پایان نامه ارشد با موضوع خواجه نظام الملک

دانلود پایان نامه ارشد

بايستاد2568. و حرب در پيوست. و عرصه2569 مجال اين نداشت که کثرت را بر2570 قلّت2571 فرق بودي. سواران لشکر بخارا همه بر زير يکديگر ميراندند و از بالاي سر ايشان تير و سنگ، روان2572 و آن دويست نفر بر سر درّه در2573 ايستاده و محل بيرون رفتن نمانده. في الجمله اکثر آن لشکر هلاک شدند و بعضي اسير و كثير2574 گشتند.
مقصود آنکه هرکس اين حکايت دانسته2575 باشد؛ هرگز از عقب دشمن به هيچ مضيق که بر کيفيّت آن مطّلع نباشد، نخواهد رفت و امثال اين، فراوان واقع شده. به هرحال وقوف بر احوال گذشتگان، ملازم مجالس ملوک را فوايد و نتايج بسيار است و نيز اکثر چنان باشد که يک تشبيه به محل و تمثيل به موقع2576 از پادشاه موجب صد آفرين و استحسان گردد.
حکايت
خواجه نظام الملک مي گويد:2577 در2578 رمضان، علما بعد از صلاة عصر، به مجلس سلطان الب ارسلان حاضر گشتندي و مباحثات 2579علميّه واقع بودي تا زمان افطار. در آن ايّام امام جمال الدّين ماجندي2580 از ترکستان عازم حجاز گشته، به مرو رسيد و از فحول ائمه2581 ماوراء النهر بودند2582 و به نزديک خاقان ترک به غايت محترم و2583 مکرم. روزي در مجلس سلطان، ميان او و قاضي مرو2584 مباحثه واقع شد و مناقشه2585 به تطويل رسيد. بحث2586 اين بود که امام جمال الدّين مي گفت:2587 الخالق الباري المصوّر هر سه به يک معني است و قاضي فرمود: 2588 که هر يک معني علاهده دارد و از جانبين چنانکه آداب2589 اهل مناظره باشد، دلايل عقليّه و نقليّه اقامت مي کردند. امام مي گفت: معاني آفريننده و هست کننده و نگارنده از يکديگر مفارق نيست و مغايرت ندارند.2590 قاضي مي گفت: عدم مفارقت مانع2591 مغايرت نيست.2592 امّا سلطان را ميل به جانب قاضي بود و اراده ترجيح جانب او داشت. و قاضي اگر چه به ملاحظه اصل معني،2593 ميان آن اسامي تفرقه بسيار مي گفت. وليکن ذهن سلطان2594 نمي رسيد. چون اهتمام سلطان مشاهده نمودم. گفتم: فرق ميان اين سه معني به مثالي معلوم شود. [24چ] مثال2595 آورده اند2596 که اوّل کسي از سلاطين که چتر بر سر او داشتند بهمن اسفنديار2597 بود و آنچنان بود که چون به کين خواستن خون پدر،2598 متوجّه مملکت نيمروز شد، فصل تابستان بود و هوا در غايت حرارت و در بعضي از آن راهها گرمي به حد افراط مي رسيد. بهمن بفرمود که 2599يک سوار از يمين و يکي از يسار سپري فوق الرأس او بداشتند. ارده شير2600، که از اعيان دولت بود، ديد که دو تن به غايت نزديک پادشاهند و نيز تکليف تمام دارند2601. بفرمود تا سپري بر سر نيزه کردند و يک کس2602 نگاه مي داشت. بشوتن2603، که خود را از جملة مهندسان2604 دانستي، گفت: از براي سايه داشتن اداتي2605 علاحده ساختن بهتر باشد. پس به همان کيفيّت فرمود تا چتر بساختند. پس به مجاز؛ بهمن باري2606 چتر باشد، يعني هست کننده. و اردشير مصوّر، يعني نگارنده و صورت دهنده و بشوتن آفريننده. چون اين تمثيل بيان کردم 2607ائمه 2608استحسان بسيار و آفرين فراوان کردند و سلطان به غايت مبتهج شده و خشنود گشت. علامات خشنودي با من آن بودي که خواجه علي شاذان را به نيکوئي ياد کردي. در اين حال فرمود که رحمت حق بر علي شاذان که هر چه گفت، راست گفت.
و چون در مراقبت جانب پادشاه چند سخن ايراد کرده شد، در محافظت جانب نزديکان ايشان نيز چند حکايت مبيّن گردد. ان شاء الله تعالي.
رعايت جانب نزديکان پادشاه
با آنکه2609 همه تأکيد و تقرير در مراقبت جانب پادشاه واقع گشت و به توجّهات2610 عقلي بيان کرده شد. اهتمام2611 وزير به ملاحظه جانب مقرّبان، زيادت2612 از آن بايد، چه اکثر بل يكسر مفاسد و مضار که بر درگاه پادشاه خوف تولّد آن باشد از ذيل نزديکان است و ايشان در چهار صنف 2613منحصرند: اوّل حرم هاي بزرگ؛ ثاني ابناء2614؛ ثالث امراء2615؛ رابع ساير ملازمان. و انتفاع به ثمرات موافقت اين طوايف و احتراز از تبعات مخالفت ايشان شرايط متکثّره دارد؛ اجمالاً و تفصيلاً؛ بعضي2616 کلّي و بعضي جزئي.
شرط کلّي، اجمالاً آن است که در مهمّات سلطنت، ثبات بر جاده راستي و درستي به درجه اي باشد که هيچ آفريده را بر آن سخن نرسد؛ نه دوستان در حديث او به رذيلت کذب موصوف گردند و نه دشمنان [25ر] به فضيلت صدق معروف. و عياذا بالله از آنکه نيکو خواهان در محل نقص و اختلال باشند و بد انديشان در مقام کمال حال. و هر آينه چون اوضاع کسي بر منهج2617 استقامت نباشد، اين حالت واقع باشد چه2618 دوست در استحسان و تزئين احوال او از جمله کاذبان باشد؛ و اين نقصاني است ظاهر. و دشمن در استهجان2619 و تقبيح افعال2620 او از زمرة صادقان؛ و اين کمالي است واضح. و چون بساط راستي و اساس امانت ممهّد و مشيّد گردد و حکايت صدق و صيانت2621 بر افواه و السنه ساير و داير شود. دوستان را مجال نيکوخواهي مُوَسَّع باشد و دشمنان را عرصة بدانديشي مُضَيَّق. پس بناي2622 بسي2623 امور بر آن توان نهاد و در تحصيل مقصودات و ازاله مکروهات، بدان توسّل توان جست.
امّا شرط رعايت اصناف اربعه؛
اوّل جانب حرم هاي بزرگ، اگر چه در ازمنه سالفه2624 خصوصاً زمان ملوک عجم، جانب خواتين در مهمّات ملکي و دولت، ملاحظه بسيار نمي بود و امور سلطنت و ارادت يا عدم ارادت ايشان زيادت تعلّقي نمي داشت. وليکن خانان2625 ترکستان را قاعده آن بود که مطلقاً در جميع وقايع2626، مشورت به2627 آغايان کردندي و رأي ايشان بر جميع اراي اهل استشاره مقدّم بودي و سلاطين ترکمان نيز چون در اصل، پرورده دولت ايشانند همان طريقه را قدوه و دستور خود دارند و بناي کليّات امور بر صوابديد ايشان نهند. پس پناه به حمايت 2628ايشان بردن، از جملة ضروريّات است و آنچنان بايد که بعد از عدم اختلاط با لواحق و حواشي ايشان که در مقام قرب باشند2629 و مباعدت کلّي و احتراز از آمد و شد و تردّد ايشان به هيچ فردي از آن افراد علي اختلاف طبقاتهم از احسان اين کس محروم نباشند.2630 و ضابطه در اين باب آن است که تا ميسّر شود هيچ احدي را اطّلاع نيفتد بر رعايت که به نسبت ديگري واقع باشد2631 تا چنان تصوّر کنند که مگر خصوصّيت اين کس، همين با اوست و بس. چه اين نوع از اکرام خاصيّت2632 تمام دارد و اين شيوه مخصوص بدين يک صورت نيست. چرا که در اکثر صور به2633 اصناف اربعه، بل با اغلب خلق منتج و مثمر است. چنانچه من بعد مشروح خواهد گشت. و چون تراضي نزديکان ايشان حاصل شود هر آينه، بر آنچه مستلزم التفات و اهتمام ايشان باشد اطّلاع پيدا توان کرد. پس در اکتساب و استحصال آن بايد کوشيد و خود را به معرض تقويت [25چ] و تربيت ايشان رسانيد. چندان که آغاز حمايت کنند. بعد از آن يوماً فيوماً از سعي2634 در زيادت کردن آن تغافل نبايد2635 نمود. چه در ازمنه سالفه بسيار چنان واقع بوده که کبار مقرّبان سلاطين از تهيّج و انگيز2636 صغار خوادم2637 حرم عاجز گشته اند.
حکايت
چون مملکت خوارزم به قبضة اقتدار سلطان محمود درآمد. اعيان حضرت را گفت: کسي که لايق ضبط آن ثغر2638 باشد مقرر گردانيد. چند روز در آن مشورت بودند. مقدّم امراء ديوان التونياش2639 ضمناً تحريک کرد که آن رقم به اسم او موسوم گردد. و چون اين حکايت در ميان آوردند به ظاهر انکار و استبعاد مي کرد امّا نه اَبا و امتناع کلّي و خواجه احمد حسن2640 را با او مضارتي2641 بود به اعلي مرتبه. آن رأي را تزئين2642 کرد و در امضاي آن سعي زيادت از حد نمود و مراد التونياش خود2643 آن بود. و به سبب آنکه رکن رکين دولت بود. همگنان تعجب کردند که سلطان او را چگونه به جاي فرستد؟ وليكن چون خوارزم بزرگتر ثغور2644 مملكت بود، سلطان راضي گشت و او را به خوارزم فرستاد. التونياش با امام ناصرالدّين كرامي2645 كه از جملة اشراف غزنه2646 بود مصادقتي تمام داشت. چون فرصتي بگذشت كسي به نزديك امام فرستاد. و بعد از شرح آرزومندي باز نمود كه ديگر مرا به غزنين رجوع نخواهد بود. مراقبت حقوق مودّت را2647 به نيّت زيارت 2648مقابر اكابر خوارزم، عازم اين جانب شود.2649 امام را نيز هوس خوارزم و آرزوي ديدن التونياش بود. به سبب سوابق2650 كه با او داشت2651 متوجه خوارزم شد.2652 التونياش 2653مورد او را به هزار گونه اعزاز تلقّي نمود.
مقصود از اين حكايت آنكه روزي2654 از وي پرسيد كه اي امير در حضرت سلطان عالمي را رجوع به آستانه شما بود و منافع آن از جهت نام و ناموس و مال و منال، صدباره2655 حكومت خوارزم2656. ترك چنان اقتداري بر تمامي مملكت و اختيار حكومت يك ناحيت را موجب چيست؟ التونياش قسم ياد كرد و گفت: اي امام با هيچ آفريده تا آنكه با اعزّه اهالي و اولاد خود اين سر آشكارا نكرده ام. امّا از تو مخفي ندارم و راست بگويم. ترك اختيار ممالك عالم از غصّه جميلة قندهاري كرده ام. سالها [26ر] حلّ و عقد امور سلطنت به عهدة من بود و در آن مدّت هر چه من ببستم 2657او بگشاد2658 و2659 هرچه2660 او ببست من نتوانستم گشاد و هرچه او گشاد من نتوانستم بست2661. از اين غصّه جهان بر چشم من تاريك بود و هيچ تدبير و تدارك نمي دانستم. اكنون خود را به گوشه اي افكنده ام و از آن غصّه ها برهانيده2662. ان شاءالله شامت او بدين جا سرايت نكند. اكنون2663 از اين حكايات، ضرر2664 مخالفت ايشان معلوم شد. امّا نفع موافقت ايشان بي نهايت است و هيچ مربّي و حامي بدان نمي رسد. چه مقرّر است كه تربيت و حمايت هركس بر درگاه سلاطين به مقدار قدرت و تصرّف اوست در مزاج پادشاه. كسي را آن معني2665 مساوي ايشان نتواند بود. پس حريم حمايت ايشان حرزي باشد حريز2666 و كنف2667 رعايت [آن قوم]2668 حصن حصين و ظاهرترين نظير اين سياق قصه خواجه احمد حسن است.
حکايت
سلطان محمود را در آخر حال، مدّتها با خواجه احمد2669 مزاج متغيّر بود و از اطراف و جوانب، اعدا و بدخواهان او هجوم و غلبه داشتند. در خلال آن احوال، مدّت چند سال خواجه حسنك متكاني2670 منتظر الوزارت بود و هر روز آوازه مي افتاد كه مكان2671 خواجه احمد حسن بدو مي دهند. امّا به حمايت حرم نو كه دختر خان تركستان بود، هيچ2672 منقضت بدو نمي رسيد. و حرم نو را2673 در غزنين2674 مهد چكل گفتندي و جميلة قندهاري از جمله حواشي و خوادم2675 او. به اعانت او خواجه روزگاري از همه وقايع و حوادث آمن2676 و سالم 2677و مثل التونتاش2678 كه او را قايم مقام سبكتكين مي ديدند2679 هر وقت كه با او2680 در مقام مخاصمت آمد شكست يافت. وقتي مخيّم2681 كه اردوي2682 سلطان2683 در طرفي از نواحي كابل بود، خواجه احمد جهت بعضي از مهمّات سلطنت به غزنين آمد.2684 پيش او عرضه داشتند كه كارواني2685 جهت آوردن قماش مونيه2686 عزيمت تركستان كرده چنانكه اوّل فصل شتا2687 به غزنين معاودت نمايند. خواجه را بخاطر گذشت كه هر سال جهت خاصّه و فرزندان، چندين پوستين مي بايد. اگر همراه اين كاروان كسي فرستاده شود تا از امتعه غزنين چيزي چند ببرد و از آنجا مونيه2688 [26چ] بياورد خالي از فايده نخواهد بود. في الجمله كسي بفرستاد و چندي از ظرايف و غرايب غزنين جهت بيع و شري بدو داد. بدان 2689روز منهيان2690 خواجه حسنك اين خبر بدو بردند و او به التونياش رسانيد. چون بشنيد كه خواجه احمد، بازرگان به تركستان فرستاده، متبهّج و خرّم شد و با خواجه حسنك گفت: هيچ ممرّي تخجيل و الزام او را بدين نمي رسد. چه همه روزه ناموس و2691 مباهات مي كند2692 كه هرگز به هيچ امر از امور دنيوي ملتفت نشده ام الّا جهت مصلحت سلطان. و اكنون تجّار به اطراف فرستد2693. حد2694 خجالت او باشد.2695 امّا چنان بايد كه بعد از تحقيق، خلافي ظاهر نگردد و انفعال منعكس نشود. خواجه حسنك گفت: اين سخن محقّق و مقرّر است و در آن هيچ ريبي نيست و في الواقع اگر اين مخفي، ظاهر شدي به نسبت2696 خواجه شكستي بودي كه در حيّز تدبير و تدارك نبودي.
القصّه چون خواجه را بر اين حال وقوف افتاد، جميله قندهاري را واقف گردانيد و رابطه خواجه با جميله چنان بود كه در سالي بسيار چنان واقع شدي كه يكبار ملاقات نبودي و مع ذلك در روزي ممكن بودي كه تا ده بار حكايت رسانيدندي و باز آوردندي. به صورتي كه غير همان مخبر، هيچ آفريده را بر آن اطّلاع نيفتادي.2697 في الجمله، جميله پيغام فرستاد كه خواجه خاطر مشغول

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع خواجه نظام الملک Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سلطان محمد، ظاهر و باطن