پایان نامه ارشد با موضوع حكايات، ذكر، حكايت، همچنين

دانلود پایان نامه ارشد

افتاد:
روزي اگر غمي رسدت تنگدل مباش رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود
اتفاقاً چند روز بعد همانطور كه حافظ پيش‌بيني كرده بود وضع از بد بدتر شد و كميابي ميوه هم پيش آمد….
گفتم اين حافظي كه من مي‌شناسم حتماً جواب اين بدگويي‌هاي ترا هم خواهد داد. فالي گرفتم و اين بيت آمد:
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم!372
? تلميح به حكايات منظوم و منثور
همانطور كه گفته شد مؤلف به خاطر علاقه به ادبيات كلاسيك فارسي از حكايات و لطيفه‌هاي زيادي در ميان سخنان خود استفاده كرده است. به خاطر زبان ساده و مردمي اين آثار استفاده از اين حكايات كه بسيار به جا و مناسب هم بوده است، باعث جذاب‌تر شدن مقالات و داستان‌ها براي مخاطب شده است. در استفاده از حكايات هم، مؤلف علاوه بر حكايات طنزآميز، در بعضي از موارد از حكايات كاملاً جدي هم در ميان سخن طنز بهره برده است كه اين امر باعث طنزآميز تر شدن مسأله‌ي مورد نقد شده است.
مؤلف از طنزها و لطيفه‌هاي عاميانه و شفاهي ملانصرالدين بسيار استفاده كرده است، همچنين از حكايات معروف آثار ماندگاري چون بوستان و گلستان، تذكرة الاولياء، مثنوي و… بسيار بهره برده است. در بعضي موارد حكايات نقل شده كوتاه و در حد چند خط هستند اما در بعضي از موارد از حكايات يك يا چند بندي هم استفاده كرده است. همچنين در بسياري از موارد حكايات منظوم را به زبان نثر امروزي نقل كرده است.
نمونه‌هاي زير را مي‌توان براي مثال ذكر كرد:
_ باز چشمتان به يك خبر خنده‌دار ديگر مي‌افتد و آن اينكه “اجرت اصلاح سر بالا رفته است” به ياد اين حكايت مي‌افتيد كه زن ملانصرالدين مي‌گفت: “شب جمعه شيرين پلو مي‌پزيم. يك من روغن و يك من شكر و پنج مثقال هم زعفران به آن مي‌زنيم” ملا گفت: “چه خبر است؟ به پلويي كه فقط براي دو نفر پخته مي‌شود يك من روغن و يك من شكر و پنج مثقال زعفران مي‌خواهي بزني؟ مگر حساب دستت نيست؟” زنش گفت: “آخر تو هرگز برنج و روغن نمي‌خري… حالا كه من دلم به حرف خوش است و فقط حرف پلو را بايد بزنم پس هر چه چرب‌تر بهتر!”
حالا قيمت سري هم كه هيچكس اصلاح نمي‌كند هر چه بالاتر بهتر373!
_ در پايان به قول ملانصرالدين كه گفت: “قيمه نه با قاف است نه با غين بلكه با گوشت و لپه و سيب‌زميني است” بنده هم بايد عرض كنم ميوه هم خوب است كه ارزان و فراوان باشد خواه جمعش “ميوه‌ها” شود خواه “ميوه‌جات”374.
داستان ليلي و مجنون را همه مي‌دانيم… لذا آن عشق و دلدادگي وقايع شوم و اسف‌انگيزي به بار آورد كه لابد خوانده يا شنيده‌ايد. اگر ليلي و مجنون در اين عصر زندگي مي‌كردند، براي اينكه عشق ليلي از سر مجنون بيرون برود آسان‌ترين كار اين بود كه آنها را يك بار به اروپا بفرستند. آن وقت ليلي آنقدر مجنون را دنبال خود به اين مغازه و آن مغازه مي‌دواند كه مجنون همان هفته‌ي اول از عشق او بيزار مي‌شد375….
به دو حكايت ديگر از نظامي هم اشاره شده است كه هر دو متعلق به مجموعه‌ي هفت پيكر هستند، حكايت قصر خورنق و سرنوشت سنئمار376 و حكايت بهرام و كنيزك و شكار گور377.
چون يقين داشتم كه چنان زيبارويي حتي در خواب هم قسمتم نمي‌شود حدس زدم كه بايد شيطان باشد. زيرا حكايت سعدي را به خاطر داشتم كه در بوستان فرموده است:
ندانم كجا ديده‌ام در كتاب كه ابليس را ديد شخصي به خواب
به بالا صنوبر به رخسار حور چو خورشيدش از چهره مي‌تافت نور378
همچنين حكايات ديگري از سعدي نقل شده است كه از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:
حكايت خواستن اسب‌ حاتم طايي از طرف اميري و سخاوت بي‌حد حاتم در اين مورد379. (از بوستان)
حكايت عمر بن عبدالعزيز و فروختن گوهر گرانبهايش هنگام خشكسالي380.(از بوستان)
حكايت مرد خسيسي كه پسرش تمام ثروتش را بي‌خبر از او برداشته و خرج كرد381.(از بوستان)
در بيان اين نكته كه طنز از ديرباز در ادبيات فارسي وجود داشته چهار حكايت كوتاه طنزآميز از گلستان سعدي نقل كرده است382.
همچنين در سه مورد ديگر هم به مناسبت سخن خود از حكايات گلستان بهره برده است كه به خاطر طولاني بودن حكايات از ذكر آنها خودداري مي‌شود383.
_ به ياد يكي از حكايات عبيد زاكاني افتادم كه دو پسر از كودكي با هم دوست شده و تا پيري به اين دوستي ادامه داده بودند. روزي يكي از آنها گفت: جوان‌هاي اين دوره عجيب بي‌بند و بار شده‌اند، ديگري جواب داد: شهري كه پيرانش من و تو باشيم واي به جوانانش!
فكر كردم در جايي كه تحصيل كردگان رشته‌ي تعليم و تربيت از اين قماش باشند ديگر از ساير مردم چه انتظاري مي‌توان داشت384.
از عبيد زاكاني حكايات و لطيفه‌هاي جالب ديگري هم به مقتضاي موضوع مورد بحث نقل شده است كه ذكر همه‌ي آنها در اينجا امكان‌پذير نيست385.
_ بعضي از اين ديوارها را به قدري سرهم‌بندي ساخته‌اند كه آجرهاي آن به يك اشاره‌ي دست كنده مي‌شود و آدم ر ا به ياد داستان مرد تشنه‌اي مي‌اندازد كه در مثنوي مولوي آمده است.
بر لب جويي ديوار بلندي بود و تشنه‌اي هم سر ديوار نشسته بود… (الخ) 386
علاوه بر اين به چند حكايت معروف و طنزآميز ديگر هم از مثنوي اشاره شده است387.
گذشته از حكايات فوق به حكايات ديگري هم اشاره شده است كه از آثار مختلف ادبيات فارسي نقل شده است. حكاياتي از تذكرة الاولياء عطار388 ـ كليله و دمنه ـ قابوسنامه389 ـ تاريخ ابن اثير390 ـ رياض الحكايات391.
همچنين تلميحاتي هم به قصه‌هاي معروف حسن كچل كرده است392. علاوه بر اين ها در مواردي هم به داستان‌ها و وقايعي از ادبيات جهان اشاراتي كرده است مثل استفاده از جملات و سخنان كوتاه افراد سرشناسي مثل ويكتور هوگو، ناپلئون، امرسن393 و ذكر حكايتي از زندگي‌نامه‌ي مارك تواين394.
در پايان ذكر اين نكته هم لازم است كه مؤلف در موارد بسياري هم به حكايات و وقايعي نيز اشاره مي‌كند كه به نظر مي‌رسد از فرهنگ شفاهي عاميانه اخذ شده باشد و خود مؤلف هم در نقل اين حكايات به كتاب و منبع خاصي اشاره نكرده است و از جملاتي مثل “معروف است كه مي‌گويند:…” يا “حكايت معروفي است كه از كودكي شنيده‌ام كه مي‌گويند…” استفاده كرده است. بديهي است كه ذكر اين گونه حكايات در بخش تلميح ضروري نبوده است.
3ـ2ـ5ـ چند صنعت ادبي ديگر
علاوه بر صنايع ادبي‌اي كه ذكر شد صنايع و فنون متنوع و مختلف ديگري هم در اين اثار به كار رفته‌اند، از جمله‌ي اين صنايع مي‌توان به ايهام، تشخيص، مراعات نظير، تكرار، تضاد و… اشاره كرد.
البته اين صنايع از نظر تعداد و فراواني استفاده، بسيار كمتر از صنايع ذكر شده هستند اما استفاده‌ي به جا و مناسب از اين فنون باعث جذابيت و تأثيرگذاري هر چه بيشتر طنز در اين آثار شده است.
در ميان اين صنايع، صنعت تشخيص جايگاه خاصي دارد و اساس چند مقاله و داستان بر مبناي همين صنعت شكل گرفته است. البته بايد گفت كه تشخيص خود يكي از شيوه‌هاي مؤثر و پركاربرد در طنزپردازي است. بخشيدن حالات و خصوصيات انساني به اشياء بي‌جان يا حيوانات و نقل مطالب طنزآميز و نقد مسائل روزمره از اين طريق، شيوه‌اي است كه مؤلف در ارائه‌ي آن بسيار موفق بوده است. براي صنايع ذكر شده در اين بخش مي‌توان مثال‌هاي زير را ذكر كرد:
? تشخيص
_ آن وقت مثل ما كه بايد ساعت‌ها در صف به انتظار اتوبوس دهن دره كنيم بشكه‌هاي زباله هم هر روز در كنار كوچه يا كنار خيابان ساعت‌ها در صف مي‌ايستند كه كاميوني بيايد و سوارشان كند395.(ايستادن کنار کوچه و منتظر ماندن را به بشکه هاي زباله نسبت داده است و ميان انسان ها و بشکه ها رابطه ي شباهت برقرار کرده است.)
_ رژيم گرفتن براي لاغري نه تنها ميان اشخاص بلكه ميان اشياء هم رواج دارد. آپارتمان‌هاي بساز و بفروش‌ها رژيم مي‌گيرند و هر روز تنگ‌تر از آب درمي‌آيند. خوراك رستوران‌ها رژيم مي‌گيرند و هر شب كمتر و كوچك‌تر مي‌شوند اما در اين ميان كتاب كارش برعكس است. هرروز چاق‌تر و خيكي‌تر و كلفت‌تر مي‌شود. مثل اينكه رژيم چاقي گرفته است396.(رژيم گرفتن و چاق يا لاغر شدن را به اشياء بي جاني مثل خانه،خوراک و کتاب نسبت داده است.)
همچنين در مواردي هم افعال و خصوصيات انساني را به حيوانات نسبت داده است:
-تقريباً از اول بهار تا آخر پاييز خانه‌ي ما روزها جولانگاه مگس وشب‌هابزم حشرات است. پشه ساز مي‌زند و سوسك آواز مي‌خواند و ساس مي‌رقصد397.
_ مگس ماده‌اي كه معلوم بود مادر آنهاست حوصله‌اش سر رفت و داد زد: “بچه‌ها شيطنت موقوف! فوراً بياييد سر جايتان بتمرگيد. وگر نه مي‌گويم عنكبوت شما را بخورد!” پدر مگس‌ها به مادرشان توپيد كه چرا از الان بچه‌ها را با اين حرفها ترسو بار مي‌آوري398؟!
_ سگ اولي: اينقدر داد نزن. مردم بي‌خواب مي‌شوند. سگ دومي: روزها هم كه ما مي‌خواهيم يك چرتي بزنيم آنها چنان صداي راديوي خود را بلند مي‌كنند كه ما بي‌خواب مي‌شويم. اين به آن در. سگ سومي: درست است چيزي كه عوض دارد گله ندارد399.
همچنين سه داستان اعتصاب واژه‌ها400، فيس و باد مگس‌ها401 و خدا را شكر كه زبان سگ‌ها را نمي‌دانم402 كلاً با اين تكنيك نوشته شده‌اند.
? ايهام
_ تعميركار پرسيد چرخ شما از چه نوع چرخي است؟ گفتم: چرخي است كه مثل چرخ كج رفتار اين روزها فقط به كام شما مي‌گردد و بس403!(منظور تعميرکار چرخ خياطي است اما در پاسخ مولف به سوال،واژه ي چرخ ايهام دارد و با دادن صفت کج رفتار به چرخ اين ايهام مشخص مي شودو مخاطب درمي يابد که منظور مولف چرخ روزگار است.همچنين در فعل به کام شما مي گردد هم مي توان صنعت استخدام را ديد چون منظور از گردش چرخ هم گردش چرخ روزگار به نفع تعميرکار است وهم گردش چرخ خياطي(خراب شدن پي در پي آن)که نهايتابه سود تعميرکار و به زيان مولف است.)
_ اگر با هيچكدام از حقه‌هاي رنگارنگ اين طبقه مبارزه نمي‌شود محض مصلحت هم كه باشد لااقل با حقه ي وافورشان مبارزه خواهد شد404.(واژه ي حقه ايهام دارد و هم به معناي دوز و کلک وفريبکاري است و هم به معناي حقه ي وافور)
_ گفتم به فرض محال كه بتوانيم خوب الكش كنيم (زبان فارسي را) تازه نتيجه‌ي كار ما يك چيز الكي خواهد شد405.(واژه ي الکي ايهام دارد وهم به معناي الک شده و از الک رد شده است و هم به معناي بيهوده و به درد نخور،و تاکيد مولف هم بر معناي دوم است.)
_ دم در چشممان به تابلوي بزرگي افتاد كه رويش به خط درشت نوشته بود: كباب بره، شيشليك، بيفتك، جوجه كباب و دل و جگر مرغ تمام شده است406.(آمدن فعل تمام شده است بعد از نام غذاهاي مختلف روي تابلو به نوعي براي راوي و همچنين خواننده ي متن غير منتظره است وانتظار صرف يکي از اين غذاها براي راوي بي نتيجه مي ماند و اميد او تبديل به ياس مي شود.اين پايان غيرمنتظره که براي راوي رخ مي دهد باعث ايجاد طنز براي مخاطب شده است.)
-آرايشگري كه بنده سر سپرده‌ي او هستم407….(ايهام در واژه ي سرسپرده است که در ابتدا معناي علاقمند را به ذهن مخاطب مي آورد،اما با توجه به واژه ي آرايشگر بايد گفت که معناي اصلي اي که مولف در نظر داشته اين بوده که مولف مشتري دائمي آن آرايشگر است.استفاده از اين ترکيب دراين معناکاربردي طنزآميزاست وباعث خلق طنزي لطيف دراين قسمت شده است. )
? مراعات نظير
-عيد ميوه‌فروش‌هاست كه هر چه سيب پلاسيده و موز لهيده و پرتقال ترشيده و نارنگي گنديده در گوشه انبار دارند…
عيد صاحبان مغازه‌هاي خرازي و بزازي و رزازي است408.
در اين دوره كه نان و گوشت و شير و تخم‌مرغ حكم كيميا را دارد409.
در كميسيوني كه فلان روز و فلان ساعت با حضور آقايان حسن و حسين و تقي و نقي تشكيل گرديد410.
? تضاد
اين بوق بيجا را اگر ممنوع كنند بجاست411.
گفتم: انصاف هم خوب چيزي است اجحاف هم حدي دارد412.
از غلامعلي خان بعيد بود كه با آن زلفهاي زيبا چنين عمل زشتي بكند413.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع مي‌فرمايد:، چيز، كسي، تلميح Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ترين، همين، شايد، کمبودهاي