پایان نامه ارشد با موضوع بهداشت و سلامت، سلامت روان، ابراز وجود، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

تنگاتنگ دارد (اكبرزاده ، 1376).
ديدگاه هاي جديدتر مقابله در دهه 80 ـ 1970 پديد مي‌آيد كه در اين ديدگاه ها همانطور كه فشار رواني را به شناخت و ارزيابي شناختي فرد از خود و محيط خود مربوط مي‌دانند (‌لازاروس و فولكمن 1984) مقابله و فرايند‌هاي كنارآيي را نيز بعنوان ارزيابي شناختي و نوعي واكنش شناختي در نظر مي‌گيرند (پروين ، (1989) ترجمه جوادي وكديور ، 1374، به نقل از دانشيان ، 1378).
در تأييد مطلب فوق و بيان مؤكد ديدگاه شناختي از مقابله ، بلينكز و موس49(1980) (به نقل از بهرامي ، 1381) نيز مقابله را شامل واكنش هاي شناختي و رفتاري افراد مي‌دانند كه در پاسخ به موقعيت ها و حوادث فشارزا نشان داده مي‌شود. همچنين لازاروس (1980) ديدگاه شناختي پديدار شناسانه و فرايند مدارانه را در مورد مقابله مطرح مي‌نمايد (به نقل از دانشیان ، 1378).
نتيجتاً بحث مقابله نيز مانند ساير بحث هاي روانشناختي در گذر زمان در قالب رويكردهاي مختلف قرار گرفته و هر رويكردي بر اساس پيش فرض ها و پايه‌هاي تئوريكي خود آن را توجيه نموده است كه مي‌توان از الگوهاي ساده محرك ـ پاسخ در ديدگاه رفتار گرايي گرفته تا ارزيابي هاي دقيق شناختي كه در دوران معاصر مطرح مي‌شوند نام برد‌.
اما در كنار تحول و نگرش هاي مختلف رويكردها به مفهوم مقابله تحول فرايند مقابله از لحاظ رشدي در طول زمان نيز مي‌تواند مورد بررسي قرار گيرد. فولكمن و لازاروس كراراً تأكيد مي‌كنند كه مقابله به عنوان يك فرايند پويايي كه ماهيتاً مرحله به مرحله در تعاملات فشارزا تغيير مي‌كند در نظر گرفته شود. بنابراين ديدگاهي كه سبك هاي مقابله‌اي را ثابت و به عنوان مؤلفه‌اي از شخصيت در نظر مي‌گيرد فرد را در يك روش پاسخ دهي ثابت نگه مي‌دارد و مانع از اين مي‌شود كه او در شرايط مختلف در پاسخ دهي آزاد و انعطاف پذير باشد. همچنين ويلانت (1977) به نقل از اكبرزاده (1376) مي‌گويد كه مقابله با مشكلات ، رفتار آموخته شده‌اي است كه بايستي بر حسب سن و بلوغ رواني و اجتماعي پيشرفته‌تر گردد. به عبارتي فرايند كنارآيي در دوران خردسالي و كودكي كه هنوز فرايندهاي شناختي حاكم نشده و رشد شناختي و تفكر انتزاعي در فرد كامل نشده است ، اصولاً به صورت هيجان مدار مي‌باشد و هر چه بر ميزان سن افزوده شود همراه با رشد ساير جنبه‌هاي رواني و زيستي شيوه‌هاي مقابله نيز به طور حتم تغيير خواهد يافت و گستره بيشتري را در بر خواهد گرفت. از طرفي بايد دانست كه پس از كامل شدن رشد و كاهش تغييرات رشدي عموماً افراد سبك‌هاي مقابله‌اي ثابتي را در برخورد با موقعيت هاي فشارزا بكار مي‌گيرند. يعني بر طبق اين نظر مردم هيچگاه سعي نمي‌كنند تا سبك هاي مقابله‌اي جديد به كار برند ، بلكه هميشه در مواجهه با استرس ، آن روش هاي مقابله‌اي را كه در زمان هاي قبل در آن تثبيت شده اند به كار مي‌گيرند (كارور50،1989 ، به نقل از اكبر زاده، 1376).

2-2-2-2- شناسايي انواع مهارتهاي مقابله

راهبردهاي مقابله‌اي سازگارانه و ناسازگارانه
در مدل فشار رواني يك مؤلفه مهم‌ ، در پاسخ هاي واقعي خود نسبت به فشارهاي رواني است. پاسخ ها را مي‌توان به دو گروه متمايز تقسيم كرد : نخست ، پاسخ هاي سازگارانه يعني آن اعمالي كه كمك مي‌كند فشار رواني كاهش يابد و سيستم را به حالت تعادل باز گرداند. دوم ، پاسخ هاي ناسازگارانه يعني آن اعمالي كه به تشديد انتظارات موجود كمك مي‌كند و سيستم را در وضعيت بي‌ثباتي قرار مي‌دهد.
مقابله سازگارانه احتمالاً موارد ذيل را شامل مي‌شود : بازشناختي منابع فشار رواني خارجي و انتظارات ، و آگاهي از منابع فردي جهت مقابله ، شناختي اساسي از آنچه در گذر است – اين شناخت عبارت است از نگراني طبيعي از موقعيت به همراه اتخاذ رويكرد مبتني بر حل مسأله ؛ انجام عملي به منظور كاهش انتظارات خارجي – چنين عملي اتخاذ راهبردهايي را چون ايجاد تغييراتي در زندگي ، تعيين هدف ها، تصميم‌گيري در مورد اولويت ها ، استفاده بهينه از زمان ، مشورت جويي و ابراز وجود بيشتر در بر می گیرد. اتخاذ عملي جهت كاهش در خواست هاي دروني – اين عمل نيز مواردي چون اختصاص زمان براي استراحت جسماني ، تغيير الگوهاي مضر انديشيدن ، تخليه كردن عواطف و هيجانات واپس زده شده و تلاش آگاهانه براي تغيير رفتار را شامل مي‌شود. نتايج انجام راهبردهاي مقابله‌اي سازگارانه احتمالاً موجب افزايش تأثيرات مثبت بلند مدت مي‌گردد. فشارهاي رواني از طريق تلاش هاي خود فرد كاهش مي‌يابند. تلاش ها موجب افزايش اعتماد و مهارت فرد مي‌شوند ، سلامت را تضمين مي‌كنند و مقاومت در برابر فشارهاي رواني آينده را بيشتر مي‌كنند.
راهبردهاي مقابله‌اي ناسازگارانه آنهايي هستند كه احتمالاً مشكلات زيادتري ايجاد مي‌كنند : فرد آنچه را كه اتفاق مي‌افتد تشخيص نمي‌دهد و درك نمي‌كند ، از جمله موقعيت را بطور غير منطقي و به غلط بيش از حد فاجعه آميز تفسير مي‌كند ، يا نشانه‌هاي جسمي ‌خويش را در واكنش در برابر آن موقعيت بيش از حد جدي و تهديد كننده تعبير مي‌كند. اين نگراني هاي ناسازگارانه اغلب در يك دور باطل فزاينده به بيشتر شدن مداوم اضطراب و نگراني منجر مي‌شوند. پاسخ هاي رفتاري ناسازگارانه عبارتند از : اجتناب از موقعيت هايي كه موجب اضطراب مي‌شوند ، دوري از دريافت تقويت اجتماعي ، پرخاشگري ، افراط در مصرف الكل ، مصرف زياد قرصهاي آرام بخش51، مصرف داروهاي مختلف ، مشكلات جسمي‌ و پذيرش «نقش يك مريض»52. از دست دادن كلي اعتماد نسبت به قابليت خود جهت مقابله با مشكلات و رشد مشكلات ثانويه مثل اضطراب ناشي از هراس53، وابستگي به آرام بخش ها ، الكليسم ، اعتياد دارويي ، بيماري جسمي ‌و افسردگي همگی از اثرات بلند مدت اتخاذ راهبردهاي ناسازگارانه مي‌باشد.
شولمن54 و كرنكه55 (1990) در بررسي خود بر روي 353 نوجوان سبك هاي كنارآمدن با فشار رواني را به دو دسته تقسيم مي‌كنند. مقابله فعال كه شخص از منابع اجتماعي و يا فرآيندهاي شناختي كمك مي‌گيرد و مقابله نامتناسب كه شخص از برخورد با مشكل صرف نظر مي‌كند (دانشيان ، 1378)‌.
از طرفي لازاروس و فولكمن در آخرين دسته بندي خود از انواع مهارت هاي مقابله ، هشت سبك مقابله را توصيف مي‌كنند كه عبارتند از:
1- مقابله روياروگر كه مبين تلاش هاي پرخاشگرانه جهت تغيير موقعيت بوده و درجاتي از خصومت و خطر طلبي را ارائه مي‌دهد.2- دوري جويي و اجتناب. در اين نوع مقابله فرد با كمك تلاش هاي شناختي خويش ، خود را از موقعيت جدا كرده و آن را كم اهميت جلوه مي‌دهد و به عبارتي خود را به دست سرنوشت مي‌سپارد. 3- خويشتن داري كه از طريق آن فرد سعي مي‌كند احساسات و اعمال خود را تنظيم كند و اصطلاحاً با حساب و كتاب با مشكل برخورد نمايد.4- جستجوي حمايت اجتماعي. در اين نوع سبك مقابله ، فرد در پي كسب حمايت اطلاعاتي يا هيجاني ديگران است و سعي مي‌كند از طريق مشورت و رايزني از نظرات و تجارب ديگران بهره ببرد.5- مسئوليت پذيري. در اين نوع فرد با پذيرش نقش خويش در بروز مشكل تلاش آگاهانه تري را براي حل مسئله بكار مي‌گيرد. 6- گريز- اجتناب : اين سبك مقابله‌اي توصيف كننده تفكر آرزويي و تلاش هاي رفتاري جهت گريز و اجتناب از مشكل است كه در طي آن فرد ناباورانه از واقعيات به تخيلات پناه مي‌برد و در واقع به نوعي دست به انكار ميزند. 7- حل مدبرانه مسئله. اين نوع برخورد با فشار رواني و منابع ايجاد كننده آن توصيف كننده تلاش هاي انديشمندانه مشكل مدار جهت تغيير موقعيت است كه با روي آوري تحليلي به حل مسئله همراه است و 8- باز برآورد مثبت كه منظور از آن تلاش هايي است كه با تمركز بر رشد شخصي معناي مثبت مي‌آفريند (آقايوسفي ، 1378).
پروين(1989) نيز (به نقل از فولكمن و لازاروس ، 1984) در رابطه با انواع سبك هاي مقابله مي‌گويد در هر موقعيت فشارزا ، راه هاي مختلف كنارآمدن مانند مهار كردن ، غلبه كردن و يا تحمل موقعيتي كه فراتر از نيروي فرد ارزيابي شده است ، مورد بررسي قرار مي‌گيرد به خصوص بين دو شكل از كنار آمدن تميز داده شده است. كنار آمدن مسئله محور مثل تلاش براي تغيير آن موقعيت و كنار آمدن هيجان محور مثل فاصله گرفتن عاطفي از مشكل ، فرار ـ اجتناب و جستجو براي دريافت حمايت عاطفي (پروين ،1374، سن تروك56،1991 و اليور57، 1993 به نقل از مهدی پور،1383).
كارور ، شي ير و وينتراپ58(1989) چهارده سبك مقابله‌اي را مطرح نموده اند كه شامل : 1ـ مقابله فعال 2ـ برنامه ريزي 3 ـ ايجاد وقفه در فعاليت ها 4 ـ مقابله از راه خويشتن داري 5 ـ جستجوي حمايت اجتماعي بنا به دلايل ابزاري 6 ـ جستجوي حمايت اجتماعي بنا به دلايل هيجاني 7 ـ تفسير مجدد مثبت و رشد 8 ـ پذيرش مشكل 9ـ روي آوردن به مذهب 10 ـ متمركز شدن بر هيجانات و ابزار عواطف 11 ـ انكار مشكل 12 ـ عقب نشيني رفتاري 13 ـ عقب نشيني رواني 14 ـ استفاده از الكل يا ساير داروها و … می باشد.
لازاروس و فولكمن (1984) دو شكل كلي مقابله را بيان نموده اند. مقابله معطوف به مشكل و مقابله معطوف به هيجان. دسته اول پاسخ هايي هستند كه قصدشان از ميان برداشتن مشكل يا تعديل آن است در حاليكه پاسخ هاي نوع دوم درصددند تا پيامدهاي هيجاني عامل استرس‌زا را مهار كنند.
بر طبق نظر گلدر59 (1993) سه مؤلفه در پاسخ به يك استرس وجود دارد : پاسخ هيجاني ، پاسخ جسماني و پاسخ رواني كه برخورد با تجربه را كاهش مي‌دهد (نقل از مهدی پور،1383).
مكانيزم هاي دفاعي اغلب در پاسخ به شرايط استرس‌زا به صورت بازگشت ، واپس زني، انكار ، جابجايي و فرافكني هستند كه اين مكانيزم هاي دفاعي اغلب مشكلات رايج را در بر مي‌گيرند اما مكانيزم هاي دفاعي واكنش سازي ، دليل تراشي ، تصعيد ، همانند سازي مشكلات بلند مدت را در بر مي‌گيرند.
انواع مقابله از نظر اندلر و پاركرسه نوع رفتار مقابله‌اي مسئله مدار ، هيجان مدار و اجتنابي است و آنها معتقدند كه مقابله مسئله مدار به فرآيندي اشاره دارد كه در آن فرد سعي مي‌كند با تلاش و فعاليت خود وضعيت موجود را به شكل مثبت تغيير دهد و تمركز فرد با بكار گرفتن توانايي‌هاي خود بر روي مسئله (منبع فشار رواني) باعث كاهش فشار رواني موجود مي‌شود. مقابله هيجان مدار يعني اينكه فرد با فاصله گرفتن عاطفي ، از مشكل فرار كند و در پي كسب حمايت عاطفي ديگران باشد و يا به نوعي احساسات خود را بيان كند و نسبت به عوامل و افرادي كه منبع استرس هستند ابراز خشم نمايد. نوع سوم يعني اجتنابي خود به دو قسمت اجتناب از مشكل و روي آوردن به اشخاص ديگر اجتماع و اجتناب و مشغول شدن به فعاليت هاي ديگر تقسيم مي‌شود (اكبرزاده،1376). در مقابله اجتنابي فرد از واقعيت فرار كرده يا اميدوار است كه معجزه‌اي رخ دهد و يا از طريق استعمال مواد مخدر و يا خوردن و نوشيدن سعي در كاهش تنش خود دارد (پروين60،1989،ترجمه جوادي و كديور،1374). استفاده از سبك‌هاي مقابله‌اي فوق در جهت بهداشت و سلامت روان مانند هر پديده روانشناختي ديگر با متغيرها و عوامل زيادي در ارتباط مي‌باشدكه از مهم‌ترين آنها عملكرد خانواده ، دوره سني و جنس مي‌باشد.
احتمالاً شايع ترين واكنش‌ها به حوادث يا شرايط مولد پاسخ به استرس ، اجتناب است. در حالي كه حذر كردن از حوادث تهديد كننده جان آدمي‌مانند آتش عاقلانه است ، اجتناب از تهديد‌هاي ذهني ، احساسي و معنوي انتخابي عاقلانه نيست. اجتناب و حذر كردن مكانيسمي‌ دفاعي است كه ريشه در پاسخ گريز و فرار دارد. بسياري از مردم معتقدند كه اگر از موقعيت‌هاي ترس برانگيز يا ناراحت كننده اجتناب كنيم ، زندگيمان ساده و به دور از استرس مي‌شود. اما آنچه به نظر راه حلي سريع مي‌رسد ، راه حلي دائمي‌ به دست نمي‌دهد ، بلكه مسائل بيشتري در آينده پديدار مي‌سازد. اجتناب يك روش مقابله‌اي منفي است ، به خصوص اگر محرك هاي تنش‌زا در برگيرنده روابط انساني باشد.
در برابر استرس از دو نوع مقابله استفاده مي‌شود:
الف: مقابله‌هاي مسأله مدارانه : در اين نوع مقابله فرد سعي مي‌كند كه براي بر طرف كردن استرس و يا به حداقل رساندن آن كار و يا فعاليت انجام دهد فرد تلاش و كوشش فراواني را در راستاي حل مساله و برطرف و يا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع اجتماعی شدن، پیش دبستانی، کودکان پیش دبستانی، رشد اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع پردازش اطلاعات، شناختی – رفتاری، عوامل شناختی، رفتار درمانی شناختی