يه، ميگفت:، خيلي

دانلود پایان نامه ارشد

ميبرم. علتش رو هم ميگم من خيلي وسواس دارم. اينجوري ميگم. يعني ميدونيد كاراي چيزي نميكنم كه بخواد مثلاً به كسي آسيب برسونه.”
يکي ديگر از مصاحبه شوندگان زن که مطلقه بوده و تحت پوشش کميته امداد قرار دارد، ميگفت:
“من جرات ندارم برم به كميته [امداد] بگم يه همچين بيماريو من دارم. يعني نگفتم… نمي دونم چه عكس العملي نشون ميدن. ميرم اونجا خيلي سريع كارمو انجام ميدم، ميام بيرون از كميته. براي خودم قابل هضم نيست اين بيماري، يعني نمي تونم باور كنم كه يه همچين بيماري وحشتناكي رو دارم، واي به حال ديگران. خيلي وحشتناكه! اگه من به كميته بگم، كميته حتي همون كمكي كه بهم ميكنه، ميترسم اون موقع ديگه اصلاَ هيچ كمكي بهم نكنه.”
يکي ديگر از زنان مبتلا ميگفت:
“به مدرسه دخترم نه، نگفتم. كسي اطلاع نداره…”
برخي موارد نيز بدليل اينكه پس از بازگو نمودن موضوع اچ آي وي شان با برخورد نامناسب و محروميت از دسترسي به امكانات و خدمات مختلف مواجه گشتند، در مراجعات بعدي خود به ساير مراكز و افراد ديگر موضوع اچ آي وي شان را پنهان نمودند. بعنوان مثال، يکي از زنان بيوه که داراي يک فرزند دختر اچ آي وي منفي است، ميگفت:
“دندونم درد مي كرد. رفتم دندونپزشكي، عنوان كردم بيمارم، بيمار اچ آي وي ام… برخورد بدي داشت، در صورتي كه من صادقانه عنوان كرده بودم. اون مي تونست فقط وسايلشو استريل كنه… خيلي ناراحت شدم. خيلي ناراحت شدم. اومدم بيرون، اصلاَ گريم گرفته بود. شايد تا دو-سه ساعت نميتونستم خودمو آروم كنم كه چرا حالا من اومدم عنوان كردم؟ مي تونستم اصلاً عنوان نكنم. چرا اومدم عنوان كردم؟ چرا اين برخورد شد باهام؟ خيلي بهم برخورده بود. بيمارستان برام پيش نيومده كه بخوام برم، ولي دندونپزشكي دفعه بعد كه رفتم ديگه عنوان نكردم.”
مواردي كه عنوان كرده اند موضوع اچ آي وي شان را به پرسنل مراكز رسمي مورد نظر گفته اند و يا به طريقي آنان از اين موضوع مطلع شده اند، غالباً با رفتارهاي مبتني بر انگ، بدنامي، برچسب زني و محروميت از خدمات و حقوق خود مواجه گرديدند. اين برخوردها و تبعيضات در دسترسي به امكانات و برخورداري از حقوق در برخي موارد به شكل برخوردهاي نامناسب خانواده شوهر بر سر ماترك بجا مانده از همسر فوت شده و همينطور سرپرستي فرزندان با زنان بيوه عمدتاً مبتلا، طرد از سوي همسايگان و آشنايان و اجبار به ترك محل سكونت خانواده و يا در شكل استفاده از خدمات نهادها و مراكز رسمي صورت مي گرفته است. بطور مثال، يکي از زنان مبتلا که سرپرستي خانواده سه نفره اش را بر عهده دارد و همچنين تحت پوشش کميته امداد نيز مي باشند، ميگفت:
“نميتونم بيمه بشم جايي. اگر بخوام برم آزمايش بدم بخوام بيمه بشم، بدونن جواب آزمايشو اصلاً كلاً بيمه نميكنن.”
وي همچنين گفت:
“تقريباً سه-چهار سال پيش كه نميدونستم بيماريم چيه… كه بخوام حرفشو بزنم.. كه رفتم با همسايمون صحبت كردم. هي دم به دقيقه زنگ ميزدن به صاحبخونم كه بيا اينا رو جواب كن ما ميترسيم اينا اينجا زندگي ميكنن با ما. يعني چه جوري بگم هر دقيقه زنگ ميزدن ميگفتن بهش. نشسته بودم اونجا، ديگه صداي صاحبخونه در اومد كه… صاحبخونم جوابم كرد بلند شدم از اونجا. اومدم بيرون قبل از اينكه صاحبخونه بخواد بيرون كنه، بعدش با صاحبخونه صحبت كردم اومدم به همسايه به دروغ گفتم كه نه، اشتباه شده كه يعني همچين چيزي نبوده. بالاخره يه دروغي سر هم بندي كردم كه دست از سرم بردارن. اون جوري شد كه ولم كردن، ولي خب كلاً خودم اونجارو خالي كردم. ديدم اينجور مسئله اي پيش اومد، خودم اونجارو خالي كردم. الان اينجا [محل سكونت جديد] كه فاميل نميدونن يعني اگه بگم راستش جوابم ميكنن. ديگه فكر نميكنم همسايه ها اجازه بدن كه… براي كسي هنوز جا نيفتاده كه مثلاً ترس نداره.”
همچنين وي در رابطه با برخورداري از کمکها و استفاده از تسهيلات نهادهاي مربوطه ميگفت:
“[كميته امداد] يه كاري كرد كه از طريق بازاري ها هستن كه ميخوان كمك كنن، يه وامي بدن يه پولي كمك كنن كه من پول پيش خونه بتونم بدم… شونه خالي ميكردن ميگفتن ما براي همچين كسايي كاري انجام نميديم… اين بازاري هايي كه از طريق بهزيستي به ما معرفي كرده بودن كه بيان… حرفشو ميخوان بزنن كه مثلاَ يه همچين بيماري اي داريم جا خالي ميكنن كه مثلاً ما براي همچين كسايي كاري انجام نميديم… اومده بودن خونمون حتي ديدن و رفتن. حتي آقامون رفته بهزيستي، بهش گفتند كه اونا [خيرين] گفته بودند: “ما براي همچين كسايي كاري انجام نميديم”.”
وي همچنين اضافه نمود: “پشت پارك ‘د’ يه جايي هست براي حمايت خانواده ها، نوشت نامه مو امضاء كرد گفت: برو يه چند وقت ديگه.. رفتم كميته گفته هنوز براي شما كاري نكردن. يعني اقدامي نكرن برام… هيچ كاري نكردن. گفتن برا شماها.. كسايي كه بيمارن، كاري انجام ندادن.”
يکي ديگر از مصاحبه شوندگان زن که علاوه بر بيماري ايدز به ام.اس نيز مبتلاست، ميگفت: “[دكتر] اصلاً برخوردش باهام يه جوره ديگه شده. ميگم، خيلي مشكله. هر كي ناراحتي داره ميگن به دكترت بگو. من يه كلمه گفتم يه همچين بيماري اي دارم،… برخوردش عوض شد يه حالت ديگه اي شد… وقتي ديگه بيمار نداره، مثلاَ ميگه بيا برو تزريق. آمپولتو بزن و ديگه تموم… خودش خيلي رعايت ميكنه. كور نيستم، نگاش ميكنم. يه حالتي داره. دليلشو نه به زبون آورده، نه چيزي. ولي خب همون حركاتش، همون رفتارش، آدم بالاخره حاليش ميشه. .. بالاخره آدم با نون خالي ميتونه خودشو سير كنه، پول داروش و… رو جور كنه، ولي همين برخوردايي كه با آدم ميشه وحشتناكه. واقعاَ وحشتناكه.”
يکي از مصاحبه شوندگان زن نيز که تنها فرد مبتلا در خانواده اش محسوب مي شود، ميگفت:
“ماها الان مشكلاتي كه داريم اينه كه مثلاَ دندونپزشكي نميتونيم بريم، آرايشگاه نميتونيم بريم. ميدونين، اين چيزا هست كه اذيت ميكنه، وگرنه خود من خيلي اذيت نميشم از مسئله [بيماريم]… يه دكتر دندونپزشكي داشتيم كه خانوادگي پيشش ميرفتيم. بعد از ابتلا زنگ زدم بهش گفتم [موضوع رو]. گفتم قبول ميكنيد شما؟ گفت نه، من نميتونم قبول كنم…”
يکي ديگر از مصاحبه شوندگان که زن بيوه اي بود، در خصوص محروميتش از خدمات بهداشتي ميگفت:
“رفتم دندونپزشكي عنوان كردم بيمارم، بيمار اچ آي وي ام. گفتن: “خانم بفرما بيرون! ما هيچ كاري براي شما انجام نميديم. بفرماييد، بفرماييد… خانم بفرماييد بيرون ميخواين مريضاي منم به اين درد گرفتار كنين. بفرمايين. ما هيچگونه خدماتي براي شما نداريم. بريد جاي ديگه”.”
يکي ديگر از زنان مبتلا که همسرش نيز دچار اچ آي وي است، ميگفت:
“بيمارستان بخاطر تصادف شوهرم رفته بوديم، اصلاً رفتار خوبي نداشتن. از پرستارا چيزي ميخواستم ميگفتن خودت برو انجام بده! همه از من فراري بودن…. من يه بار سقط كردم، دكترا اصلاً رفتارشون خوب نبود. كار انجام نميدادن. فراري بودن، اصلاً اهميت نميدادن. دكترم اول به من گفت بيمارستان بستري بشو. رفتم بيمارستان سه-چهار روز اونجا انقدر حالم بد بود، خونريزي داشتم و.. اصلاَ هيچكدوم از پرستارا نيومدن بالاي سرم… يعني تو دكتري خودت ميگي من آگاهي دارم. حالا از ديگران آدم توقع ندا

پایان نامه
Previous Entries مواد مخدر، افراد مبتلا، مصرف مواد Next Entries دانلود پایان نامه درمورد سیستم خبره، سیستم های خبره، بورس اوراق بهادار