پایان نامه ارشد با موضوع آزادی بیان، هویت رسمی، نمایندگی مجلس

دانلود پایان نامه ارشد

که در آن زمان برای نمایندگی مجلس کاندید شده بود از ترس اینکه چهرهی واقعی ریاکارش در نوشتههای برادرزاده ش برملا شود دست به این اعمال زده است. حتی در آخر موجب قتل برادرزادهاش، امین حقی نیز میشود.
در انتها پس از مرگ امین فرزند کوچکش را به همان نام امین میبینیم که نشان دهنده ی این است که با اینکه امین پدر کشته شده ولی امین های کوچک بسیاری وجود دارند که راه حق را ادامه می دهند و نمی گذارند هیچ مسئله ایی راه آنها را از بین ببرد و همیشه حق پیروز است حتی اگر در ظاهر شکست خورده باشد.
4-2- شخصیتهای فیلمنامه
امین حقی: شخصیت اصلی فیلم که برادر شهید و یک روزنامهنگار است. به شدت در راه افشای حق بیپروا میباشد. او سردبیر روزنامه است، و با استفاده از همین سمت خود به انتشار دست نوشتههای برادر شهیدش، حسین حقی میپردازد و در این راه با شکنجهها و تهدیدهای زیادی مواجه شده و در خاتمه فیلم جان خود را در این راه از دست میدهد.
نگار آریانی: یک روزنامهنگار و همکار امین حقی است که در بهبوهه مشکلات امین با وی ازدواج کرده و در تمام مشکلات در کنار همسر خود میماند. او همسری وفادار و محکم است که پس از تحمل تمامی مشکلات همسر خود را از دست داده و فرزندش را به تنهایی بزرگ میکند.
آزاد: دوست امین و همکارش که پسری جوان و مصمم به حمایت از امین و حق است. او تمام تلاش خود را برای آزادی امین از زندان میکند اما اشتباهاتی که در انتخاب مسیر خود دارد باعث برخورد خشونت آمیز امین با او و همچنین سوء استفاده اکبر حقی از او میشود.
اکبر حقی: عموی امین است که به تازگی برای نمایندگی مجلس کاندید شده است. او فردی بسیار سودجو و منفعت طلب است که در راه رسیدن به قدرت دست به هر کاری میزند، حتی برادرزاده خود را به قتل میرساند.
4-3- تحلیل گفتمان فیلم پارتی
در فیلم پارتی امر دادگاه و زندان یکی از ارکان اقتدار بخش است که داوری مخاطب را نیز تحریک میکند. حتی ساختار قانونی درون فیلم نوعی بیقانونی است، چرا که به جای اینکه یک مرجع قانونی طبق روال عادی قضایی و حقوقی به سراغ امین حقی بیاید لباس شخصیهایی بدون هویت رسمی ولی قدرتمدار مرتب به نزد وی آمده و او را تهدید میکنند. یا او را پس از ربودن به طرزی وحشیانه کتک می-زنند. از این منظر است که شاید بتوان مدعی شد پارتی ذاتأ یک فیلم ضد اقتدارگرایی است. کنار هم قرار گرفتن روزنامهنگار و بازجو امری اتفاقی نیست، اینها همه از گفتمانهای برتریبخش و اقتداردهنده در دوران کنونی به شمار میآیند که البته برای ارائه خدمات و رفاه بهتر و بیشتر در جامعه پدید آمدهاند اما اکنون تبدیل به نهادهایی برای شکل دادن و منشأ اقتدار میگردند.
دال مرکزی عبارت است از استقرار و ثبات آزادی و قانون و هرجا که در فیلم قرار است برای بیان عقاید خود از آزادی برخوردار بوده و حمایت قانون را در انتشار افکارمان داشته باشیم. این افراد ناشناس که فاقد هویت رسمی هستند سر میرسند و با نفوذ و قدرت قانونی خود قاعده را برهم میزنند، و عدالت طلبی و مساوات و بهرهمندی از فرصتهای برابر را در جامعه ناممکن میسازند. اﻳﻦ دال، داﻟﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در اﺑﺘﺪاي اﻧﻘﻼب در ﺷﻜﻞ دﻫـﻲ ﺑـﻪ ﮔﻔﺘﻤـﺎن اﻧﻘـﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﻧﻘﺸﻲ اﺳﺎﺳﻲ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ وﻟﻲ ﺑﻌﺪ از آن ﺗﺎ اواﻳﻞ دﻫﻪ 70 ﺷﺪﻳﺪاً ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ راﻧﺪه ﺷﺪ. ﻫـﻢ زﻣـﺎن ﺑﺎ ﺷﻜﻞ ﮔﻴﺮي ﮔﻔﺘﻤﺎن اﺻﻼح ﻃﻠﺐ اﻳﻦ دال در ﻛﻨﺎر داﻟﻬﺎي دﻳﮕﺮي ﻣﺎﻧﻨـﺪ «ﻗـﺎﻧﻮن » و «ﻣـﺮدم » در ﻧﻈـﺎم ﻣﻌﻨﺎﻳﻲ ﮔﻔﺘﻤﺎن اﺻﻼح ﻃﻠﺐ ﻣﻔﺼﻞ ﺑﻨﺪي ﺷﺪ و ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺤﻮﻟﻲ ﻋﻤﻴﻖ در اﻓﻜﺎر ﻋﻤﻮﻣﻲ و ﮔـﺮاﻳﺶ ﻣـﺮدم به این ﮔﻔﺘﻤﺎن ﺷﺪ. ﻳﻜﻲ از ﻧﻤﻮدﻫﺎي دال «آزادي» از ﺳﺎل 1376 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ در ﻋﺮﺻﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت ﺑـﻮد. در اﻳـن زﻣﺎن، ﺑﺮ اﺳﺎس ﺑﺮداﺷﺘﻲ ﺧﺎص از «آزادي ﺑﻴﺎن » ﻛﻪ در راﺳﺘﺎي ﮔﻔﺘﻤﺎن اﺻﻼح ﻃﻠﺐ ﺑﻮد ﺗﻌﺪاد ﻣﻄﺒﻮﻋـﺎت اﻃﻼح ﻃﻠﺐ اﻓﺰاﻳﺶ ﺷﺪﻳﺪي ﻳﺎﻓﺖ و ﺣﻤﻼت ﺑﻪ اﺻﻮل ﮔﺮاﻳﺎن در اﻳﻦ ﻧﺸﺮ ﻳﺎت اﻓﺰاﻳﺶ ﻳﺎﻓـﺖ. ﺑـﺎ ﺗﻮﺟـﻪ ﺑـﻪ اﻳﻨﻜﻪ رﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎي ﻣﻠﻲ در دﺳﺖ اﺻﻮل ﮔﺮاﻳﺎن ﺑﻮد ، ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت ﺗﻨﻬﺎ راه ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ اﺻﻼح ﻃﻠﺒـﺎن ﺑـﺎ ﻣـﺮدم ﺑﻮد. در اﻳﻦ وﺿﻌﻴﺖ اﺻﻮل ﮔﺮاﻳﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﺎ اﺗﻜﺎ ﺑﻪ ﺑﺮداﺷﺘﻲ ﺧـﺎص از ﻗـﺎﻧﻮن، ﻛـﻪ ﻣﺒﺘﻨـﻲ ﺑـﺮ ﺗﻔﻜـﺮ ﻧﻈـﺎرت اﺳﺘﺼﻮاﺑﻲ ﺑﻮد ﺳﻌﻲ ﻛﺮدﻧﺪ ﺑـﺎ ﻣﻄﺒﻮﻋـﺎت اﺻـﻼح ﻃﻠـﺐ ﻣﻘﺎﺑﻠـﻪ ﻛﻨﻨـﺪ. ﺑـﻪ اﻳـﻦ ﺗﺮﺗﻴـﺐ، ﻋـﺪه زﻳـﺎدي از روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﮕﺎران و ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻫﺎي ﻣﺘﻌﺪدي ﺗﻮﻗﻴﻒ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﺗﻼش زﻳﺎدي از ﺳﻮي ﻫـﺮ دو ﮔﻔﺘﻤـﺎن ﺑـﺮاي اراﺋﻪ ﺗﻌﺮﻳﻔﻬﺎ ﻳﻲ ﻣﺘﻔﺎوت از دال آزادي و آزادي ﺑﻴﺎن و ﻗﺎﻧﻮن ﺻﻮرت ﮔﺮﻓـﺖ. اﻳـﻦ ﻓـﻴﻠﻢ ﺗﻼﺷـﻲ از ﺳـﻮي ﮔﻔﺘﻤﺎن اﺻﻼح ﻃﻠﺐ ﺑﺮاي ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺗﻌﺮﻳﻒ اﺻﻼح ﻃﻠﺒﺎن و ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ راﻧﻲ و ﻃﺮد ﺑﺮداﺷـﺖ اﺻـﻮل ﮔﺮاﻳـﺎن از دال آزادي و ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺖ. ﭘﻴﺶ از ﺑﺮرﺳﻲ دﻗﻴﻖﺗﺮ ﻓﻴﻠﻢ، اﺟﺎزه ﺑﺪﻫﻴﺪ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻠﻲ ﺑﻪ داﺳﺘﺎن ﻓﻴﻠﻢ ﺑﻜﻨﻴﻢ.
این ﻓﻴﻠﻢ در ﻓﻀﺎﻳﻲ دو ﻗﻄﺒﻲ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ. ﻳﻚ ﻗﻄﺐ اﻳﻦ ﻓﻀﺎي ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻧﮕـﺮش اﺻـﻼح ﻃﻠـﺐ و ﻗﻄـﺐ دﻳﮕﺮ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻧﮕﺮش اﺻﻮل ﮔﺮا اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻗﻄﺒﻴﺘﻲ ﻛﻪ در اﺟﺘﻤﺎع ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲ ﺷـﻮد ﻧﺎﺷـﻲ از آن اﺳتﻛـﻪ ﻗﺪرت ﻧﻬﻔﺘﻪ در ﮔﻔﺘﻤﺎنها اﺟﺘﻤﺎع را ﺑﻴﻦ «ﺧﻮد» و «دﻳﮕﺮي» ﺗﻘﺴـﻴﻢ ﻣـﻲ ﻛﻨﻨـﺪ.
اﻳـﻦ دو ﮔﺎﻧـﻪ ﺳـﺎزي ﻣﻴـﺎن «ﺧﻮدي» و «دﻳﮕﺮي» ﺑﺮ ﺳﻮژه ﻫﺎ ﻳﺎ ﻫﻤﺎن اﻧﺴﺎنهاﻳﻲ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ از اﻳﻦ ﮔﻔﺘﻤﺎنها را ﺑﺎور ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺄ ﺛﻴﺮ ﻣﻲ ﮔﺬارد و ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ آﻧﻬﺎ ذﻫﻨﻴﺘﻲ دوﮔﺎﻧﻪ ـ ﺧﻮدي و دﻳﮕﺮي ـ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺮﺗﻴـﺐ، ذﻫﻨﻴـﺖ دو ﮔﺎﻧـه ﺳﻮژهﻫﺎ ﺑﺮ رﻓﺘﺎر و ﮔﻔﺘﺎر آﻧﻬﺎ ﺗﺄ ﺛﻴﺮ ﻣﻲ ﮔﺬارد و ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻت ﻓﻜﺮي اﻳﻦ ﺳﻮژه ﻫـﺎ ﻧﻴـﺰ ﻗﻄﺒﻲ ﮔﺮدد. ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﻬﻴﻪ و ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻓﻴﻠﻢ ﻧﻴﺰ از اﻳﻦ ﻗﺎﻋﺪه ﻣﺴﺘﺜﻨﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ و وﻗﺘﻲ دﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﻤـﻞ ﻣـﻲ زﻧﻨـﺪ و ﻣﺤﺼﻮﻟﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ اﻳﻦ ذﻫﻨﻴﺖ دوﮔﺎﻧﻪ در ﻛﺎرﺷﺎن ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻧﺸﺎن ﻣـﻲ دﻫـﺪ و ﺑﺎﻋـﺚ ﻣﻲﺷﻮد ﺗﺎ اﻳﻦ ﻣﺤﺼﻮل ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺣﻮل ﻗﻄﺒﻴﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ذﻫﻦ ﺗﻬﻴﻪﻛﻨﻨﺪﮔﺎن آن ﺷﻜﻞ ﺑﮕﻴﺮد.
در ﻫﻤﻴﻦ راﺳﺘﺎ، ﻓﻴﻠﻢ ﭘﺎرﺗﻲ ﻧﻴﺰ دو ﻗﻄﺒﻲ اﺳﺖ، اﻣﺎ ﺑﻲ ﻃﺮﻓﺎﻧﻪ اﻳﻦ دو ﻗﻄﺐ را ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ ﻧﻜـﺮده اﺳـﺖ. زﻳﺮا اﺳﺎﺳﺎً ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎري ﺑﻜﻨﺪ. (سلطان1386 ،8)
در فلسفه اخلاقی کانت مفهوم “خود” و “دیگری” دو مفهوم هستند که در برابر و قرینه یکدیگرند. بدین معنا که میگوید برابری آناست که آن چه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسندی و برعکس. در واقع در اینجا مفهوم “دیگری” چیزی است که از درون “خود” بدان نگریسته میشود و ماهیتی ذاتی برای آن قائل نیستیم.”دیگری” چیزی است که خود نیست. وجود آن وابسته به وجود “خود” میباشد. ما به طور سنتی و باستانی فراگرفتهایم که “دیگری” را از جایگاه باثبات و با اقتدار “خود” بنگریم و اساسأ اعتقاد به اینکه آن هم جایگاهی مشابه و متناظر با این یکی امر به چالش کشیده میشود و “دیگری” از انقیاد “خود” در میآید و به رسمیت شناخته میشود. در نظریههای ساختارشکنانه از مفهوم تقابل دوتایی خود/دیگری ساختشکنی میشود و دیگر نظام ارزش داوری میان یکی از دو جز باعث برداشتن این تقابل دوتایی نیز میشود. در این صورت است که به هنگام داوری “دیگری” را از دریچه “خود” بازشناسی نمیکنیم و وجود و ماهیتی مستقل بر آن در نظر میگیریم. اینجاست که امر قضا و داوری دشوار و ناممکن میشود چرا که در واقع نوعی نسبینگری حاکم گشته است که تمام ریشه علتها را میبیند و میشناسد و برای هر کدام ارزشی قائل است. در انگاره سنتی از امر قضا ما میگوییم: ای قاتل به دار آویخته شو چون کشتی. اما اگر بتوانیم نگاهی نسبینگرانه و خردمند داشته باشیم باید ای قاتل تو کشتی! اما معلم تو،پدر تو، مادر تو و همه نیروهایی که تو را بدین جا کشاندند نیز کشتند.
مفهوم مرزبندی میان نیروهای ضدیتی در نگرش لاکلا و موف نیز از این قسم است. به وسیله این مرزبندی است که مسأله مشروعیت و حقانیت مطرح میشود. امین حقی روزنامهنگاری که بهدنبال آزادی بیان و قانون است و مشروعیت را از آن خود میداند و گروه اقتدارگرا که مشروعیت را در حفظ نظام میداند که به او اختیار و آزادی عمل میدهد تا رقیب را حذف کند.
ﻓﻴﻠﻢ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ آﻏﺎز ﻣﻲ ﺷﻮد: « ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﻨﮓ را ﺑﺮاي ﺑﻨﺎي آزادي ﺑﻪ دوش ﻣﻲ ﻛﺸـﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﺮاي ﺑﻨﺎي ﻣﻘﺒﺮه». از ﻫﻤﺎن اﺑﺘﺪاي ﻓﻴﻠﻢ، ﻗﻄﺒﻴﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻗﻄﺒﻴﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺑـﺮ ذﻫـﻦ ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎن ﻓﻴﻠﻢ ﭘﻴﺪاﺳﺖ. ﻗﻄﺒﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﻛﻞ ﻧﻈﺎم ﻣﻌﻨﺎﻳﻲ و ﻣﺎﺟﺮاﻫﺎي ﻓﻴﻠﻢ را ﻣﻴﺎن «ﻣﺎ» و «دﻳﮕـﺮي» ﺷﻜﻞ ﻣﻲ دﻫﺪ. آﻧﻬـﺎﻳﻲ ﻛـﻪ ﺳـﻨﮓ را ﺑـﺮاي ﺑﻨـﺎي آزادي ﺑـﻪ دوش ﻣـﻲ ﻛﺸـﻨﺪ «ﻣـﺎ »ي ﻓـﻴﻠﻢ ﻳـﺎ ﻫﻤـﺎن اﺻﻼح ﻃﻠﺒﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ و آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ آزادي را ﻛﺸﺘﻪ اﻧﺪ و ﺳﻨﮓ را ﺑﺮاي ﺑﻨﺎي ﻣﻘﺒﺮه آن ﺑﻪ دوش ﻣـﻲ ﻛﺸـﻨﺪ، ﺑﻪ رواﻳﺖ ﻓﻴﻠﻢ اﺻﻮل ﮔﺮاﻳﺎن ﻳﺎ ﻫﻤﺎن «آﻧﻬﺎ»ي ﻓﻴﻠﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ. از آﻏﺎز، ﺗﻼش ﺑﺮاي اراﺋﻪ ﺗﻌﺮﻳﻔـﻲ ﻣﺘﻔـﺎوت از دال «آزادي» از زاوﻳﻪ دﻳﺪ اﺻﻼح ﻃﻠﺒﺎن ﺷﺮوع ﺷﺪه اﺳﺖ، ﺗﻼﺷﻲ ﻛﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ اﺻﻮل ﮔﺮاﻳﺎن را ﻧﻔـﻲ و ﻃـﺮد ﻣﻲ ﺳﺎزد و ﺗﺎ آﺧﺮ ﻓﻴﻠﻢ اداﻣﻪ ﭘﻴﺪا ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻓـﻴﻠﻢ ﺗﻼﺷـﻲ ﺑـﺮاي اراﺋـﻪ ﺗﻌﺮﻳﻔـﻲ ﺧـﺎص و در واﻗـﻊ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪن ﻣﺪﻟﻮﻟﻲ ﺧﺎص ﺑﻪ داﻟﻬﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ آزادي و ﻗـﺎﻧﻮن از ﻧﻘﻄـﻪ ﻧﻈـﺮ ﮔﻔﺘﻤـﺎن اﺻـﻼح ﻃﻠـﺐ اﺳـﺖ و در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ راﻧﺪن ﺗﻌﺎرﻳﻔﻲ ﻛﻪ اﺻﻮلﮔﺮاﻳﺎن از ﻫﻤﻴﻦ داﻟﻬﺎ و ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ اراﺋﻪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.
ﺣﻀﻮر دال «آزادي» را در ﻫﻤﻪ ﺟﺎي ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻲ ﺗﻮان دﻳﺪ. ﻋﻨﻮان ﻧﺸﺮﻳﻪ اي ﻛﻪ اﻣﻴﻦ ﺣﻘﻲ اداره ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﻧﺪاي «آزادي» اﺳﺖ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ، ﻳﻜﻲ از ﺷﺨﺼﻴتهاي ﻓﻴﻠﻢ ﻓﺮد ﺑﻴﻤﺎري اﺳﺖ ﻛﻪ ﻇـﺎﻫﺮاً از دوﺳـﺘﺎن اﻣـﻴﻦ ﺣﻘﻲ اﺳﺖ و ﺑﻪ او ﭘﻨﺎه آورده اﺳﺖ. ﭼﻬﺎر ﻧﻜﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐ در اﻳﻦ ﺷﺨﺼﻴﺖ وﺟـﻮد دارد : ﻧـﺎم او «آزاد» اﺳـﺖ، آزاد ﺑﻴﻤﺎر اﺳﺖ، آزاد ﺑﻪ اﻣﻴﻦ ﺣﻘﻲ ﻛﻪ ﻓﺮدي ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﻲ اﺳﺖ ﭘﻨﺎه آورده اﺳﺖ، و آزاد در اﻧﺘﻬﺎ ﺑـﻪ دﻟﻴـﻞ اﻋﻤﺎﻟﻲ ﻛﻪ «آﻧﻬﺎ» ي ﻓﻴﻠﻢ اﻧﺠﺎم داده اﻧﺪ ﻣﻲ ﻣﻴﺮد. آزاد ﺗﺠﺴﻢ آزادي اﺳﺖ؛ آزادي اي ﻛﻪ در اﺟﺘﻤـﺎع اﻳـﺮان ﺑﻴﻤﺎرﮔﻮﻧﻪ اﺳﺖ و ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﻣﺮاﻗﺒﺖ دارد.ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ از آزادي ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﻛﻨﺪ ، روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﮕﺎران اﺻﻼح ﻃﻠﺐ اﻧﺪ اﻣﺎ اﺻﻮل ﮔﺮاﻳﺎن در ﻧﻬﺎﻳﺖ آزادي را ﻣﻲﻛﺸﻨﺪ زﻳﺮا آﻧﻬﺎ «ﺳﻨﮓ را ﺑﺮاي ﻣﻘﺒﺮه آزادي» ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ. ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ، ﻧﮕﺎر آرﻳﺎﻧﻲ را، ﻛﻪ ﻫﻤﻜﺎر اﻣﻴﻦ ﺣﻘﻲ در ﻧﺸﺮﻳﻪ اﺳﺖ و در اداﻣﻪ ﻓـﻴﻠﻢ ﺑـﺎ او ازدواج ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﻄﻠﺒﻲ را روي ﻛﺎﻏﺬ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ. در اﻳﻦ ﺣﻴﻦ ﺻﺪاي زﻧﮓ ﺗﻠﻔﻦ ﻣﻲ آﻳﺪ و اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻛﻪ «ﺷﻤﺎ ﻛﻲ ﻫﺴﺘﻴﻦ؟ ». ﺑﻌﺪ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﺎ را ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺎزﺟﻮﻳﻲ اﻣﻴﻦ ﺣﻘﻲ در اﺗﺎﻗﻲ ﺗﺎرﻳﻚ ﻣﻲ ﺑـﺮد.
ﺣﺎل ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮي اﻧﺠﺎم ﺷﺪه در اﻳﻦ ﺑﺎزﺟﻮﻳﻲ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﺪ:
فرد ناشناس: چرا اصرار داری آقای سردبیر که چشات بسته نباشه؟ تو که تو روزنامت خوب جواب میدی اینجا چرا لالمونی گرفتی؟
امین: من جایی حرف میزنم که قانون باشه.
فرد ناشناس: (خنده) قانون! اون دستمالو از رو چشت بردار(دستمال را برمیدارد)خوب ببین تا یادت بمونه. (سیلی محکم)حالا دیدی خودمو قایم نمیکنم؟
امین: پس معنی گپ دوستانه تون همین بود!
فرد ناشناس: برای ازگلایی مثل تو که دم از قانون میزنید و معنی شو هم نمیدونید گپ دوستانه یعنی همین که میبینی. ببین عزیز من دادگاه تو همین جاست. قاضی و وکیل و دادستانم خودمم.آزادی بیان که می گی درسته، هست، اما برای آشغالایی مثل تو که با آزادی بیان لاس میزنید و تو چهارتا صفحه کاغذ لجن پراکنی میکنید و اسمشو روشنگری میذارید، شکلش فرق میکنه. برای شما آزادی بعد بیان نیست.
ببین برای من روتو اونور نکن به من نگاه کن. نگاه کن مگرنه همین جا لت و پارت میکنم. فکر کردی داداش شهیدی هر غلطی دوست داشتی میتونی بکنی؟
امین: شماها کی هستین؟(سیلی)
(ﺑﺎزﺟﻮ ﺿﺮﺑﻪ اي ﻣﺤﻜﻢ روي ﺻﻮرت اﻣﻴﻦ ﺣﻘﻲ ﻣﻲ زﻧﺪ و ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﺣﺮﻛﺖ آﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ زﻣﻴﻦ ﻛﻮﺑﻴـﺪه ﺷـﺪن ﺻﻮرﺗﺶ را ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ. در اﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﺼﻮﻳﺮ از ﺣﺎﻟﺖ رﻧﮕﻲ ﺑﻪ ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ ﺑﺪل ﻣـﻲ ﺷـﻮد و ﻧـﻮري ﺷـﺪﻳﺪ ﺷﺒﻴﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﻜﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﺑﺎر ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﺶ میتابد)
متن گفتگو حول چند مولفه معنایی میچرخد:
الف) روزنامهنگار امین حقی نمیداند با چه جریان مخالفی روبروست و نمایندگان این جریان کیستند.
ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ در ﻗﺎﻟﺐ ﻧﻈﺎم ﻧﺸﺎﻧﻪ اي زﺑﺎن، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﻧﻈﺎم ﻧﺸﺎﻧﻪ اي ﺗﺼﻮﻳﺮ و ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ ﻧﻴـﺰ ﺑﺮﺟﺴـﺘﻪﺳـﺎزي
«ﻣﺎ»ي ﻓﻴﻠﻢ و ﺣﺎﺷﻴﻪ راﻧﻲ «آﻧﻬﺎ» ي ﻓﻴﻠﻢ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻣﻲ ﺷﻮد. در ﺗﻤﺎﻣﻲ اﻳﻦ ﺑﺎزﺟﻮﻳﻲ، ﺑﺎزﺟﻮﻳﻲ ﻛﻨﻨﺪه ﻛاﻣﻼً درﺗﺎرﻳﻜﻲ ﻗﺮار دارد و اﺑﺪاً ﻧﺸﺎن داده ﻧﻤﻲ ﺷﻮد، وﻟﻲ ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪه «ﻣﺎ»ي ﻓﻴﻠﻢ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﻤـﺎﻳﻲ درﺷـﺖ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻛﺸﻴﺪه ﻣﻲ ﺷﻮد. اﻳﻦ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺳﺎزي و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع تحلیل گفتمان، لاکلا و موف، آزادی بیان Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع آزادی بیان، دلالت ضمنی، ساختار قدرت