پایان نامه ارشد با موضوع انقلاب مشروطه، سنت و مدرنیته، ایدئولوژی، نخبگان سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

زیر سؤال بردن فلسفه‌ی سیاسی چند هزار ساله بود، توانست بپیماید و بنابراین نه تنها، معرفت و جهان‌بینی جدید سیاسی از میان نرفت، بلکه مبنای بسیاری از بنیان‌های سیاسی امروزی جامعه ما در حقیقت همان آراء و اندیشه‌های مشروطه هستند: انتخاب نمایندگان مجلس توسط مردم، حق رسیدگی به عملکرد دولت توسط مجلس، انتخاب رئیس‌جمهور و حتی ولیفقیه به وسیله‌ی مردم، اصل تفکیک قوا، برابری در پیشگاه قانون، حق استیضاح دولت و وزرا توسط نمایندگان مجلس، حق استیضاح رئیس‌جمهور، وضع قوانین، حق آزادی اجتماعات و مطبوعات، از جمله مفاهیمی هستند که مشروطه با خود به ارمغان آورد. به این اعتبار، مشروطه نه تنها شکست نخورد، بلکه بخش عمده‌ای از گفتمان سیاسی امروز در اصل، ریشه در مشروطه دارد. مهم‌ترین نکته‌ای که در جریان مشروطه باید به آن توجه داشت آن است که مشروطه یک جریان و یا یک طرز فکر مشخص و منسجم نبود، بلکه طیفی با سه جریان متفاوت بود. یک جریان بر روی حقوق فردی و اجتماعی، حاکمیت قانون محدودیت قدرت حکومت، آزادی فردی و آزادی اجتماعات و مطبوعات تأکید داشت، هدف جریان دوم برابری، مساوات، تأمین حقوق صنفی زحمتکشان، بهبود شرایط زندگی کارگران و کشاورزان، اصلاحات ارضی و در یک کلام عدالت اجتماعی بود و مراد جریان سوم از مشروطه در قطع نفوذ بیگانگان، اجرای قوانین شرع، رفع ظلم و محدودیت قدرت مطلق دربار و حکام و فرمانروایان مستبد قاجار، احترام به مالکیت و حمایت از تجار خلاصه می‌شد. این سه جریان در برخی از اهداف خود اشتراک نظر داشتند و در مواردی هر یک بر آرمان‌های مشخص‌تر جنبش مشروطه‌خواهی تأکید داشتند (زیبا کلام، 1378: 370- 350).
بنابراین واقعه‌ی بزرگ سال 1285 با توجه به دستاوردهای آن که با تغییرات اساسی خود، مقدمات سایر تحولات را فراهم آورد. قداست‌زدایی از حکومت و به پرسش گرفتن آن که نخستین بار همراه با قیام توده‌ای در تاریخ ایران در سال 1285 رخ نمود، اولین دستاورد مشروطه بود. تأسیس نهادهایی چون مجلس، کابینه، شکل‌گیری مطبوعات، احزاب و گروه‌های سیاسی، تدوین قوانین اساسی و مدنی به منظور تنظیم روابط میان ملت با دولت و ملت با یکدیگر، برقراری نظام انتخابات که سبب مشارکت سیاسی مردم در تصمیم‌گیریها و سرنوشت کشور می‌شد، همراه با ده‌ها تغییر سیاسی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای مشروطیت بوده است. در ابعاد اقتصادی نیز تلاش یکدست ولی ناکام جامعه و نیروهای مختلف برای صنعتی شدن و اصلاحات اساسی در ساختار روابط تولیدی و طبقاتی، به ویژه توجه به مسأله‌ی لزوم برقراری نظام خدمات اجتماعی و اقتصادی برای اقشار ضعیف جامعه برخلاف گذشته و تأکید بر نقش دولت در توسعه یافتگی از دستاوردهای مشروطه بود. در بعد فرهنگی، اگر چه مشروطه به ستیز میان سنت و مدرنیته انجامید و هزینه‌ی زیادی از این جهت بر جامعه‌ی ایران تحمیل نمود، اما با وجود طبیعی دانستن اصل این تضاد که به خودی خود صورت می‌پذیرفت، آثار مثبت آن تکان شدیدی بود که بر تفکر سنتی جامعه‌ی ایران برای پاسخ‌گویی به ملزومات دنیای جدید و خروج از رکود و رخوت تاریخی از یک‌سو و تفکر مدرن از سوی دیگر برای خروج از مدار غربی آن برای هماهنگی با سنت‌ها و بومی ساختن مدرنیته وارد نمود. به عبارت دیگر جنبش مشروطه از همان ابتدا سرآغاز طرح سؤالات فکری زیادی بود که در صورت هدایت درست آن می‌توانست به تحولات رو به جلو منتهی شود. در واقع جنبش مشروطه‌خواهی دستاوردهایی داشت که قابل مقایسه با وضعیت قبل از آن نیست. اما این جنبش با ناکامی خویش، به تضادهای اساسی در جامعه‌ی ایران، در رابطه با نحوه‌ی رویارویی با مدرنیته و جبران عقب‌ماندگی منجر شد که عمدتاٌ ناشی از درک متفاوت مشروطه‌خواهان از آرمان‌های انقلاب و تجدد بوده است (رهبری، 1387: 401- 400) اگر چه انقلاب مشروطه در مواردی با ناکامی‌ها مواجه شد، اما از همان ابتدا میراث‌هایی بر جای گذاشت که به کلی جامعه‌ی ایران را دچار دگرگونی‌های ساختاری نمود.

3-2-5) فرجام انقلاب
چرا انقلاب مشروطه نتوانست به اهدافش دست یابد؟ انقلاب مشروطه در بسیاری از اهدافش ناکام ماند و نظام آزادی و قانونمند در ایران پانگرفت. با توجه به این که میان سنت و مدرنیته در بسیاری از حوزهها به ویژه از لحاظ فلسفی تضادهای اساسی وجود دارد، چنین تضادی در ایران از همان ابتدا و با شدت هر چه بیش‌تر شروع شد. در واقع رویارویی میان سنت و مدرنیته در ایران ایدئولوژیک بوده و درک هر یک از دیگری نیز به شکل ایدئولوژیک صورت پذیرفت. چنین فرایندی از طریق غیریت سازی تنها درصدد حذف دیگری برآمده و راهی برای درک متقابل باقی نگذاشته بود. در حالی که تفکرات و جریان‌های اساسی مدرن و سنتی در ایران می‌توانستند حول محور منافع و علایق مشترک با یکدیگر به گفت‌وگو و امتزاج افق‌ها بپردازند. از همان ابتدا در مقابل یکدیگر سیاست ستیز را برگزیدند و با این پیش‌فرض که هر یک مانع تحقق حقیقت دیگری هستند رودر روی یکدیگر قرار گرفتند. عملکرد شریعت‌مداران در نفی مدرنیته و عملکرد متجددین به ویژه سوسیال دموکرات‌ها با گرایش لیبرالی در تلاش برای حذف سنت و سنتگرایان از همان ابتدای انقلاب مشروطه بود، به گونه‌ای که می‌توان گفت دو طرف از هیچ تلاشی برای حذف یکدیگر دریغ نورزیده‌اند. در حالی که هر یک از این جریانات با این پیش‌فرض که وجود بخشی از حقیقت نزد دیگری ممکن است، می‌توانستند به جای جنگ و ستیز، به سیاست گفت‌وگو حول محور اشتراکات و تفاوت‌ها روی آورند (رهبری، 1385: 233- 191).
نکته‌ی دیگر این که با وجود اشتراک نظر همه‌ی جریانات فکری در رابطه با حل مسأله‌ی عقب‌ماندگی، راه‌حلهای ارائه شده از سوی آن‌ها عمدتاً به جای آن‌که حول محور منافع ملی باشد، بر محور منافع شخصی، طبقاتی و صنفی استوار بوده است و به این دلیل این چالش به جنگ قدرت تبدیل شده است. مقاومت‌های صورت گرفته در مقابل اصلاحات از سوی طبقه‌ی حاکمه قبل از انقلاب مشروطه، ترورهای انجام شده پس از انقلاب به ویژه ترور رهبران، جدالهای مطبوعاتی، نحوه‌ی تشکیل کابینهها و همچنین جدالهای فکری قرن اخیر بیش از آن‌که به حل مشکلی منجر شود در راستای جنگ قدرت به انبوهی از مشکلات انجامید (رهبری، 1385: 233).
ضعف مدیریت و رهبری در جریان مشروطه‌، از دیگر علل شکست نهضت محسوب می‌گردد. جنبش مشروطه‌خواهی از رهبری و سازمان واحدی برخوردار نبود. بلکه از تشتت آراء و رهبران متعددی رنج می‌برد. این مسأله در کنار بی‌برنامگی مشروطه‌طلبان، به ناکامی مشروطه منجر شد؛ مدیریت نوسازی و مدرنیزاسیون نیز در ایران خود از ضعف‌های عمدهای رنج می‌برده است. چنین مدیریتی عمدتاٌ از جامعه، تفکر و دردهای آن فاصله داشت، از بالا و بدون مشارکت توده‌ها صورت پذیرفت و خود بر تفسیری یک‌سویه از سنت و مدرنیته استوار بوده است. در واقع آن‌چه تحت عنوان نوسازی از همان ابتدای اصلاحات عباس‌میرزا به اجرا درآمد تنها برداشتی نظامی و بروکراتیک از مدرنیته استوار بود و جنبه‌های فکری آن را بنا بر ضرورت‌های عینی نادیده گرفت. پس از مشروطه نیز روند نوسازی به علت جدال‌های فکری سخت و علل دیگر متوقف شد و در قالب گفتمان توسعه مسیر دیگری را پیمود. جنبش مشروطه از همان ابتدا بر بستری از شرایط نامطلوب فکری، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت، در حالی که در غرب مدرنیته پس از شکل‌گیری بورژوازی قدرتمند، پیدایش اقتصاد آزاد و پویا، اصلاحات دینی به منظور سازگاری با دنیای جدید و شکلگیری قوانین حقوقی به آرامی ولی در مدت زمانی طولانی، به تکامل رسید (رهبری،1387: 403- 401).
اما در ایران چنین روندی در حالی آغاز شد که شرایط ظهور آن آماده نبود. ایران از فرهنگی سنتی و استبدادی با اقتصادی نابود شده و نظامی وابسته، برخوردار بود که نه تنها طبقه‌ای از نظر اقتصادی با قدرت بورژوازی در آن به وجود نیامده بود، بلکه هیچ طبقه‌ی اقتصادی حامی مدرنیته نبود، چرا که چنین طبقات مدرنی اصلاٌ شکل نگرفته بود. پیروزی یک جنبش در صورتی امکان‌پذیر است که آن جنبش از حمایت تودهای برخوردار بوده و از سوی طبقه‌ی اقتصادی همراه با احزاب و گروههای مختلف دارای پایگاه اجتماعی، مورد حمایت قرار گیرد، به گونهای که پیروزی و شکست خود را در گرو موفقیت آن جنبش بدانند (اشرف، 1359: 127).
بر جا ماندن درباریان کهن نیز از دو جهت، از موانع تحقق رسیدن به توسعه در قالب انقلاب مشروطه بود: نکته اول انسجام اجتماعی حکومت‌گران بود و دومین نکته، حمایت دولت‌های روسیه و انگلیس از گروه حاکم بود. منافع دو دولت بزرگ چنین اقتضا می‌کرد که آزادی‌خواهان راستین و طرفداران استقلال کشور نابود گردند و در جای این افراد باید کهنه درباریان می‌نشستند که آموخته بودند ابزار دست بیگانگان باشند. بنا به این دلایل حکومت‌گران قدیمی قدرت خویش را حفظ کردند و به صورت انحصاری، اداره‌ی سیاسی جامعه را بر عهده داشتند. در نهضت مشروطه نیز تغییر گروه حاکم ناچیز بود. این طبقه اساساٌ به این علت قدرت را حفظ کرد که ریشه‌های اقتصادی محکمی داشت. از طرف دیگر بازرگانان تنها طبقه‌ی اجتماعی بودند که می‌توانستند پشتیبان اصلی مشروطیت باشند. قشرهای مردمی نیز که به طور مستقل با خواسته‌های روشن در انقلاب شرکت کردند و تنها خواسته‌ی دهقانان محدود به تعدبل رابط ارباب – رعیت بود نه برچیدن آن. بنا به این دلایل، طبقه‌ی حاکم اقتدار خویش را حفظ کرد. اما آن‌چه نظام مشروطه را از درون پوساند، شیوه‌ی زمامداری حکومت‌گران بود. حکومت‌گران مشروطه‌خواه طرفدار آزادی محدود و ادامه‌ی حکومت نخبگان سیاسی پیشین و مخالف هرگونه اصلاحات مالی که باعث تحول در ساختار دولت می‌شد، بودند. به علت همه این مشکلات دولت جدید نتوانست ساختار لازم را برای انجام اصلاحات مورد نیاز جامعه ایجاد کند. جنبش مشروطه‌خواهی در ایران به ویژه انقلاب مشروطه در حالی در ایران به وقوع پیوست که مردم از هیچ گونه آگاهی پیرامون آن برخوردار نبودند. همراه با مردم بسیاری از نیروهای اجتماعی و گروه‌های سیاسی نیز درک درستی از مشروطیت نداشته، از این‌رو به جای آن‌که استبداد را مورد هدف قرار دهند، هدف آن‌ها دفع مستبدین بود و به جای آن‌که درصدد استقرار ساختارهای سیاسی، حقوقی، فرهنگی و اقتصادی برای رسیدن به پیشرفت برآیند، به حمایت از افراد و جریان‌ها پرداختند. به عبارت دیگر رویکرد ایران در جریان جنبش مشروطه‌خواهی، شخص‌مداری به جای ساختارسازی بوده است. مشکل دیگری که پیش روی جنبش وجود داشت، حقوقی نمودن مباحث مشروطگی بدون توجه به مباحث اندیشه‌ای بود. با توجه به ناآگاهی اکثریت مردم و گروه‌ها از اهداف مشروطه و تحولات دنیای جدید، اقدامی جدی از سوی روشنفکران از نظر اندیشه‌ی سیاسی در تعریف مفاهیم و آموزش همگانی صورت نپذیرفت. بلکه کلیه اقدامات نوگرایان از بالا و در پوشش اصلاحات غیر قابل فهم عامه بود و اقدامات آنان نیز پس از مشروطه، عمدتاٌ صرف بنیان‌گذاردن ساختارهای جدید سیاسی، تدوین قوانین و جدالهای فکری شد. به همین علت توده‌ی مردم بدون درک ماهیت مشروطه، از انقلاب مشروطه که نتیجهای در برنداشت رویگردان شدند. به گفته کسروی: “در آغاز جنبش کسانی می‌بایست که به مردم راهنما و آموزگار باشند و معنی زندگانی توده‌ای و چگونگی پیشرفت را به انسان که در میان اروپاییان می‌بود به همگان یاد دهند و آنان را به کارهای سودمندی وادارند… جای افسوس آن است که آن کسانی که نام آزادی‌خواهی به مردم داده بودند، باری در این زمینه به آنان آموزگاری ننمودند. معنی درست مجلس و مشروطه را به آنان نفهمانیدند و یک راهی برای کوشش برای ایشان باز نکردند و یک آرمانی به ایشان نشان ندادند (کسروی، 1359: 161).
در حالی که قبل از مشروطیت، اقدامات گسترده‌ای از سوی نوگرایانی چون ملکم‌خان، آخوندزاده، طالبوف و ده‌ها سفرنامه‌نویس در باب آشنایی ایرانیان با تحولات ذهنی و عینی غرب صورت پذیرفت، به گونهای که نتیجه آن با وقوع انقلاب مشروطه به بار نشست. این اقدامات پس از مشروطه عمدتاٌ صرف فعالیت‌های سیاسی شد و کمتر به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع مجلس شورای ملی، قانون اساسی، انقلاب مشروطه، نهی از منکر Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع عصر مشروطه، ناسیونالیسم، روشنفکران، چارچوب شریعت