پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه ارشد

فهرستها به يكديگر نيز به همين دليل باشد. به عنوان نمونه؛ با وجود آنكه سه نسخه خطي و چند نسخه چاپ سنگي دستورالوزاره در کتابخانه ملي موجود است ولي از آنها در فهرست ها حتي فهرست منزوي ذکري در ميان نيست.
30. مشكلات تصحيح در حوزه نسخ
الف. تصحيفها و تحريفها
با توجه به كثرت نسخه ها، بعضي از واژه ها گرفتار تصحيف و تحريفهاي متعددي هستند كه از نظر تعدّد كم نظيرند. به عنوان مثال:
ص2: واژه تحمّلات به 6 گونه مختلف ضبط شده است:
تحّملات / تحميلات / تكليفات / تخيّلات / تكلّفات / ارتجالات367
ب. اختلاف بر سر اسامي خاص
ص12: ابوجعفر نصيري / ابوحنيفه بصري / ابوجعز بصري
ص13: المستعصم / معتصم / معتز / معزّ
ص14: جغر بيك سلجوقي / جعفر/ چغر / حقير / چقر
ص14: فقيه عبدالصمد فتدروجي / فندوحي/ فقيه روحي
ج. اختلاف جملات معترضه دعايي علاوه بر اختلاف سبك ناشي از متون شيعيانه و سنيّانه:
ص15: فاطمه زهرا رضي الله عنها / سلام الله عليها/ ع / عليها الاف من التحيه و الرضوان / عليها الصلواه و السّلام

6. نشانه هاي اختصاري
به منظور سهولت در خواندن و صرفه جوئي در وقت و كاغذ؛ بعضي از معاني و مفاهيم به صورت حروف و علائم رمزي يا نشانه هاي اختصاري نشان داده شده است.‏ اين نشانه ها كه از آنها هم در متن و هم در حاشيه استفاده شده است به اين قرار است:
+ : اضافه دارد. / اين علامت در نسخه بدل نشانه آن است كه نسخه، حرف، كلمه يا كلماتي اضافه دارد.
– : ندارد يا ناقص است./ اين علامت در نسخه بدل نشانه آن است كه نسخه، حرف، كلمه يا كلماتي كم دارد.
( ) : الف. در متن دستور الوزاره: اگر بين دو هلال عبارتى آمده باشد براى بيان جمله معترضه است تا خواندن را تسهيل كند. اما اگر بين آن(؟) يا (كذا) باشد علامت آن است كه در آن عبارت يا لغت ترديد است. ب: در غير متن: براي بيان ترادف يا توضيح بيشتر است.
[ ] : اضافه هاي غير از متن الف؛ ممكن است مطلبي از نسخه هاي ديگر(بدل) يا از نگارنده(قياس) باشد. همچنين كلماتي كه در بالاي سطور كتابت يا در حاشية نسخه الف اضافه شده اند و در نسخه ب نيامده است. در هر صورت نام منبع(نسخه بدل، قياس يا حاشيه) در پاورقي ذكر مي شود.
دستور الوزاره: هرجا به تنهايي آمده منظور كتاب دستور الوزاره يا وصاياي خواجه نظام الملك است. در ساير موارد همراه با نام مؤلف يا همراه با قرينة ديگري ذكر شده است. مانند دستور الوزارة اصفهاني.
همين متن: نسخة تصحيح شدة كتاب دستورالوزاره يا وصاياي خواجه نظام الملك در اين تحقيق.
خواجه: خواجه نظام الملك طوسي.
نشريه دانشگاه: نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران درباره نسخه‌هاي خطي.
دانشگاه تهران: فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران.
گ: برگ.
ص: صفحه يا صفحات.
س: سطر.
ح: حاشيه
ر: صفحة سمت راستِ برگ كتاب.
چ: وقتي در كنار شماره برگ(گ) مي آيد به معني صفحة سمت چپ مي باشد اما اگر در كنار شماره هاي اول، دوم، سوم و … و معمولاً در بخش كتابشناسي بيايد شماره چاپ كتاب را نشان مي دهد. به هرحال با قرينه معلوم مي شود.
كذا: عين متن ولي محل ترديد است.

د: درگذشته به تاريخِ … .
ق: هجري قمري.
ش: هجري شمسي.
[دستورالوزاره
وصاياي خواجه نظام الملك
بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِهِ ثِقَتي] 368

[ديباچه]369
‌[1ر] شرايف تحميداتْ370 پادشاهي را که371 انتسابِ372 فخرِ دين373 به374 نظامِ مُلک، از حکمت کاملة اوست، و ارتباط مباهاتِ ملّت به انتظامِ375 دولت376 از قدرتِ شاملة او؛377 رونقِ378 مُلک وجود379 به کفايت وزير خِرد380 متعلَّق گردانيد تا ديوان اَعمال انسان،381 به حسن کياست382 و يمن سياست383 او انتظام يافت و384 به فکرِ صائب385 و تدبيرِ ثاقب386 او، ضبط و نَسَق گرفت و دفاتر ضماير به رُقوم387 کمال388 مکمَّل389 شد390 و خزانه خيال، به [واردِ]391 ممالکِ392 غيب،393 مشحون گشت.394 عمّال مبرّات و مباشرانِ395 خيرات، به حکم اين396 توفيق،397 نشان سعادت398 جاويد يافتند و به399 علامت طاعت،400 [عزّ]401 مخلَّد402 در روزنامة403 ابد، ثبت404 [گردانيدند].405
نظم406
تبارک الله از آن پادشه که در ملکش

وزير عقل تصرّف نکرد يا 407تقصير

زبان ادا408 نتواند جهات409 شکرش را

[اگر]410 به هر نفسي، صد411 چو من412 کند تقرير

و413 عقود نقودِ414 صلوات415 نثار خاتم416 انبيا417 که تا418 منشورِ دعوت به مهر نبوّت419 او موشَّح نگشت،420 مهمّ421 رسالت به قطع422 نرسيد و معاملة ملّت و امّت423 قرار نيافت424 و425 ايثار426 آل و اصحاب427 او که تحصيل ?وَ428الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ? حواله به جدّ و جهد خود شمردند429 و هر430 واجب از تحمّلاتِ431 شرعي432 كه433 در عهده عبوديّت ايشان بود?قائِماً بِالْقِسْطِ?434 ادا نمودند435 – صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه436 ما لمع القمرُ بآله.437

امّا بعد،438 به براهين عقليّه و ادلّه شرعيّه ثابت است كه كمال انساني439 كه440 وسيلة مجموع441 سعادات442 هر دو443 جهاني است،444 غير عرفان و445 عبادت446 حضرت ربوبيّت [1چ] نيست و اين معرفت و عبوديّت447 موقوف بر448 امن و فراغت449 است، و فراغ و امن450 محتاج به انتظام451 امر معيشت،452 و اين انتظام453 متعلّق بر454 مشاركت455 و معاونت456 افراد نوع؛457 چنان كه458 در كتب حكميّه459، اثبات بعثت460 انبيا461 بدان462 كرده اند. و بيان بر463 اين منوال كه464 اگر465 شخصي466 به467 ترتيب468 و تهيّه469 اسباب معاش خود مشغول گردد و470 از غير استمداد نكند،471 تمامي اوقات او به يك امر جزوي472 چون473 غذا يا لباس474 مصروف گردد475 هنوز به اتمام نتواند رسانيد. پس انتظام امر معاش به واسطة شركت و معاونت باشد و اين اشتراك476 و تعاون بر عدالت متوقّف477 است478 كه479 اگر عدل در ميان نباشد [و]480 هر كس متابعت ارادت481 خود كند482 و معاونت واقع نرود،483 امر معاش اختلال484 پذيرد.485 پس بالضروره486 در ميان، قاعده و ميزاني بايد487 كه مقبول488 طبايع489 سليمه490 باشد تا491 آن492 را دستور493 سازند494 و از آن در نگذرند و495 امر مشاركت و معاونت به يُمن و496 بركت آن497 استقرار يابد. و آن498 قاعده و ميزان شريعت است كه به حقيقت،499 محض عدالت است،500 و شريعت501 به حامي و حارس502‌ و حافظ و ناصر503 احتياج دارد و آن504 حامي و حارس505 سلطنت است كه به هيبت506 ?وَ أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ507 شَدِيدٌ508 وَ مَنَافِعُ لِلنَّاس? حرمت حريم509 شريعت510 برقرار دارد و صفاي آن را511 از كدورات512 ?إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَ?ٌ513 بِالسُّوءِ? محافظت نمايد514 و سلطنت را مطلقاً بنياد بر وزارت باشد.515
پس به حكم اين مقدّمات، روشن و مبرهن شد كه افراد نوع انسان516 را جمله كمالات و تمامت517 سعادات، چه در دنيا518 و چه در عقبي،519 متعلّق به وزارت است. پس در هر زمان520 كه به تقدير ربّاني و تأييد آسماني، اين منصب شريف و اين521 مرتبة عالي522 به صورت ?وَضْعُ الشَّيْيءِ فِي مَوضِعِهِ523? در محلّ524 استحقاق خود متمكّن باشد و [به]525 شايستة526 آن527 متحلِّي528 و متزيِّن،529 جهانيان را به هر لحظه530 لوازم شكر به531 تقديم بايد رسانيد و532 شكرانه سپاس و533 منّت آن534 بر جان بايد داشت.535
چنان كه536 امروز از عنايت537 الهي و عاطفت538 شهنشاهي539 به وجود مبارك540 و ذات شريف541 آصف اعظم،542 مركز دواير543 امم، عارج معارج544 دولت،545 ناهج مناهج546 ملّت، صاعد547 مصاعد548 كفايت، ناظم549 لوازم550 دُها و551 درايت552

بيت553

[2ر]آن آصفي كه از554 قَصَب555 كلك556 او557 مدام

شيرين بود [مَذاق ممالك] 558 چو كام مُلك559

باشد560 به نوك561 خامة گوهر562 فشان او

هم اعتصام ملّت و هم انتظام ملك

كلك مباركش چه563 همايون وسيله اي است

هم در خلود564 دولت و همة در دوام565 ملك566

قدر هنر567 بلند568 ز طبعش569 چو كار فضل570

ناموس دينْ بزرگ به571 سعيش572 چو نام ملك

چون ديد573 انتظامِ ممالك، زمانه گفت

زينسان نديد مُلكْ574 نظام از نظامِ575 ملك576

شاهق577 [اطواد]578 العوالي579 القمم580 بالهمم،581 مُثبِت اطوار582 الحق في ذمم583 الامم،584 مؤتمن الملوك585 و السّلاطين، معتمد586 الاكاسر?587 و الخواقين، مدبّر الامور بالرّأي الرزين588، صاحب589 التمكّن و التّمكين،
شعر590
عند591 السّلاطينِ شفيعٌ مطاع لَدَي592 الخواقينِ مكينٌ593 اَمين594
امير فخر الدّوله595 و الدّين، حسن بن الصّدر596 المغفور، امير تاج الملّه597 و الدّين بن598 الصّدر المبرور،599 امير600 علي بن الصّاحب601 الدستور امير معز602 صاحبِ ديوان طغا603تيمور خان604 به خراسان و مازندران، ابن605 فخرالدين606 حسن بن الشيخ607 عماد608الدّين مُشْرِف ديوان السّلطان609 ابوسعيد بن610 ركن الدّين محمود بن الشيخ611 شمس الدّين محمد بن الشيخ612 عزيز613 الدين614 الامير615 فخرالدّين616 بن617 الصاحب618 ابي الفضل619 [صاحب]620 ديوان طغرل بيك621 السلجوقي622 ابن الصّاحب عماد623 الملك صاحب ديوان السلطان624 محمود بن محمّد ملكشاه السلجوقي625 ابن الصاحب626 فخرالملك صاحب ديوان السلطان الاعظم627 بركيارق628 السّلجوقي629 به خراسان630 اولاً و631 صاحب ديوان632 الخلافه به633 بغداد634 آخراً،635 ابن636 الوزير الماضي،637 الواصل بالمراضي،638 سلطان وزراء639 الانام،640 برهان سلاطين641 الاسلام،642 الباقي صيته643 الي يوم القيام،644 نظام الملك الحسن645 بن علي بن646 احمد بن647 اسحاق الطوسي رَضيِّ اميرالمؤمنين،648 اللّهمَ بَلِّغْه الي معارجِ آبائه649 العِظامِ و مدارجِ اجداده650 الكرام، بمحمّد651 عليه652 السّلام-653 در اين وقت654 كه مسند وزارت به وجود اين655 عاليجناب مشرّف و مزيّن شد و منصب موروث به عنايت656 الهي مكتسب گشت، از657 هر كس هديه و تحفه658 مناسب طور659 خود به رسم تهنيت بدان مجلس عالي660 رسانيدن661 صورتي بود به غايت [2چ] مرضي662 و مستحسن.663 امّا اين ضعيف از جميع664 هدايا و تُحَف665 هيچ چيزي666 مساوي آن667 نصايح ندانست كه صاحب، نظام الملك، [جهت اعزّ و ارشد اولاد]668 خود669 فخر الملك نوشته670 و في الحقيقه هر يك671 از آن672 در براعتْ673 قانوني674 شامل و در وزارتْ دستوري675 كامل است.676 و بدان جهت تا امروز در اطراف منتشر و در آفاق677 مشتهِر و بر678 افواه و679 السنه ساير680 و در681 ازمنه و امکنه داير است،682 و آن683 سخنها684 بعضي در کتب به مطالعه اين ضعيف رسيده و بعضي از آبا و685 اجداد خود که منتسب به686 آن687 دودمان بودند688 شنيده و اين نصايح مع لوازمها689 در يک مقدّمه و دو فصل ممهَّد مي گرداند.690 مقدمه در بيان احوال او691 اجمالاً692 و693 فصل اوّل در [تحريض]694 فرزند بر ترک وزارت و مخاطرات آن، فصل دوّم695 در آداب و شرايط به696 وقت697 اشتغال بدان.698

مقدّمه699
امام700 محمد701 ناصحي702 در دستورالوزراء703 ميگويد که؛ بعد از آصف704 برخيا تا زمان صاحب،705 نظام الملک، کسي به استحقاق او706 پاي بر مسند707 وزارت ننهاد،708 چرا که از وزرا،709 آن710 طايفه711 [را]712 که713 به درجه اشتهار714 نرسيدند715 و مراتب و مقامات716 ايشان را اکابر سلف در کتب مثبّت717 نگردانيدند و اخبار718 و آثار ايشان در ازمنه و امکنه سائر و دائر719 نگشت،720 با721 کسي که722 السنه و اَسماع723 اهل روزگار از724 گفتن و شنيدنِ725 حکايت726 مفاخر و روايت معالي727 او خالي نباشد، برابر نتوان داشت. و آن جماعت که728 مشاهيرند، اوّلاً از729 ملوک عجم که730 ايشان را موبدان731 گفتندي،732 کسي در کفّه او نبود، چرا که به شرف دينداري بر ايشان راجح است، چون آن733 جماعت734 بيدينان735 بودند736 و737 اکثر عَبَدَة اَوثان. و ثانياً738 بر وزراي دولت اسلام تفضيلِ739 واضح دارد.740 امّا741 [تفضيل او]742 بر فرقه اي که عرصه فرماندهي743 [آنان]744 مساوي745 مُلکِ آلب ارسلان و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع كتابخانه، نسخة، پيوسته، نصايح Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع خواجه نظام الملک، عدل و داد