پایان نامه ارشد با موضوع اصالت وجود، برهان نظم، اثبات واجب، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

است»(مطهري ،953:1386).
وي معتقد است كه قرآن كريم ميان برهان نظم و برهان هدايت تفكيك قائل ميشود. آنجاكه ميفرمايد: «سَبِّح اِسمَ رَبكَ الاعلي، اَلَّذي خَلَقَ فَسَوّي، وَالَّذي قَدَّرَ فَهَدي» (اعلي/1). «اَلَّذي خَلَقَ» آفريد، او آفريننده است، پيدا كننده اشياء است. «فَسَوّي» آفريد و اينها را معتدل و متوازن آفريد، «وَالَّذي قَدَّرَ فَهَدي» سپس اشياء را در جاي خودشان هدايت كرد(مطهري،106:1373-105). براساس نظر شهيد مطهري «ظاهراً قرآن اولين كتابي است كه ميان نظم داخلي اشياء و هدايت و راهيابي آنها تفكيك كرده و آنها را بهصورت دو دليل ذكركرده است. يعني ثابت كرده است كه راهيابي موجودات تنها معلول نظم و ساختمان مادي و داخلي آنها نيست»(مطهري، 952:1386-951).

3-2-2. برهان خلقت: انسان با نگريستن به موجودات جهان، داغ حدوث و تغيير و مربوبيّت را در پيشاني آنها مشاهده ميكند و از اين مشاهده به حكم عقل پي ميبرد كه نيرو يا نيروهايي وجود دارد كه اين اشياء را تحت تسلط و قدرت خود دارد. در اينجا گفته ميشود عالم حادث و مخلوق است و چون حادث است، محدث و ايجادكننده ميخواهد(مطهري،45:1373).
مطالبي كه شهيد مطهري درباره راههاي علمي اثبات صانع بيان كرد وي را به اين نتيجه رهنمون ساخت كه راههاي علمي، راههاي بسيار خوبي براي اثبات صانع است ولي تا همين حد خوب است كه انسان را متوجه اين نكته ميكند كه عالم صانع و ناظمي دارد يعني بر وجود صانع مدبّر و خالق گواهي ميدهد نه وحدت، علم و قدرت خالق. بهنظر ايشان «ما از طريق علم نميتوانيم «وَ هُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَليم» و «علي كُلِّ شَيءٍ قَدير» بودن خدا را ثابت كنيم»(مطهري، 210:1373). از نظر شهيد مطهري اين راه بهلحاظ سادگي و روشني از بهترين راه هاست كه نه نيازي به قلبي صاف و احساساتي عالي دارد و نه عقلي استدلالي و آشنا به اصول برهاني. راه علمي همينقدر اثبات ميكند كه جهان با نيروي مدبّر قادر اداره ميشود كه اين اندازه براي شناخت خداوند كافي نيست (مطهري، 957:1386).
3-2. راههاي فلسفي: طبقنظر شهيد مطهري، در اين راه اصلاً نيازي نيست كه ما مخلوقات و واقعيات موجود و محسوس را پاية اثبات وجود خدا قرار دهيم بلكه با يك نوع محاسبه و تقسيم ذهني و عقلي ميتوانيم خدا را اثبات كنيم. استدلال انسان در اين زمينه از راه معاني و مفاهيم است. در اين راه، فيلسوف با محاسبه روي وجود و موجود به اين نتيجه ميرسد كه وجود خداوند ضروري است، بهاينمعناكه اگر خدا نبود هيچ چيز نبود و حالكه همه چيز وجود دارد پس خدا هم وجود دارد. شهيد مطهري معتقد است كه از نظر بسياري از مردم و مخصوصاً اروپاييها راه فلسفي براي اثبات خدا راهي كهنه و صددرصد غلط و درواقع كورهراه است و به جايي نميرسد، راه منحصر براي خداشناسي اين است كه ازطريق موجودات و مخلوقات و نظام حاكم بر آنها و هدايتي كه در موجودات وجود دارد، خدا را اثبات كنيم(مطهري،194:1373). «چراكه قرآن فقط از راه مخلوق، فقط از راه نظم موجودات وارد شده، فقط بشر را به آيات خلقت دعوت ميكند»(مطهري ،204:1373). پاسخ شهيد مطهري اين است كه قرآن كريم مطالعه آثار خلقت را بهعنوان يكي از راههاي اثبات خدا معرفي كرده است و آن را بهترين وسيله براي فهم عامّة مردم دانسته است. درواقع «قرآن كريم ميخواهد مطالعه در مخلوقات را وسيلهاي براي تنبه و بيداري فطرت قرار دهد؛ يعني قرآن مطالعه در مخلوقات را تأييدي براي راه فطرت و دل قرار داده است. هدف از سوق دادن به مطالعه در مخلوقات تنبّه و تذكّر است نه استدلال و استنتاج» (مطهري ،959:1386). وقتي قرآن درباره خدا ميفرمايد: «لَيسَ كَمِثله شَيءُ»(شوري/11) يا «اَلواحِدُ القَهّارُ» (رعد/16) آيا هدفش اين است كه يك سلسله مطالب حل نشدني و غيرقابل هضم را به منظور واداركردن انديشهها به تسليم و سكوت عرضه كند؟ يا يك سلسله درسها براي تدّبر، تفكر و فهم القا كند؟ بهطور قطع هدف قرآن از طرح اين آيات اينست كه يك سلسله درس براي تدبّر و تفكر القا كند. بهاعتقاد شهيد مطهري تازمانيكه براهين فلسفي به برهان نظم و فطرت ضميمه نشود، بهتنهايي كافي نبوده و شكل «برهان بر وجود خدا» به خود نميگيرند. لذا براهين فلسفي مكمل راه نظم و فطرت هستند(مطهري ،205:1373).
بنابر نظر شهيد مطهري، فلاسفه براهين زيادي براي اثبات خدا اقامه كردهاند كه برخي از آنها مبتني بر بطلان دور و تسلسل است و برخي مبتني نيست. اگر برايناساس بخواهيم براهين فلاسفه را تقسيمبندي كنيم، از نظر كلي به سه شكل ميباشند: ارسطويي، سينوي و صدرايي (مطهري،962:1386).
1-3-2. برهان ارسطويي: از جمله براهيني كه بر امتناع تسلسل علل مبتني است برهان ارسطويي يا همان برهان «محرك اول» است. ارسطو در اين برهان از وجهة يك طبيعيدان بحث كرده است نه يك الهيدان. اين برهان بر پنج اصل مبتني است: الف) هر حركتي محرك ميخواهد ب) توالي زماني محرك و متحرك محال است حركت به محرك همزمان احتياج دارد ج) هر محركي يا ثابت است و يا متحرك د) در عالم حركت و تغيير وجود دارد ه) تسلسل علل نامتناهي محال است نتيجه اينكه محرك خودش متحرك نباشد هوالمطلوب. اما اگر متحرك باشد باز به يك محرك احتياج دارد ميگوييم آن محرك هم يا ثابت است يا متحرك الي غيرالنهايه. به دليل امتناع تسلسل علل نامتناهي در نهايت به محركي ميرسيم كه ثابت است يعني ماوراءطبيعي است (مطهري،963:1386-962).
در برخي مقدمات اين برهان ممكن است خدشههايي تصور شود ازجملهاينكه «فيزيك اين اصل را قبول ندارد كه نفس حركت به عامل و محرك احتياج داشته باشد. حركت به عامل احتياج ندارد بلكه تغيير حركت به عامل احتياج دارد»(مطهري،196:1373). پاسخ فلاسفه اين است كه عامل حركت هميشه در داخل جسم متحرك است. آنچهكه بهعنوان عامل خارجي ميگوييم، عامل دست دوم است نه دست اول. چيزيكه تجربيات علمي امروز ثابت ميكند، رابطة حركت با عامل خارج از وجود متحرك است (مطهري ،196:1373).
بنابر نظر شهيد مطهري اين برهان به فرض تماميت، « واجبالوجود » را اثبات نميكند بلكه تنها ماوراءطبيعت را اثبات ميكند(مطهري،963:1386). طبق گفته ايشان «برهان ارسطو از راه محرك اول هم ناقص است. محرك اول يعني موجود ثابت غيرطبيعي، يعني وجودي كه خاصيت طبيعت و تغيير و تحول در آن نباشد. موجود غيرطبيعي به قول ارسطو ميشود عقل. آن عقل معلول يك عقل ديگري است و او معلول عقل (يك مجرد) ديگري و… الي غيرالنهايه. پس ما در استدلالات خودمان اين اشتباه را نكنيم» (مطهري،206:1373).
2-3-2. برهان سينوي: بنابر نظر شهيد مطهري، در براهين اثبات واجب، براهين امتناع تسلسل علل به عنوان «دليل دليل» بهكار برده ميشود يعني دليلي كه يكي از مقدمات دليل ديگر را اثبات ميكند. برهان سينوي از اين امر مستثني نيست(مطهري، 963:1386). طبقنظر بوعلي در نمط چهارم كتاب اشارات، موجود بهحصر عقلي يا واجب است و يا ممكن. اگر هر چيزي را كه موجود است نسبت ذاتش را با موجودبودن و موجودنبودن در نظر بگيريم يا موجودبودن از ذاتش تفكيكناپذير است و ضروري ذات اوست چنين موجودي واجبالوجود است. و يا اينكه موجود بودن از ذات او تفكيكپذير است و براي ذات او ضروري نيست بهعبارتديگر ذاتش نسبت به وجود و عدم مساوي است نه ايجاب ميكند موجود باشد و نه ايجاب ميكند معدوم باشد چنين موجودي ممكنالوجود است. بوعلي بعد از تقسيم موجود به واجب و ممكن ميگويد: ممكن در وجود خود نيازمند به علت موجده است. اگر اين علت واجبالوجود باشد پس مدعاي ما كه جهان هستي از واجبالوجود خالي نيست ثابت ميشود و اگر ممكن باشد بايد واجبالوجودي باشد تا اين ممكنالوجود موجود شود، چراكه گفتيم موجودبودن يا موجودنبودن ممكن وابسته به علتي خارج از اوست. دربارة اين علت هم ميگوييم يا واجب است يا ممكن و اگر آن هم ممكنالوجود بود نيازمند به علت ديگري است. در نهايت سلسلة علل ممكنات بايد به واجبالوجود منتهي شود درغيراينصورت تسلسل علل نامتناهي لازم ميآيد درحاليكه تسلسل علل نامتناهي محال است(مطهري،487:1385). بوعلي اين برهان را ازاينجهتكه در آن فقط يك محاسبه عقلي ما را به نتيجه ميرساند بهترين برهان دانسته است. آن مقدمه اين است كه موجود و بلكه موجوداتي در جهان است و جهان هيچدرهيچ نيست. اين مقدمه مرز فلسفه و سفسطه و از بديهيترين بديهيات است. نيز ازاينجهتكه در آن موجود خاصي، پلّه و نردبان اثبات واجب قرار نگرفته است و درواقع خود واجب دليل خودش قرار گرفته است «برهان صديقين» ناميده است. گواه صحت اين راه ازنظر ابن سينا آيه كريمه: «سَنِريهِم آياتِنا فِي الافاقِ وَ في اَنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيّنَ لَهُم اَنَّهُ اَلحَقُّ اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّكَ اَنَّهُ علي كُلّ ِشَيءٍ شَهيدٌ» (فصلت /53) است.
ازنظر صدرالمتالهين با اينكه در برهان سينوي مخلوقات واسطه قرار نگرفتهاند اما «امكان» كه از خواص ماهيات است واسطه واقع شده است. «صدرا در اسفار ميگويد: اين برهان نزديكترين برهانها به برهان صدّيقين است اما خود آن نيست» (مطهري،988:1386).
3-3-2. برهان صدرايي: شهيد مطهري در نقل تقرير صدرايي برهان صديقين ميگويد: صدرالمتألهين معتقد است عاليترين برهان كه شايسته نام «صدّيقين» است برهانيست كه او اقامه كرده است. اين برهان مبتني بر دو اصل اساسي فلسفه صدرا يعني اصالت وجود و وحدت وجود است. براساس اصالت وجود، وجود اصيل و ماهيت اعتباريست و «آنچه در خارج حقيقت دارد، نفس هستي است، اشياء ديگر مثل جلوهها و اعتباراتي است از هستي كه در ذهن ما ميآيد. نبايد بگوييم سنگ هست، انسان هست بلكه بايد بگوييم هستي در يك جا سنگ است و در جاي ديگر انسان.(اين معني اصالت وجود است)» (مطهري،219:1373). براساس وحدت وجود، وجود در ذات خود وحدت را اقتضا دارد و حقيقت وجود حقيقت واحد است و ثاني ندارد و هرچه هست شئون و تجليات وجود است. سپس ميگوييم حقيقت وجود يا واجب است يا ممكن. اگر واجب باشد فهوالمطلوب. و اگر ممكن باشد قائم به غير خواهد بود درحاليكه گفتيم حقيقت وجود، ثاني ندارد. «غيري» ماوراي حقيقت وجود نيست تا حقيقت وجود قائم به آن باشد. پس، حقيقت وجود، واجب خواهد بود(مطهري،489:1385). طبق بيان شهيد مطهري از تقرير صدرايي برهان صديقين علاوهبر دو اصل ياد شده، براي درك و فهم بهتر اين برهان بايد برخي اصول ديگر را نيز درنظرگرفت (مطهري،989:1386-986):
1) وجوب ذاتي وجود: اينكه حقيقت وجود هيچگاه معدوم نميشود «حقيقت معدوم شدن موجودات عبارت است از محدوديت وجودات خاصه، نه اينكه وجود، پذيرندة عدم گردد» (مطهري،988:1386).
2) مساوقت وجود با فعليت و كمال: حقيقت وجود مساوي با كمال، عظمت، شدت، استغنا و بزرگي است اما نقص و امكان و محدوديت اعدام هستند.
3) وجود فقري: نقص و ضعف و محدوديت همه ناشي از معلوليت است و معلول عين ربط به علت است.
اين است مفهوم فلسفي جمله اميرالمومنين علي (ع) در دعاي صباح «يا من دَلَّ علي ذاتِه بِذاتِه و تَنَزَّه عَن مُجانِسَته مَخلوقاتِه» (مطهري،490:1385). قرآن كريم ميفرمايد: «شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لا الهَ الاّ هُوَ» (آل عمران/18) خود ذات حق بر خودش شهادت ميدهد.
طبق نظر شهيد مطهري، از آنچه درباره راههاي سه گانه اثبات باري گفته شد به اين نتيجه ميرسيم كه، هر يك از اين راهها از يك نظر رجحان دارند. راه دل و فطرت از جهت شخصي كاملترين راههاست. چه چيزي بهتر و لذتبخشتر از اينكه انسان از راه دل خدا را بيابد. اما نميتوان اين راه را بهصورت يك علم قابل تعليم و تعلم براي عموم درآورد. راه علمي، ازنظر روشني و عموميبودن بهترين راههاست و استفاده از آن به قلبي صاف نيازمند نيست. اما تاهمينحد اثبات ميكند كه جهان با نيروي مدبّر قادر اداره ميشود. راه فلسفي، هرچند دشوارترين راههاست اما كاملترين آنهاست(مطهري،957:1386). بنابر نظر ايشان «عقل فلسفي متكي به وجودشناسي، ازآنجهتكه وجود وجود است – همان نوع شناسايي كه تنها در صلاحيت فلسفه است نه علوم – ما را قبل از هر چيزي به خدا رهبري ميكند» (مطهري،990:1386).

3. ديدگاه شهيد مطهري درباره برهان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع فلسفه غرب، وجود خداوند، اصالت وجود، مفهوم خدا Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، صفات خداوند، برهان وجودی، مفهوم وجود