پایان نامه ارشد با موضوع اصالت وجود، مفهوم وجود، وحدت وجود، فلسفه غرب

دانلود پایان نامه ارشد

وجودي :
با دقت در تقسيمبندي راههاي اثبات خدا از سوي شهيد مطهري ميبينيم كه برهان وجودي در اين تقسيمبندي گنجانده نشده است. ظاهراً علت اصلي اين مسئله از نوع خلفبودن برهان مزبور است. لذا براي نشان دادن خلفبودن اين برهان، تقرير ايشان را از برهان وجودي آنسلم و دكارت بيان ميكنيم.
1-3. تقرير مطهري از برهان وجودي آنسلم: شهيد مطهري در جلد پنجم پاورقي اصول فلسفه در بحث برهان صديقين به نقل و نقد برهان وجودي پرداخته است. دليل بحث ايشان از برهان مزبور اين است كه اولاً با برهان صدّيقين صدرالمتالهين خلط نشود و ثانياً مقايسهاي ميان طرز تفكر غربيها و شرقيها صورت گيرد (مطهري،213:1373).
وي در اين باره ميگويد:
ممكن است كسي توهم كند كه برهان وجودي آنسلم عيناً همان برهان صدّيقين صدرالمتألهين است. ما براي اينكه اجمالاً مقايسهاي ميان طرز تفكر فلسفي اسلامي و طرز تفكر فلسفي مسيحي بهعمل آيد آن را نقل و انتقاد ميكنيم(مطهري،991:1386).
در توضيح سخن شهيد مطهري ميتوان گفت بااينكه ايشان معتقد است كه برهان صديقين عين برهان وجودي نيست، در كتاب توحيد به اين حقيقت نيز اشاره ميكند كه برهان صديقين بيشباهت به برهان وجودي نيست. ظاهراً منظورشان اين است كه در هر دو برهان چيزي واسطه در اثبات حق قرار نميگيرد.
تقرير شهيد مطهري از برهان وجودي آنسلم براساس مطالبي است كه مرحوم محمدعلي فروغي در كتاب سير حكمت در اروپا آورده است62. طبق گفته فروغي از ميان همه براهيني كه آنسلم براي اثبات وجود باري آورده برهان وجودي يا ذاتي چالشبرانگيزتر از بقيه براهين بوده است. آنچه آنسلم در اين برهان ميگويد اينست كه: همه كس حتي شخص سفيه هم ذاتي كه بزرگتر از آن ذاتي نباشد را تصور ميكند. ازنظر شهيد مطهري در اين مقدمه جاي هيچگونه ايرادي نيست و همه كس تصور ذات اعلي و بهعبارتديگر تصور كامل مطلق را دارند(مطهري، 212:1373 ؛ مطهري، 991:1386). ظاهراً شهيد مطهري در اينكه همه انسانها تصوري از خدا دارند با آنسلم موافق است. همچنين مراد از اصطلاح ذات بزرگتر در نزد هر دو به معناي ذات برتر است. سپس آنسلم ميگويد: چنين ذاتي البته وجود هم دارد «زيرا كه اگر وجود نداشته باشد بزرگترين ذاتي كه به تصور آيد كه وجود داشته باشد از او بزرگتر است و اين خلف است» (مطهري،213:1373). پس يقيناً ذاتي هست كه هم در تصور، هم در حقيقت، بزرگترين ذات باشد و آن خداست. براساس نظر آنسلم چون ما تصور كمالمطلق و كاملمطلق را داريم پس چنين ذاتي وجود دارد. شهيد مطهري معتقد است كه ملازمهاي ميان تصور كمال ذات اعلي و وجود ذات اعلي وجود ندارد. ايشان پس از تقرير برهان آنسلم براساس نقل مرحوم محمدعلي فروغي، آن را بهجهت انطباق با برهان خلف مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد. بهنظر ايشان مدعاي اين برهان را به دو نحو ميتوان تقرير كرد:
تقرير اول
اگر مدعا نفس تصور ذات برتر و بزرگتر باشد، صورت برهان چنين خواهد بود كه ما ذات اعلي و اكمل را تصور ميكنيم و بايد آن چيزي كه ما تصور كردهايم، وجود داشته باشد؛ درغيراينصورت ذات اعلي را تصور نكرده ايم. اگر برهان را اينگونه تقرير كنيم ملازمه غلط خواهد بود چون لازمة وجود نداشتن ذات اعلي و اكمل تصور نكردن آن نيست. در اينجا خلف لازم نميآيد چراكه ذات بزرگتر چه وجود داشته باشد يا نداشته باشد تصور ما از آن تصور ذات بزرگتر است. پس، از آنجائيكه وجود خدا از تصور استنتاج نميشود، نميتوانيم از تصور ذات بزرگتر وجود خارجي آن را استنتاج كنيم (مطهري،992:1386). چراكه «تصور شيء غير از حقيقت شيء است، مثل اين است كه بگوييد من آتش را تصور ميكنم، بعد ما بخواهيم تمام خواص آتشي را كه در خارج وجود دارد روي اين آتش ذهني بياوريم، بگوييم آتش خارجي ميسوزاند، پس آتش ذهني هم ميسوزاند. آتش ذهني تصور آتش است، درست است كه تصور آتش رابطه ماهوي با خود آتش دارد اما عين آتش كه نيست، اثر آتش در آن ظاهر نيست» (مطهري ،216:1373).
شهيد مطهري ضعف اساسي برهان آنسلم را در استنتاج وجود خدا از تصور خدا ميداند. بهنظر ميرسد طرح ايراد مزبور از سوي ايشان چندان تازگي نداشته باشد چون اين ايراد قبلاً در فلسفه غرب از سوي گونيلو، توماس آكويناس و گاسندي مطرح شده بود.
تقرير دوم
اگر مدعا واقعيت ذات بزرگتر باشد، بايد ذات بزرگتر را در خارج مفروض بگيريم و بگوييم اين ذات بزرگتر بايد وجود داشته باشد و الاّ بزرگترين ذاتي كه وجود داشته باشد از بزرگترين ذات مفروضي كه وجود ندارد بزرگتر خواهد بود. پس ديگر ذات بزرگتر مفروض، ذات بزرگتر نخواهد بود.
اشكالي كه ايشان بر تقرير دوم وارد ميكند اين است كه در اين تقرير از برهان، وجود به منزلة يك صفت و عارض خارجي بر ذات اشياء فرض شده است:
يعني براي اشيا (و در ما نحن فيه براي ذات اعلي و اكمل) قطعنظر از وجود، ذات و واقعيتي فرض شده است، آنگاه گفته شده است كه وجود لازمه ذات بزرگتر است … تفكيك ذات اشيا از وجود در ظرف خارج و توهّم اينكه وجود براي اشياء از قبيل عارض و معروض و لازم و ملزوم است، اشتباه محض است. اشياء قطع نظر از وجود، ذاتي ندارند. اينكه ذهن براي اشيا ذات و ماهيتي انتزاع ميكند و وجود را به آن ذات نسبت مي دهد و حمل ميكند، اعتباري از اعتبارات ذهن است (مطهري ،992:1386).
اما اين اعتبار درمورد خدا درست نيست؛ «ماهيّتهُ انيّتهُ» وجود عين ذات خداست. اشكالي كه شهيد مطهري در تقرير دوم به برهان آنسلم وارد كرده است، ناظربه صورت اول برهان آنسلم است. آنسلم در صورت نخست برهان وجودي، وجود را كمال فرض كرده و آن را بر مفهوم ذات كاملترين حمل ميكند. اين ايراد مشابه ايرادي است كه كانت به برهان آنسلم ميگيرد، كانت نيز وجود را كمالي مانند ساير صفات و كمالات مثل علم و قدرت نميداند. پس، شهيد مطهري در تقرير دوم خود از برهان وجودي ميگويد كه: اولاً وجود صفت نيست، ثانياً وجود عارض بر ماهيت است در ذهن نه در خارج.

2-3. تقرير مطهري از برهان وجودي دكارت: بنابرنظر شهيد مطهري، تقرير دكارت از برهان وجودي مبتني بر تصور كمال است. او ميگويد: من ذات نامتناهي را در ذهنم تصور ميكنم اين تصور مخلوق ذهن من نيست بلكه در ذهن من هست. چون من موجودي محدود و متناهي هستم كوچكتر از اين هستم كه بخواهم تصور ذات نامتناهي را ايجاد كنم. پس تصور ذات نامتناهي در ذهن من از وجود نامتناهي ايجاد شده است. من به سبب تصور كمالي كه در ذهن دارم به نقص خود پي برده و طالب كمال شدهام نه اينكه از نقص خود پي به كمال برده باشم. در اين تقرير هم اشكال عدم استنتاج وجود خدا از تصور خدا پيشميآيد. شهيد مطهري معتقد است كه حتي نفس تصور ذات نامتناهي كاملتر از من نيست چه رسد كه بگوييم اين تصور از وجود نامتناهي ايجاد شده است (مطهري ،216:1373-215). شايد بتوان گفت در اين تقرير خلطي صورت گرفته است و آن اينست كه آنچه شهيد مطهري درباره تقرير دكارت گفته است برهان وجودي نيست بلكه برهان علامت تجاري دكارت است‌!
3-3. ديدگاه مطهري دربارة نقدهاي كانت بر برهان وجودي: طبقنظر شهيد مطهري، كانت به نقل و نقد تقرير دكارت ميپردازد. بهنظر كانت اين سخن دكارت كه ميگويد: ما چون تصور ذات كامل را داريم پس ذات كامل بايد وجود داشته باشد و الاّ ذات كامل نخواهد بود. همانطوركه درّه براي كوه لازم است وجود هم براي كمال ذات كامل لازم است، صحيح نيست. طبق بيان شهيد مطهري ايراد دكارت، از نظر كانت اين است كه، از ضرورت وجود درّه نميتوان به ضرورت وجود كوه پيبرد. همچنين ضرورت وجود كمال براي ذات كامل سبب ضرورت وجود ذات كامل نميشود و از تصور ذات كامل نميتوانيم وجود ذات كامل را نتيجه بگيريم. چراكه وجوب كمال براي ذات كامل پس از تحقق ذات كامل است(مطهري، 217:1373). طبق بيان ايشان، كانت ميگويد: «من وجود ذات كامل را منكر نيستم اما اينكه شما او را تصور ميكنيد و بعد وجودش را اثبات ميكنيد، اين حرف درستي نيست»(مطهري،217:1373). شهيد مطهري در پايان اين بحث مينويسد:
دكارت، لايب نيتس و اسپينوزا، برهان آنسلم را با تغييراتي اندك كه هر يك در آن دادهاند، پذيرفتهاند. بنابراين بر سخن هر يك از آنها، نظير ايرادي كه بر آنسلم وارد كرديم وارد است. كانت به حق بيان آنها را ناقص دانسته است (مطهري،1386ج6: 994).
مسئلة قابل تأمّل اين است كه، آيا ميتوان سخن شهيد مطهري را بهعنوان دفاع همهجانبه ايشان از كانت تلقي كرد يا نه؟ با قبول اين امر كه اشكالات زيادي بر مباني و انتقادات كانت وارد است و برخي از انتقادهاي او مغالطهآميز و نادرستند بدوناينكه از اين ناحيه اعتباري عايد برهان آنسلم شود. برخي از نقدهاي او تنها در خصوص برهان وجودي و نه همه براهين، موجّه و بجاست. بهتعبير جوادي آملي در كتاب تبيين براهين اثبات خدا، هم استدلال آنسلم و هم انتقادات كانت به آن، معيوب و ناسالمند. بهنظر ميرسد شهيد مطهري بيشتر درصدد بيان ضعف و نامعتبر بودن برهان آنسلم بوده تا دفاع همه جانبه از كانت. اگر شهيد مطهري همه جوانب برهان وجودي و همه انتقادات كانت را از منابع متعدد ميديدند، نميگفتند كه « كانت آلماني آمده اين برهان را رد كرده است. اين امر نشان ميدهد كه اين برهان، برهاني نبوده و رد او هم رد بجايي است»(مطهري، 217:1373). ترهار كه با آثار شهيد مطهري آشناست در دفاع از آنسلم ميگويد:
جاي تأسف است كه مطهري به آنسلم و آثار او ، ولو از طريق ترجمه، دسترسي مستقيم نداشته و آثار تخصصي مربوط به موضوع را نيز در اختيار نداشته است. وي برهان آنسلم را به اختصار از جلد اول سير حكمت در اروپا نقل و سپس درباره آن اظهارنظر كرده است(ترهار،386:1378-385).
البته همانطوركه اشاره شد بهنظر ميرسد منظور شهيد مطهري در آنجا اين است كه برهان آنسلم براي اثبات خدا همارز با برهان صدّيقين صدرالمتالهين نيست، نهاينكه از همهجهت اظهار نظر كرده باشد63.
3-4. امتياز برهان صديقين نسبت به برهان وجودي: در اين بحث شهيد مطهري ميخواهد وجوه برتري برهان صديقين را نسبت به برهان وجودي بيان كند بهاعتقاد ايشان راه صحيح اين است كه بگوييم: 1) حقيقتي ماوراء ذهن وجود دارد و جهان هيچدرهيچ نيست(مطهري،993:1386-992). 2) آنچه حقيقتاً موجود، واقعي و اصيل است وجود و هستي است و واقعيبودن هر چيز عين بهرهوربودنش از وجود است. بهنظر شهيد مطهري، صدرا برخلاف آنسلم و دكارت حرفش را روي تصور نياورده است كه ما تصوري از ذات كامل و لايتناهي داريم (مطهري،219:1373). 3) هستي، عين جلال و عظمت و بزرگي است و اينها هم اموري واقعي هستند و اگر عين هستي نباشند يا از سنخ نيستياند يا از سنخ ماهيات كه در هر دو صورت غيرواقعي خواهند بود (مطهري،993:1386-992).
پس زماني كه هستي را با ديدة عقل دريابيم به ذات واجبالوجود ميرسيم. طبق برهان صديقين «آنچه وجود دارد تنها ذات لايزال الهي است با افعالش كه تجليات و ظهورات و شؤونات او ميباشند»(مطهري، 993:1386 ).
اينجاست كه ازنظر شهيد مطهري تفاوت بين برهان صدّيقين با برهان آنسلم آشكار ميشود. «تفاوت بين برهان ملاصدرا و آنسلم از زمين است تا مافوق آسمان» (مطهري،208:1373). در برهان صديقين صدرايي مسئله «عدم زيادت وجود بر ماهيت در خارج» مسلم و قطعي است و با تكيهبر اصل «اصالت وجود»، «وحدت وجود»، «وجوب ذاتي وجود» و «مساوقت وجود با فعليت» اقامه شده است. درحاليكه در برهان آنسلم از مسئله اتحاد وجود و ماهيت در خارج غفلت شده است (مطهري ، 993:1386).
توضيح اينكه مسئله «مغايرت وجود با ماهيت» و «اتحاد وجود با ماهيت» در فلسفه اسلامي فرع بر بحث اصالت وجود است. فيلسوفان اسلامي مسئله «مغايرت وجود با ماهيت» را به «زيادت وجود بر ماهيت» يا «عروض وجود بر ماهيت» تعبير ميكنند. مغايرت وجود و ماهيت راجع به مفهوم است يعني مفهوم وجود غير از مفهوم ماهيت است. اين مغايرت، مغايرتي عقلي میباشد. از اينرو با مسئله اتحاد وجود و ماهيت در خارج و در ذهن منافاتي ندارد. و «مقصود از اتحاد و عينيت وجود و ماهيت در خارج و در ذهن اينست كه اين دو مفهوم از يك واقعيت انتزاع مي شوند، با اين تفاوت كه آن واقعيت مصداق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع اصالت وجود، برهان نظم، اثبات واجب، وحدت وجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، برتراند راسل، وجود خداوند