پایان نامه ارشد با موضوع اجتماعی شدن، پیش دبستانی، کودکان پیش دبستانی، رشد اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

خطرناک و ترسناک است می داند. عواملی که باعث ایجاد نا ایمنی در کودک از طرف اجتماع و مخصوصاً خانواده اش می شود عبارتند از :
تسلط زیاد ، بی تفاوتی خانواده نسبت به کودک ، رفتار بی ثبات ، بی توجهی به احتیاجات کودک ، توجه و محبت افراطی ، سردی و صمیمی نبودن ، تبعیض ، محافظت شدید ، واگذاری مسئولیت زیاد و یا عدم واگذاری مسئولیت ، پرخاشگری و خشونت (ایرانی زاده ، 1376).

2-2-1-5- گوشه گیری:
برای اولین بار نظام طبقه بندی DSM به صورتی رسمی به مشکل کناره گیری از اجتماع توجه کرد. در نتیجه DSM_III برای تشخیص اختلال روی گردانی دوران کود کی یا نوجوانی ، و نیز اختلال شیز و فرنی دوران کودکی یا نوجوانی طبقه ای را در نظر گرفت.
اختلال روی گردان و اختلال شیر و فزنی را با نوع جدایی از اجتماع از یکدیگر تمیز می دهند. کودک رو گردان مضطرب است و همین اضطراب نمی گذارد دوستان جدیدی پیدا کند ، اما از رابطه با دوستان قدیم لذت می برد . کودک مبتلا به شیز و فزنی کودکی است که هیچ تمایلی به تماس های اجتماعی ندارد. اطلاع از میزان رواج رفتارا نزوا طلبی و گوشه گیری یا آسان به دست نمی آید یا آن که در تحلیل اطلاعات به علت مسائل مربوط به تعریف و شناسائی آنان مشکل است.
از مروری که هاپس و گرین وود از هفت بررسی مربوط به کودکان پیش دبستانی به عمل آورند ، چنین بر می آید که بین 5 تا 28 درصد کودکان پیش دبستانی ، با میانگین 25 درصد ، جزو کودکان انزوا طلب به حساب می آیند. همین پژوهشگران گزارش می کنند که در مطالعات اولیه درجه بندی خود پی بردند که بین 1 تا 3 درصد کل جمعیت در طبقه افراد گوشه گیر جای می گیرند.(غریب رضا یزدی،1372).

ارتباط با دوستان و همسالان و تاثیر آن در رشد :
دیده شده است که رفتار اجتماعی کودک نسبت به همسالانش در2 تا 3 ماهگی ظاهر می شود. در این سن لبخند ، صدا در آوردن و حرکت های سر ، که جنبه اجتماعی دارد پدید می آید. نوزادانی را می توان دید که با نگا ه های طولانی به همسالانشان غن غن می کنند و لبخند می زنند. به نظر می آید آنان بیشتر به هم سالانشان علاقه مند هستند ، تا آنکه خود را در آیینه ببینند. با افزایش رشد در کیفیت و میزان رفتار اجتماعی تغییراتی پدید می آید. از 12 ماهگی تا دوره قبل از دبستان نشانه های رفتار اجتماعی در کودک قوت می گیرد. روابط متقابل وی با همسالانش افزایش و به موازات آن روابط متقابل او با بزرگسالان کاهش می یا بد (فیلد32، 1981، نقل از غریب رضا یزدی ، 1372).
روابط متقابل همسالان و تأثیر آن ها بر کودک با آنچه که از روابط کودک و بزرگسال حاصل می شود تفاوت دارد. به رغم آنکه کودکان غالب اوقات بیشتر با بزرگسالان در تماسند و آنان را در آغوش می گیرند اما آنان غالباً نگاهشان در پی همسالانشان است. کودک همچنین در برابر همسالان ، رفتارهای عاطفی و بازیهایی را ارائه می کند که با آنچه درباره بزرگسالان نشان می دهد متفاوت است.
این تفاوت ها در فرهنگ های کودکان وجود دارد. (فیلد 1981-وایتینگ33 1975) هارتاپ34 (1979 -1976 نقل از غریب رضا یزدی ، 1372) برخی موارد را که روابط متقابل تأثیر استثنائی و اساسی بر کودک می گذارد را بر می شمارد. از جمله این موارد قابلیت رشد اجتماعی و دلبستگی ، کنترل پر خاشجوی ، پرورش اجتماعی از نظر جنسی و نقش های جنسیت ، رشد اخلاقی و همدلی است. بی تردید این بدان معنی نیست که رشد اجتماعی از طریق همسالان جدا از روابط متقابل کودک با بزرگسالان است.
در واقع به نظر می آید که اجتماعی شدن کودک با والدین در اوایل زندگی می تواند روابط متقابل وی را با همسالانش در آینده پیش بینی کند (واترز35 ، وایپ من36 ، وسروف37 1980، نقل از غریب رضا یزدی ، 1372).

ارتباط با دوستان وهمسالان و تأثیر آن در سازگاری
انزوا و دوری از دوستان و همسالان در اوایل زندگی کودک را در معرض خطر مشکلات سازگاری بعدی قرار می دهد. کودکانی که روابط خوبی با دوستان و همسا لان ندارند ، در معرض خطر مشکلات گوناگون اجتماعی و احساسی هستند.
ارتباط میان رابطه متقابل با همسالان ، محبوبیت ، شایستگی اجتماعی ، رشد و سازگاری به روشنی پیچیده است.
مشکلات مربوط به تعریف اختلال و روش بکار گرفته شده در بررسی شایان توجه است. برای مثال این امکان وجود ندارد که همه کودکان غیر محبوب از اجتماع کناره بگیرند. همچنین احتمالاً رفتار صحیحی که از رابطه با دوستان ناشی می شود در سن 4 سالگی با 10 سالگی فرق دارد. از این رو باید درباره بیشتر اطلاعات موجود جانب احتیاط رعایت شود. با این حال ارتباط با دوستان و همسالان در اجتماعی شدن کودک تأثیر بسزائی دارد. از این رو کناره گیری کودک از دوستانش احتمالا ضربه سنگینی بر او وارد خواهد کرد.

2-2-2- مقابله
تعريف مقابله : به آن دسته از عملكردهايي مي‌گويند كه شخص در پاسخ به عامل استرس‌زا صورت مي‌دهد و ممكن است ذهني باشد يا عيني. «هرگونه پاسخي كه در برابر ناملايمات زندگي صورت مي‌گيرد و از ناراحتي عاطفي جلوگيري مي‌كند يا فرد را از آن مصون مي‌دارد و يا بر آن چيره مي‌گرداند». (پيرلين38 و اسكولر39، 1978)‌ منظور از مقابله روش مواجهه با دشواري‌ها و كوشش براي غلبه بر آنها مي‌باشد. مهارت هاي مقابله يا كنارآيي فنوني هستند كه براي هر اقدامي‌در دسترس فرد قرار دارند. به عنوان مثال در فائق آمدن بر فشار رواني ، مهارت هاي عمومي ‌يعني مهارت هايي نظير تفكر سازنده ، روبرو شدن با مشكلات به محض بروز ، انعطاف در رفتار و به خود پسخوراند دادن درباره سبك هاي كار آمد و ناكار آمد هر موقعيت مفروض مي‌تواند كارايي داشته باشد (ساراسون و سارا سون ، 1377).
اكبرزاده (1376) در رابطه با تعريف مقابله مي‌گويد : اين فرآيند تلاش هاي فكري و رفتاري مستمري است كه براي بر آوردن احتياجات خاص بيروني يا دروني فرد به كار مي‌رود. اين احتياجات ممكن است مطابق و يا افزون بر منابع و توانايي‌هاي فرد باشد. او در ادامه مي‌گويد تحقيقات اخير كنار آمدن با مسائل را به عنوان پاسخ مربوط به خصوصيات شخصيتي و يا پاسخ موقعيتي محسوب نموده اند. ويلانت40 نيز در 1977 به نقل از احمدي (1380) مي‌گويد : مقابله با فشار رواني رفتار آموخته شده‌اي است كه بايستي بر حسب سن و بلوغ رواني ، اجتماعي پيشرفته تر گردد.
وايت41 (1989) در تعريف مقابله مي‌گويد : “‌مقابله تلاش هاي فعال براي حل تنيدگي و آفرينش راه حل هاي مؤثر و عملي براي چالش ها و خواسته‌هاي هر مرحله از تحول مي‌باشد كه داراي سه مقوله مهم معناي موقعيت مشكل ، انجام عمل مناسب (حل مسئله) و داشتن هيجانات قدرتمند است. ”
اتكينسون42 و همكارانش رفتار مقابله‌اي را روش مشخصي مي‌دانند كه در آن فرد با محيط اجتماعي و فيزيكي خود مواجه شده و منابعش را جهت مهار تنيدگي به حركت در مي‌آورد (اتكينسون1987، به نقل از آقايوسفي ، 1378).
ريو43 نيز در(1992) مي‌گويد : »كنار آمدن يعني هر نوع تلاش سالم يا ناسالم ، هوشيار يا ناهوشيار براي جلوگيري ، از بين بردن يا ضعيف كردن استرس‌زاها يا تحمل كردن اثرات آنها به طوري كه حداقل آسيب رساني را داشته باشند« (ريو، 1992، ترجمه سيد محمدي، 1378). همچنين ريو مي‌گويد مقابله عبارت است از تلاش هاي فعالانه و منفعلانه براي پاسخ دادن به يك موقعيت تهديد آميز به منظور رد كردن تهديد يا كاهش ناراحتي (دانشيان ، 1378)‌.
ساراسون (1987) مقابله را فرايندي مي‌داند كه در آن مردم توانايي هاي شخصي خود را به منظور چيره شدن بر مشكل ، كنار گذاشتن مانع ، پاسخگويي به سوال يا حل و فصل مطلبي پيچيده به كار مي‌گيرند (ساراسون و ساراسون ، 1987 ، ترجمه نجاريان و ديگران1377 ، ص286).
يكي ديگر از تعاريفي كه جامعيت بيشتري داشته و بعضي از تعاريف ديگر به آن استناد مي‌كنند تعريف لازاروس و فولكمن (1984) مي‌باشد به نظر اين دو محقق مقابله با بحران »عبارتست از تلاش هاي فكري و رفتاري مستمري كه براي برآوردن احتياجات خاص بيروني و يا دروني فرد به كار مي‌رود. اين احتياجات ممكن است مطابق يا افزون بر منابع و امكانات فرد باشد« (اكبر زاده ، 1376).
بورلي ، لاري و بولن44(1995) كنار آمدن با مسائل و مشكلات را به عنوان يك صفت شخصيتي مستمر ، تحولي مي‌پندارند كه براي رسيدن فرد به معناي زندگي و يا نگهداري آن و هدف هاي مربوط به دوره خاصي از رشد به كار مي‌رود (اكبرزاد ه، 1376). لازاروس در 1991 مي‌گويد مقابله عبارتست از تلاش هاي رفتاري و شناختي براي اداره كردن نيازهاي خاص دروني و بيروني و تعارضات بين آنها كه به عنوان عامل فشار آور يا عاملي فراتر از توانايي فرد ارزيابي مي‌شوند (لازاروس ، 1991 ، به نقل از فرايدنبرگ ، 1997 ص 25 و26).
در كنار تعاريف فوق مقابله از چشم اندازهاي نظري مختلف به اشكال گوناگون در نظر گرفته مي‌شوند. در ديدگاه روان تحليل گري مقابله راهي براي حل تعارضات از طريق تكانه‌ها و آزمون واقعيت مي‌باشد. كه در آن بيشتر استفاده از مكانيزم‌ هاي دفاعي مد نظر است. ديدگاه چرخه زندگي مقابله را مستلزم يا در برگيرنده مهارت و تحول رشد مي‌دانند و مي‌گويد اين فرآيند باعث افزايش عزت نفس ، خودكارآمدي و كنترل دروني مي‌شود. چشم انداز تكاملي و تغيير رفتار در زمينه مقابله بر روي حل مسئله تأكيد مي‌كند و نظريه فرهنگي اجتماعي – بوم شناختي مقابله را به عنوان سازگاري با محيط فيزيكي در نظر مي‌گيرد و نظريه يا چشم انداز تلفيقي مقابله را به عنوان جنبه‌اي از توانايي فرد كه نيازها را كاهش يا افزايش مي‌دهد در نظر مي‌گيرد (موس و بيلينگز451982، پاترسون و مك كوبين46، 1987، به نقل از فرايدنبرگ ، 1997).
با در نظر گرفتن تعاريف فوق مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه اكثر محققين و صاحب نظران در اين زمينه مقابله را تلاش فرد براي كاهش استرس مي‌دانند. برخي اين تلاش‌ها را هوشيار و منطقي و عده‌اي در جهت تسلط و گروهي ديگر در راستاي اداره و مهار تنيدگي به كار مي‌برند. لذا به طور كلي با توجه به موارد مطرح شده در اين فرآيند بايد به نقش فرد ، توانايي هاي او ، منبع فشار ، فرآيند مقابله و راهكارهاي مختلف مبارزه با فشار رواني توجه نمود.

2-2-2-1- بررسي تاريخي و تحولي شكل گيري مفهوم مقابله
با مطالعه ديدگاههاي مختلف روانشناسي متوجه مي‌شويم كه ديدگاه روان تحليل گري قديمي‌ترين ديدگاهي است كه به مقابله و اهميت آن پرداخته است. اين ديدگاه معتقد است كه هر گاه عاملي توازن و تعادل حساس»خود« را تهديد كند و باعث متزلزل شدن آن شود ، زنگ خطري به صدا در مي‌آيد. اين زنگ خطر اضطراب نام دارد ، كه دو پاسخ مختلف را در»من« ايجاد مي‌كند. اول تلاش هاي كنارآمدن منطقي با مشكلات كه طي كوششي براي برخورد بهتر با منشأ تهديد به طريق هشيارانه افزايش مي‌يابد. پاسخ دوم بكارگيري مكانيزم‌هاي دفاعي مي‌باشدكه بعنوان تاكتيك هايي در اختيار »من« قرار دارند تا در برخورد با سطوح شديد اضطراب بدون انجام فعاليتي بر روي مشكل به صورت هيجان مدارانه به او كمك كنند. اين مكانيزم‌ها بعنوان متداول ترين روش هاي حمايتي توسط فرويد47(1966 و 1976) توصيف شدند (لازاروس، 1976، به نقل از دانشيان، 1378).
در همين راستا ديدگاه ديگري كه در زمان هاي قبل پديده مقابله را مورد توجه قرار داده ديدگاه رواني – اجتماعي48 در (1960) مي‌باشد كه با ديد متفاوت نسبت به ديدگاه روان تحليلگري مفهوم فوق را بررسي مي‌كند. اريكسون بعنوان يكي از شاخص ترين روانشناسان اين رويكرد مي‌گويد كه رشد انسان شامل مراحلي است كه در هر كدام از اين مراحل نوعي بحران رواني يا كشمكش پديد مي‌آيد. در نظر او بحران ، به علت اينكه منجر به دستيابي فرد به مرحله بالاتري از رشد مي‌شود يك نقطه عطف به حساب مي‌آيد. لذا او اعتقاد دارد كه استرس اجتناب ناپذير و جزء لاينفك زندگي فرد مي‌باشد و رشد بدون استرس امكان پذير نمي‌باشد. اما بايد توجه داشت تأثير استرس در رشد تا حد زيادي به رويكردهاي مقابله‌اي كه فرد در هنگام مواجهه با بحران بكار مي‌گيرد بستگي دارد. به اين معني كه كميت وكيفيت رشد حاصل شده در فرد با مكانيزم‌هاي مقابله‌اي كه فرد را در برخورد با بحران ياري مي‌رساند ارتباط

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبک مقابله، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، عقده حقارت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مقابله با استرس، مهارت حل مساله، صاحب نظران