پایان نامه ارشد با موضوع ارباب رجوع

دانلود پایان نامه ارشد

ببينم تو كه بي‌سوادي عقلت بيشتر مي‌رسد يا او كه بيست سال درس خوانده؟ معصومعلي بلافاصله گفت: “البته، او!”261(در اين بخش مخاطب صحبت هاي مولف فرد ساده و کم سوادي است که شغل آزاد و درآمد نسبتاًخوبي دارد ولي در قيد و بند کسب درآمد بيشتر نيست ودرواقع حاضر نيست که آرامش و استراحت خود را به خاطر بيشتر کار کردن از دست بدهد و به همين خاطر هم سفارش کار مولف را رد مي کند و مولف ظاهراً از چند شغله بودن بعضي از افراد تعريف و تمجيد مي کند اما درواقع هدف اصلي اواين است که بگويد فعاليت هاي فراوان اين افراد فقط به خاطر حرص و طمع زياد آنهاست نه چيز ديگر.)
3ـ2ـ2ـ تشبيه
يكي ديگر از صنايع ادبي كه در اين آثار زياد به كار گرفته شده است صنعت تشبيه است. اما در اكثر اين تشبيهات اموري در طرفين تشبيه قرار گرفته كه هيچ سنخيت و شباهتي به يكديگر ندارند و همين بي‌شباهتي و به اصطلاح بي‌ربطي اين امور نسبت به يكديگر باعث ايجاد طنز و خلق لبخند بر لبان مخاطب مي‌شود. البته مؤلف با اين روش در بسياري از موارد مشكل مورد بحث خود را هر چه پررنگ‌تر و مهم‌تر جلوه مي‌دهد. گاهي هم اين تشبيهات به گونه‌اي است كه در آن واحد دو مشكل كاملاً متفاوت را ذكر مي‌كند و بين آنها پيوند شباهت برقرار مي‌كند و در حالي كه جنبه‌ي نقد مسأله را گسترده‌تر مي‌كند باعث ايجاد طنز هم مي‌شود. ذكر اين نكته هم لازم است كه در تشبيهات هم از عنصر اغراق و غلو بهره گرفته شده است.
نمونه‌هاي زير را مي‌توان براي مثال ذكر كرد:
-ديدم همان گداي دست و پا چلفتي دارد صحيح و سالم راه مي‌رود و از شير ژيان و ببر دمان هم فرزتر جست و خيز مي‌كند262.(شخص گدا رابه شير وببر تشبيه کرده است .)
-(در بيان تعجب کتابدار از شنيدن نام کتاب تاريخ فرشته مي گويد:)شايد در نظرش رابطه‌ي فرشته با تاريخ به همان نسبت عجيب مي‌نمود كه رابطه‌ي آش رشته با ميخ طويله263.
-و بعد مثل كسي كه مي‌خواهد مغز استخوان آبگوشت را بتكاند آن را (قلم خودنويس را) با ضربه‌ي شديدي به طرف پايين تكان داد،به طوري که تمام جوهر هاي قلم بيرون ريخت 264(خودنويس را به استخوان و حرکت دادن آن را هم به ضربه زدن به استخوان براي بيرون آوردن مغز تشبيه کرده است.)
-با صدايي چندش‌آور كه به عربده بيشتر شباهت داشت265.(تشبيه صداي بد خواننده ي آواز به عربده)
– به همان سرعت كه اشخاص تسبيح به دست دانه‌هاي تسبيح را از زير انگشتان خود رد مي‌كنند از زيردست او (پزشك) هم بيمار رد مي‌شود266.(تشبيه ورود و خروج سريع بيماران در مطب پزشک به حرکت دانه هاي تسبيح،که ضمن اين تشبيه بي دقتي پزشک در معالجه ي بيماران هم به ذهن متبادر مي شود.)
-و مرا چنان با خشم روي صندلي نشاند (آرايشگر) كه گفتي ميرغضب محكوم بيچاره‌اي را روي سفره‌ي چرمين مي‌نشاند تا سرش را ببرد.267
ـ دو سير تخمه مي‌دهد كه از كله‌ي من و تو پوك‌تر است.268
ـ هنگامي كه عازم شركت در كنكور است خيال مي‌كند حكم امير ارسلان نامدار را دارد كه به جنگ الهاك ديو مي‌رود269.
-انگار ترياك دود كردن هنر است، يا مردانگي است، يا فتح قلعه‌ي خيبر يا پيدا كردن اطاق خالي يا گير آوردن تاكسي تلفني است270!(ضمن تشبيه امور کاملا متفاوت به يکديگر به کمبودهاي مختلف جامعه هم اشاره کرده است.)
ـ گاهي هوا چنان گرم مي‌شود كه خيال مي‌كنيد داريد از وسط جهنم رد مي‌شويد مثل سياوش كه از ميان آتش عبور كرد. با اين تفاوت كه او به حكم كيكاووس اجباراً به چنان خطري تن در داد ولي شما به اختيار خود چنين عذابي را پذيرفته‌ايد.271(تشبيه جاده ي گرم به آتش و تشبيه خود مولف به سياوش وتجسم گرماي شديد هوا براي مخاطب.)
-در توصيف آواز‌هاي پخش شده از راديو مي‌گويد: تا پايان صفحه نمي‌توانيد تشخيص دهيد كه آن آواز صداي مردي است كه دارند شكنجه‌اش مي‌كنند يا صداي زن زائويي است كه چار دردش گرفته و در شُرف وضع حمل است.272
– سيلاب به بعضي از خانه‌هاي جنوب شهر هم سري زد و مثل عشق كه خانه‌ي دل را ويران مي‌كند خرابي‌هايي به بار آورد.273(تشبيه سيلاب حاصل از باران شديد به عشق و تشبيه خانه هاي آسيب ديده از باران به خانه ي دل!)
ـ اين ماشين خريدن هم حكم زن گرفتن را پيدا كرده است يك مشكل آدم را حل مي‌كند و هزار مشكل ديگر به بار مي‌آورد274.
-از بدشانسي هر چه بيشتر او (بچه) را تكان مي‌داد مثل جغجغه صدايش هم بيشتر مي‌شد275.(تشبيه بچه به جغجغه)
-برخي از مطالب اگر روپوش طنز نداشته باشد قابل هضم نيست چنان كه بعضي از داروها اگر در قالب كپسول نباشد خوردنش آسان نيست.276
-در توصيف چهره و ظاهر پيشخدمتي که نام او خورشيد است چنين مي گويد: صورتي داشت بيضي شكل به رنگ قهوه‌اي سير، پر از آبله شبيه كندوي زنبور عسل با مسدس‌‌هاي غيرمنتظم… لبهاي كت و كلفت و رنگ پريده و به هم پيچيده‌ي او درست مثل اين بود كه يك تكه روده را پيچيده حلقه كنند و دور دهان كسي شيرازه‌بندي نمايند…روي هم رفته خورشيد خانم به خورشيدي شباهت داشت كه از صبح ازل تا شام ابد در كسوف مانده باشد277!
ـ يا سيم برق پاره مي‌شود و مثل تازيانه‌ي عزرائيل به بدنش مي‌خورد.278(تشبيه سيم برق به تازيانه ي عزرائيل ،چون به خاطر بي مبالاتي شهرداري سيم برق به طور ناگهاني و مرگ باري به عابرين پياده برخورد مي کند.)
ـ شيرهايي هم كه معمار باشي در خانه‌ي ما كار گذاشته، هميشه مثل چشم‌زن‌هاي عزادار چكه مي‌كند.279(تشبيه شيرهاي آب به چشم زنان و تشبيه ضمني چکه ي آب به اشک)
ـ خطرناك‌تر از اعتمادي كه دختري به پسري دارد، اعتماد بعضي از ماشين‌داران به بعضي از تعميرگاه‌هاست280.(تشبيه امور کاملا متفاوت به يکديگر و بيان هم زمان خطرات اعتماد و دوستي هاي بين دختران وپسران و بي مسئوليت بودن تعميرکاران اتومبيل)
ـبراي بيان قطع شدن آب لوله کشي چنين ميگويد: شيرآب را باز كرديم و ديديم از كاسه‌ي چشم لئيمان خشك‌تر است281.
ـ يك كاميون غول‌آسا كه ده تن بار برمي‌دارد به اندازه‌ي اين جاروبرقي فسقلي سر و صدا راه نمي‌اندازد كه مي‌خواهد يك پركاه از زمين بردارد282.
ـ يك دسته‌ي هشت نفري مهمان ناخوانده در خانه مي‌ريزند و مثل هشت‌ پاي دريايي زن و شوهر را احاطه مي‌كنند283.
ـ بايد مثل پاندول ساعت بين خانه‌ي خود و اداره‌ي اين آقا تاب بخوري و بي‌تابي هم نشان ندهي284.(تشبيه رفت و آمدهاي پي در پي ارباب رجوع به ادارات دولتي به حرکت متداوم پاندول ساعت)
ـ راستي كه لوله‌كشي گاز حاشيه‌ي خيابان‌ها را مثل جگر زليخا چاك چاك كرده285.
-مولف ضعيفي و کوچکي جثه ي خود و طرز نشستنش در تاکسي ميان دو شخص چاق را به اين صورت توصيف کرده است:بنده هم با وجودي كه از مو باريك‌ترم به زحمت روي صندلي نشستم… من كه با جثه‌ي لاغر خود ميان دو نفر خيكي افتاده بودم درست حكم ساندويچ امروزي را داشتم كه يك ورقه‌ي كالباس است به نازكي فيلم لاي دو قطعه نان به كلفتي متكا286!
3ـ2ـ3ـ جناس و سجع
دو صنعت جناس و سجع هم جزء صنايع پركاربرد در اين اثار محسوب مي‌شوند. در سراسر اين آثار و تقريباً در تمام مقالات و داستان‌ها نمونه‌هايي از اين دو صنعت به چشم مي‌خورد. واضح است كه اين صنايع هم با هدف جذاب‌تر كردن طنز، توسط مؤلف به كار گرفته شده است. در اين جا هم مي‌توان توانايي‌هاي فراوان مؤلف در شاعري را از دلايل استفاده‌ي فراوان او از اين دو صنعت به خصوص سجع، به شمار آورد. استفاده از سجع در جملات متوالي در بسياري از موارد باعث ايجاد طنزي هر چه قوي‌تر و جذاب‌تر مي‌شود و از نظر رواني هم در مخاطب حالتي خوشايند به وجود مي‌آورد. همچنين با استفاده از صنعت جناس در بعضي از موارد، با هدف نقد مسأله‌اي خاص واژگاني كه از نظر ساختمان بسيار شبيه به يكديگر ولي از نظر معنا كاملاً متفاوت هستند در مقابل يكديگر قرار داده مي‌شوند و علاوه بر ايجاد خنده تفاوت موجود ميان وضع فعلي با وضع ايده‌آل را به بارزترين نحوي آشكار مي‌كنند. براي مثال: اما امروز اجناسش آن قدر خراب شده كه آنچه دارد لبنيات نيست لجنيات است287.
براي صنايع ذكر شده كه بسيار زياد هم در اين آثار به كار رفته‌اند مثال‌هاي زير براي نمونه ذكر مي‌شود:
? سجع
– از آن جا كه هر دردي درماني و هر مصيبتي پاياني دارد288…
ـ دختري داشت فرشته خصال و صاحب كمال كه زيباتر از او چشم روزگار نديده و فريباتر از او گوش فلك نشنيده بود. هزاران عاشق‌ زار و دلداده‌ي بيقرار داشت289.
ـ هم تمول بايد داشته باشيد هم تملق بايد بگوييد290.
-تحويل گرفتن يك مشت جنس بنجل مثل پارچه‌ي پوسيده و شيريني خشكيده و آجيل پوكيده و ميوه‌ي لهيده و جنس‌هاي فاسد و گنديده291
ـ واي بر وقتي كه اين دو عاشق صادق و اين دو يار موافق در تلفن چهره‌ي دلپسند و روي دلبند يكديگر را هم ببينند292.
-عيد ميوه‌فروش‌هاست كه هر چه سيب پلاسيده و موز لهيده و پرتقال ترشيده و نارنگي گنديده در گوشه‌ي انبار دارند293 …
ـ شاگرد او هر چه مهارتش كم است جسارتش زياد است294.
ـ او هِي از تحصيل در اروپا حرف مي‌زد و من هي‌ به تفريح در اروپا فكر مي‌كردم295.
ـ دست به دعا بلند مي‌كنند و از خداوند بخشنده‌ي مهربان براي عموم مؤمنين و مؤمنات و مسلمين و مسلمات گشايش كار و آسايش بسيار و فراواني روزي و حصول پيروزي مسئلت مي‌نمايند…چون سهل‌انگاري حضرات باعث زياد شدن حشرات است و اين هم براي ما داراي بهترين اثرات است… خدايا امثال سال پلنگ است پلنگ هم اهل جنگ است و هزار جور دنگ و فنگ است كه در خانه‌ي من دبنگ است از سماجت مادرم و لجاجت همسرم پاك درمانده و منترم به كجا پناه برم؟ يا به آنها نيروي عقل و تميز بده يا به من پاي گريز وگرنه يك روز آنها روانه‌ي بيمارستان مي‌شوند و من روانه‌ي تيمارستان296!
ـ ضمن تقدير از قلم حقير فقير نوشته است كه خدا قلم شما را تيزتر و نوشته‌هاي شما را شورانگيزتر كند297.
ـ ترا به خدا و هر دين و مذهبي كه داري اين قلم را غلاف و ما را از خواندن آثارت معاف كن298.
? جناس
-مي‌ترسم تمام رستوران‌ها تعطيل شوند و ما جايي براي رجوع و غذايي براي سد جوع پيدا نكنيم.299
ـ سي سال از عمر خود را صرف لغت‌بازي و لغت سازي كرده است.300
ـ به هر صورت اين براي من غذا نيست عزا است.301
ـ پردلي به بزدلي تبديل شد.302
ـ همينكه خط زد خيط كرده است.303
ـ جاده‌اي مثل هراز كه از بس تلفات داده بايد جاده‌ي هراس خوانده شود.304
ـ حتي پيرمرد چلاق را مثل جوان قلچماق به پايكوبي وامي‌دارد.305
ـ با چشم گريان و دل بريان به خانه‌ي پدرش رفت.306
ـ زنگ تلفن به صدا درآمد، ونگ بچه هم بلند شد.307
ـ اين قدر خواري به خاطر گوشت‌خواري نكشيد308.
ـ خالي از آلايش و پر از آسايش شده است309.
-او به ياد دانش بود و من به ياد دانس310.
ـ مي‌خواست مادام‌العمر در غرب يا در غربت به سر برد311.
ـ قالي را جمع مي‌كند و قال را مي‌كند312.
ـ چند صد نفر را به كاخ و چند صد هزار نفر را به خاك نشانده است313.
ـ آقاي ريسه مردي است پنجاه ساله كه در پانزده سالگي با خانم كيسه ازدواج كرده است314.
ـ فرنگيس چون خيلي فرنگي است315…
-معلوم نيست كه اين استيك است يا لاستيك316.
3ـ2ـ4ـ تلميح
يكي از ويژگي‌هاي اساسي اين آثار در حوزه‌ي صنايع و فنون ادبي كاربرد فراوان ضرب‌المثل‌ها و اشاره‌هاي متعدد به اشعار و حكايات مختلف ادبي است. چنانكه قبلاً هم گفته شد مؤلف به خاطر مطالعه‌ي زياد و برخورداري از دانش فراوان در زمينه‌ي آثار مختلف ادبيات كلاسيك و معاصر گنجينه‌ي گرانبهايي از اطلاعات مختلف ادبي را در ميان ذهن و قلب خود به همراه داشته است. بنابراين در جاي جاي كلام خود از ابيات و حكايات فراواني براي بيان روشن‌تر منظور خود بهره برده است. بديهي است كه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع عدل و انصاف Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مي‌فرمايد:، چيز، كسي، تلميح