پایان نامه ارشد با موضوع برنامه های تلویزیون، برنامه های تلویزیونی، رسانه های گروهی، روابط انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

کرده است که بچه های شش ماهه زمانی کنار تلویزیون بدون اسباب بازی رها می شوند تا حدی به تلویزیون توجه بصری می کنند. تحقیقات نشان داده است که مدت زمان توجه کودکان به تلویزیون در سنین بین 12 تا 48 ماهگی چهار برابر می شود. بخشی از این افزایش با افزایش در مدت زمان نگاه کردن به صفحه تلویزیون ارتباط دارد اما در سن تقریباً 30 ماهگی به نظر می رسد که این افزایش در وهله اول افزایش بسیار زیاد تکرار نگاه کردن به تلویزیون باشد. تقریباً بین دو تا دو و نیم سالگی کودکان دگرگونی قابل توجهی در جهت میزان تماشای تلویزیون نشان می دهند. تا این سن به ظاهر کودکان هنگام روشن بودن تلویزیون تنها توجه غیر منظم به آن نشان می دهند. کودکان بزرگتر طوری تلویزیون تماشا می کنند که مفهوم آن می تواند تماشای تلویزیون باشد. این عامل را می توان از این طریق دریافت که آنها را از نظر فیزیکی خود را در برابر تلویزیون قرار می دهند. بنابراین اگرچه ممکن است هنوز هم در حال بازی باشند، فعالیت مرکزی تلویزیون است و نگاه کردن به آنها دفعات بیشتری صورت می گیرد.321
دو دیدگاه در مورد چگونگی توجه کودکان به تلویزیون وجود دارد. یک دیدگاه این است که حالات رو بروی تلویزیون در پاسخ به تلویزیون با بزرگتر شدن آنها و عبور از مراحل اولیه پرورش فکری به طور منظم تغییر می کنند و از نظر ادراکی وابسته هستند. به این معنی که بیشتر احتمال دارد که کودکان خیلی کم سن و سال تر با تأثیرات آشکار سمعی و بصری توجه خود را به تلویزیون معطوف کرده باشند. کودکان کم سن و سال تمایل دارند برجنبه های مملوس برنامه به ویژه تغییر سرعت عمل فیزیکی و نوع شخصیت های درگیر تمرکز کنند. کودکان بزرگتر نسبت به جنبه های ناملموس برنامه ها حساس ترند. جنبه هایی چون رابطه بین حوادث و شخصیت هایی که شکل معناداری از درک کودکان و نحوه دنبال کردن خط سیر داستان ناشی می شود. حامیان این نظریه می گویند کودکان در برابر تلویزیون تنها عکس العمل ناچیزی نشان می دهند و این طور نیست که فعالانه به دنبال آن باشند تا به آن چیزهایی که برای آنها پر معنی است توجه کنند. نیز معتقدند که در حقیقت رفتار تماشای تلویزیون را در کودکان دگرگونی ناگهانی و اغلب فریبنده کنش های بصری یا تأثیرات صوتی برنامه ها کنترل می کنند.
نظریه دیگر نظریه فعال بودن تماشای تلویزیون است که حکمی اساساً متفاوت دارد. این نظریه اظهار می کند که کودک به چیزهایی توجه می کند که برایش قابل درک باشد. بنابراین توجه فرد با توجه به میزان درک او کم یا زیاد می شود. برخی از محققان گفته اند که میزان توجهی که کودکان به تلویزیون معطوف می دارند به طور فعال و راهبردی بی واسطه نیست. آنها برای فهمیدن و دنبال کردن برنامه هدایت می شوند. آنها همچنین اظهار می کنند که کود کان قبل از سه سالگی یاد می گیرند که این طور عمل کنند و ممکن است این فرآیند تقریباً به خودی خود و صرفاً در اثر کارکردی از تجربه اولیه شان نسبت به تلویزیون رخ دهد. توجه بصری کودکان به صفحه تلویزیون در سطح وسیع به وسیله میزان درک آنها از وقایعی که در برنامه ها رخ می دهد هدایت می شود.
دو نوع ویژگی برای شکل یا قالب برنامه شناخته شده است: ویژگی های سمعی و ویژگی های بصری. تفاوت اصلی بین این دو ویژگی در نحوه توانایی آنها و تأثیرگذاری و کنترل توجه بیننده است. از سوی دیگر ویژگی های سمعی می توانند توجه کودک را حتی زمانی که به طور مستقیم در حال تماشای تلوزیون نیست به سوی آن جلب کند. ثابت شده است که تأثیرات سمعی یا شنیداری از شیوه های اصلی جلب توجه درباره کودک هستند. در حالی که ویژگی های بصری در حفظ توجه کودک بهتر عمل می کردند به بیان دیگر نوعی تغییر در گفتگوهای انجام شده آشنایی قبلی به صداها یا موسیقی می تواند کودک را به نگاه کردن به صفحه تلویزیون تشویق کند. اما این نگاه کردن تنها در صورتی می تواند به طول انجامد که آنچه اتفاق می افتد از نظر بصری نیز مورد علاقه واقع شود.322
مطالعات دیگر انگیزه کودکان را برای فهمیدن تلویزیون به عنوان نخستین عامل هدایت کننده توجه آنها ذکر می کند. به بیان دیگر روز به روز مدارک بیشتری فراهم می شود که نشان می دهد کودکان توجه خود را فعالانه به سوی محتوای آن دسته از برنامه های تلویزیونی جلب می کنند که از نظر آنها قابل درک است. شواهد بیشتر مبنی بر اینکه توانایی برای دنبال کردن برنامه، نگاه کردن به آن را تحکیم می بخشد، از این واقعیت ناشی می شود که زمانی که برنامه ای به شکل پیچیده دوباره تدوین می شود مجموعه ای در هم آمیخته و بی نظم به وجود می آید. در جلب توجه بینندگان (سنین بین سه تا شش سالگی) آن هم برای مدت بسیار طولانی ناموفق خواهد بود. بچه ها می گویند که بیشتر در مورد بخش هایی از برنامه فکر می کنند که می توانند آن را درک کنند و زحمت فکر کردن درباره آن بخش هایی از برنامه که برای آنها مفهومی ندارد یا درک کمی به آنها می دهد به خود نمی دهند.323

6-9: تأثیرات انیمیشن بر کودکان
تلویزیون تنها برای سرگرمی کودکان ساخته نشده است، بلکه قصد دارد آنها را آموزش و در معرض اطلاعات قرار دهد. کودکان اغلب ادعا می کنند که تلویزیون روش های مختلف یادگیری را در اختیار آنها می گذارد. به آنها، هم علم واقعی را می آموزد و هم یاد می دهد که چگونه با مردم دیگر و موقعیت های اجتماعی مختلف مواجه شوند. شکی وجود ندارد که کودکان چه از طریق برنامه هایی که برای سرگرمی آنها طراحی شده اند و چه از طریق برنامه هایی که وظیفه آموزش آنها را برعهده دارند، آموزش دیده می شوند. موفق نشدن کودکان در یادگیری مستمر از طریق برنامه های تلویزیونی در درجه نخست به روش ارائه و استفاده از آن بستگی دارد. اگر کودکان تصمیم بگیرند به منظور سرگرمی تلویزیون تماشا کنند بیشتر چیزهایی را که تماشا می کنند به راحتی فراموش می کنند و میزان کمی از آنها در ذهنشان باقی می ماند. از سوی دیگر اگر به آنها این انگیزه داده شود که از طریق تماشای تلویزیون درباره چیزی اطلاعات کسب کنند، احتمال فراگیری آنها خیلی بیشتر خواهد بود. یادگیری و عدم یادگیری کودکان از طریق تلویزیون به آمیزه ای از عوامل بستگی دارد که به پیشینه علمی و علایق کودکان، دلایل تماشای تلویزیون، میزان تمرکز آنها هنگام تماشای برنامه و روش تهیه برنامه برمی گردد.324
تحقیقات بسیاری آشکار ساخته است که برنامه و انیمیشن های آموزشی این توانایی را دارد که علم کودکان را در زمینه های مختلف علمی افزایش دهد. عدم موفقیت در به انجام رساندن این توانایی اغلب ناشی از درک نادرست تولیدکنندگان برنامه نسبت به نیازهای مخاطبان، علایق و توانایی آنهاست. هر جا که تحقیقات وسیعی بر روی مخاطبان صورت گرفته نتیجه اش تولید برنامه های موثر و نیز پرطرفدار بوده است.
با توجه به گفته های پیشین یک انیمیشن موفق آموزشی علاوه بر اینکه باید سرگرم کننده و جذاب باشد باید برای کودک قابل درک هم باشد؛ اما چگونه توانایی آنها برای پیگیری و درک و فراگیری محتوای انیمیشن های آموزشی تلویزیون پرورش یابد؟ آیا عوامل خاصی که سبب این پرورش یا اعتلای آن هستند وجود دارد؟ در رساله مهرداد دبیری تحت عنوان نقش انیمیشن بر فرآیند یادگیری کودکان (1376) به نکاتی دراین باره اشاره شده است که به نظر می رسد کارساز باشد. این نکات به این شرح است:
1- تکرار: موضوعی که غالباً در یک فیلم زنده یا انیمیشن، بر روی آن چندین بار تأکید و تکرار شود به احتمال زیاد در ذهن مخاطب تأثیر گذار خواهد بود.
2- روشنی: ایده ای که به روشنی و نظمی منطقی و بدون وجود مطالب و یا تغییرهای بی ربط و یا ایده های متضاد ارائه می شوند، به احتمال زیاد تأثیری از خود به جای می گذارند.
3- مشارکت: محتوایی که بییننده را در طول تماشا، به مشارکت فعال در شرح آن می کشاند به احتمال زیاد دارای تأثیر است.
4- هویت: محتوایی که به کودکان اجازه می دهد تا با شخصیت های اصلی به خاطر شباهتی که به کودکان دارند شناخته شوند و یا ویژگی هایی را متجسم سازند که کودکان در آرزوی آن هستند. به احتمال زیاد دارای تأثیر است.
5- تغییر: محتوایی که در چهره های مختلف و متعدد و در شرایط متفاوت ارائه می شوند به احتمال زیاد دارای تأثیر است.
6- واقعگرایی: محتوایی که به عنوان واقعیت و یا واقعیت گرایی به نمایش درمی آیند به احتمال زیاد دارای تأثیر است.325

6-10: کودک و انیمیشن
کودکان، در حالی به فیلم های انیمیشن روی می آورند که در مقایسه با بینندگان بزرگسال و سازندگان این گونه فیلم ها، شناخت کمتری در مورد جهان مادی و معنوی و تخیلات و واقعیات زندگی دارند. این مسئله به مفاهیمی در مورد رابطه متقایل کودکان و فیلم های انیمیشن اشاره دارد:
1- کودکان ممکن است در صورت نداشتن آگاهی پس زمینه ای لازم برای فهم محتوای برنامه، یا از فهم آن عاجز باشند و یا آن را غلط درک کنند.
2- کودکان ممکن است محتوای فیلم انیمیشن را به عنوان اطلاعات دقیق پذیرا شوند. در حالی که از نظر بینندگان بزرگسال دارای شناخت، اطلاعات به شکل دیگری ارزیابی می شود.
3- کودکان ممکن است بدون توجه شایسته به اهداف و انگیزه های تولید و پخش فیلم انیمیشن به ارزیابی آن بپردازند.
بنابراین ما با کودکانی روبرو هستیم که شناختی از دنیای مادی و اجتماعی خود ندارند، مشتاق فراگیری درباره آنند و فقط نسبتاً با ابزارهای لازم برای فراگیری مجهز شده اند. برای رسانه های گروهی همین ویژگی هاست که کودکان را در مقایسه با بزرگسالان مخاطبان خاص می سازد.
البته ممکن است بزرگسالان نیز آگاه نباشند یا اطلاعاتشان نادرست باشد، اشتیاق به فراگیری داشته باشند و یا فراگیرانی نالایق باشند،؛ اما این ویژگی ها در میان بینندگان بزرگسال کمتر به چشم می خورد. به هر حال می توان بر این نکته تاکید کرد که کودکان درباره غالب موضوع ها کمتر می دانند. نسبت به فراگیری بسیاری از چیزها علاقه بیشتری دارند و در عین حال توانایی آنان برای درک و فراگیری محدود است. همین مسئله آنها را موردی جالب برای بررسی می کند. آنچه که یاد می گیریم می تواند در پرورش، تعلیم و اجتماعی کردن کودکان مفید واقع شود.
سینماگر یا انیماتور روشنفکری است که لزوم تغییر در جامعه اش را حس می کند و برای انجام این رسالت از هنر تصویر متحرک و سینما بهره می گیرد. او در جامعه و رفتار و روابط انسان ها تعمق می کند، لایه های اجتماع را می کاورد، رخدادها، روابط انسانی و رفتارهایی را که برای دیگران نادیدنی و از چشم هایشان پنهان است می بیند و آنچه را که هست در می یابد.
در مرحله دوم می کوشد راه رسیدن به آنچه را که هست، به آنچه که باید باشد یا به عبارت دیگر انتقال از وضع موجود به شرایط مطلوب را به مخاطبانش نشان دهد، در واقع سینما یا تصویر متحرک با این کار دست به یک آموزش تصویری می زند.
آزمایش های روان شناسی نشان می دهد که آموزش به کمک تصویر، هشت برابر بیشتر و سریع تر در ذهن مخاطبان جای می گیرد و بیش از 60% و اطلاعات افراد از طریق بینایی حس و پس از ادراک در حافظه ذخیره می شود. بنابراین سینما یا تصویر متحرک برسه پایه مفید بودن موضوع، خوشایند بودن آموزش و ماندگاری دانسته ها می تواند پیام خود را به مخاطبانش منتقل کند.326

6-11: تاریخچه انیمشن های آموزشی
اگر تولد صنعت انیمیشن را سال 1910م. بدانیم، انیمیشن های آموزشی از همان ابتدا در کنار انیمیشن های سرگرم کننده، در استودیوهای مختلف جهان به ندرت ساخته می شدند؛ که بر اساس سیاست های دولتی و فرهنگ پذیرش مخاطبین و نیازهای گوناگون در هر منطقه از لحاظ کیفی و کمی و نوع مضامینشان تفاوت داشتند و تا چندین دهه فقط برای مخاطب بزرگسال ساخته می شدند.
جیان آلبرتو بندازی327 در کتاب یکصد سال سینمای انیمیشن می نویسد: در اروپا و آمریکا که نخستین اشکال انیمیشن آموزشی به وجود آمدند، بسیاری از استودیوها و فیلم سازان در زمان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع برنامه های تلویزیون، جهان مادی، برنامه های تلویزیونی، زندگی روزمره Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع اسباب بازی، فرهنگ عامه، روان شناسی، دوران کودکی