پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، ناصر خسرو، دانش پژوه، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

لا يتأخّر عن الجدّ، همّت بلند را شعار خود سازيد كه همّت، منشا جدّ است و هركجا جدّ و جهد سراپرده زد، دولت و اقبال در ظلّ او اقامت نمودند.”167 و اين دو مطلب در دستور الوزاره وجود ندارد. حتي در وصيتنامه و دو نامه خواجه به فرزندانش فخر الملك و مؤيدالملك نيز كه در كتابهاي آثار الوزراء و اسناد و نامه هاي تاريخي آمده است، اثري از اين دو مطلب ديده نمي شود.
اين موضوع ضرورت تحقيق گسترده در آثار منسوب به نظام الملك را مضاعف مي كند. تحقيقي كه بسياري از مطالعات آن حتي در كتابهاي چاپ نشده توسط نگارنده انجام شده است.

2-4. اصالت
در متن كتاب عبارت هايي يافت مي شود که در انتساب كلّ کتاب به قرن پنجم ترديد جدي وارد مي کند و در عين حال بخش هايي نيز وجود دارد که بر اساس آن نمي توان در انتساب اصل كتاب بدان دوره تاريخي ترديد كرد. از آنجا که مؤلف تصريح کرده كه مطالب کتاب را از ديگران شنيده يا خوانده است. پس مي توان احتمال داد بخشهايي از كتاب را كه او شنيده است، از جمله مقدمه، چون منطوق و لساني بوده با انشاء مؤلف نوشته شده است و از اين رو به سبك كتابهاي سدة هشتم است. اما آن بخشهايي كه او خوانده است چون مکتوب بوده همان است كه نظام الملك نوشته و دست به دست در خاندان مؤلف گشته تا به دست او رسيده است و از اين رو به سبك كتابهاي سدة پنجم است. هم اسم کتاب و هم بخشهايي از متن آن، مورد توجه نويسندگان در طول قرن ها بوده است و اين نشان از مقبوليت و اشتهار آن دارد. پرنسخه بودن كتاب و خصوصاً اينكه بعضي از اين نسخه ها به سفارش شاهزادگان و بزرگان ديواني و توسط كاتباني خوش خط و برجسته نوشته شده است نشان مي دهد كه گذشتگان اين كتاب را محترم شمرده و بارها به استنساخ آن پرداخته اند. از طرفي رواج و اقبال و محبوبيت زياد آن در گذشته انتسابش را به خواجه قوي تر مي كند.
الف. به قرينة ظواهر كتاب
مي توان كتاب را از نظر سبك نوشتاري به دو بخش تقسيم كرد : 1. ديباچه و مقدمه 2. متن اصلي يا فصول دوگانه. زبان بخش دوم نسبت به بخش اول قديمي تر است. كلمات و تعبيرات و تركيبات كهنه دوره پيش از ايلخاني در آن بيشتر يافت مي شود. لغات عربي، نثر مسجع و تصنع و تكلف فني كه در بخش اول است در آن مشاهده نمي شود. سبك انشاء آن نيز كاملاً سليس و ساده و روشن است. ايجاز و اختصار جاي لغات زائد و اطاله كلام را گرفته است. در يك كلام مي توان گفت زبان بخش دوم شباهت بسيار به زبان سيرالملوك دارد. از اين رو مي توان آن را منسوب به نظام الملك دانست به رغم زبان بخش اول كه متأخرتر مي نمايد و يقيناً بايد توسط كسي در اواخر دوره ايلخاني نوشته شده باشد.
ب. به اعتبار انتساب كتاب
معمولاً كتابهاي منسوب، از نظر اصالت انتساب آنها به مؤلفينش به دو نوع قابل تفکيکند:
نوع اوّل كتاب هايي است كه هرچند به افرادي منسوب شده ولي در واقع هيچ ارتباطي با فرد منسوب ندارند. يعني كتابي كه مؤلف واقعي آن معلوم نبوده ممكن است به يكي از دلايل زير به فردي منسوب شود:
1.بر اساس اشتباه در نوشتن نام مؤلف يا نزديكي و قرابت و تصحيف نام ها؛ مانند پندنامه عطار كه حتي در دايره المعارف اسلام به عطار نيشابوري نسبت داده شده168 امّا به دلايل مختلف اين انتساب رد شده است.169
2. تشابه در اسم كتاب؛ مانند مثنوي اخلاقي روشنايي نامه در سي فصل كوتاه كه به ناصر خسرو منسوب است.170
3. تشابه در اسم نويسنده؛ مانند مثنوي سعادت نامه كه اين هم به ناصر خسرو منسوب است و اتفاقاً اين هم سي فصل در اخلاقيات دارد. اما بعداً معلوم شده كه اين اثر از ناصرالدين خسرو اصفهاني متخلص به شريف(د. 753) است.
4. به دليل وجود نام نويسنده اي در متن؛ مانند پندنامه يا كريما كه مدتها به سعدي كه نام او در متن آمده منسوب بود.
هيچ يك از موارد بالا درباره دستور الوزاره صدق نمي كند.
اما نوع دوم كتاب هاي منسوب بدين گونه است كه محتواي اصلي كتاب از همين فرد منسوب است هرچند ممكن است فردي ديگر171 اين محتوا را از سخنان يا نوشته هاي او گرفته و احتمالاً تصرف هايي هم در متن اصلي نموده باشد. مانند نهج البلاغه که در اصل از سخنان، مکاتبات و جملات قصار امام علي عليه السلام فراهم آمده و از اين رو امام علي(ع) مؤلف و نويسندة آن محسوب مي شوند اما سيد رضي نيز كه اين محتوا را جمع آوري نموده و مقدمه اي بر آن نوشته است را مي توان مدوّن اين کتاب شريف به حساب آورد. يا مانند نوروزنامة خيام كه مجموعه اي از يادداشت هاي عمر خيام است كه پس از مرگش توسط كسي جمع آوري و به شكل كتاب مدون شده است.172

دستور الوزاره از نظر نوع انتساب در زمره كتابهاي نوع دوم قرار مي گيرد. يعني هرچند مؤلف آن يكي از احفاد خواجه درحدود قرن هشتم است اما از آنجا كه همه مطالب از خواجه گرفته شده و شخص مؤلف نيز به همين مطلب در مقدمه كتاب تصريح كرده از اين رو هرچند دستور الوزاره با قلم او نوشته شده و مقدمه نيز به قلم اوست اما كتابش به نام خواجه معروف شده و چه بسا خود مؤلف نيز در شهرت اين انتساب دخيل بوده است. و از اين روست كه در اكثر فهارس و كتابشناسي ها اين كتاب منسوب به نظام الملك دانسته شده است.
بعيد نيست كه اصل كتاب يا بخشي از آن دست نوشته اي يكتا از خواجه نظام الملك بوده است كه به صورتي محرمانه در خانواده اش يا نزد يكي از فرزندانش نگهداري مي شده و مثل منشور خانوادگي نسل به نسل گشته تا در نسل هشتم اين گونه عيان شده است.

2-5. زمان نگارش
پيشتر گفته شد هرچند اصل كتاب دستور الوزاره نوشته خواجه است اما كتاب موجود -كه با الهام از آن گرفته شده است- تأليف عدني طوسي، از نويسندگان قرن هشتم، است. پس نگارش اوليه كتاب و تدوين آن به صورت حاضر متعلق به دو دوره مختلف است. آنگونه كه از مقدمه مؤلف برميآيد نظام الملك نصايح خود به فخر الملك را در اواخر عمر، هنگامي كه زمان ارتحال خود را نزديك مي بيند، مي نويسد. بنابر اين زمان نوشته شدن اصل وصاياي خواجه به اواخر عمر او يعني حدود سال 485ق. بر مي گردد. البته در اين خصوص شاهد ديگري نيز در متن كتاب وجود دارد. آنجا كه نظام الملك خطرهاي مباشرت اقارب و عشاير در مهمّات ملک را بيان مي كند اشاره اي به ملال خاطر و توطئه تركان خاتون عليه خود دارد.173 در تواريخ مذكور است اين واقعه كه نهايتاً به بركناري نظام الملك از وزارت و به زعم بعضي حتي به قتل او ميانجامد مربوط به آخرين سال حيات خواجه است.174
اما زمان گردآوري و تدوين كتاب توسط العدني را با توجه به شجره نامه اي كه او از مهدي اليه ارائه مي كند بايد در حدود نيمه قرن هشتم به حساب آورد.
مهدياليه، امير فخرالدوله و الدين حسن است و او فرزند امير تاجالمله و الدين علي است و اميرعلي فرزند صاحبدستور، اميرمعز است كه اين اميرمعز، صاحب ديوان طغاتيمورخان بوده است. اميرمعز همچنين فرزند فخرالدين حسن و نوه شيخعمادالدين است كه اين عمادالدين مشرف ديوان سلطان ابوسعيد بوده است.
و ميدانيم كه طغاتيمورخان از 736ق تا 753ق و ابوسعيد(معروف به بهادرخان فرزند الجايتو= سلطانمحمد خدا بنده) از 716ق تا 734ق حكومت كرده اند و هر دو از سلسله ايلخانان در ايران بودهاند. بنابراين آنچه مسلّم است اينكه كتاب دستور الوزاره يا وصاياي خواجه نظامالملك به شكل كنوني آن در دوره حكومت ايلخانان رقيب يعني حدود نيمه قرن هشتم هجري تأليف و تدوين شده است.
اين تاريخ با يافته هاي كتابشناسان ديگر كه معتقدند دستورالوزاره توسط كسي از نسل دوازدهم خواجه گردآوري شده نيز هماهنگ است.175 چرا كه اگر هر نسل را به طور معمول 22 سال در نظر بگيريم و اين عدد را در 12 نسل ضرب كنيم مي شود: 264سال(264=20*12) و اگر حاصل ضرب را با سال وفات خواجه جمع كنيم حاصل جمع كاملاً با اين دوره منطبق است(749=485+264)
ضمناً اين تاريخ با تاريخ كتابت اولين نسخه شناخته شده يعني نسخه بياني در سال 763ق نيز قابل انطباق است و البته بايد تاريخ تأليف كتاب را قبل از تاريخ كتابت اين نسخه به حساب آورد چرا كه نسخة بياني در مجموعه قرار دارد و از اين رو بعيد است كه نسخه اصلي كتاب باشد هر چند احتمال آنکه اين نسخه اولين استنساخ باشد محال نيست. بنابر اين مسلماًً زمان تأليف كتاب در حدود نيمه سده هشتم هجري بوده است.
نگارنده گرچه تاكنون موفّق به مشاهدة نسخه بياني نشده است اما تاريخ كتابت، نام كتاب و حتي نام نويسنده آن با توجه به آنكه اصل نسخه متعلق به يكي از اساتيد شهير كتابشناسي نسخ خطي بوده و اطلاعات نسخه شناسي آن توسط شخص ايشان نوشته شده يقين آور است. مهدي بياني از اساتيد مبرّز دانشگاه بود كه طولاني ترين دوره رياست بر كتابخانه ملي را بر عهده داشته است. در حالي كه مدت رياست اغلب رؤسا از دو سال بيشتر نشده است ايشان به مدت 24 سال از 1316 تا 1340 رئيس مهمترين كتابخانه دولت در ايران بوده است.176 وي تدريس دروس تاريخ تكامل خطوط اسلامي و كتابشناسي نسخه هاي خطي را تا پايان عمر ادامه داد177 و آثار ارزشمندي در زمينه كتابشناسي و شناخت متون فارسي از جمله كتابشناسي كتابهاي خطي و نمونه سخن فارسي178 از خويش به يادگار گذاشت.
بياني در جلد دوم نشريه نسخه هاي خطي دانشگاه تهران در ضمن معرفي كتابهاي خطي شخصي خود ذيل عنوان “فهرست مجملي از منشئات و مكاتيب و ترسلات فارسي” از كتاب دستورالوزاره ياد مي كند كه در سال 763ه. ق. و در ضمن تحفة بهايي به خط تعليق قديم متوسط به رقم مسعودبن حجاج بن ابوبكر نوشته شده است.179 نشريه نسخه هاي خطي دانشگاه تهران كه اين نسخه در آن معرفي شده در آن زمان معتبرترين مرجع نسخ خطي در كشور بود كه به همت اساتيد مبرّز دانشگاه آقايان دانش پژوه و افشار، بزرگاني از عرصه كتابشناسي و تصحيح در آن قلم مي زدند.
بياني نام سه كتاب ديگر را كه در ضمن تحفه بهائي آمده اينگونه آورده است:
“1) رساله قانون الملك – خواجه نظام الملك؛
2) رساله دستور الوزاره – از خواجة مزبور؛
3) فصلي در نصيحت – كه حجه الاسلام ابوحامد محمد غزالي در حضرت سلطان سنجر ايراد كرده است.” او تحفة بهايي را نيز اين گونه معرفي مي كند: “اين كتاب ترسلي است كه اسمعيل غياث الملك بن نظام الملك ابرقوئي در بيست باب مبوّب و هر باب را به فصولي چند تقسيم و به نام خواجه بهاء الدين تأليف كرده … تاريخ تأليف نسخه معلوم نيست ولي هنگام كتابت كتاب، يعني سال 763 مؤلف در قيد حيات بوده است.”180 مؤيد ثابتي در كتاب اسناد و نامه هاي تاريخي ارجاعاتي به كتاب بهائي دارد. يكجا به نام “منشآت بهائي تأليف غياث الملك اسماعيل بن نظام الملك ابرقوهي كه در سنه 746 تحرير شده”181 و در قسمتي از آن به توصيف خصوصيات اخلاقي خواجه نظام الملك مي پردازد. و در جاهائي ديگر به نام “كتاب بهائي”182 و “تحفه بهائي”183

2-6. مُهدي اليه
دستور الوزاره به چه كسي اهداء شده است؟ در ديباچة كتاب آمده است كه مؤلف پس از تدوين كتاب، آن را به فردي در اولين روز انتصاب به وزارت، كه در آن روز هر كس تحفه و هديه اي مي آورد، اهداء كرده است. اين فرد از نوادگان خواجه بوده و العدني او را در همين كتاب به طور كامل معرفي كرده و اجداد او را تا شخص خواجه نام برده است.
آشنايي با امير فخر الدّوله و الدّين حسن ابن الصدر المغفور امير تاج الملّه و الدّين بن الصدر المبرور امير علي بن الصاحب الدستور امير معز صاحب ديوان طغاتيمورخان به خراسان و مازندران184 و آنگاه شناسايي ادباي معاصر او مي تواند ما را به شناخت هر چه بيشتر مؤلف رهنمون سازد. هرچند اين آشنايي بسيار محدود باشد.
اگر از القاب و عناوين مهدي اليه و پدرش بگذريم مي توان گفت كه نام او اميرحسن و پدرش اميرعلي است. اگر اميرمعز را لقب براي اميرعلي بدانيم اميرعلي مي شود صاحب ديوان طغاتيمورخان اما اگر اميرمعز را پدر اميرعلي بگيريم آنوقت اميرمعز مي شود صاحب ديوان طغاتيمورخان.(اين ترديد باعث شده است بعضي فهرست نگاران مهدي اليه را با هشت پشت به خواجه نسبت دهند و بعضي با دوازده پشت) اميرمعز همچنين فرزند فخرالدين حسن و نوه شيخعمادالدين است كه اين عمادالدين مشرف ديوان سلطان ابوسعيد بوده است.
طغاتيمورخان از 736ق تا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ادراک خود