پایان نامه ارشد با موضوع خودراهبری، روابط اجتماعی، اوقات فراغت، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

بالا دارند بسیار سریع هیجان‏زده می‏شوند، کنجکاو، مشتاق، پرشور، تکانشی و نامرتب هستند و خیلی زود کسل می‏شوند (کاپلان و سادوک، 2003).
اجتناب ‏از ‏آسیب:
به عنوان ترس از شرایط نامطمئن تعریف می‏شود و عبارت است از بازداری اجتماعی، شرم در برابر غریبه‏ها، آستانه تحریک‏پذیری پایین، نگرانی بدبینانه نسبت به مشکلات، حتی در شرایطی که برای اکثر مردم نگران کننده نیست (کاپلان و سادوک، 2003).
پاداش- وابستگی:
رفتاری که در‏گذشته تقویت دریافت کرده است، حتی در شرایطی که تقویت ادامه نداشته باشد نیز تکرار می‏شود و افراد در میزان این تداوم رفتاری که پس از قطع تقویت وجود دارد با هم فرق می‏کنند (کاپلان و سادوک، 2003).

پشتکار:
راهبرد سازکارآن‏های است برای مواقعی که تقویت به صورت متناوب و سهمی ارائه می‏شود و پیامد کار همواره ثابت می‏ماند. زمانی که پیامدها به سرعت تغییر می‏کنند پشتکار به‏یک ویژگی ناکارآمد‏ تبدیل می‏شود. افراد با پشتکار بالا، ناکامی ‏و خستگی را به عنوان یک چالش می‏نگرند و حتی زمانی که با نقص و یا انتقاد مواجه می‏شوند، به راحتی کارها را رها نکرده و در واقع سعی می‏کنند با کار اضافی آن کار را جبران کنند. این افراد به دنبال موفقیت‏های بیش از اندازه هستند. بر عکس افرادی که پشتکار پایینی دارند به صورت سست، غیرفعال، غیرقابل اطمینان، ناپایدار و سرگردان عمل می‏کنند. این افراد در زمانی که احتمال دادن تقویت ثابت باقی می‏ماند (مثل حقوق ماهانه ثابت برای کارکنان یک مجموعه)، معمولا در اقدام به کارها بسیار کند عمل می‏کنند و داوطلب انجام کاری نمی‏شوند.

2-1-1-8- ابعاد منش عبارتند از:
خودراهبری:
خودراهبری بر پایه پنداشت از خویشتن به عنوان یک فرد مستقل استوار است. احساساتی نظیر وحدت، احترام، عزت نفس، کارآمدی، رهبری و امیدواری، از این خود انگاره نشات می‏گیرند.
همکاری :
برپایه پنداشت از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که ‏از آن حس اجتماعی، رحم و شفقت، وجدان و تمایل به انجام امور خیریه مشتق می‏شود. واژه همکاری در برگیرنده تفاوت‏های فردی در میزان هویت‏یابی جمعی و پذیرش دیگران است. افرادی که حس همکاری بالایی دارند، افرادی همدل، صبور، مهربان، حمایت کننده و با انصاف هستند و از کمک کردن به دیگران لذت می‏بر‏ند.

خودفرآوری:
خودفرآوری بر پایه مفهوم از خویشتن به عنوان بخش وحدت یافته‏ای از جهان و منابع پیرامون آن است که ‏از این خود انگاره ‏احساساتی چون مشارکت عارفانه در امور، ایمان مذهبی، متانت و صبوری غیر مشروط نشات می‏گیرد. افرادی که در این خرده‏ آزمون نمرات بالا به دست می‏آورند، زمانی که درگیر روابط اجتماعی بوده و یا در حال انجام کاری هستند، از مرزهای فردی خود فراتر می‏روند. به نظر می‏رسد که‏ آن‏ها در دنیای دیگری سیر می‏کنند و دارای تجربیات اوج هستند و اکثراً افرادی خلاق هستند. برعکس افرادی که سطح خودفرآوری پایینی دارند در روابط خود و یا در هنگام‏ تمرکز بر کارها خودآگاه باقی می‏مانند و به ندرت تحت تأثیر هنر و زیبایی قرار می‏گیرند (کاپلان و سادوک، 2003).

2-1-2- خودکشی
خودكشي يكي از معضلات اجتماعي است كه ‏امروزه با توجه به پيچيده‏تر شدن تعاملات و ارتباطات در بيشتر جوامع رو به ‏افزايش است آمارها نشانگر آن است كه نابساماني‏هاي اجتماعي، ناملايمات زندگي و عدم‏توانايي مقابله با مشكلات از جمله دلايلي است كه به ويژه مردان را در معرض بسياري از آسيب‏هاي رواني و تمايل به خودكشي قرار مي‏دهد (پورافکاری، 1373).
بالا رفتن ميزان آن نزد گروه‏ها، اقشار و طبقات مختلف اجتماعي، نگراني فزاينده‏اي را براي جوامع امروز به وجود آورده است. امروزه خودكشي، خصوصاً در جوامع صنعتي در رديف پنج علت اول مرگ و مير قرار دارد. خودكشي هشتمين علت مرگ و مير در ايالت متحده و دومين علت مرگ در فاصله سني 14 تا 25 سال در آمريكاست. ميزان خودكشي در سالمندان نيز افزايش يافته و هم اكنون ميزان خودكشي سالمندان در سطح بين‏المللي 11- 7 و در آمريكا 16 نفر در هر صد هزار نفر تخمين زده مي‏شود. پديده خودكشي يك ناهنجاري اجتماعي است كه در ايران نيز شيوع دارد. كارشناسان سازمان بهزيستي كشور رتبه جهاني ايران را در خودكشي 58 اعلام نموده‏اند (محمدي و سعادتي، 1383).
خودكشي يك رفتار بدون مقدمه نيست. از جمله خصوصيات افرادي كه خودكشي مي‏كنند شامل: ناتواني آنان در يافتن راه حل مسائل، فقدان راهبردهاي مدارا براي كنار آمدن با عوامل استرس‏زاي اضطراري، عدم انعطاف‏پذيري و محدوديت تعداد راه حل‏هاي ارائه شده از طرف آن‏ها، است (نوروزی، 1373).
2-1-2-1- تعاریف خودکشی
خودكشي از زمان آغاز تاريخ بشر وجود داشته است. اين رفتار خاص بشر نبوده و در ساير رده‏هاي جانوري هم وجود دارد. انگيزه‏هاي خودكشي و تكرار آن متفاوتند. امروزه در جوامع غربي، خودكشي يك مسئله تصادفي و بي اهميت نيست، بلكه راهي براي گريز از مشكلات يا بحراني است كه باعث رنج و فشار شديد روي فرد شده است. طبق گفته ادوين اشنايدمن38، خودكشي با يك نياز برآورده نشده، احساس نااميدي و درماندگي، كشمكش بين فردي و استرس غير قابل تحمل، محدوديت در درك نظرات، اعتقادات و احساس نياز به فرار همراه مي‏باشد و خودكشي كننده با اين عمل، علائمي را كه بيانگر رنج و فشار اوست به ديگران منتقل مي‏كند (سادوک و کاپلان، 2007).
خودكشي داراي ريشه لاتين بوده و مركب از دو لغت «سويي39» به معني خود و «سيدر40» به معني كشتن مي‏باشد كه براي اولين بار توسط دفونن فرانسوي در سال 1737 به كار‏گرفته شد. بر اساس تعريف مورد‏ توافق جهاني، خودكشي تنها راه و آخرين راه از بين بردن خود‏آگاهانه فرد است (پورافکاری، 1373).
اميل دوركيم41 خودكشي را چنين تعريف مي‏كند: «خودكشي عبارت است از هر نوع مرگي كه نتيجه مستقيم يا غيرمستقيم كردار مثبت يا منفي خود قرباني است كه مي‏دانسته چنين نتيجه‏اي را به بار می‏آورد». به گفته اشنايدمن خودكشي عمل آگاهانه آسيب رساندن به خود است كه مي‏توان آن را يك ناراحتي چند بعدي در انسان نيازمندي دانست كه براي مسئله تعيين شده او، اين عمل بهترين راه حل تصور مي‏شود (محمدي و سعادتي، 1383).
2-1-2-2- رویکردهای خودکشی
خودكشي يكي از موضوعات مشترك مورد‏ توجه بين جامعه‏شناسان، روان‏شناسان و روان‏پزشكان است و هر كدام از منظرگاه خود به آن مي‏نگرند. وجه مشترك بين اين چند گروه در رابطه با خودكشي توجه به اين موضوع به عنوان يك پاتولوژي يا يك ناهنجاري مي‏باشد (كاپلان و سادوك، 1382). از قرن نوزدهم به بعد در مورد ‏تبيين و سبب‏شناسي خودكشي رويكردهای مختلفی رو به روي هم قرار ‏گرفتند و در مورد عوامل مؤثر بر آن به بحث پرداختند.
رويكرد جامعه‏شناسي
هر چند به نظر مي‏رسد كه خودكشي شخصي‎ترين عملي است كه انسان مي‏تواند انجام دهد اما روابط اجتماعي نقش مهمي در ايجاد آن دارند و خودكشي نيز اثرات اجتماعي عميقي بر جاي مي‏گذارد. از يك نگاه در خودكشي فرد به سوي خود نشانه مي‏رود اما از نگاه ديگر تهاجمي به سوي ديگران است. جامعه‏شناسان معتقدند كه عملي به ظاهر ضد اجتماعي مانند خودكشي (كه به طور طبيعي توسط فرد بدون ارتباط با ديگران، انجام مي‏گيرد) پيوسته تابع قواعد و الگوهاي خاصي كه فرد به آن تعلق دارد، القا مي‏شود. براي تبيين عمل خودكشي گروهي از جامعه‏شناسان فقط به عوامل اجتماعي بيروني تاكيد دارند (حسيني، 1378).
مطالعه خودكشي نشان مي‏دهد كه عمل انسان هر چند كه فردي باشد با ساير انسآن‏ها تداخل دارد. شناخت فرد جدا از محيط و جامعه‏اي كه در آن زندگي مي‏كند، شناخت كامل و دقيقي نيست. در جامعه‏شناسي خودكشي به عنوان علامت يك بيماري اجتماعي شناخته مي‏شود. اغلب جامعه‏شناسان بيان كرده‏اند كه خودكشي به علت متلاشي شدن ارتباط‏ها و انزواي اجتماعي است (تايلر42، 1376).
از اين ديدگاه خودكشي يك پديده اجتماعي و يا به عبارت بهتر يك آسيب اجتماعي است و دلايل آن را بايد در ساختار و مناسبات اجتماعي جستجو كرد. با توجه به ارتباط تنگاتنگي كه بين فرد و جامعه وجود دارد، ساخت و روابط اجتماعي بر افراد ‏تاثير مي‏گذارد و در واقع رفتارهاي هر فرد بازتابي از ساختار و مناسبات اجتماعي هر جامعه است. عوامل مهم اجتماعي‏–‏ فرهنگي موثر بر مبناي رويكرد جامعه‏شناختي به شرح زير مي‏باشد: (سازمان بهزيستي، 1375).
عوامل‏فرهنگي: فروپاشي نظام ارزشي سنتي، تحميل ارزش‏هاي فرهنگي، بيگانگي و تعارض ارزش‏هاي فرهنگي، فرد گرايي، اختلال در نظام اجتماعي.
عوامل‏اقتصادي: فقر، بي‏كاري، كم‏كاري، محروميت، ناامني شغلي، مشكلات مسكن، تورم، تغيير ساختار اقتصادي جامعه.
عوامل‏اجتماعي: افزايش جمعيت، مهاجرت، جنگ، تبعيض (نژادي، جنسي، مذهبي)، مردسالاري، بي‏سوادي، مشكلات مربوط به ازدواج، اوقات فراغت.
از اين ديدگاه براي پيشگيري از خودكشي و كاهش آن، راه‏حلي صرفاً فردي وجود ندارد بلكه تغيير مناسبات روابط اجتماعي– اقتصادي، بهبود وضع زندگي مردم، رفع تنگناهاي موجود، از اقدامات ضروري و اساسي در اين زمينه است (همان منبع).
رویکرد مردم شناختي
بررسي‏هاي مردم شناختي با سه جنبه از مسئله خودكشي در جامعه سروكار داشته است كه عبارت است از: انگيزه‏ها يا دلايل خاص، وقوع و بالاخره عكس‏العمل جامعه. بررسي‏هاي مردم‏شناسان حكايت از تنوع بسيار علل و انگيزه‏هاي خودكشي در جامعه‏هاي مختلف مي‏كند. در ميان بوميان «دوبو»43 منازعات محلي، در ميان زنان «ايركوا»44 سوء رفتار شوهر در عشق و ازدواج، در ميان «موهاو»45ها آرزوي مرگ، در ميان اسكيموهاي جزيره «سن‏لارنس» بيماري، درد و رنج و احساس بي‏فايدگي، علل خودكشي محسوب مي‏شوند (زجاجی و یاسمی، 1378).
از ديدگاه فرهنگ‏شناسي و مردم‏شناسي، خودكشي نمايشگر پويايي‏هاي فرهنگي است و به ‏نظر مي‏رسد كه به هر شكل كه ظهور كند وابسته به ارزشي است كه فرهنگ براي آن قائل شده و به افراد‏ تحميل و به نسل‏هاي بعدي منتقل مي‏كند: مثلاً
در برخي قبائل خودكشي يك رفتار ناشناخته است.
در برخي قبائل خودكشي بسيار تمسخر‏آميز تلقي مي‏شود.
در برخي فرهنگ‏ها به عنوان يك سنت فرهنگي ديرينه پذيرفته شده است (همان منبع).

رویکرد روان‏شناختي46
اسكيرول47 (1821) نخستين روان‏پزشكي است كه خودكشي را از نظر روان‏شناسي و روان‏پزشكي بررسي نمود. اما نخستين بينش روان‏شناختي مهم در مورد خودكشي به وسيله فرويد48 ارائه شد. او فقط يك مورد اقدام به خودكشي واقعي را توصيف نمود. وي در كتاب داغداري و ملانكولي49 (1917) خودكشي را رفتاري پرخاش‏جويانه عليه ليبيدو ناميد (كاپلان و سادوك، 1988 به نقل از زجاجی و یاسمی، 1378). فرويد در سال 1926 وجود فشاري به سمت مرگ را در رفتار انتحار كننده مطرح مي‏كند. «من» به مرگ خود نمي‏پردازد مگر غريزه تهاجم عليه ديگري را نتواند ارضاء كند و فقط در اين صورت است كه عليه «من» تهاجم صورت مي‏پذيرد، «من» جاي «جز من» را مي‏گيرد و آزار و قتل ديگري، به ازار خود و خودكشي تبديل مي‏گردد (زجاجی و یاسمی، 1378).
فروم50 در كتاب اجتماع سالم اظهار مي‏دارد كه شناخت پديده خودكشي بدون توجه به شرايط زيستي، اجتماعي فرد، يعني شرايط سياسي، اقتصادي، فرهنگي، آموزشي و خانوادگي او كوششي بي‏ثمر است. علاوه بر اين، سنن، آداب، خرافات، عقايد فلكلور و مذهب، عواملي هستند كه در رفتار خودكشانه تاثير به سزايي دارند. زيرا خودكشي يك پديده اجتماعي است و خودكشي فرد اجتماعي نشده و جدا از ساخت اجتماعي و فرهنگي، پديده اي است كه حتي تصور آن غير‏منطقي به‏نظر مي‏رسد (همان منبع).
رویکرد روان‏پزشكي
از ديدگاه روان‏پزشكي، خودكشي يك بيماري رواني است كه ريشه‏هاي آن را بايد در ساير بيماري‏هاي رواني جستجو كرد. اختلالات رواني و شخصيتي با خودكشي ارتباط مستقيم دارند. در عين حال خودكشي خود يكي از نشانه‏هاي اختلالات رواني است، مهم‏ترين اختلالات در اين ارتباط افسردگي، اضطراب، سايكوزها و اختلالات شخصيتي است (همان منبع).
رویکرد زيستي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع روانشناسی، روان درمانی، رویکرد شناختی، مطالعه شخصیت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع عزت نفس