السير،226 دستورالوزراء،227 تاريخ نگارستان،228 زينت المجالس،229 و نيز رساله سرگذشت خواجه نظام الملك از مجموعه منشآت و مكاتيب كه به تاريخ 1089ق يعني اندكي پس از نسخه منسوب به امامي نوشته شده است. 230
5. در همه نسخه هايي که تاريخ تحرير آنها متعلق به قبل از تاريخ تحرير نسخه دانش پژوه است و اتفاقاً از نظر کامل بودن، خوش خطي، نفاست و ديگر معيار هاي اصالت بر نسخه دانش پژوه برتري دارند اسمي از امامي برده نشده بلکه اغلب آنها تصريح کرده اند که اين اثر متعلق به نظام الملک است.
6. بجز چند فهرست نگار که با قيد “گفته اند”، “منسوب کرده اند” يا “گفته شده است” به نقل نظر آقاي دانش پژوه پرداخته اند هيچ کدام از محققين جديد، اين اثر را به امامي منسوب نکرده بلکه اغلب از نظام الملک دانسته اند.
7. درباره شماره صفحه آغاز و انجام اين نسخه که مرحوم دانش پژوه آن را(1الف-64 الف) ذکر کرده اند: اگر صفحه انجام، 64 الف باشد- که با توجه به شماره برگ در کتاب هاي بعد احتمال آن زياد است- طبعاً شماره صفحه آغاز بايد 45 الف باشد نه 1 الف! علاوه بر آن: فهرست نگار محترم در ادامه همان مطلب، توضيح داده اند که:” دو برگ از آغاز بريده شده و دو کلمه اي از آن دو مانده و ديباچه رساله در همين برگه ها بوده است” که با اين توضيح ايشان بايد گفت آغاز کتاب در مجموعه 43 الف بوده نه1الف! و اين ، با ديگر توضيح ايشان:”اين نسخه ش 1 دفتر است” مغايرت دارد. از سوي ديگر شماره گذاري برگ ها در کتاب هاي ناقص به دو صورت متصّور است: يا شماره اي که در کتاب کامل بوده اصل قرار مي دهند و يا از نو و بر اساس کتاب ناقص شماره گذاري مي کنند. اگر برگ هاي اين نسخه را بر اساس آنچه در اصل بوده است شماره کرده اند؛ آغاز و انجام را بايد از 45 تا 64 مي نوشتند و اگر بر اساس آنچه موجود است شماره کرده اند بايد 1تا 20 مي نوشتند فقط در يک صورت مي توان شماره برگ هاي کتاب را از 1 تا 64 دانست که از ميان اين برگ ها، 44 برگ به گونه اي سهوي يا عمدي [شايد از روي تعصّب مذهبي] افتاده باشد. و البته آقاي دانش پژوه که “بريدن دو برگ از آغاز” را صريحاً تذکر داده اند، هيچ اشاره اي ولو ضمني به حذف اين 44 برگ نکرده اند! به نظر قاصر نگارنده-که 20 نسخه را از نزديک بررسيده- صورت اخير به واقعيت نزديکتر است. يعني اين نسخه در اصل 64 برگ داشته است خصوصاً با در نظر گرفتن دو حکايت آخر که در بعضي نسخ حذف شده ولي در اين نسخه آمده است.
8. اگر بپذيريم که “امامي” نامي شيعي است، آنگاه بايد پذيرفت که امامي کاتب اين مجموعه است نه مولف يکي از کتابهاي آن! چه اينکه؛ دقت در كتابهاي اين مجموعه نشان مي دهد كاتب فردي شيعه و متعصّب بوده است از جمله انتخاب کتابهايي از بزرگان عالم تشيع؛ الرساله المذهبه[ذهبيّه] امام رضا(ع) در صفحه 59(90الف) و السوانح بهاء الدين العاملي در صفحه 52(72الف) كه فهرست نگار به اسم جزيره صاحب الزمان معرفي كرده است! و سوز و گداز در دفاع از شيعه در صفحه84 الف(ص 56) و مثنوي هاي شير و شكر و نان و حلوا از شيخ بهائي. و نيز مطالب ذکر شده در انجامه کتابهاي اين مجموعه مثلاً در صفحه59(90الف) آمده است: “والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد النبي و آله و سلم” بعضي عبارتها نيز تعصب خاص كاتب را نشان مي دهد: مثلاً در صفحه84 الف و ب: “حقيّت دين سنيان عليه اللعنه و قلّت حجّت بطلان مذهب شيعه نمي شود … اراده نمود كه بر وزير ظاهر سازد كه اگر كثرت عدد دليل حقيّت مذهب است؛ شيعيان زياده از اهل ملل و اديانند.”
9. آنگونه كه عبارات معترضه دعايي، بعد از نام پيامبر اكرم(ص) و حضرت زهرا(س) در نسخه هاي قديمي تر كتاب نشان مي دهد مؤلّف بايد سنّي مذهب باشد. به عنوان مثال: “پدر خود را، صلّي الله عليه و سلّم”231 و “فاطمه زهرا، رضي الله عنها”232 همچنين نام عبدالوهّاب به اسامي اهل سنّت نزديکتر است.
10. “امامي” اسمي است كه به اسامي شيعيان نزديكتر است در حالي كه حاكمان قرن هشتم را اهل سنت تشكيل مي داده اند و جمع آوري خاطرات يك وزير سني مذهب و اهداء آن به يك حاكم اهل سنت، توسط يك دانشمند شيعي چندان معمول به نظر نمي رسد. از سوي ديگر در اسامي عالمان شيعه سده هاي 8 و9 اين اسم ديده نشده است و اصولاً امامي اسمي است که چندان در آن دوره ها باب نبوده است. امّا به راحتي مي توان پذيرفت كه امامي شيعه مذهب در واقع كاتب اين مجموعه بوده است نه مؤلف يكي از كتابهاي آن!
11. اگر امامي آنگونه كه در انجامه آمده است مقرر كتاب نصايح باشد پس تاريخ همراه با آن هم بايد تاريخ تقرير باشد و چون نصايح، کتاب اول مجموعه است بايد از کتابهاي بعدي قديمي تر باشد. در حالي كه تاريخ کتابت اين كتاب1063ق(در برگ 64 الف) و تاريخ كتابت كتابهاي بعدي به ترتيب: “گ 81 الف (ص55): 1058ق” و “گ 90 الف (ص59): 1061ق” احتمال متصوّر آن است كه كاتب از همه نسخه ها رونويسي كامل كرده و انجامه ها را نيز عيناً آورده است.
12. ممكن است امامي جامع مجموعه باشد همان گونه كه در نسخه كتابخانه ملي نيز ميرزا محمدحسين منشي جامع بوده است و به چند كاتب سفارش نوشتن داده است. و نيز مثل نسخه 958 آستان.
13. از ميان بيش از 30 نسخه از كتاب دستور الوزاره كه نگارنده آنها را از نزديك ديده است هيچكدام از نظر آشفتگي، تشويش، نقص و بدخطي به پاي نسخة منسوب به امامي نمي رسد.
14. در انجامه معمولا اسم کاتب مي آيد نه مؤلّف ضمناً با توجه به بي مبالاتي کاتب(خصوصاً در مقايسه با انجامه ساير کتب اين مجموعه) ممکن است وي به دليل کم سوادي يا … اسم خودش را با عنوان مقرر(که البته معمولاً مي نويسند قرّر) و جامعها نوشته باشد.
15. اما دليل ديگري نيز وجود دارد که هرچند خيلي علمي نيست اما انتساب دستورالوزاره به امامي را با ترديد مواجه مي کند:
از مقدمه کتاب دانسته مي شود که اگرچه خاطرات و وصاياي خواجه توسط شخص ديگري آنهم در حدود دويست سال بعد از مرگ او جمع آوري شده است اما آن فرد اولاً از نسل خواجه است. ثانياً کيفيت نگارش کتاب خصوصاً در ديباچه و مقدمه نشان مي دهد که بايد فردي صاحب نظر و دانشمند باشد و از اين رو بايد بتوان اسم او را در ميان اسامي دانشمندان اين دوره يافت. درحالي كه نام عبدالوهاب امامي در كتابهاي مشهور رجالي، تراجم و تذکره هاي متعلق به سده هاي هشتم به بعد ديده نمي شود.
البته اين مورد و نيز بيشتر دلايلي كه در رد انتساب دستور الوزاره به امامي بيان شد را مي توان در خصوص قدپي طوسي و اراسنجي قزويني نيز به صورتي محكمتر بيان كرد.
16. نظر به آنچه مؤلف در خصوص جمع آوري مطالب كتاب از كتابهاي ديگر و افواه مردم نوشته است همه فهرست نگاران -حتي آنان كه مؤلف كتاب را كسي جز نظام الملك معرفي كرده اند- اصل و ريشه كتاب را از نظام الملك دانسته اند. به عنوان مثال نسخة غ مؤلف را قدپي طوسي نوشته است اما در عين حال نام كتاب را دستورالوزاره يا وصاياي خواجه نظام الملك دانسته و توضيح داده كه “نصايح و اندرزهاي خواجه نظام الملك حسن بن علي طوسي(485 ق) است كه مؤلف در يك مقدمه و دو فصل جمع آوري نموده”233 ليكن دانش پژوه ضمن معرفي كتاب به عنوان نصايح، مطالب آن را نيز نصايح امامي به پسرش دانسته است!234
17. شايد دليل اصلي ناآشنايي با كتاب، ناقص و مشوّش بودن نسخه است. به طوري كه در جلد و صفحات اول و آخر كتاب هيچ ذكري از نام كتاب و مؤلف نشده است.
18. خود دانش پژوه نيز ظاهراً بر اثر آشنايي با نسخه هاي ديگر اين كتاب و احراز دلايل ياد شده، بعدها از موضع قبلي خود در انتساب كتاب به امامي عدول كرده اند. چرا كه در فهرست هاي ديگري كه ايشان در تهيه آن نقش داشته اند اين كتاب به خواجه نسبت داده شده است. به عنوان نمونه در جلد شانزدهم فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران كه در سال 1357ش. توسط ايشان تهيه شده اين كتاب به نام وصاياي خواجه نظام الملك يا دستورالوزراء معرفي شده و هيچ اشاره اي به نام امامي نشده است. 235
دانش پژوه در جلد6 فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزى دانشگاه تهران كه در سال 1335ش. منتشر شده است اين كتاب را به امامي نسبت داده اند. امّا …. سال بعد در جلد 9 فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزى دانشگاه تهران اين كتاب را(كه رديف 11 از مجموعه ش. 2464 مي باشد) از نظام الملك طوسي دانسته اند.236
حتي در فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه سپهسالار نيز كه در سال 1346 توسط ايشان تهيه شده ذيل نام كتاب دستور وزارت(ش 1427) نوشته اند: “وصاياي خواجه نظام الملك است. نسخه اي از اين وصايا در دانشگاه(ش 1-149) هست. و مؤلف آن در پايان عبدالوهّاب دانسته شده است(ف. دانشگاه 6: 2373) …237 و بايد در سده نهم تأليف شده باشد يك مقدمه دارد در سرگذشت نظام الملك و سپس دو فصل در نصايح نظام الملك مي باشد… .”238 و اين در حالي است كه نسخه منسوب به امامي در قرن يازدهم تأليف شده است! و در آنجا تصريح شده بود: “عبدالوهاب امامي در فصل نخستين اين نامه زيانهاي وزارت را براي پسر خود گزارش مي دهد تا آنرا ترك گويد و روشن مي دارد كه هيچ سودي در آن نيست(24ب) در فصل دوم آداب وزارت را گزارش مي دهد… .”239
در نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران درباره نسخه‌هاي خطي كه از سال 1341ش. زير نظر محمدتقى دانش پژوه و ايرج افشار منتشر شده است، فقط در شماره هاي اول و دوم 4 نسخه از اين كتاب معرفي شده است(از جمله نسخه مهدي بياني) و در همه آنها نام نظام الملك مشاهده مي شود. در مجموع از 14 نسخه نام برده شده در شماره هاي مختلف نشريه، 12 مورد منسوب به نظام الملك و 6 مورد نيز منسوب به امامي است. عين عبارات مربوط به هر نسخه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، دانش پژوه Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانش پژوه، دانشگاه تهران، ناصر خسرو، سلطان محمد