پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

خرامند و بر کرسي ها تکيه زده، يکديگر را معرفي مي کنند و گويا اهل دوزخ را مي بينم که در آنجا معذبند و فريادرسي مي طلبند و گويا اکنون آهنگ زبانه کشيدن آتش دوزخ در گوشم طنين انداز است.
رسول خدا صلي الله عليه وآله به اصحاب فرمود: اين جوان بنده اي است که خدا دلش را به نور ايمان روشن ساخته، سپس به خود او فرمود: بر اين حال که داري ثابت باش. جوان گفت: اي رسول خدا، از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزي ام کند. رسول خدا صلي الله عليه وآله براي او دعا فرمود. مدتي نگذشت که در جنگي همراه پيغمبر بيرون رفت و بعد از نه نفر شهيد گشت و او دهمين شهيد آن جنگ بود.
حديث دوم که مختصرتر از حديث اول است، اين است: 221
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه وآله با حارثة بن مالک بن نعمان انصاري روبه رو شده حضرت فرمود: اي حارثة بن مالک! چگونه اي؟ گفت: يا رسول الله ! مؤمن حقيقي ام. رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: هر چيزي داراي حقيقتي است; حقيقت گفتار تو چيست؟ گفت: يا رسول الله! به دنيا بي رغبت شده ام، شب را (براي عبادت) بيدارم و روزهاي گرم را (در اثر روزه) تشنگي مي کشم و گويا عرش پروردگارم را مي نگرم که براي حساب گسترده گشته و گويا اهل بهشت را مي بينم که دربهشت يکديگر را ملاقات مي کنند که گويا ناله اهل دوزخ را در ميان دوزخ مي شنوم.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: او بنده اي است که خداوند دلش را نوراني فرموده و خطاب به او فرمود: بصيرت يافتي، ثابت باش. حارثه عرض کرد: اي رسول خدا! از خدا بخواه که شهادت در رکابت را به من نصيب کند. حضرت فرمود: خدايا! شهادت را نصيب حارثه کن. چند روزي بيش نگذشت که رسول خداصلي الله عليه وآله لشکري براي جنگ فرستاد و حارثه را هم به آن جنگ فرستاد. او به ميدان جنگ رفت و نه يا هشت تن را کشت و سپس کشته شد.
پيداست در اين حديث شريف، مراد از ايمان توحيد و مراد از حقيقت توحيد، توحيد انکشافي عياني و شهودي است که با مجاهدت و کوشش مستمر و متابعت شريعت به دست مي‌آيد. يعني همان مرتبه عين اليقين و بلکه مرتبه حقّ اليقين است نه علم اليقين که از طريق برهان بدست مي‌آيد. چرا که در آمدن به مرحله عين اليقين است که موجب مشاهده اهل بهشت و جهنّم و مستلزم بروز عرش رحمان است.
از شواهد ديگر اين قول اين آيات شريفه: ” كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ * ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ “222 و ” إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقينِ”223 است. چنان که کلام حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه وآله ، شاهد ديگر بر همين مدعاست، آنجا که فرمود: “عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وآله قَالَ الشَّرِيعَةُ أَقْوَالِي وَ الطَّرِيقَةُ أَقْوَالِي وَ الْحَقِيقَةُ أَحْوَالِي وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِي وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِينِي وَ الْحُبُّ أَسَاسِي وَ الشَّوْقُ مَرْكَبِي وَ الْخَوْفُ رَفِيقِي وَ الْعِلْمُ سِلَاحِي وَ الْحِلْمُ صَاحِبِي وَ التَّوَكُّلُ زَادِي وَ الْقَنَاعَةُ كَنْزِي وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِي وَ الْيَقِينُ مَأْوَايَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ”.224
پيداست منظور حضرت از “وَ الْيَقِينُ مَأْوَايَ” همان مرحله حقّ اليقين است. چرا که به مرحله فقر محض و فقر ذاتي و عبوديت ذاتيه و فناي در توحيد رسيده است. و به تعبير محقّق زنوزي مراد از حقيقت در اين مقام ظهور ذات اقدس بي‌حجاب تعينات است که قصوا درجه نهايات است. و در اين مرحله ماسواي حقّ با لکلّيه از نظر سالک عارف ساقط مي‌شود و نظر عارف در حدّ استعدادش معطوف به ملاحظه جلال و جمال حقّ است225.
حاصل آنکه مقصود در پرسش از حقيقت ذات در مرتبه احديت بوده است که جامع جميع حقايق است. حقيقت ظهور حق است بي حجاب تعينات و محو کثرت موهومه در اشعه انوار ذات

“مالک و الحقيق?”
شارحان و مفسران حديث در خصوص کلام امام علي عليه السلام آن معدن علوم ربّاني که در پاسخ کميل فرمود: ما لک و الحقيق?، تو را چه به حقيقت، تو را به حقيقت چکار است؟ احتمالاتي را مطرح کرده و نکاتي را توجه داده‌اند:
1. کلام امام عليه السلام اشاره به نقصان مرتبه کميل از ادراک مقام حقيقت در مرتبه توحيد است.
2. امام عليه السلام با اين استفهام نسبت به پرسش کميل در ظرفيت، استعداد و توشه و توان کميل به نوعي ترديد و استبعاد مي کند.
3. برخي معتقدند امام عليه السلام با اين استفهام در صدد است به افق‌هاي والا و بالاي حقيقت و مشکلي راه و دشواري درک مراتب عالي آن اشاره کند و اين که تاکنون اگر چيزهائي درباره حقيقت شنيده‌اي يا چشيده‌اي، حقيقت فراتر از آنهاست و گو اين که امام عليه السلام با اين استفهام اشاره به اين حديث شريف مي‌خواهد داشته باشد که: کُلّ ما خطر ببالک او تصوّر بخيالک فالله تعالي بخلافه226.
اين نکته قابل توجه است که از نظر عرفان، سالک در هر مرتبه‌اي از مراتب سلوک باشد سطح اشتياق، انگيزه، درک و شهودش متفاوت است. در يک تقسيم ابتدائي مقامات سالک در قلمرو معرفت و شهود غيب، به سه مرتبه و مقام تقسيم شده است227:
1. مرتبه و مقام قلب و کشف قلبي.
2. مرتبه و مقام سرّي و کشف سرّي.
3. مرتبه و مقام حقيقت توحيد و ولايت.
بر اساس اين تقسيم کشف قلبي پائين‌ترين مراتب شهود غيبي است که براي سالک معارج حقيقت و معرفت حاصل مي‌شود.
و مقام کشف سرّي فوق مقام قلبي است و مقام کشف توحيدي و ولايي ولايت نيز که خود به کشف خفي و اخفي تقسيم مي‌شود، برتر از مقام کشف سرّي است. با عنايت به آنچه اشاره شد گو اين که چنان که برخي شارحان گفته‌اند، امام عليه السلام جناب کميل را در مقام و مرتبه قلب – دل و جزو اصحاب قلوب مي‌داند در حالي که درک مقام حقيقت، ظرفيت و توشه و توان بالاتري را مي‌طلبد. و امام عليه السلام به نوعي اقدام به تشويق و ترغيب کميل مبني بر کسب کمالات و مراتب بيشتر دارد تا رسيدن به مقام ولايت.228
از نظر عرفا سالک در مرتبه اصحاب قلوب، طالب مقام است و به دنبال کسب مقام فنا و درک مرتبه فناست ولي هنوز به اين مرتبه نرسيده، چراکه شهود حضرت حق در مجال و مظاهر بدون حجاب تعينات يا محو کثرات موهومه و به تعبيري در لباس اضمحلال و استهلاک کمالي کثرات، فراچنگ اصحاب قلوب نيايد و مقام و مرتبه‌اي بالاتر را – مقام سرّ يا مقام ولايت را مي‌طلبد. چه از نظر عرفا ولي در مرتبه ولايت خاصّه، فاني در حقّ و باقي به حقّ است229.
به بياني ديگر اولياء الله در قوس صعود مراتب کمالات الهيه را بر دو قسم کلي تقسيم کرده‌اند:
1. کمالات متعلق به ذات احديت
2. کمالات مربوط به او و متعلّق به اکوان.
مرتبه کمال نخست که کمال ذاتيه احديه است مخصوص مرتبه ولايت و خاص? الخواص است. وکمال دوم همان کمالات اسمائيه‌اند که خود داراي مراتبي از مقام قاب قوسين او ادني تا مراتب پائين‌تر را شامل مي‌شود. و در اين ميان اين که سالک خود در چه مقامي باشد و بدنبال چه مرتبه‌اي، نسبت خاصي با حقيقت و سؤال از حقيقت پيدا مي‌کند چرا که حقيقت داراي بطن، بطون تا هفتصد بطن و بيشتر است.
و به تعبير علامه زنوزي معناي اين کلام امام عليه السلام که فرمود: “ما لک و الحقيق?؟” اين است که حقيقت توحيد را مراتبي است عليا و درجاتي است قصوي و مقاماتي است اسني و محبوبي است دلربا، عنقائي است پنهان و دريائي است بي‌پايان “فدع عنک بحراً ضلّ فيه السوايح”.
عنقا شکار کس نشود دام باز چين کانجا هميشه باد بدست است دام را.
و گو اينکه امام عليه السلام به سائل گوشزد مي کند که مقام تو در سلک سالک عرفان مقام قلبي است و نسبت قلب به حقيقت که مقام ولايت است، نسبت قطره است به دريا، و نسبت ذرّه است به آفتاب. و لذا قطره چگونه محيط به دريا مي‌شود و ذرّه چگونه به کنه آفتاب مي‌رسد؟
حوض با دريا اگر پهلو زند خويش را از بيخ هستي بر کَند
و به تعبيري ديگر:
در اين ورطه کشتي فروشد هزار که پيدا نشد تخته‌اي بر کنار230.

“او لست صاحب سرّک”
اشاره شد که يکي از احتمالات و ديدگاه‌ها در خصوص کلام امام عليه السلام که فرمود: ما لک و الحقيق? اين بود که امام عليه السلام در صدد تعديل سطح فهم و توقع کشف سالک است، مبني بر اين که به هيچ رو در صدد سؤال و فهم و درک ذات حقّ در مرتبه ذات نبايد باشد. چرا که امر محالي است بلکه بايد سطح کشف و شهود خود را معطوف به مراتب تجلّيات سازد و احتمال ديگر اين بود که امام عليه السلام با اين کلام: تو را چه به حقيقت؟ جنبه سرّ بودن و خطرخيز بودن قلمرو را متذکر شده است و اين که اين از اسرار است. و لذا کميل مي‌پرسد مگر من صاحب سرّ شما نيستم؟ قبل از اين که به مصاديق سرّ امام علي عليه السلام بودن کميل و احتمالاتي که داده شده اشاره شود، مناسب است درباره اصل اصطلاح سرّ نکاتي مورد توجّه قرار گيرد:
در يک نگاه کلي نسبت به اصطلاح سرّ از نظر عرفا؛ دو ديدگاه عمده است:
1. برخي سرّ را از سنخ ذوات مي‌دانند.
2. برخي سرّ را از سنخ معاني مي‌دانند.
گروه نخست که سرّ را از سنخ ذوات مي‌دانند خود سه دسته‌اند:
1. آنان که مقام سرّ را فوق مقام روح مي‌‌دانند. چنان که روح فوق مقام قلب است.
2. آنان که مقام سرّ را فوق مقام قلب و تحت مقام روح مي‌دانند.
3. گروهي که معتقدند که مقام سرّ همان مقام روح است.
و گروه دوّم که سر ّرا از سنخ معنا مي‌دانند نيز در تفسير آن احتمالاتي داده‌اند، از جمله:
1. سرّ حالتي است مستور بين بنده و خداي تعالي که غيري را – غير از بنده و خداوند – از آن اطّلاع و آگاهي نيست و سرّ السرّ که آن را مقام خفي يا اخفي هم گويند، حالتي است مستور بين بنده و خداوند که حتّي خود بنده هم بر آن آگاهي ندارد بلکه فقط عالم السرّ و الخفيات از آن آگاه است.
2. احتمال معناي ديگر اين است که سرّ، يا معناي لطيفي است مکنون در ضمير روح که عقل قادر به تفسير آن نيست و يا معناي لطيفي است مکنون در دل که زبان از تعبير و ترجمه آن عاجز است231.
نتيجه اين که آن دسته از معاني که در روح باقي مي‌ماند و عقل از تفسير آن قاصر است، اسرار روح است و دل را بر آن آگاهي نيست و آن دسته از معاني که در دل باقي مي‌ماند و زبان از تعبير و ترجمه آن عاجز است، اسرار دل است و مخاطب از آن اطلاع ندارد232. از اين زاويه نگاه به اصطلاح سرّ ممکن است. منظور کميل از سرّ در “او لست صاحب سرّک” مقام فوق قلب و تحت روح و يا مقام فوق روح و تحت خفي و يا معاني کشف شده براي روح و يا معاني کشف شده براي دل باشد.
نکته ديگر در خصوص استفهام کميل مبني بر صاحب سرّ بودن يا نبودن، اين است که اين استفهام بر هر دو وجه حقيقي و انکاري قابل توجيه است، هر چند انکاري بودن استفهام ترجيح دارد، به ويژه با پاسخ “بلي” حضرت عليه السلام به او که در فقره بعدي حديث آمده است. اگر استفهام حقيقي باشد. معناي سخن اين است که هرچند من با اين مقام و وضعيت روحي‌اي که دارم صاحب سرّ شما نيستم ولي همين که با شما مصاحب هستم، حداقلّ اين انتظار و اميد را در من ايجاد کرده که بدنبال حقيقت باشم.
و معناي استفهام انکاري اين مي‌شود که با توجه به اين که صاحب مقام سرّ شما هستم باز هم مستعد نيل به مقام اعلي و درجه قصواي رسيدن به حقيقت نيستم؟
نکته سوم در اين خصوص اين است که کميل بن زياد به هر معنا که صاحب سرّ امام الموحدين علي عليه السلام باشد، (مقام قلب يا روح يا خفي و….) مصداق يا مصاديق اسرار که از مقامي از مقامات حضرت عليه السلام در دسترس کميل قرار گرفته است چيست؟
به تعبيري آيا رابطه‌اي است بين صاحب سرّ بودن کميل و آن دسته از احاديثي که سخن از صعب و مستصعب بودن امر اهل بيت عليهم السلام دارد. و احاديثي که فقط مؤمن ممتحن را مستعد درک و فهم و تحمّل آن مي‌داند؟233 آيا منظور از صاحب سرّ بودن يعني عالم بودن به مقام احکام و ظواهر و بواطن شرع است؟ آيا عالم بودن به مقام علم غيب و معارف يقينه است؟ آيا بر آمدن به مقام هدايت و دستگيري آنان است؟
باري يکي از احتمالات در معناي صاحب سرّ بودن کميل اين است که جناب کميل،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، وجود منبسط، امام صادق Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع کميل، همين، تدريج