پایان نامه ارشد با موضوع اسفار اربعه، منازل سلوک، نظام احسن

دانلود پایان نامه ارشد

قدسي باشد و شايد مراد چنان که اشاره شد کليه اشياء باشد چرا که و في کل شيء له آي?، تدل علي انّه واحد. و ممکن است افراد کامل و مکمّل از نفوس قدسيه انبياء و اولياء باشد.
علامه حلّي اين فقره از حديث را ناظر به سفر چهارم از اسفار اربعه دانسته كه سالك اگر چه در ميان خلق است ولي پيوسته با حق است و مي‌نويسد:
إنّ من ينفي الاثنينية و يتمكّن من التوحيد الحقيقي و لم ير في الوجود سوي المعبود تجلي الحق عليه بصفاته الذاتية، فعند ذلك يكون عبدا ربّانيّا و هو إن كان بين الخلق يكون مع الحق و الحق معه348
به نظر علامه هياكل التوحيد همان سالكان واصل‌اند. و هياكل التوحيد كناية عن السلاك الواصلين الي الحق المشرقين بتجلي الصفات الذاتيه.349
علامه مصطفوي معتقدند مظور از هياكل توحيد ماهيات مستنير به نور وجود هستند. و از اين جهت كلمه هيكل استعاره از ماهيت آورده شده همانطور كه بناها، زميني را كه در آن بر افراشته شده‌اند از نظر مستور مي‌دارند و خودنمايي مي‌كنند. ماهيات نيز که از نور وجود مستنير هستند، حقيقت وجود را از نظر پنهان مي کنند تا جايي كه برخي قائل به اصالت آنها شده‌اند، در حالي كه جز حكايات و مراياي حقيقت وجود واحد و ساير واقعيات نيستند. 350
مرحوم الهي قمشه‌اي سروده‌اند:
الهي از شراب عشق يار آتش به جانم کن

ز نور عاشقي آسوده از هر دو جهانم کن
چو من گمگشته سر در بيابان فراقت را

کرم فرما بلطفي رهبر آن آستانم کن
مکن چون مهر و مه در عشق خود شهره آفاقم

نشانم ده ز حسن خويش و از خود بي‌نشانم کن
همه شب بر سر کويت دلي پر سوز و آهم ده

سحرگاه از کرم بر خوان حسنت ميهمانم کن
به آه سينه سوزان و آب ديده گريان

شبي نالان شبي تر دامن از اشک روانم کن
به نور معرفت روشن‌تر از خورشيد و ماهم ساز

با شراق رخت مستغني از باغ جنانم کن
به اشراقي که از نور رخت صبح ازل کردي

الاهي وار تا شام ابد روشن روانم کن351

“أطْفِئ السِّراجَ فَإنَّ الصُّبْحَ قَدْ طَلَع”
سراج كه در لغت به معني چراغ است در اصطلاح، رمزي از عقل فعال يعني مدبر عالم ناسوت دانسته شده است 352 و برخي منظور از سراج را چراغ عقل و چراغ قلب دانسته اند و منظور حضرت از اين سخن اين است که عارف سالک وقتي به اين مرحله از وصول رسيد مي بايد از هر چيزي که منشا ضيق حوصله و مبداء دهشت و موجب تحير و در نتيجه مناط شوق و شعف و طلب زيادتي است، پرهيز کند. چرا که اين مرحله‌اي است که حقيقت توحيد به عيان آمده و لذا چه نياز به بيان است و وقتي حقيقت توحيد به مشاهده در آمده چه حاجت به مکالمه و توضيح و تبيين است. به تعبيري وقتي نور توحيد طلوع کرد وصبح صادق رخ نمود به هيچ رو به چراغ عقلي و حتي بارقه قلبي نياز نيست. چرا که سالک به مقام ولايت بار يافته است353.
حيدر آبادي در شرح کلام امير کلام آورده است: يعني بگذر از طلب طريق بياني و فرونشان چراغ بي فروغ عقلي که آن بالنسبه الي نور الحق مثل سراج است بالنسبه الي الشمس و طلوع کرده است مباشير نور حق مثل نور صبح.

جمع بندي و نتيجه گيري
مراد از حقيقت در اين حديث شريف، توحيد و مراتب باطني آن است که در مقام سرّي و مافوق آن براي سالک مسالک معرفت و نفوس شريفه حاصل مي‌شود و چگونگي نائل آمدن به اين باطن توحيد که همان حقيقت است چرا که توحيد را ظهري است و بطني تا هفت، هفتاد، هفتصد بطن يا بيشتر چنان که قرآن مطابق آنچه از مشکات ولايت وارد است، نيز چنين است.
و منظور حضرت عليه السلام که فرمود مالک و الحقيقه، اشاره به همين مراتب عليا و درجات قصواي توحيد است و عنقاي مُغرب و محبوب دلربايي که شکار “کس” نشود تا چه رسد به هر کس. چنان که قطره محيط به دريا نميشود و ذرّه به کنه آفتاب باز نمييابد.
پس اين که حضرت عليه السلام ميفرمايد مالک و الحقيقه يعني کسي که در مرتبه عيناليقين و حتي حقاليقين است يعني کساني که در مقام قلب يا روح هستند نيز به کنه حقيقت دست نمييابند بلکه اين مرتبه مخصوص صاحبان مقام ولايت است.
و مراد از “اولست صاحب سرّک” يعني اين که آيا من داراي مقام فوق مقام قلب نيستم؟ يعني آيا من از ارباب مکاشفاتي که در مقام روحي و فوق قلباند و مستفيد مقام اطلاع از اسرار روح و قطب اولياء الاهياند نيستم؟
و حضرت عليه السلام که ميفرمايند: بلي ولکن يرشح عليک ما يطفح مني؛ مراتب و مقامات عالي جناب کميل را تصديق ميکند و جناب کميل را مستعد لمعات عقليه و بوارق عقليه و شوارق روحيه ميداند امّا گو اين که رسيدن به حقيقت توحيد که مقام مشاهده انوار ذات است طالب استعداد و توشه و توان ديگري است و تنها صاحب مقام ولايت و نهايات يعني مقام سرسر بلکه سرالاسرار را ميسور و مقدور است. و گو اين که جناب کميل هنوز توجه تامّ به حضرت ربوبيت و انقطاع تمام به بارگاه احدّيت پيدا نکردهاند. و لذا حضرت عليه السلام ميفرمايد، لازم است مدتي لمعات توحيد و عرفان از صاحب جميع انوار توحيد و صاحب ولايت مطلقه به نهج تدريج افاضه شود تا استعداد و صلاحيت و قابليت اتصال به عالم قدس حاصل آيد.
“او مثلک يخيب سائلاً”. اگر بخواهيم و بتوانيم براي فقرات گوناگون حديث نقطه اوج تعيين کنيم به نظر صاحب اين قلم، اين سؤال مطلب کميل از نقطه نظر سلوکي ميتواند نقطه اوج باشد چرا که جناب کميل از محضر مقام کامل مکمّل که مقامش مقام تمکيني و استقامت و مقام هدايت و افاضت است، به نحو استفهام انکاري ميپرسد مگر نه اين است که با اندک جذبه و تفضل خضر راه حجب و استار از صفحه ضميرم برداشته ميشود و مستعد وصول به مقام و مرتبه اعلي ميشوم؟ و مگرنه اين است که فلسفه امامت و ولايت دستگيري و هدايت طالبان و طريق حقيقت است؟ و امثال سالکان مسالک ولايت و نهايت است؟
به تعبيري ديگر منظور کميل از “مثلک” از يک سو در اشاره به امام صاحب کشف و الهامي است که لبريز از حقايق است و از سوي ديگر منظور شخصيتي است که عطايش را نهايتي نيست و در حالت تجرد و راز و نياز با معبود نيز سائل را به حرمان نگذاشته و انگشتر خود را عطا کرده است و لذا حضرت علي عليه السلام اجابت کرده و اقدام به جواب از سؤال فرموده است.
“الحقيقه کشف سبحات الجلال من غير اشارة”. حقيقت عبارتست از مشاهده بدون حجاب انوار جلال سلطان احديث است بدون اشاره به مظاهر جمال حق. به تعبيري نيز حقيقت عبارتست از ظهور و انکشاف انوار جلال ذات اقدس نورالانوار بدون تحقق اشارهاي از اشارات حسّيه، عقليه، قلبيه يا روحيه است.
از آنجا که ما در تفسير حديث شريف چنانکه اشاره شد هر فقره از حديث را ناظر به بيان مرتبه و مرحلهاي خاص از مقامات اهل يقين از اهل بدايات تا اهل نهايات ميدانيم، اين فقره از حديث شريف را ناظر به منتهاي مقام اهل بدايات و سفر من الخلق الي الحق و مقام نخست از مقامات و درجات اهل نهايات ميدانيم بر اين اساس معناي سلوکي حديث چنين خواهد شد:
حقيقت عبارت است از اين که سبحات جلال و پردههاي انوار جلالي حضرت حق از روي قلب عارف سالک کنار زده شود و عاشق از حجاب امنيت رهايي يابد، پرده اغيار و خودبيني و خودنمايي که مانع چشم حقيقتبين است را برطرف نمايد تا حقيقت خود آشکار گردد بدون حجاب ظلماني و حتي نوراني و بدون هر نوع اشارهاي که شائب? هرگونه مادّيت داشته باشد.
کميل پس از شنيدن پاسخ امير کلام عليه السلام عرض ميکند: زدني بياناً:
يعني:
اَلا اي طوطي گوياي اسرار

مبادا خاليت شکّر ز منقار
سخن سر بسته گفتي با حريفان

خدا را زين معما پرده بردار
به روي ما زن از ساغر گلابي

که خواب آلودهايم اي بخت بيدار
و يا به تعبير اخگر حيدرآبادي:
کردي به کرم سوي من از ناز نگاهي

قربان نگاه تو شوم باز نگاهي
و حضرت عليه السلام ميفرمايد: الحقيقه: محو الموهوم مع صحوا المعلوم. بر اساس نظريه مختار اين فقره مرتبه بالاتري از مرتبه نخست و البته معطوف به همان مقام سفر من الخلق الي الحق است البته در مرتبهاي بالاتر. پس از مرتبه کشف انوار جلال، نوبت آن است که سالک از همين انوار جلال هم بگذرد و آنها را محو کند و نسبت به مراتب بالاتر هوشياري و محو و بيداري به دست آورد. در واقع چشم کثرتبين را ببندد و ديده خدابين را بگشايد. پرده موهوم عالم را از چشم بصيرت براندازد و به شهود معشوق و معلوم که همان حقيقتالحقايق است بپردازد. در واقع به تعبير حکيم الاهي قمشهاي از جهان مادي فارغ و از ديار امکاني صرفنظر کند آنجا که ميفرمايد:
اي خوش آن زمان کز عشق فارع از جهان گرديم

همچو برق بگريزيم از ديار امکاني

چنانکه علامه مصطفوي نيز اين فقره را ناظر به مرتبه لا بشرط تمام هويات که جز موهومات چيز ديگري نيستند دانسته است.
سپس حضرت در پاسخ اصرار کميل مطلب زيادت تبيين و بيان – زدني فيه بياناً ميفرمايد:
هتک الستر لغلبة السّر. بر اساس نظريه مختار اين فقره از حديث ناظر به مرحله دوم از اسفار اربعه يعني آستانه سفر بالحق في الحق است به اين بيان که در مراتب سابق، سالک پس از شناخت انوار جلال به گذر از آنها و هوشياري نسبت به امت الهي دست يافته و در اين مرحله ميبايد اقدام به تعطيلي تمام مدارک و حواس نمايد. جبل انّيت سالک بخاطر غلبه سرّ الاهي مندک و محترق شود.
حال غلبه سرّ اين است که جميع قواي ادارکي سالک تعطيل و قلب او از وسوسه مشاعر حسي و عقلي آسوده ميشود و ذهن او از حرکات و لذات عقلي غافل و روح او تماماً متوجه حقيقت ربوبي ميشود و در اين مرحله سالک شاهد حقيقي ” كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ “354 است.
علامه حلي در شرح منسوب به ايشان اين فقره از حديث را به مرحله از خود بيخود شدن سالک و دچار شطحگويي شدن او دانسته مينويسد: و يسکر السالک من شراب الوجود و يلبس عقله و يهتک الستر عليه فعند ذلک يأخذ في الشطحيات.
حرارت جذب و عطش کميل بن زياد با اين تبيين حضرت فزوني مييابد و درخواست زيادت بيان ميکند و حضرت عليه السلام ميفرمايد: جذب الاحدية لصفة التوحيد. يعني حقيقت عبارتست از کشش و ربايش حضرت احديت که توحيد حقيقي است نسبت به عارف سالک. به تعبيري همانطور که آفتاب ذرّه را به سوي خود ميکشد و ذره در آفتاب و قطره در دريا گم ميشود، عارف و سالک نيز در اين مرحله چنين حالي دارد.
و در واقع در منازل سلوکي به منزل حقاليقين رسيده است و در واقع به منزل عرفت ربّي بربي، رأيت ربّي بربي و تعابيري نظير بک عرفتک و انت دللتني عليک که هر يک از مشکوه نبوت و يا از مشکات ولايت صادر شده را باز مييابد و اين مرتبه چون عارف در عين وحدتبيني کثرت بين است و در عين اين که با خلق است با حق است و نه مشاهده حق حجاب اوست و نه مشاهده خلق در واقع به مقام صاحب خلافت کلّي و ولايت اخلاقي رسيده و مأمور به تکميل ناقصها و هدايت جانان است و در واقع معطوف به سفر من الحق الي الخلق است، و آياتي نظير فاسقم کما امرت، الم نشرح لک صدرک، و يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک ناظر به اين مرحله است.
صاحب سرّ امام علي عليه السلام که پس از هر بار تقاضاي تبيين افقهاي جديدي پيش رويش گشوده ميشود، تقاضا ميکند که زدني بياناً. حضرت ميفرمايد: الحقيقه نور يشرق من صبح الازل و يلوح علي هياکل التوحيد آثاره.
حقيقت عبارت از نور الاهي است که از صبح ازل يعني از اولين طلوع فيض حضرت حق تعالي بر هياکل توحيد يعني بر ماهيات که از خود وجودي ندارند و وجودشان آيت وحدت حق است، اشراق و تابش کرده است و در واقع کليه مراتب از ذات و ذاتيات، ماهيات وجواهر و اعراض مجرد و مادي، ملک و ملکوت از صبح ازل وجه الله و حقيقت انّا لله طالع شد و به شام ابد اليه راجعون رجوع کرد و عالمي با احسن نظام و نظام احسن پديدار گشت و به تعبير قاسم انوار:
چو عکس مشرق صبح ازل هويدا شد

جمال دوست ز ذرّات کوي پيدا شد

و اين فقره از حديث ناظر به سفر چهارم از اسفار اربعه است يعني سفر في الخلق به الحق که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع نظام احسن، آخرالزمان Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع نهج البلاغه، اسفار اربعه، امام سجاد