پایان نامه ارشد با موضوع امام سجاد، علی بن الحسین، جانشینی پیامبر

دانلود پایان نامه ارشد

او پرسید: چرا یزید را به جانشینی خویش برگزیدی، گفت: «خلافت یزید قضا و حکم الهی است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.90
2. مبارزه امام سجاد با جبرگرایی
خطرناکترین چیزی که امویان در میان امت رواج دادند و بر شیوع آن پای می‌فشردند، اندیشه «جبر الهی» بود. هدف آن‌ها از ترویج این اندیشه آن بود که بر سرنوشت مردم مسلط شوند و پس از بدن‌ها بر اندیشه‌ها سیطره یابند. چه، وقتی امتی که به جبر معتقد شدند، معنایش آن است که هر چه بر سر آن‌ها می‌آید، از سوی خدا و با اجازه اوست، به عنوان مثال، آنچه را خلیفه بدان اقدام می‌کند از قبیل فساد، ستم، استبداد، کشتار، چپاول و تصرف‌های ناروا از سوی خداست. در حالی که خداوند بالاتر از چنین پنداری است و در این صورت، امت در برابر ستمگر و ستم هایش تسلیم می‌شوند و برای رهایی از حکومت و دفع ظلم، کوششی نمی‌کنند و حتی درباره رهایی از چنگال او نمی‌اندیشند، زیرا اگر چنین کنند، با اراده و مشیت خداوند مخالفت کرده‌اند، چرا که خلیفه، امیر، حاکم و فرمانروا، تنها اراده خدا را به اجرا در می‌آورد. بنابراین چگونه می‌توان از چنین امتی امید داشت که در برابر فرمانروای ستمگر و ستم‌ها و تجاوزهای او بایستد؟ 91
امامان و اهل بیت از آغاز دوران امیرمؤمنان با تمامی قدرت و به روشنی با اندیشه جبر مبارزه کردند92.لیکن زمانی که حکومت امویان گسترش یافت و آنان بر دلهای مردم و اندیشه آن‌ها سلطه پیدا کردند، معاویه یکه تاز میدان گردید و به وسیله عالمان دروغین و وعاظ السلاطین، افکار مردم را دگرگون ساخت.
معاویه در سخنرانی هایش می‌گفت: «اگر خداوند مرا شایسته‌این حکومت نمی‌دید، مرا با آن رها نمی‌کرد و اگر در وضعیتی که ما در آن هستیم، خشنود نبود آن را دگرگون می‌ساخت93.
همین عقاید بود که به سلطه امویان بر سرزمین‌ها و بندگان قوت بخشید و به آن‌ها امکان داد که با کمال گستاخی و بی شرمی سبط پیامبر خدا آقا اباعبدالله الحسین را به شهادت برسانند و اهل بیت او را به اسیری ببرند.
یزید آشکارا گفت: همانا حسین را خدا کشته و این سخن را در مجلس خود و در برابر مردم اعلام کرد. لیکن امام سجاد این سخن یزید را بدون پاسخ نگذاشت و آن را رد کرد و فرمود: «پدرم را مردم کشتند(نه خدا)».94
قبل از این هم عبیدالله در کوفه خطاب به‌ایشان گفت: «مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟» حضرت در جواب او فرمود: «برادری داشتم به نام علی که مردم او را کشتند95.»
از این رو عبیدالله خشمگین شد و گفت: «هنوز جرات پاسخ دادن به مرا داری و می‌خواهی به پاسخ خود ادامه دهی؟ او را بیاورید و گردنش را بزنید.» سپس بر منبر بالا رفت و گفت: «ستایش خدایی را که حق و طرفدارانش را پیروز گردانید و امیرالمونین و حزب او را یاری کرد96.»
موقعیت بسیار خطرناک بود، زیرا ابن زیاد ستمگر همچنان غرق در خودخواهی و سرمست از پیروزی اش بود و پاسخ به سخنان وی در چنین حالتی به معنای ستیز با قدرت او محسوب می‌شد. لیکن امام سجاد که اسیر بود و از درد زخم و بیماری رنج می‌برد، به ابن زیاد اجازه نداد در دین خدا انحراف افکند و در پیش روی او اندیشه جبر را در میان مردم ساده لوح و ناآگاه از آموزه‌های قرآن بگستراند.
در حدیثی که آن را زهری- از عالمان بزرگ درباراموی- روایت کرده است، امام سجاد در پاسخ به‌این سؤال که‌ آیا گرفتاری‌های مردم بر اثر تقدیر الهی است و یا بر اثر عمل آنان؟ امام سجاد فرمودند: «تقدیر و عمل به منزله روح وتن هستند و خداوند در عمل به بندگان شایسته اش یاری می‌رساند.» سپس آن حضرت فرمودند: «آگاه باشید، ستمکارترین مردم، کسی است که ستم خود را عدالت ببیند و عدالت فرد هدایت یافته را ستم بداند97.»
حضرت با این پاسخ، اعتقاد به تقدیر محض و جبر را باطل بیان کردند.
3. مبارزه امام سجاد با عالمان وابسته به حکومت
حاکمان ستمگر اموی برای آنکه بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند، چاره‌ای جز جلب اعتقاد قلبی آنان نسبت به مشروعیت آنچه انجام می‌دادند، نداشتند. زیرا هنوز مدت زیادی از عصر پیامبر نگذشته بود و ایمان قلبی مردم به اسلام، به قوت خود باقی بود. از این رو اگر عدم شایستگی حاکمان بنی امیه در مقام جانشینی پیامبر برای آنان به اثبات می‌رسید، بی تردید در برابر حکومت موضع می‌گرفتند. در جامعه اسلامی آن روزگار، افراد زیادی بودندکه دستگاه خلافت را اسلامی می‌پنداشتند و این به خاطر اقدامات زیاد دستگاه اموی، برای مشروع جلوه دادن حاکمیت خویش بود. یکی از این اقدامات، جذب محدثان و عالمان دینی به دربار بود تا حدیث‌هایی را از زبان پیامبر یا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع خویش جعل کنند و تا بدین وسیله، زمینه فکری پذیرش حکومت آنان را در جامعه آماده سازند.
محمدبن مسلم زهری(58-124 ه.ق) یکی ازعالمان درباری بود که حاکمان جبار بنی امیه از وجود و موقعیت دینی او بهره بردند. او خود را کاملاً در اختیار دربار اموی قرار داد و به نفع آنان کتاب نوشت و حدیث جعل کرد و از این طریق به اهداف شوم آنان کمک کرد.
برخورد حضرت با زهری
امام سجاد که خطراین رهبران ناشایست(یعنی محدثان، قاریان، مفسران و قضات درباری) که در فکر و فرهنگ مردم جامعه بسیار تاثیرگذار بودند را جدی می‌دید و مبارزه شدیدی را بر ضد آنان آغاز کرده بود.
حضرت ابتدا با برخوردهای نصیحتگرانه، بنا داشت زهری را از این کار ناشایست بازدارد. لذا به طور غیر مستقیم به او فهماند که دنیاطلبی، ریشه همه گناهان و ستم هاست و هیچ چیز نزد خداوند بعد از توحید و ایمان به نبوت، مثل بغض دنیا نیست و توضیح داد که دنیاخواهی، شعبه‌های فراوان دارد، از جمله: کبر، حسد، عشق به زبان، حب ریاست، راحت طلبی، دوست داشتن ثروت و… 98
این‌ها نقاط ضعف زهری بود و حکومت هم با انگشت گذاردن بر همین نقاط ضعف، او را به خدمت گرفته بود. همچنین در یک روز که زهری همراه امام بود، حضرت دست به دعا و مناجات برداشت و ضمن آن به وی فهماند: «ای نفس! تاکی به دنیا دل می‌بندی و تکیه ات را آبادانی آن قرار می‌دهی؟ آیا از نیاکانت عبرت نمی‌گیری99؟»
امام با این اندرزها، سعی داشت او را به خطاهایش متوجه کند و به راه حق بازگرداند. سرانجام حضرت در نامه‌ای تنداو را به شدت توبیخ کرد و راه و روشش را نکوهش نموده، نوشت: «خدا ما و تو را از فتنه‌ها نگه دارد و بر تو نسبت به آتش جهنم ترحم کند، چه‌اینکه در حالتی به سر می‌بری که بر هر کس که‌این حالت تو را بداند، شایسته است بر تو رحم آورد.»
ببین که فردا در پیش خدا چه وضعی خواهی داشت، وقتی از تو درباره نعمتهایش بپرسد که چگونه آن‌ها را رعایت کردی و حجت هایش، که چگونه آن‌ها را ادا نمودی مپندار که خدا عذرهای تورا می‌پذیرد و بر تقصیر و کوتاهی تو راضی است. دور است! دور است!
این چنین نیست! خداوند در کتابش از عالمان عهد گرفته که: «حجت‌ها را برای مردم آشکارا بیان کنند و آن‌ها را کتمان نکنند100.»
بدان کمترین چیزی که کتمان کرده و سبک ترین باری که برداشته‌ای این است که وحشت ستمگران رابه انس تبدیل کرده‌ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان، هرگاه خواستند، راه ستم‌گری را برایشان هموار کرده‌ای. چقدر می‌ترسم که فرداقرین گناهت گردی وهمنشین خائنان شوی و از آنچه به خاطر کمک بر ظلم ظالمان گرفته‌ای و اموالی که به ناحق از عطایای آن کسب کرده‌ای، سؤال شوی. چیزهایی که حق تو نبود، وقتی به تو دادند، گرفتی، به کسی نزدیک شدی که نه حقی را به صاحبش بازگرداند و نه باطلی رارد کرد101.
گفتار سوم: تشبیه و تجسیم(مشبهه)
1. عقیده به تشبیه
تشبیه در لغت به معنای همانند کردن چیزی به چیز دیگر است و در اصطلاح علم کلام عبارت است از: «مانند کردن خدا به موجودات محسوس، قائلان به تشبیه، خدا را به انسان تشبیه کرده، برای او مکان و اعضاء تصور می‌کنند. قائلان به تشبیه را مشبه خوانند و گاهی نیز آنان را به «مجسمه» یعنی قائلان به «جسمیت داشتن خداوند» تعبیر می‌کنند102.
بسیاری از انسان‌ها از آنجا که دارای فکری بس کوتاه می‌باشند که از درک امور معقول ناتوان است و از طرف دیگر، علاقه دارند که خدای رابپرستند، برای خود خدایی فراهم می‌کنند که تشبیه امور محسوس باشد، مثل اینکه برای خدا همانند انسان، دست و پا و چشم و گوش و مانند آن تصور می‌نمایند.
همین کوتاهی فکر بود که در طول تاریخ باعث بت پرستی بسیاری از اقوام وملل شد چرا که آن‌ها از درک خداوند عاجز بودند و برای او نمادی در روی زمین به نام «بت» می‌ساختند. دشمنان اسلام پس از آنکه زمام حکومت را در دست گرفتند تا آنجا گستاخ شدند که به زیر بنای باور اسلامی که همان توحید الهی است، دست اندازی کردند، بدین ترتیب که تشبه، تجسیم و تشبیه رادر اذهان مردم وارد ساختند، تا بدین وسیله آنان را از حق دور کنند و به بت پرستی دوران جاهلیت بکشانند.
دشمنان برای رسیدن به‌این هدف شوم خویش از نادانی مردم ودور بودن آن‌ها از آموزه‌های اسلامی و حتی از زبان عربی بهره گرفتند ولذا متونی را که در آن‌ها واژه‌های اعضای بدن نظیر دست و چشم به کار رفته و در ظاهر به خدا نسبت داده شده بود، برای مردم، دگرگونه معنا کردند و آن‌ها را به معناهایی که نزد بشر شناخته شده است، تفسیر نمودند در حالی که‌ این واژه‌ها، مجازهایی است که معمولاً فصیحان عرب، آنها را در شعر و نثر خود به کار می‌برند و از نیرو و قدرت، به دست و از آگاهی و اندشیدن، به چشم تعبیر می‌کنند103.
اسلام از همان آغاز، با این اندیشه‌های مخالف توحید و منزه بودن خداوند به مقابله پرداخت و پیامبر و امامان پاک برای مبارزه با این اندیشه‌ها و باطل کردن شبهات وافشای اهداف ناشران و مبلغان آنان به پا خاستند.
در زمینه نفی تشبیه، احادیث فراوانی ازپیامبر اکرم و ائمه اطهار رسیده است که به عنوان نمونه بعضی از آنان را ذکر می‌کنیم:
1. پیامبر اکرم می‌فرماید: «ما عرف الله من تشبهه بخلقه104.»
کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند، (درحقیقت) او را نشناخته است.
2. حضرت علی می‌فرمایند: «من وحدالله سبحانه لم یشبهه بالخلق105.»
کسی که خداوند سبحان را به یکتایی ویگانگی بشناسد، هیچگاه او را به مخلوقاتش تشبیه نمی‌کند.
3. آن حضرت می‌فرمایند: «… و لا ایاه عنی من تشبهه106.»
کسی که خداوند را تشبیه کند، در حقیقت او را قصد نکرده است (بلکه خدای دیگری برای خود ساخته است.)
2- نقش امام سجاد در مقابله با مشبهه
در دوران امام سجاد و پس از زمانی که سلطه اموی بسان بیماری واگیردار به همه جا سرایت کرد و حکومت این ملحدان استوار گردید و آنان جرئت پیدا کردند که با کمال بی شرمی، این اندیشه‌های انحرافی را در مراکز عمومی و حتی در مسجد پیامبرخدا اعلام کنند وظیفه امام سجاد بسیار سنگین و حساس شد، زیرا او نماینده خاندان پیامبر بود وحتی تنها مردی بودکه پیوند محکمی با منابع اسلامی داشت آن هم از نزدیکترین و مطمئن ترین راه‌ها و درست ترین سندها، افزون بر اینکه از اخلاصمندی نسبت به اسلام و مسلمانان و نیز اندیشه ژرف و نیرومند برخوردار بود، به گونه‌ای که هیچ کس توان انکار و مخالفت با آنان را نداشت.
امام سجاد، به رغم اینکه یارانش اندک بود، در برابر این موج کفرآمیز و ویرانگر ایستاد و با ارائه دلایل وبیانهایش دیوار بلندی را پیش روی احیای مجدد بت پرستی برافراشت.
در این راستا امام به ارائه سخنانی پرداخت که حق را به روشنی بیان کند و نشانگر یکتاپرستی و منزه بودن خداوند از هرگونه تشبیه و تجسیم بوده، دلایل نیرومند عقلانی، آن را پشتیبانی کند.107 امام سجاد در مقابل این اعتقاد انحرافی قاطعانه به مقابله پرداخت چنانکه وقتی در مسجد پیامبر ناگهان شنید که گروهی ذات مقدس حق تعالی را به مخلوقات تشبیه کرده و قائل به جسم برای خدا شده‌اند، ناراحت شده و نزد قبر رسول خدا رفت و در آنجا ایستاد و صدایش رابلند کرد و دست به دعا برداشت و در آن بطلان این عقیده را نیز اعلام فرمود:
«خدایا قدرت تو آشکار شد، ولی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع امام سجاد، جبر و اختیار، زمان پیامبر Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع امام سجاد، امام صادق، حکومت اموی