پایان نامه ارشد با موضوع جریان نقدی، محدودیت مالی، درماندگی مالی، ادبیات تحقیق

دانلود پایان نامه ارشد

ميتواند گزارش كند.
برخلاف صورت سود و زيان كه مبتني بر فرض تعهدي و ساير مفاهيم و ميثاقهاي حسابداري بوده درك آن غالبآً دشوار است، صورت جريان وجوه نقد بهسادگي قابل فهم ميباشد.
بستانكاران واحد تجاري به توانايي در بازپرداخت بهموقع بدهيهايش بيش از سودآوري آن علاقه نشان ميدهد.

2-2-15- درماندگی مالی
علاقه به قیمتگذاری شرکتهای دارای درماندگی مالی گسترده است. چان و چن21 (1991) شرکتهای درمانده و حاشیهای را اینگونه تعریف میکنند: ” آنها ارزش بازار شرکت خود را به دلیل عملکرد ضعیف از دست دادهاند، آنها تولیدات کافی ندارند و آنها دارای اهرم مالی بالا و مشکلات جریان نقدی هستند. آنها حاشیهای هستند زیرا قیمتهای سهام آنها حساسیت بیشتری به تغییرات شرایط اقتصادی دارد، ئ اغلب آنها امید کمتری به نجاتشان بر خلاف شرایط اقتصادی است”. تئوری قیمتگذاری دارایی پیشنهاد میدهد که سرمایهگذاران درخواست یک صرف بیشتر برای نگهداری این گونه سهام داشته باشند. این یک سوال عملی است که آیا سرمایهگذاران مشتاق به داشتن اینگونه ریسکها هستند یا خیر (کمپل و همکاران22، 2010).
درماندگی مالی به عنوان حالتی تعریف میشود که یک شرکت توانایی انجام تعهدات خود را نداشته باشد (بیور23، 1966؛ هیس24، 1987؛ پاستنا و رولند25، 1986). بر پایه این تعریف، یک شرکت در صورتی که نتواند مقدار وجه نقد کافی جهت رسیدن به نیازها مانند بازپرداخت بدهیها به بستانکاران را تولید کند، درماندگی مالی را تجربه میکند. اطلاعات راجع به جریانهای نقدی شرکت میتواند ابزاری مفید برای پیشبینی درماندگی مالی باشد.
بر طبق تعريف آلتمن26 (1968) ورشكستگي زماني اتفاق ميافتد كه شركت قادر به پرداخت بدهيهاي خود نيست، بنابراين از ادامه فعاليتهاي تجاري باز ميماند. در فرهنگ لغت آکسفورد واژه Distress به معناي پريشاني، درد، اندوه، فقدان منابع پولي و تنگدستی آورده شده است. در ادبيات مالي نيز تعاريفي مختلف از درماندگي مالي ارائه شده است.
گوردون27 (1971) در يكي از اولين مطالعههاي خود بر روي نظريه درماندگي مالي، آن را به عنوان كاهش قدرت سودآوري شركت تعريف كرده است كه احتمال عدم توانايي پرداخت بهره و اصل بدهي را افزايش ميدهد. تعيين دليل يا دلايل دقيق ورشكستگي و مشكلات مالي كاري آسان نيست. در اغلب موارد دلايلي متعدد با هم به پديده ورشكستگي منجر ميشوند. دان و براداستريت28 (1998) دليل اصلي ورشكستگي را مشكلات مالي و اقتصادي ميدانند. در حالي كه گيتمن29 (1998) اعتقاد دارد نخستين و مهمترين دليل ورشكستگي سازمانها، سوء مديريت آنها است. با اينكه عوامل ورشكستگي از يك شركت به شركت ديگر متفاوت است اما ميتوان چندين عامل مشترک را به عنوان عوامل ورشكستگي بين همه شركتهاي ورشكسته شناسايي نمود. عدم صلاحيت مديريت، هزينه زياد توليد، فعاليت مالي ضعيف، هيئت مديره غيرفعال از جمله اين عوامل هستند.

2- 2- 16- حساسیت سرمایهگذاری و جریان نقدی
ادبیات تحقیق زیادی وجود دارد که تأثیر ناکارآیی بازار مالی را بر سرمایهگذاری شرکت و نوسانات اقتصادی را مشخص کردهاند. این قضیه با فزاری و همکاران30 (1988) شروع شد. این ادبیات تحقیق تاثیر اطلاعات نامتقارن بر دستیابی به تأمین مالی خارجی را مستند کرده، و نشان دادند که شرکتهایی که یک تقدم و برتری در محدودیت مالی دارند، حساسیت سرمایهگذاری بیشتری به در دسترس بودن تأمین مالی داخلی، که پراکسی آن وجه نقد است، دارند. حساسیت شرکتهای دارای فشار مالی به منابع داخلی تأمین مالی نشاندهنده یک تکیه گاه برای کانال اعتباری سیاست پولی شرکت است. بیشتر این نتایج بر مبنای مقایسه نمونهها بین شرکتهای با محدودیت مالی و شرکتهای بدون محدودیت مالی در کشورر خاصی است. ولی اخیراً تحقیقی در زمینه حساسیت سرمایهگذاری به جریان نقدی در چند کشور انجام گرفته است. برای مثال، در تحقیق مقایسهای اخیر بین شرکتهای بلژیک، فرانسه، آلمان و انگلستان، توسط بوند و همکاران31 (2003)، نتایج نشان داد که سرمایهگذاری شرکتهای انگلستان حساسیت بیشتری به نوسانات جریان نقدی، به نسبت سرمایهگذاری شرکتهای 3 کشور دیگر دارد. به هر حال، هیچ کدام از کشورها درجه مشابهی از حساسیت سرمایهگذاری به متغیرهای جریان نقدی را نشان ندادند، بنابراین تمرکز توجه به سمت تعیین دلایل این تفاوت در واکنش جریان نقدی بین کشورهای مختلف است.
یک دلیل ممکن که چرا کانال اعتباری موجود در برخی کشورها قویتر از دیگر کشورها است، این است که سیستمهای مالی به طور متفاوت و گوناگونی با مشکل عدم تقارن اطلاعات کنار میآیند. این ممکن است که شرکتها در سیستمهای مالی بر پایه بازار32 حساسیت بیشتری به جریان نقدی نشان دهند زیرا قرضدهندگان و قرضگیرندگان به طور جداگانهتری، در مقایسه با سیستمهای بر پایه ارتباط33، عمل میکنند. برای مثال، آلن و گیل34 (2003) نشان دادند که آلمان و انگلستان، که در تحقیق بوند و همکاران (2003) دارای حساسیتهای متفاوت به جریان نقد بودند، دارای جنبه و طیف مالی متفاوتی نسبت به یکدیگر هستند. در انگلستان نظام سرمایهداری بازار سرمایه به عنوان درصدی از GDP بسیار بیشتر از آلمان است و در مقایسه با آلمان، کنترل شرکت به وسیله بازارهای مالی انجام میشود تا بانکها. بحث سیستم مالی این مطلب را عنوان میکند که نظم سیستمهای مالی مسئول تفاوتها در اهمیت روابط کانالهای استقراض در کشورهای مختلف است و این باعث تفاوتها در ارتباطات پیشبینی شده بین سرمایهگذاری و جریان نقدی است (میزن و ورمولن35، 2005).
فازاری و همکاران (1988) شرکتها را مطابق با آنچه شرکتها بر مبنای اندازه، سود تقسیمی و ساختار سرمایه جزء محدودیت مالی قلمداد میشدند، تقسیم کردند و این مشخصه که آیا آنها به تأمین وجوه از داخل شرکت، که به وسیله وجه نقد اندازهگیری میشد، حساسیت بیشتری دارند یا خیر. بیشترین و بالاترین حساسیت به جریان نقدی برای شرکتهایی دیده شد که جزء شرکتهای با محدودیت مالی طبقهبندی گردید، و این بیانکننده این است که محدودیتهای مالی به این مورد بستگی دارد. بسیاری دیگر نیز همانند شیرینکو و شالر36 (1995)، هوبارد و همکاران37 (1995) و کالامیریس و هوبارد38 (1995)، نیز از چنین روشی استفاده کردند.
تحقیقات دیگر ادبیات تحقیق نیز چندین عامل دیگر در این روش را مورد بررسی قرار دادند. کاپلان و زینگالاس39 (2000) عنوان میکنند که طبقهبندی انجام شده توسط فازاری و همکاران (1998)، طبقهبندی نادرستی در مورد شرکتها بوده است. آنها از اطلاعات جزئیتری در صورتهای مالی گزارشات مالی سالانه شرکتها برای طبقهبندی شرکتهای مشابه در طول یک دوره زمانی مشخص در سه گروه «دارای محدودیت مالی»40، «دارای امکان محدودیت مالی»41 و «فاقد محدودیت مالی»42 تقسیم کردند. با استفاده از این طبقهبندی، آنها دریافتند که شرکتهای در گروه دارای محدودیت مالی، از حساسیت کمتر سرمایهگذاری به جریان نقدی برخوردارند. در یک مجموعه داده بزرگتر، کلیری43 (1999) همچنین دریافتند که شرکتهای با محدودیت مالی از حساسیت پایینتری برخوردار هستند. اخیراً الآیانیس و مازومدار44 (2004) نشان دادند که نتایج کاپلان و زینگالاس (1997) میتواند به وسیله مشاهدات موثر کمی قابل تشریح باشد، در حالی که نتایج کلیری (1999) میتواند به وسیله مشاهدات شرکتهای با جریان نقد منفی تشریح گردد. یکی از مهمترین پیامهای کاپلان و زینگالاس و کلیری این است که برای شرکتهای تحت مضیقه مالی، حساسیت جریان نقدی باید کاهش یابد، در نتیجه اینکه برای شرکتهای با محدودیت مالی بالا، رابطه معمول پیدا شده در ادبیات تحقیق باید معکوس باشد (میزن و ورمولن، 2005). کاپلان و زینگالاس (1997) برای آزمون فرضیه خود، دریافتند که حساسیت سرمایهگذاری-جریان نقدی برای زیرگروهی که دارای محدودیت مالی هستند، بالاتر نبود. نتایج عملی مشابه با کاپلان و زینگالاس مربوط را کلیری (1999) به دست آوردند و نتیجه گرفتند که شرکتهای با محدودیت مالی پایینتر، همان شرکتهایی هستند که سرمایهگذاری آنها به جریان نقدی دارای حساسیت بیشتری است. یک تعبیرر تئوریک این نتایج از کار آلمیدا و همکاران45 (2004)؛ کسانی که شرکتهای با محدودیت و بدون محدودیت را مورد بررسی و تحلیل قرار دادند، نتیجه گرفتند که شرکتهای با محدودیت مالی یک حساسیت بالاتر وجه نقد به جریان نقدی را دارند که حساسیت کاهش یافته سرمایهگذاری آنان به جریان نقدیشان را توجیه میکند.
مبنای نظری دیگری که انتقاد از تفسیر فازاری و همکاران (1988) از حساسیت جریان نقدی-سرمایهگذاری از سوی آلتی46 (2003) ارائه شده است که نشان داد که یافتههای فازاری و همکاران (1988) به طور ساده از یک مدل نئوکلاسیک نتیجه گرفته میشد که شرکتهای جوانتر با یک نااطمینانی در مورد جنبههای رشدشان روبرو میشوند و این نااطمینانی به وسیله حساسیتهای جریان نقدی، رفع میشود که در نتیجه، نشاندهنده ارزش پتانسیل رشد بلندمدتشان است. درجهبندی مدل آلتی (2003) نشان داد که سررمایهگذاری به جریان نقدی برای تمام شرکتها، بعد از کنترل توبین Q، حساسیت دارد. در این مدل، حساسیت سرمایهگذاری-جریان نقدی برای شرکتهای کوچکتر و جوانتر با نرخ رشد بالا، بیشتر است. در حالی که، این شرکتها از طریق شناخت جریان نقدی، کیفیت پروژههایشان را درک میکنند. از سوی دیگر، گومز (2001) و آبل و ابرلی47 (2002و2004) چارچوبهای نظری را ایجاد کردند که ارتباطات مثبت جریان نقدی – سرمایهگذاری در غیاب ناکارآمدیهای بازار مالی، به وجود میآید (باچچتی و همکاران48، 2010).

2- 2- 17- درماندگی مالی- سرمایهگذاری – جریان نقدی
در تحقیقات ابتدایی میلرومودیلیانی (1958)، تصمیمات مالی و سرمایهگذاری شرکت میتواند، در غیاب ناسازگاری بازار49، مستقل در نظر گرفته شود. بسیاری از تحقیقات در مورد اطلاعات نامتقارن و ناکاراییهای بازارسرمایه نشان دادند که ناسازگاریهای بازار، تأمین وجوه خارجی را بسیار گرانتر از تأمین وجوه داخلی میکنند.
با توجه به نظر میلر و مودیلیانی، اشخاصی مانند فازاری، هوبارد و پترسون50 (1988) این بحث را عنوان میکنند که تصمیمات سرمایهگذاری شرکت که تقریباً باعث خروج تمام وجوه داخلی ارزان قیمتشان میشود (و در نتیجه، ضریب پرداخت سود سهمی کمی دارند) دارای حساسیت بیشتری به نوسانات در جریانهای نقدیشان، در مقایسه با شرکتهایی که سود تقسیمی بالایی را پرداخت میکنند، هستند. نگهداری وجه نقد، فرصتهای سرمایهگذاری یک شرکت را ثابت نگه میدارد، یک کاهش در وجوه داخلی ممکن است باعث کاهش مخارج سرمایهای به وسیله شرکتها، با استفاده از کاهش هزینههای اطلاعاتی، شود. آنها گفتند که “اگر مشکلات اطلاعاتی در بازارهای سرمای همنجر به محدودیتهای مالی در سرمایهگذاری شود، آن محدودیتها باید برای شرکتهایی که بیشتر درآمدشان را انباشته میکنند، آشکارتر شود. اگر تأمین مالی از داخل شرکت و خارج شرکت تقریبا جایگزین مناسبی برای یکدیگر باشند، به هر حال، فعالیتهای نگهداشت باید اندکی سرمایهگذاری به وسیله شرکت را نشان دهند. شرکتها تمایل دارند که به آسانی با استفاده از تأمین مالی از خارج از شرکت، در هنگامی که تأمین مالی از داخل شرکت دارای نوسان است، برای هموار کردن سمایهگذاری اقدام کنند” (آسکیگلو و همکاران51، 2005).
گومز52 (2002) بحث میکند که بستانکاران حرفهای، که تنها بر جریانهای نقدی عملیاتی تاکید میکنند، میتوانند در مورد عملکرد شرکت و توانایی آنها در انجام تعهدات اشتباه کنند. جریان نقدی عملیاتی مثبت گزارش شده نمیتواند تضمین کند که شرکت به خوبی عمل میکند. شرکتها اگر جریان نقد عملیاتی خالص برای سرمایهگذاری و نیازهای مالی کافی نباشد، میتوانند دچار مشکلات مالی شوند. گومز (2002) پیشنهاد میدهد که تحلیل تمام جنبههای صورت جریان وجوه نقد (تمام طبقات با هم) میتواند برخی سیگنالهای درماندگی مالی را نشان دهد. به علاوه، سندر53 (2002) بیان میدارد که جرریان نقد کل منفی (مثبت) نمیتواند همیشه نشانگر عملکرد مالی بد (خوب) شرکتها باشد. سندر (2002) از موارد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجوه نقد، سود حسابداری، جریان نقدی، قیمت سهام Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع استقراض، درماندگی مالی، جریان نقد عملیاتی، محدودیت مالی