پایان نامه ارشد با موضوع ادراک خود

دانلود پایان نامه ارشد

753ق و ابوسعيد(معروف به بهادرخان) از 716ق تا 734ق حكومت كرده اند و هر دو از سلسله ايلخانان در ايران بودهاند. يكي از منابع مفيد براي بررسي تاريخ ايلخانان خصوصاً دوره طغاتيمورخان مجمع الانساب است. در اين كتاب وقايع دوره طغاتيمور خان جزءبه جزء و با ذكر همه اشخاص(اعم از پادشاهان و امرا) آمده است. در اطراف نام طغاتيمور نام دو نفر كه به نام مهدي اليه و پدرش نزديك است در چند موضع كتاب مشاهده مي شود. از جمله ماجراي دستگيري طغاتيمورشاه و امير علي توسط امير ارغون شاه و كشتن اميرعلي در سال 736ق.185 و نيز ماجراي فرستادن اميرحسن به خراسان و استدعاي آمدن، طغاتيمور خان به نيشابور در سال 739ق.186
بدين ترتيب ممكن است مهدي اليه همين فرد اخير يعني اميرحسن باشد كه متأسفانه نگارنده تا زمان تدوين پايان نامه نتوانسته است اطلاعات بيشتري از وي و دوران وزارت او به دست آورد.187
گفتني است عناوين بكار رفته براي مهدي اليه در جلوي نام بعضي افراد آن دوره در كتاب مجمع الانساب مشاهده مي شود از جمله: غياث الدنيا والدين شاه ولي بن امير شيخ علي هندو(ص329) و نجم الدنيا و الدين خواجه علي مؤيد(ص331) و شمس المله والدين(ص339) و خواجه تاج الدوله و الدين محمود الغازي(ص340) همچنين در ذكر وقايع دوران ايلخانان و خوارزمشاهيان اسامي چندي چون عمادالدين، ركن الدين و شمس الدين وجود دارد كه بررسي بيش از اين در خصوص اجداد و اعقاب مهدي اليه با وجود تهيه كاربرگ هايي توسط نگارنده از حوصله و محدوده اين تحقيق بيشتر است ولي باب آن براي اهل پژوهش گشوده است.

2-7. مؤلّف
اغلب فهارس نسخ خطّي صريحاً اين کتاب را از خواجه نظام الملك و يا منتسب به او دانسته اند. بعضي نيز به عبدالوهّاب امامي، عبدالوهّاب قدپي طوسي، فخر الدين حسن و محمد طاهر اراسنجي نسبت داده اند.
قبل از هر چيز به متن كتاب مراجعه مي كنيم و به ذكر مطالبي كه دربردارندة اطلاعاتي دربارة مؤلف مي باشد مي پردازيم:
“… در اين وقت، كه مسند وزارت به وجود اين عالي جناب مشرف و مزيّن شد و منصب موروث به عنايت الهي مكتسب گشت، از هر كس هديه و تحفه اي مناسب طور خود به رسم تهنيت بدان مجلس عالي رسانيدن صورتي بود به غايت مرضي و مستحسن. اين ضعيف از جميع هدايا و تُحَف هيچ چيزي مساوي آن نصايح ندانست كه صاحب نظام الملك جهت اولاد اعزّ خود فخر الملك نوشته و في الحقيقه هر يك از آن در براعتْ قانوني شامل و در وزارتْ دستوري كامل است و بدان جهت تا امروز در اطراف منتشر و در آفاق مشتهر و بر افواه و السنه ساير و در ازمنه و امکنه داير است و آن سخنها بعضي در کتب به مطالعه اين ضعيف رسيده و بعضي از آبا و اجداد خود که منتسب به آن دودمان بودند شنيده و اين نصايح مع لوازمها در يک مقدّمه و دو فصل ممهّد ميگرداند. مقدمه در بيان احوال او اجمالاً و فصل اوّل در تحريص فرزند بر ترک وزارت و مخاطرات آن، فصل دوّم در آداب و شرايط به وقت اشتغال بدان.”188
“پس خواجه فخرالدّين فخرالملک را که اعزّ اولاد بود طلب فرمود و گفت كه … اکنون به رسم وصيّت و طريق نصيحت در هر باب تو را ارشاد خواهم نمود.”
“مؤلّف نصايح آن را چنانچه در صدر رساله مذکور گشت در دو فصل بيان مي کند.”
“چنين گفت که اي فرزند تو را چند موعظه خواهم فرمود اگر چه مي دانم که آن را به قبول تلقي نخواهي نمود.”
“چون در ترغيب بر ترک وزارت، که مخالف عقيده و منافي اراده تو است، چندين سخن تقرير افتاد، اگر چه هيچ نتيجه و ثمره نخواهد داشت پس واجب آنکه در باب آداب، چند چيز که از لوازم است و فوايد آن به تو عايد خواهد گشت در اين فصل مفصلاً مذكور گردد.”
“باري سبحانه و تعالي حسن توفيق، رفيق شفيق طريق اين مسندنشين به استحقاق گرداناد. همچو آباء نامدار و اجداد بزرگوار نام نيکو بر صحايف روزگار مثبت و مخلّد دارد. والله يرحم عبداً قال آمينا.”
از گزيده هاي بالا اين چند مطلب دانسته مي شود:
اولاً هستة اولية كتاب دستور الوزاره را نصايح خواجه به فرزندش تشكيل مي دهد. همة اين نصايح، نوشته شخص خواجه است. نه آنكه كسي به نام او نوشته يا خواجه انشاء نموده باشد: روشن ترين شاهد اين مدّعا اين دو بخش كتاب است: “هيچ چيزي مساوي آن نصايح ندانست كه صاحب نظام الملك جهت اولاد اعزّ خود فخر الملك نوشته و …” و “چون در ترغيب بر ترک وزارت، که مخالف عقيده و منافي اراده تو است، چندين سخن تقرير افتاد …”
اين همه آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود
ثانياً اين نصايح به جهت اهميت آن از زمان نگارش توسط خواجه تا زمان مؤلف در همه زمانها و مكانها شهرت داشته است.
ثالثاً به دلايلي اصل كتاب به صورت كامل در دست مؤلف نبوده و ناچاراً او آن نصايح را از ميان كتابها و شنيده هاي آبا و اجداد خود که منتسب به آن دودمان بوده اند گردآورده است.
رابعاً ديباچه، مقدّمه و آخرين بند كتاب نوشته مؤلف است نه خواجه. خصوصاً بند آخر كه براي توفيق مهدي اليه(مسندنشين) و تداوم راه آبا و اجدادش دعا شده است.
امّا در خصوص نام مؤلف، در بخشهاي قبلي دوره زماني تأليف كتاب و اصل و نسب مهدي اليه تا حدي معلوم گرديد. جستجوي نگارنده در منابع كهن براي يافتن مهدي اليه يا يكي از اعقاب و معاصرين او در گروه وزيران و نويسندگان در نهايت به كتاب آثار الوزراء عقيلي منتهي گرديد. پس از مطالعة اين كتاب روشن شد كه سيف الدين حاجي بن نظام عقيلي(نيمة دوم قرن نهم) در كتاب خود بخشي از كتاب دستورالوزاره را آورده و آن را از مصنّفات افضل المتأخرين مولانا عبدالوهّاب العدني دانسته است. از آنجا كه بخش آورده شده در هيچ يك از كتابهاي ديگر قبل از تأليف آثار الوزراء حتي نسائم الاسحار كه منبع اصلي در تأليف آن بوده است ديده نشد و از طرفي مؤلف، خود در مقدمه كتاب گفته است كه آن را از منابع مختلف فراهم كرده است.189 بنابراين مي توان اطمينان حاصل كرد كه عقيلي، اين بخش كتاب خويش را از دستورالوزاره نقل كرده و بنابراين مؤلف دستورالوزاره عبدالوهاب العدني مي باشد. چون، اسم كوچك مؤلف در ساير احتمالات نيز به همين نام يعني عبدالوهّاب آمده است بعيد نيست كه كاتب نسخه مجلس العدني را قدپي نوشته باشد و اينگونه سهو القلم در عالم كتابت اتفاق افتاده است. اتفاقآً عقيلي را نيز در برخي از نسخه ها فضلي نوشته اند و سعيد نفيسي آن را ناشي از تحريف كاتب دانسته است.190 در اينجا نيز ممكن است العدني درست تر باشد و قدپي تحريفي باشد كه در نتيجه شباهت حروف العدني با قدپي پيدا شده است.
براي رفع هر گونه ترديد در خصوص استفاده عقيلي از دستوالوزاره شايسته است به شيوه تأليف آثارالوزراء از نگاه مصحّح فاضل آن استاد ميرجلال الدين ارموي(محدّث) اشاره اي داشته باشيم.
محدث ارموي در مقدمه كتاب آثارالوزراء مي نويسد:”آثارالوزراء مطالب نسائم الاسحار را گرفته و به جاي اينكه آنها را چنانكه در آن كتاب آمده نقل كند تصرّفات بي موردي كه بعضي از آنها مخلّ به معني بوده به كار برده است”191 او پس از نقل نظر وقار احمد حمداني192 در خصوص استنساخ كلمه به كلمه از روي نسائم الاسحار توسط مؤلف آثارالوزراء 193 مي گويد: ” مؤلف مذبور بنا را بر اخذ مطالب از کتاب نسائم الاسحار در مواردي كه مأخذش تنها آن کتاب بوده گذارده است. امّا با اين تصّرف که مطالب مأخوذه را تخليص کند و آنچه را که لازم ندانسته است حذف و اسقاط نمايد.”194 ارموي معتقد است:”آنچه از ملاحظه سراسر کتاب و تدّبر در مطاوي آن بر مي آيد آن است که مصنّف بهره وافي از فضل و کمال نداشته و به عبارت ساده کم بضاعت و اندک مايه بوده است. بدين جهت در نقد به معني اشتباهات مذکوره روي نموده است.”195 مصحّح آثارالوزراء در عين حال درباره مؤلف كتاب چنين مي گويد:” مؤلف كتاب زحمت بسياري را در تأليف اين کتاب متحمّل شده و در جمع و تلفيق و نظم و ترتيب مطالب آن رنج بسياري برده است و مطالب بسيار بسيار مفيد پر ارزش از موارد مختلفه گردآورده و در مابين الدّفّتين اين کتاب وديعه گذاشته است؛ به طوري که برخي از مآخذ وي فعلاً در دسترس نيست و فقط به وسيله اين کتاب ما آن مطالب را به دست مي آوريم. فللّه درّه و علي الله برّه. اما در مقابل اين امر يک خصلت ناپسندي داشته است و آن اين بوده که به نقل مطالب به عين عبارت مآخذ و مدارک اصلي نمي پرد اخته بلکه طبق فهم و ادراک خود در آنها دخالت و تصرّف مي کرده و نقل به معني مي نموده است و چون در فضل و کمال متضلّع و متبحّر نبوده است تا از عهده اين امر چنانکه شايد و بايد برآيد ناچار اشتباهات بسيار در مطالب کتاب از اين جهت پديد آمده است.”196
و چون مطالب منقول از مولانا عبدالوهّاب العدني در نسائم الاسحار وجود ندارد و كلاً ادبيات نسائم الاسحار و دستورالوزاره كاملاً متفاوت است بنابر اين مي توان گفت: هر مطلبي از دستورالوزراء كه كاملاً منطبق و شبيه دستور الوزاره است، مثل همين قول العدني، به احتمال قريب به يقين از روي دستورالوزاره نوشته شده است. همان گونه كه مطالب مشابه نسائم الاسحار نيز از روي آن رونويسي شده است.
شگفت انگيز است كه آنچه ارموي درباره تصرفات مؤلف در نقل نسائم الاسحار گفته است در نقل از كتاب دستورالوزاره هم صادق است. از جمله آنكه صفحه آغاز آثار الوزراء در بعضي عبارات و واژگان شبيه دستورالوزاره است اما از صفحه دوم كاملاً منطبق مي شود و در اين قسمت نيز بعضي اختلافات جزئي كه بايد ناشي از اشتباه عقيلي باشد مشاهده مي شود. به عنوان نمونه واژه عقبي در عبارت “تمامت سعادات چه در دنيا و چه در عقبي متعلق به وزارت است”197 به آخرت تبديل شده است.198
عقيلي پس از نقل مطالب دستورالوزاره در اهميت و ضرورت وجود وزارت به وزارت هارون براي موسي(ع) و آصف برخيا براي سليمان(ع) اشاره مي كند كه در دستور الوزاره نيست. ليكن پس از آن مجدداً از عباراتي چون” عاطفت شاهنشاهي اين مرتبه عالي و اين منصب شريف به حكم وضع الشي ء في موضعه” كه در ديباچه دستوالوزاره آمده است استفاده مي كند. 199

مولانا عبدالوهّاب العدني
نقل بخشي از كتاب دستور الوزاره در آثار الوزراء عقيلي همراه با ذكر نام مؤلف نشان مي دهد كه مولانا عبدالوهّاب العدني مؤلف اين كتاب بوده است.
عقيلي در مقدّمه آثارالوزراء بعد از خطبة آغازين كتاب خود، بخشي از ديباچة كتاب دستور الوزاره را با اين عبارت نقل مي كند: “امّا بعد، در بعضي تواريخ خصوصاً در مصنّفات افضل المتأخّرين مولانا عبدالوهّاب العدني بدين الفاظ مطالعه نموده شد كه: به براهين عقليّه و ادلّه شرعيّه ثابت است كه كمال انساني كه وسيلة مجموع سعادات هر دو جهاني است، غير عرفان و عبادت حضرت ربوبيّت نيست و … به حكم اين مقدّمات، روشن و مبرهن شد كه افراد نوع انسان را جملة كمالات و تمامت سعادات چه در دنيا و چه در آخرت، متعلّق به وزارت است.”200 الفاظ و عبارات به جز چند اختلاف بسيار جزئي عيناً شبيه دستورالوزاره(نسخه الف) مي باشد.
بنابراين نام واقعي مؤلف دستور الوزاره مولانا عبدالوهّاب عدني است كه از عالمان و نويسندگان سدة هشتم بوده و تأليفات ديگري غير از اين كتاب نيز داشته است.201 علاوه بر آن در نسخه مجلس ش1/13718 که در تاريخ1091ق نوشته شده است همين نام به صورت کامل عبدالوهاب العدني الطوسي آمده است. هرچند فهرست نگار مجلس اين نام را به صورت عبدالوهاب قدپي طوسي خوانده است.

نام هاي ديگري كه دستور الوزاره به آنها منسوب شده
با توجه به شناخته شدن مؤلف واقعي کتاب، نام هاي ديگري كه در بعضي از كتاب ها به عنوان مؤلف دستورالوزاره از آنها ياد شده است نمي تواند صحيح باشد. علاوه بر صراحت آثار الوزراء در معرفي مؤلف، شاهدي براي انتساب كتاب به آن افراد در ديگر متون كهن ديده نمي شود بلكه در رد آنها نيز دلايلي مي توان اقامه كرد.

الف. خواجه نظام الملك طوسي
اغلب نسخه نويسان و فهرست نگاران و حتي نويسندگان متقدّم و متأخّر، كتاب دستورالوزاره يا وصاياي خواجه نظام الملك را به خواجه نظام الملك طوسي منسوب كرده اند.202 از طرفي بيشتر كساني هم كه به تحقيق در خصوص زندگي خواجه پرداخته اند در بخش مربوط به آثار مكتوب او از دستورالوزاره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، ناصر خسرو، دانش پژوه، نهج البلاغه Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، دانش پژوه