پایان نامه ارشد با موضوع خودپنداره، تحلیل عاملی، تحلیل عامل، تعبیر و تفسیر

دانلود پایان نامه ارشد

با این که افراد به وسیله نیروهای زیستی محدود شده‌اند اما شکلپذیری چشمگیری دارند. محیطهای اجتماعی آنها دامنه وسیعی از رفتارها، از جمله استفاده از دیگران به عنوان الگو را برای آنها میسر میسازد (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390).
3- راتر و میشل: راتر و میشل انسانها را موجوداتی شناختی در نظر میگیرند که برداشتهای آنها از رویدادها از خود رویدادها مهم‌تر هستند. انسان‌هاآن‌ها میتوانند رویدادها را به صورت مختلف تعبیر کنند، این برداشتهای شناختی به طور کلی در تعیین ارزش تقویت کنندهها با نفوذتر از محیط هستد. شناخت افراد مختلف را قادر میسازد موقعیت یکسانی را به صورت متفاوت در نظر بگیرند و برای تقویتی که بعد از رفتار آنها واقع میشود ارزشهای متفاوتی قایل باشد. راتر و میشل انسانها را موجودات هدفمندی می‌دانند که صرفاً به محیطشان واکنش نشان نمیدهد، بلکه با محیطی که از لحاظ روان شاختی معنیدار است، تعامل میکنند (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390).

2-4-3- رویکرد انسان گرایی- وجودی: انسانگرایی جنبشی در روانشناسی است که گویا به خاطر بعد کل نگریاش شناخته شده و بر مفهوم خود و تلاشهای آن برای ایجاد خرسندی و رضایت خاطر تاکید دارد، مفاهیم خود و تلاشهای آن نیروی کل‌نگری است که انسان را به سوی خود شکوفایی هدایت میکند. در این رویکرد تمایلات و ارزشهای انسانی در درجه اول اهمیت قرار دارند. روانشناسان انسانگرا به دو مکتب روانکاوی و رفتارگرایی اعتراض کردهاند. انسانگرایان با دیدی مثبت به انسان مینگریستد. از پیشگامان این رویکرد میتوان از کلی39، راجرز40 و مزلو41 نام برد (گروسی فرشی، 1380).
‏ ‏1- کلی: کلی می‌گوید ما به جهان از میان الگوهای شفافی نگاه می‌کنیم که خودمان میآفرینیم و آنآن‌ها را با واقعیتهای جهان آن‌ه،انطباق میدهیم (شولتز؛ ترجمه کریمی، 1384). رویکرد سازه شخصی کلی به شخصیت نه تنها یکی از نظریههای اخیر است بلکه یکی از نظریه‌های اصیل است (کریمی، 1377). این نظریه وجه اشتراک اندکی با سایر رویکردها دارد. او به ما هشدار داده است که در نظریه او نخواهیم توانست بسیاری از اصطلاحات آشنا و مفاهیمی را که معمولاً در نظریههای شخصیت یافت میشوند، بیابیم. به گفته او، همه مردم قادرند که سازه‌های شناختی را درباره محیط خود بسازند و شکل بدهند؛ یعنی افراد، اشیای فیزیکی و اجتماعی را در جهان اطراف خود به گونهای تعبیر و تفسیر میکنند که یک الگو بسازند. بر مبنای این الگو، مردم درباره اشیا، ،دیگران و خودشان پیشبینیهایی انجام میدهند و این پیشبینیها را برای راهنمایی خود در اعمالشان به کار میگیرند. بدین ترتیب، برای این که دیگران را درک کنیم، باید الگوهای آن‌هاآن‌ها ، یعنی شیوههايی را که آن‌ها جهان را شخصاً به وسيله آن میسازند، درک کنیم. بنابراین، این تعبیر و تفسیر فرد از رویدادهاست که حایز اهمیت است و نه خود رویدادها (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390).
مفهوم هستهای این نظریه «سازه شخصی» است. سازه شخصی یک اصطلاح برای هر یک از راههایی است که شخص سعی میکند دنیا را درک، فهم، پیشبینی و کنترل نماید. هر یک از سازههای شخصی فرد مثل یک فرضیه عمل میکند (سادوک42 و کاپلان43؛ ترجمه پور افکاری، 1382). کلی، نظریه شخصیت خود را از تجربههایش با افراد دارای مشکل استخراج کرد. او مردم را به یک معنی، به صورت ‏دانشمند مینگریست. یعنی، او معتقد بود که مردم به همان شیوه دانشمندان عمل میکنند (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). مردم، مانند دانشمندان، نظریهها و سازههای شخصی خود را می سازند و به وسیله آنآن‌ها میتوانند رویدادهای محیط خود را پیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بینی و کنترل نمایند. اصل موضوع بنیادی در نظریه سازه‌های شخصی کلی، از این قرار است که فرآیندهای روان‌شناختی ما به وسیله شیوه‌هایی که رویدادها را پیش‌بینی می کنیم، هدایت می‌شوند.
2- راجرز: راجرز، نظریه خود را از کار با مراجعان درمانگاهش تدوین کرد. در واقع ‏راجرز از روان درمانی به نظریه شخصیت دست یافت. رویکرد پدیدار شناختی راجرز بر خلاف روانکاوی بر ادراک، احساس، خود شکوفایی، مفهوم خویشتن و تغییرات مداوم شخصیت تکیه دارد (لارنس44؛ ترجمه جوادی و کدیور، 1373). مفهوم خویشتن، مهمترین پدیده و عنصر اساسی در نظریه راجرز است. به نظر راجرز، انسان رویدادها و عوامل محیط خود را درک کرده و در ذهن خود به آنآن‌ها معنی میدهد. مجموعه این سامانه ادراکی و معنایی، میدان پدیداری فرد را به وجود می‌آورد. قسمتی از این میدان که از بقیه تجربیات فرد متمایز است به وسیله واژههایی چون من، مرا و خودم تعریف میشود. این بخش همان خود یا خودپنداره است. خودپنداره تصویر یا برداشت شخص از آن چیزی که هست می‌باشد. به اعتقاد راجرز، خودپنداره بر ادراک فرد از جهان و رفتارش تأثیر می‌گذارد.
‏مفهوم ساختاری دیگر در این مورد، خود رواني است. خود رواني ، خودپندارهای است که انسان ‏آرزو می‌کند داشته باشد و شامل معانی و ادراکاتی است که فرد برای آنها ارزش زیادی قایل است (شاملو، 1382). به نظر راجرز، فرد همه تجارب خویش را با خودپندارهاش مقایسه میکند. در واقع افراد تمایل دارند به گونهای رفتار کنند که با خود پنداره آن‌ها هم‌خوانی داشته باشد.
هنگامی که بین خودپنداره و تجربه واقعی اختلاف وجود داشته باشد، فرد ناهمخوانی را تجربه میکند. برای مثال، اگر خود را فردی عاری از نفرت بدانید، ولی نفرت را تجربه کنید، دچار حالت ناهمخوانی میشوید. تجربههاي ناهمخوان احساسهای تهدیدکنندهاند و باعث تنش و اضطراب فرد میشوند (اتکينسون1 و همکاران؛ ترجمه براهنی و همکاران 1384) . در صورت بروز چنین ناهمخوانی و تضادی، فرد از خود واکش دفاعی نشان میدهد.
3- ‏مزلو: مزلو با مطالعه و تحلیل زندگینامه گروه کوچکی از شخصیتهای موفق و مشهور، نظریه شخصیتی را ارائه داد که به آسانی میتواند «نظریه انگیزش» خوانده شود. زیرا انگیزش، محور و پایه رویکرد اوست. یکی از بارزترین ویژگیهای این نظریه این است که از بررسی زندگی افراد دارای اختلالهای هیجانی سرچشمه نمیگیرد، بلکه نشات گرفته از سالمترین شخصیتهاست (شولتز؛ ترجمه کریمی، 1384). به عقیده مازلو، هر فرد دارای تعدادی نیازهای ذاتی است که فعال کننده و هدایتکننده رفتارهای اوست. این نیازها غریزیاند یعنی ما با آنها به دنیا میآییم. اما رفتارهایی که ما برای ارضای آنها به کار میبریم، اکتسابی هستند ( کریمی، 1386). هر نیازی که در پایین ترین مرتبه سلسه مراتب قرار گیرد قوت، توانایی و اولویت آن بیشتر است. به طور مثال، نیازهای فیزیولوژیکی جزء بنیادیترین و قویترین نیازها هستند و قادر به بازداری کامل همه نیازهای دیگرند (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). ناتوانی در برآورده کردن نیازهای سطح پایینتر، نوعی نارسایی در فرد ایجاد میکند. به همین جهت آنها را نیازهای کمبود یا نارسایی نیز مینامند. اگر چه نیازهای سطوح بالاتر برای بقا، کمتر ضرورت دارند با این وجود می توانند به بقا و ترقی شخصی کمک کنند. هم چنین سلامت بهتر، عمر طولانی تر و به طور کلی کارایی زیست شناختی بیشتری را ایجاد می کنند. از همین رو آن هاآن‌ها را نیازهای رشد يا بودن نیز نامیده اند.

2-4-4- ‏نطریه های صفات و عاملی: از جمله نظریه هایی که تأثیر زیادی بر تحقیق و نظریه در شخصیت دارد، نظریه صفات است در این دیدگاه آن چنان که از نامش پیداست شخصیت به اجزایی که صفات نامیده میشوند، تقسیم شده و تلاش میشود که رفتار شخص را با اندازهگیری صفات پیشبینی نماید آنها معتقدند خصوصیات شخصیتی هر طور که ارزیابی شوند با رفتار فرد ارتباط دارند (جوادی و کدیور، 1373). در این نظریه اعتقاد بر آن است که آمادگیهای شخصی و نسبتاً دائم متغیرهای مهمی برای شناختن رفتار هستند. از نظریهپردازان این نظریه میتوان به کتل45، آیزنک46 و آلپورت اشاره کرد آنها از روش تحلیل عاملی استفاده میکردند از آنجایی که آنها تحلیل های متفاوتی را بکار بردند به صفات متفاوتی رسیدند.
1- کتل: کتل (1993) روشهای بالینی نظریهپردازان پیشین شخصیت را غیر علمی میدانست و معتقد بود که آنها به جای اتکا به اطلاعات دقیق، بیشتر به گمانهزنی حمایت نشده متکی بودند. او در تحلیل علمی شخصیت، به جای استفاده از روشی فرضی- قیاسی از روش استقرایی ‏استفاده کرد در رویکرد استقرایی کتل پژوهشگر بدون این که از پیش فرضیهای داشته باشد ‏اطلاعات زیادی را گردآوری میکند، تحلیل عاملی را در مورد این اطلاعات به اجرا میگذارد و فقط بعد از به دست آوردن این نتایج فرضیههایی را مطرح میکند که بعداً میتوانند آزمایش شوند (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). کتل، موضوع صفات را واحد اصلی بررسی شخصیت میدانست و معتقد بود که هدف نظریه شخصیت باید پیشبینی رفتار آدمی در شرایط و اوضاع و احوال معین باشد (کریمی، 1377). کتل، صفت را یک «ساختار روانی میدانست که از مشاهده رفتار خاص انسان استنباط میشود و مسئول نظم و تداوم این رفتار است (شاملو، 1382)0 محور اصلی نظریه کتل، تمایزی است که میان دو نوع صفات صوری و صفات پایه یا عمقی قایل میشود. صفات صوری، مجموعهای از ویژگیهای رفتار هستند که آشکار و ظاهری اند ‏و دوام و ثبات آنها بسیار کم است و در اثر ارتباط صفات عمقی با یکدیگر حاصل میشوند. صفات عمقی، منبع و سرچشمه صفات صوری و علتهای واقعی رفتار آدمی هستند. این صفات بادوام بوده و از نظر کتل اهمیت بیشتری دارند. زیرا به صورت عوامل و پدیده های زیر بنایی شخصیت عمل میکنند. صفات عمقی دو دسته اند: صفات سرشتی که ارثی اند و شخصآن‌ها را با خود به دنیا می آورند. صفات محیطی که با آموختن و تربیت به دست آمده و حاصل محیط می باشند (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). کتل، صفات را بر این اساس که خود را به چه صورتی نشان می دهند ، به سه دسته تقسیم کرده است:
1- ‏صفات پویا: صفاتی که فرد را به سوی هدفی به حرکت در می آورند.
2- صفات توانشی: صفاتی که استعداد، قابلیت و توانایی فرد را برای رسیدن به هدفی نشان می دهند.
3- صفات خلقی: صفاتی که نشان دهنده خصوصیاتی مانند انرژی، واکنش عاطفی، ‏سرعت عکسالعمل و سرعت و قوت انگیزشی هستند (شاملو، 1382).
2- آیزنک: او مانند کتل با استفاده از روش تحلیل عاملی به اندازهگیری و طبقهبندی صفات پرداخت. آیزنک در تحقیقات خود به چهار عامل در ساخت شخصیت دست یافت که مقارن با چهار گونه رفتار است:
عامل گروهی مقارن با تیپ یا سنخ
عامل گروهی مقارن با صفات
عامل اختصاصی مقارن با پاسخهای عادت شده
عامل خطا مقارن با پاسخ های جزئی معین یا پاسخ های خاص که همان رفتارهای ساده و قابل مشاهده هستند.
‏آیزنک معتقد است که در سادهترین سطح، پاسخهای ساده قرار دارند. بعضی از این ‏پاسخها معمولاً به یکدیگر پیوند خورده و عادت ها را به وجود می آورد. گروهی از این عادات با ‏یکدیگر همراه میشوند و صفات را تشکیل می دهند. مثلاً افرادی که ملاقات با دیگران را به مطالعه ترجیح می دهد، معمولاً از شرکت در میهمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های شاد نیز لذت می برند. از ترکیب این دو عادت می توان به صفت اجتماعی بودن دست یافت. در سطوح بالاتر، ممکن است صفات مختلفی با ‏یکدیگر ترکیب شوند و آنچه را که آیزنک «سنخ یا تیپ» نامیده است، به وجود آورند. تیپ از لحاظ کلیت در بالاترین درجه قرار می گیرد و نوع شخصیت و رفتار را میرساند. به اعتقاد آیزنک، شخصیت در سطح تیپ ها دارای سه بعد کلی است. این ابعاد عبارتند از:
برونگرایی در برابر درون گرایی.
رواننژندی یا نا استواری هیجانی در برابر استواری هیجانی.
روانپریشی در برابر کنترل تکانه یا کارکرد فراخود (شو لتز؛ ترجمه کریمی، 1384).
3- ‏آلپورت: آلپورت، شخصیت را این گونه تعریف می کند: «شخصیت، سازمان با ‏تحرک (زنده) دستگاه بدنی و روانی فرد آدمی است که چگونگی سازگاری اختصاصی آن فرد را با ‏محیط تعیین می کند» مقصود آلپورت از «سازمان با تحرک» این است که شخصیت، با این که همه ‏عناصر تشکیل دهندهاش با هم ارتباط و پیوستگی و همکاری دارند، پیوسته

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ویژگیهای شخصیت، ویژگیهای شخصیتی، یژگیهای شخصیتی، سبکهای یادگیری Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبکهای یادگیری، تجربه عینی، مفهوم سازی، فیزیولوژی