پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، دانش پژوه، سازمان ملل، راحه الصدور

دانلود پایان نامه ارشد

حكيم عمرخيام نيشابورى سفارش كرد تا تقويم هجرى شمسى را براى مملكت ايران ترتيب دهد. لذا خيام به كمك رياضيدانان و منجّمين ?? مارس ???? ميلادى كه مطابق با ? رمضان ??? و مصادف با اعتدال ربيعى بود، تقويم ايران را اصلاح كرد و اول فروردين ??? هجرى شمسى طبق اين تقويم رسميت يافت. طبق اين سالشمار روز اول بهار هر سال، اول فروردين سال هجرى شمسى است. همين تقويم است كه اخيراً از سوي سازمان ملل متّحد به عنوان بهترين تقويم معرفي شده است.
15 . جناب، 32.
16 . كانپوري، 47؛ در كتاب رجال و مشاهير اصفهان، ص 229-230 دو نام ديگر آمده است: مؤيدالملك و مرزبان فيروز.
17 مشاهير اصفهان، 32.
18 . صفا، تاريخ ادبيات در ايران، 63.
19 . عقيلي، 233؛ منشي كرماني، 58.
20 . عقيلي، 257؛ منشي كرماني، 79.
21 . مشاهير اصفهان، 33.
22 . صفا، تاريخ ادبيات در ايران، 63.
23 . بيهقي، 74 : “و عقب از نظام الملك از پسران، فخر الملك المظفر بود و جمال الملك ابو جعفر محمد و قوام الدين احمد- كه مقيم بود به بغداد- و عثمان بن نظام الملك و الامير بهاء الملك ابو الفتح عبد الرحيم و عز الملك الحسين و مؤيد الملك ابو بكر عبيد اللّه و عماد الملك ابو القاسم- و عقب وى به طوس است- و امير منصور، و عقب وى به رى است. و حراير بودند يكى در حباله امير محمد فراتى، ديگر در حباله سيد اجل رى بود، ديگر در حباله امير ابو الحسن پسر فقيه اجل، يكى در حباله پسر عزيز جوين. و فرزندان نظام الملك جمله در صدر وزارت تمكين نفاذ امر و نهى يافتند، و سعود فلك ايشان را تحفه اقبال و سعادت فرستادند، و چهره روزگار از گرد ظلم بشستند، و اسامى ايشان در جرايد اكارم وزرا نوشتند. فخر الملك بوزارت سلطان بركيارق و وزارت سلطان سنجر رحمهما اللّه متحلى گشت… .”
24 . سمعانى، ‏13/332‏: “من أولاده و أحفاده جماعة كثيرة من الوزراء منهم: الوزير ‏ابن الوزير أبو الفتح أحمد بن أبى على نظام الملك، المعروف بخواجه أحمد، كان وزيرا لسلطان محمود بن ‏محمد بن ملك شاه، ثم صار وزير أمير المؤمنين المسترشد لأمر الله، و لقيته ببغداد، و لزم داره و ما كان يخرج منها، سمع بأصبهان أبا الفتح عبد الكريم بن عبد الرزاق الحسناباذى و غيره، سمعت منه مجلسا من أمالى أبى بكر بن مردويه الحافظ، و توفى ببغداد في سنة [ثمان] و ثلاثين و خمسمائة و صاحبنا أبو على الحسن بن مسعود بن الوزير ‏الدمشقيّ، من أهل دمشق، كان عالما فاضلا و فقيها مبرزا، و كان والده أو جده استوزر لبعض الملوك بدمشق، و أصله خوارزمي، سمع الكثير و نسخ بخطه، أدرك جماعة من الشيوخ ممن لم يدركهم‏.”
25 . تجارب السّلف هندوشاه، نسائم الاسحار منشي كرماني، آثار الوزراء عقيلي، دستور الوزراء خواند مير.
.26 ر. ك. به همين متن،39 ؛ ذيل عنوان مهدي اليه دستور الوزاره.
27 . همين متن، 163 و 164.
28 . ر. ك. به همين متن، 179 و 180.
29 . عقيلي، 218.
30 . عقيلي، 218 و 219؛ اصل اين ابيات در كتاب مرآت در دفتر غرائب الدّنيا آمده است.
31 . عقيلي، 220-226 .
32 . مؤيد ثابتي، 23و 24.
33. دوفوشه كور، 521؛ مؤيد ثابتي، 23و 24.
34 . بيهقي، 76و77.
35 . جويني، تاريخ جهانگشاي جويني، 3/207؛ با اندكي تصّرف.
36 . همان، 206؛ نيز ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات ايران،63 ضياءالملك را وزير محمد و خليفه المسترشد مي داند. براي اطلاع بيشتر درباره زندگي و زمانه فخر الملك، ر. ك. به: تاريخ ابن اثير در حوادث سنوات 487، 488، 490، 500 ه. ق. و تاريخ السلجوقيه عماد كاتب ص 86، 265 و راحه الصدور ص 139، 143.
37 . مينوي، نقد حال، 243.
38 . صفا، تاريخ ادبيات در ايران، 905و906.
39 . دو فوشه كور، 519.
40 . دارك، 9.
41 . اسامي بعضي از نخستين مصحّحين سياست نامه عبارت است از:
سيد عبدالرحيم خلخالي، تهران، 1310ش.؛ عباس اقبال، تهران،1320ش.؛ ب.ن. زاخودر، مسكو 1949م.؛ مرتضي مدرسي چهاردهي، تهران 1334ش.؛ ك. اي. شابنگر، مونيخ، 1960م.؛ هيوبرت دارك، لندن و آمريكا، 1960م.
42 . اين مطلب توسّط افراد مختلفي كه در سيرالملوك انديشيده اند بيان شده است. از جمله: دارك، 18؛ پطروفشسكي، 295 و 317؛ پيگولوسكاياد، 270؛ دو فرد اخير سير الملوك را منسوب به خواجه مي دانند.
43 . جعفريان، از طلوع طاهريان تا غروب خوارزميان، 272، به نقل از راوندي.
.44 تديّن، 30و31.
45 . چاپ شده در دو رساله در اخلاق، به كوشش محمدتقي دانش‌پژوه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1341 ش، ص49.
46 . به نقل از دكتر مهدي بياني در نشريه نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران،ج2، ص 43.
47 . دولتشاه سمرقندي، 381 و 382.
48 . عقيلي، 211-216.
49 . ميرخواند، ج چهارم ، بخش اول، 3069-3075 و 3195-3197.
50 . خواند مير، حبيب السير، 460-463 و 496-497.
51 . خواند مير، دستور الوزراء، 157- 160و 169-175.
52 . عوفي، جلد اول از قسم سوم، 37.
53 . غ‍ف‍اري‌ كاشاني‌، نقل حكايات متعدد از كتاب وصاياي نظام الملك با ذكر نام كتاب، از جمله در صفحات: 4 و 101 تا 108 و 135 تا 137 و 148.
54 . مجدي، فصل سوم از جزء چهارم، 501 و 502.
55 . فهرست نسخ خطي مجلس، ج 23، ص 200، ش 2/901. در اين مجموعه حكايتهايي از كتاب دستور الوزاره با اين عبارات نقل شده است: خواجه نظام الملك در وصاياي خويش آورده …(ص10)؛ چنانچه از فحواي كلام خواجه كه در وصاياي خويش ثبت نموده به وضوح مي پيوندد …(ص21)؛ راقم حروف گويد كه سخن خواجه نظام الملك در رساله وصاياي خويش در باب قضيه حسن صباح …( ص 27).
56 . نوايي، ج6، 52.
57 . دوفوشه كور، 520.
58 . مينوي، از خزائن تركيه، 59.
59 . مؤيد ثابتي، 24 و 27.
60 . الزركلي، ج 2، 202.
61 . ب‍راون‌، 2/38 .
62 . صفا، تاريخ ادبيات در ايران، 907.
63 . اته، 267.
64 . كانپوري، 28.
65 . ن‍ف‍ي‍س‍ي‌، 1/ 66.
66 . ابو الحسنى، 36، همراه با استناد به بخشهايي از هر نامه.
67 . حسن زاده، 84.
68 . بون و باسورث، 8/69. وقايع مربوط به دوران كودكي خواجه و شاگردي امام موفق نيشابوري به كتاب وصاياي خواجه ارجاع شده است.
69 . خطيبي، ابوالفضل, 5/71، ذيل مدخل ابو العباس اسفرايني.
70 . حلمي، 53 .
71 . آقا بزرگ طهراني، 25/97: “وصايا نظام الملك جمعه بعض أهل القرن التاسع بالفارسية منسوبا إلى الوزير خواجه نظام الملك أبي على الحسن بن علي بن إسحاق الطوسي … “
72 . همان، 17/28: ” نسب بهذا العنوان إلى خواجه نظام الملك مؤلف (سياستنامه) في (درباره نسخه هاي خطى 2: 43) على أنها موجودة عند مهدى بيانى بخط مسعود بن حجاج كتبت في 763.”
73 . مدرّس تبريزي، 5/210.
74 . غفاريان، 6.
75 . http://www.persian-language.org/Farhang
76 . حسن بن علي اسحاق.
77 . tarikhsazan
78 . هاجسن، مارشال، 95.
79 . عطاردي، بخش طوس، ج 4، 66.
80 . معين، فرهنگ فارسي معين، 6/86، ذيل مدخل نظام‏الملک طوسي: “علاوه بر آن[سياست نامه] مكتوبى از وى به پسرش در دست است كه به نام وصاياى نظام‏الملك يا دستورالوزراء معروف است.”
81 . مدبري، 115 و 192 و 293؛ در حالي كه سه عنوان براي دستور الوزاره آمده براي سير الملوك فقط يك عنوان در ص391 آمده است.
82 . مشار، ارژنگ، 5/5415؛ مشار، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1/1631.
83 . عوّاد، 176.
84. منزوى، فهرست نسخه‏هاى خطى فارسى، ج2/2، 5و1554- 8و1607-1210- 1658.
85. منزوى، فهرست مشترك نسخه هاي خطي فارس پاكستان، 4/ 2332و2331.
86 . منزوى، فهرستواره كتاب هاي فارسي، ج 6/452 و451.
87 . حاجي خليفه، ج1، ص166.
88 . اثني عشري، 15.
89 . صفا، گنج و گنجينه، 112.
90 . صفا، گنجينه سخن، 2/37.
91 . دهخدا، ذيل مدخل هاي نظام الملك طوسي و ابومسلم رازي.
92 . عطاري كرماني، 320.
93 . ف‍روزان‍ف‍ر، 246 و 287.
94 . JRAS ، 1931م. ص 771.
95 . حس‍ي‍ن‍ي‌ دش‍ت‍ي‌، 10/158.
96 . كحّاله، 249. شايان ذكر است كه در چاپ دار احياء التراث العربي كه در سال 1376ق. منتشر شده فقط از كتاب امالي نظام الملك(ص 249) نام برده، اما در چاپ الرساله كه در سال 1414ق. منتشر شده، امثال في الحديث(ص 565) نيز اضافه شده است.
97 . ابن سينا، قانون، 9.
98 . تديّن، 31.
99 . صديقي، 53.
100 . شعار، 7.
101 . شفر، 6.
102 . بياني، 43.
103 . مينوي، نقد حال، 244؛ مينوي در بعضي صفحات ديگر نيز از مطالب دستورالوزاره نقل كرده است ليكن بدون ذكر نام منبع. از جمله در صفحه 250.
104 . بياني، نمونه سخن فارسي، 56.
105 . حقيقت، 170 و 171.
106 . اقبال، 49.
.107 کانپوري، 28.
.108 صفا، تاريخ ادبيات در ايران، 907.
109 . عطاردي، 238.
110 . كحّاله، 249.
.111 كحّاله، 249.
112 . مشاهير اصفهان، 33.
113 . عطاردي، 253.
114 . مجله مهر، 922. اين دو بيت در منابع مختلف منسوب به خواجه است ليكن مشابه آن در رباعيات ابوسعيد ابوالخير(رباعي117) نيز آمده است:
عنبر زلفي که ماه در چنبر اوست / شيرين سخني که شهد در شکر اوست/ زان چندان بار نامه کاندر سر اوست / فرمانده روزگار فرمانبر اوست
115 . همين متن، 204؛ کانپوري، 21و22؛ غفاريان، 6.
116 . در ريحانه الادب اين مصرع بدين صورت آمده است: يك چند به اقبال تو اي شاه جوان بخت.
117 . در ريحانه الادب اين بيت را ندارد.
118 . در ريحانه الادب اين مصرع بدين صورت آمده است: چون شد ز قضا مدّت عمرم نود و شش.
119 . در ريحانه الادب اين مصرع بدين صورت آمده است: در حدّ نهاوند به يک کارد بمردم
120 . عقيلي، 211؛ به نقل از تاريخ سلجوق.
121 . ميرخواند، 3199.
122 . مستوفي، 31.
123 . فهرست نسخ خطي مجلس، 23/200، ش 901.
124 . مدرّس تبريزي، 5/210.
125 . مدرّس تبريزي، ج5، 210؛ مدرس تبريزي بعد از اين شعر نوشته است: ظاهر اين شعر آنکه سنّ و سالش بيشتر از هشتاد بوده بلکه شعر فارسي فوق در نود و شش بودن سنّ او صريح و بنابر آن ولادتش در سيصد و هشتاد و نه مي باشد.
126 تذكره خوشنويسان، ص 37 به نقل از مشاهير اصفهان.
127 . البته اگر خليفه بغداد و سلطان سلجوقي را بتوان برتر از او به حساب آورد.
128 افشار، فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه ملک، ج 7، 106؛ دانش پژوه، فهرست ميکروفيلم هاي کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، ج1، 250.
129 . افشار، فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه ملک، ج 7، 106.
130 . دانش پژوه، فهرست ميکروفيلم هاي کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، ج1، 250.
131 كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، جلد 9، مجموعه شماره 2464 و دانشكده ادبيات، ش 519.
132 متن اين نامه درخردنامه، به كوشش منصور ثروت، تهران، اميركبير، 1367ش، ص32 آمده است.
133 . دانش پژوه، فهرست ميکروفيلم هاي کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، 1/465.
134 . كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج 9، ش2596 ،1086ق.
135 . نشريه نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج3 ، ش24، سده 10ق.
136 . نشريه نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج1، كتابهاي خطي كتابخانه اياصوفيا.
137 . مؤيد ثابتي،22 و 23 به نقل از: تحفة بهائي؛ متن اين نامه در بخش ضمائم خواهد آمد.
138 . عقيلي، 211.
139 . آقاي جعفر شعار در مقدمه گزيده سياست نامه(ص 7) آورده اند که اين نامه را خواجه خطاب به پسرش نظام الدين ابوالفتح فخرالملك؛ هنگامي كه وي در عهد الب ارسلان همراه ملكشاه مأمور فارس شده بود نوشته است. حال آنکه اولاً اين نامه ها خطاب به مؤيدالملک و فخرالملک است نه فخرالملک و عزالملک، ثانياً آنچه به فخرالملک در آثارالوزراء نوشته هرچند توصيه هايي براي روش حکومت و مردم داري است امّا با آنچه در اسناد و نامه هاي تاريخي با عنوان نصيحت نامه آمده و هنگامي که در عهد سلطان…. نوشته شده کاملاً متفاوت است.
140 . عقيلي،211-216؛ اين دو نامه با اندکي اختلاف در کتاب کانپوري(23-28) نيز آمده است؛ متن اين دو وصيّت نامه در بخش ضمائم مي آيد.
141 . صفري آق قلعه، 22.
142 . مينوي، “از خزائن تركيه”، 68؛ بازچاپ در: م‍س‍ت‍وف‍ي‌، 32.
143 . غفاري كاشاني‌، 4.
144 .

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، جهان اسلام Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، دانش پژوه، نوروزنامه، ناصر خسرو