پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، دانش پژوه

دانلود پایان نامه ارشد

نيز به عنوان اثري منسوب به او نام برده اند.203 با اين حال در متن كتاب دستوالوزاره عبارت هايي يافت مي شود كه در انتساب كلّ کتاب به قرن پنجم ترديد جدي وارد مي کند. در عين حال بخش هايي نيز وجود دارد که بر اساس آن نمي توان در انتساب اصل كتاب بدان دوره تاريخي ترديد كرد. بنابر اين مي توان كتاب را از نظر سبك نوشتاري به دو بخش تقسيم كرد: 1. ديباچه و مقدمه 2. متن اصلي يا فصول دوگانه. زبان بخش دوم نسبت به بخش اول قديمي تر است. كلمات و تعبيرات و تركيبات كهنه دوره پيش از ايلخاني در آن بيشتر يافت مي شود. لغات عربي، نثر مسجع و تصنع و تكلف فني كه در بخش اول است در آن مشاهده نمي شود. سبك انشاء آن نيز كاملاً سليس و ساده و روشن است. ايجاز و اختصار جاي لغات زائد و اطاله كلام را گرفته است. در يك كلام مي توان گفت زبان بخش دوم شباهت بسيار به زبان سيرالملوك دارد. از اين رو مي توان آن را منسوب به نظام الملك دانست به رغم زبان بخش اول كه متأخرتر مي نمايد و يقيناً بايد توسط كسي در اواخر دوره ايلخاني نوشته شده باشد.
ديباچه كتاب همه چيز را روشن كرده است. اصل اين كتاب همان فصول دوگانه كتاب است كه نظام الملك در آخرين سال عمر خود براي فرزندش فخرالملك نوشته است. اين نصايح بعدها توسط كسي جمع آوري شده و پس از افزودن ديباچه اي درباره موضوع كتاب و مقدمه اي در شرح حال نظام الملك به صورت كتابي مستقل در آمده است. بنابراين ديگر نمي توان مؤلف كتاب را نظام الملك دانست.
ديباچه كتاب نه تنها از خواجه نيست بلكه دوره تأليف آن نيز پس از دوره زندگي خواجه بوده است. مؤلف واقعي كتاب همان است كه اين ديباچه را نوشته و خود درباره نحوه تدوين كتاب در آن توضيح داده است. اگر بتوان به سخن او اعتماد كرد محتواي اصلي كتاب را “نصايحي” تشكيل مي دهد كه “نظام الملك جهت اعزّ و ارشد اولاد خود فخرالملك نوشته”204 بوده است. درباره طريقه دستيابي مؤلف به محتواي كتاب از عبارت بعدي مي توان دريافت كه برخي از از محتوا را از طريق”كتب” به دست آورده است و بعضي را هم “از آبا و اجداد خود كه منتسب به آن دودمان بودند شنيده”205 است. مؤلف حتي در همين پيشگفتار به نحوه تدوين كتاب نيز اشاره كرده است:”اين نصايح مع لوازمها در يک مقدّمه و دو فصل ممهّد ميگرداند. مقدمه در بيان احوال او اجمالاً و فصل اوّل در تحريض فرزند بر ترک وزارت و مخاطرات آن؛ فصل دوّم در آداب و شرايط به وقت اشتغال بدان.”206
از جمع بندي عبارات بالا مي توان نتيجه گرفت كه كتاب دستورالوزاره بعد از دوره خواجه نظام الملك يعني پس از سدة پنجم تأليف شده است و از لحاظ نگارش به سه بخش قابل تقسيم است: بخش اول كه اصل كتاب را در بر مي گيرد شامل نصايح خواجه نظام الملك به فرزندش فخرالملك است كه مؤلف در كتب خوانده و آن را در دو فصل تدوين نموده است؛ بخش دوم مقدمه اي است در بيان احوال خواجه كه مؤلف از آباء و اجداد خود شنيده و در اين كتاب آورده است؛ و بخش سوم ديباچه اي است به قلم مؤلف درباره اهميت وزارت و نحوه تدوين اين كتاب.
بدين ترتيب سخن كساني كه دستورالوزاره را منسوب به خواجه مي دانند تنها در صورتي صحيح است كه اين انتساب را به اعتبار منبع الهام كتاب بدانيم اما نمي توان مؤلف كتاب را خواجه دانست.

ب. فخرالدين حسن
اين فرد از سوي خانم آن ک‍ات‍ري‍ن‌ س‍واي‍ن‌ ف‍ورد لمبتن در كتاب تداوم و تحول در تاريخ ميانه ايران به عنوان نويسندة دستورالوزاره معرفي شده است. به نظر او “كتاب وصاياي خواجه نظام الملك(معروف به نصايح نامه) … نوشتة فخرالدين حسن از دوازدهمين پشت نظام الملك است كه با ميراث خانوادگي به دست نويسنده رسيده و بعضي از مشكلات موجود وزير را توضيح داده است.”207 از چهار جمله اي كه لمبتن درباره اين كتاب نوشته است دو جملة اول اشتباه و دو جملة بعدي صحيح است. به عبارت ديگر اين كتاب هرچند با ميراث خانوادگي به دست نويسنده رسيده و بعضي از مشكلات موجود وزير را توضيح داده است اما نوشتة فخرالدين حسن نمي باشد. چرا كه بر اساس آنچه در ديباچة دستورالوزاره آمده است فخر الدين حسن يا به عبارت كاملتر امير فخرالدّوله و الدّين حسن- كه با دوازده پشت به نظام الملك مي رسد- در واقع كسي است كه دستورالوزاره به او اهداء شده است. يعني او مهدي اليه است و نويسنده، كتاب دستورالوزاره را در اولين روز انتصاب وي به وزارت به او اهداء كرده است: “چنان كه امروز از عنايت الهي و عاطفت شهنشاهي به وجود مبارك و ذات شريف آصف اعظم … امير فخر الدّوله و الدّين حسن ابن الصدر المغفور امير تاج الملّه و الدّين … در اين وقت، كه مسند وزارت به وجود اين عالي جناب مشرف و مزيّن شد و منصب موروث به عنايت الهي مكتسب گشت، از هر كس هديه و تحفه اي مناسب طور خود به رسم تهنيت بدان مجلس عالي رسانيدن صورتي بود به غايت مرضي و مستحسن. اين ضعيف از جميع هدايا و تُحَف هيچ چيزي مساوي آن نصايح ندانست كه صاحب نظام الملك جهت اعزّ و ارشد اولاد خود فخرالملك نوشته و في الحقيقه هر يك از آن در براعتْ قانوني شامل و در وزارتْ دستوري كامل است و بدان جهت تا امروز در اطراف منتشر و در آفاق مشتهر و بر افواه و السنه ساير و در ازمنه و امکنه داير است.” 208

ج. محمد طاهر اراسنجي قزويني
از محمد طاهر اراسنجي قزويني مستوفي قندهار فقط در يك جا به عنوان مؤلف دستورالوزاره ياد شده است. مجموعه اي به شماره 1149 در كتابخانه مجلس سنا(كتابخانه شماره دو مجلس شوراي اسلامي) كه داراي هفده رساله مي باشد. وصاياي خواجه نظام الملك به فرزند خود فخر الملك دومين رساله در اين مجموعه است.
مطالعة اصل نسخه براي نگارنده ثابت كرده است كه در واقع محمد طاهر اراسنجي گردآورنده و كاتب اين مجموعه بوده است نه مؤلف آن. چرا كه اين نسخه بنابر مطالب آمده در حواشي آن در بين سالهاي 1077 تا 1108 نوشته شده است: “او در سال 1077 تا 1108 همراه اردوي نجف قلي خان بيگلربيگي مرو با شاه عباس دوم در مازندران و استرآباد و مشهد و سمنان و ري و كاشان و اصفهان و قزوين بوده و اين مجموعه را نوشته است.”209 و اين در حالي است كه قبل از اين تاريخ نسخه هايي متعدد از وصاياي خواجه در كتابخانه ها موجود است.

د. عبدالوهّاب قدپي طوسي
اين نام نيز فقط در يك مورد به كتاب دستور الوزاره نسبت داده شده است: فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي جلد37 كه چاپ اوّل آن به كوشش علي صدرائي خوئي و با نظارت عبدالحسين حائري در سال 1377 منتشر شده است.210 به نظر مي رسد فهرست نگار محترم اين نام را از روي برگه شناسنامه پشت جلد مجموعه خوانده است كه نوشته شده:
“ا. نصايح الوزراء از عبدالوهاب القدپي طوسي”‌‌[القدپي ناخواناست و الفدي هم خوانده مي شود] ضمناً نام اثر در صفحه اول كتاب؛ “رساله خواجه نظام الملك” نوشته شده است. و اين دو اسم با اسمهايي كه براي اين كتاب در فهرست آمده متفاوت است:” دستورالوزاره = وصاياي خواجه نظام الملك”.
رديابي قدپي طوسي را از همين نسخه شروع مي كنيم. در صفحه 7 پس از يك شعر دو صفحه اي -كه در نسخه هاي ديگر نيست- نوشته شده” دعاگوي ثناخوان عبدالوهاب العدني الطوسي”211
در محتواي اين نسخه تفاوت هايي به چشم مي خورد كه معمولي نيست. از جمله آنها:
1. آغاز و انجام اين نسخه با ساير نسخ تفاوت دارد.
آغاز : “تحف محمدت حضرت مالك الملكي را كه در اعلي سرير سلطنت اشعه انوار بخت جوان با حسن وجوه از هدايت اولئك علي هديً من ربّهم بر عرصه آفاق افكند و در اجلال مسند وزارت شعشعه آثار رأي هنر باحمد صور از ولايت خاف مقام ربه اكناف ربع مسكون رسانيد و نظام ملك وجود به كفايت وزير خرد متعلّق گردانيد تا ديوان اعمال انسان به حسن کياست و يُمن فراست او انتظام يافت و امور معاش و معاد بشر به فكر صايب و تدبير ثاقب او ضبط و نسق گرفت ودفاتر ضماير… اما بعد براهين عقليه و ادله نقليه ثابت گشته كه اصل كاينات كمال انساني.”
انجام : “هر كس را از ايشان كه آثار وداد و حسن اعتقاد بر احوال ظاهر باشد به جلايل مهمات نيك مخصوص بايد داشت اما به صورتي كه تمام از پس اين كس نمايد و اين مرضابطه است.”
2. در اين نسخه اشعار اضافي مشاهده مي شود؛ مثل آنچه در دو سطر قبل از آن ياد شده است.
3. از عناوين “نصيحت” و “لمعه” بر سر بعضي مطالب استفاده شده است. مثلاً “پس ببايد دانست که اگر چه وزارت ثاني سلطنت …”212 نوشته: “نصيحت؛ اگر چه وزارت ثاني سلطنت…” و مثل “مخاطرة اوّل؛ بدان که وزير را هر روز…”213 نوشته: “لمعه در باب آنكه وزير را هر روز…”
4. تفاوتهايي در خصوص نام مؤلف؛ مثلاً در عبارت ذيل:
“اکنون به رسم وصيّت و طريق نصيحت در هر باب تو را ارشاد خواهم کرد…. و مؤلف نصايح آن را چنانچه در صدر رساله مذکور است در دو فصل بيان مي کند. فصل اول در نصيحت و تحريص فرزند بر ترک وزارت چنين گفت که اي فرزند تو را چند موعظه خواهم نمود.”214
بجاي “مؤلف” نوشته: “داعي” و به جاي “در دو فصل بيان مي کند….” نوشته: “در محل و موقع بيان مي كند. باب اول در باب آنكه خواجه عبدالمحمد فرزند خود را مي گويد اي فرزند تو را چند موعظه خواهم نمود”[البته در اواخر نسخه ها يك وصيتي از خواجه عبدالمحمد نقل شده است]
5. تفاوت افعال و عبارات مثلاً “يک چند بيان کرده شود اميد آنکه نتايج…”215 نوشته: “يك چند به عرض رسد و اميد آنکه نتايج…”
اين نسخه(1پ-38پ) به همراه دو كتاب ديگر (تنبيه الغافلين و سراج منير) در يك مجموعه به شماره 13718 در بخش نسخ خطي كتابخانه شماره يك مجلس شوراي اسلامي نگهداري مي شود. مشخّصات كتابشناسي آن از اين قرار است:
نستعليق ، احمد ، 3 جمادي الثاني 1091 ، عناوين و نشاني ها شنگرف ، شيرازه كتاب صدمه ديده و بعضي از اوراق جدا شده ، جلد : روغني فرسوده ، سوخت ، زمينه زرين ، ترنج با سر، مجدول ، لچكي ، نقش گل و بوته در حاشيه ، پشت جلد تيماج سرخ ، ترنج با سر، حاشيه تيماج مشكي . 106 برگ ، 15 × 25 سانتي متر ، 17 سطر ، [ثبت 86952].

ه. عبدالوهّاب امامي
دستور الوزاره در فهارس متعدد به عبدالوهّاب امامي منتسب شده است. ريشه اين انتساب از كجاست؟ اول بار چه كسي و به چه استنادي اين كتاب را به امامي نسبت داده است؟
آقاي محمدتقي دانش پژوه، استاد فقيد دانشگاه تهران و فهرست نگار مشهور ايراني، اول كسي است كه دستورالوزاره را منسوب به امامي دانسته است.216 بقيه نيز به واسطه اعتماد به ايشان، و بعضي با ذكر نام دانش پژوه اين انتساب را نقل كرده اند.217
ظاهراً تنها دليل دانش پژوه براي اين استناد مطلبي است كه در انجامه/ ترقيمه نسخه خطي شماره 149 كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران آمده است: “مقرر هذه النصايح جامعها المعتصم بالله الغني عبدالوهاب الامامي تمت هذه النصايح بتاريخ خامس عشرين شهر ربيع الاول من شهور سنه 1063 ثلاث و ستين بعد الالف هجري نبوي مصطفوي صلعم في قريه الخاتوناباد قريه من قراي اصفاهان صانها الله عن الحدثان تم.”
اما به نظر مي رسد عبدالوهّاب امامي نام مؤلّف حقيقي كتاب نيست. چرا كه درباره انتساب اين اثر به او ترديدهايي وجود دارد. كه بعضي از آنها ممکن است ناشي از شتابزدگي و دقّت ناكافي از سوي فهرست نگار محترم باشد.

دلايل رد انتساب دستورالوزاره به امامي
1. فهرست نگار تنها اسم نصايح را بر اين كتاب گذاشته اند و در كتابشناسي اثر هيچ اشاره اي به نامهاي ديگر كتاب كه رايج تر از اين اسم است نكرده اند و حتي هيچ منبع يا نسخه ديگري معرفي نكرده اند كه همه اينها نشان مي دهد شايد فهرست نگار براي اولين بار با اين كتاب روبرو شده است و اين نكته با توجه به سال انتشار جلد ششم فهرست دانشگاه كه سال 1335 بوده است بعيد نمي نمايد. در آثار بعدي مثل جلد16 فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران كه در سال 1357 منتشر شده عنوان را مثل اغلب فهرستنگاران وصاياي خواجه نظام الملك يا دستورالوزراء دانسته هر چند در آنجا نيز ظاهراً اشتباه نموده و مرقوم داشته اند كه اين كتاب با توزوك عباسي چاپ شده است218 حال آنكه دستورالوزاره فقط يكبار چاپ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ادراک خود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانش پژوه، دانشگاه تهران، غازان خان، شاه طهماسب