ورودی شهر، عرصه عمومی، عرصه خصوصی

دانلود پایان نامه ارشد

شهرهای متوسط و بزرگ نیز به علل مختلف از جمله نبودن در معرض دید مقامات، بی توجهی و بی مهری مدیران شهری، طراحان و برنامه‎ریزان قرار گرفته اند.
رشد بی رویه و خودجوش این دسته از ورودی ها تا حد زیاد معلول دلایل زیر است:
الف- هجوم ساکنین آبادی های اطراف، برای به اشتغال در بخش خدمات رسانی به مسافرین و رانندگان بین شهری، بیکاری مزمن و خوش نشینی بخش عمده ای از ساکنین جوان آن آبادی ها، آن ها را وادار می‎نماید که شانس خود را در خدمت رسانی به رهگذران امتحان نمایند.
حضور صدها مکانیکی، تعویض روغنی، پنچرگیری و چندین غذاخوری و محل فروش تنقلات و خرده فروشی در مبادی ورودی شهر گواه این ادعاست. این دکه ها و مغازه ها که مشتریان بالقوه خود را در حال حرکت در مسیرهای خاص می بینند، به این محل های تردد مسافرین هجوم برده و در دو صف موازی به طول کیلومترها به انتظار مشتریان نشسته اند. اینان نه فرهنگ ساماندهی چهره دکان خود را دارند و نه تعلق خاطری بدان که به این امر مبادرت ورزند. و انگار حرفه خود را به رسمیتی نشناخته، همیشه به عنوان موقت و فصلی بدان امید بسته اند. درآمد آنها نیز اجازه بهسازی نمای مغازه هایشان را نمی دهد. اصولاً این افراد دنبال یک چهاردیواری برای امرار معاش هستند و این کالبدها عمدتاً نقش تعیین قلمرو را بازی می‎کنند. گویی دست برنامه ریزان توسعه را خوانده اند که به جای توسعه های درونی همیشه به توسعه بیرونی شهر علاقه نشان داده اند، پس اینان با صرف اندک مبلغی، حقوقی را برای آینده خود تثبیت می کنند. بدین لحاظ واحدهای مذبور ذاتاً دارای ساخت مناسبی نبوده و به راحتی نمی توان آن ها را زیباسازی نمود.
ب- مدیریت شهری نیز دارای مشکلات و نارسائیهای خاص خود می باشد. محدودیت های مالی و اداری از یک طرف، و محذورات اجتماعی یا عاطفی شهرداران و کارشناسان آنان به خاطر بافت نیم عشیره‎ای شهر (خویشاوندی ها، وجود افراد و گروه های متنفذ و. . .) که می تواند جلوگیری از این هجوم را به مسئله ورودی شهر به عنوان معضلی مطرح نباشد، بلکه در صورت شناخت این معضل و ضرورت حل آن، نیروی متخصص لازم برای مطالعه و طرح پیشنهادات مناسب وجود داشته باشد. (همان منبع ص179)
ج- شرکت های مهندسین مشاور مرکزنشین نیز تمایلی به عقد قرارداد و درگیر کردن خود در این گونه پروژه ها نشان نمی دهند. عدم درک ضرورت یک مطالع ریشه ای و محدودیت بودجه مدیریت شهری و ساختار اداری مالی این شرکت ها به عنوان نهادهای انتفاعی و عدم تناسبات میزان حق الزحمه های مشاوره‎ای با هزینه های مشاور موانع عمده ای در همکاری مشاورین با مدیریت چنین شهرهایی است. در صورت وجود مدیریتی مقتدر و دلسوز در این شهرها، به دستاوردهایی رسیده ایم که در بهترین حالت، گونه دوم صحنه مورد بحث ما را ایجاد کرده اند: صحنه ساماندهی شده ورودی های امروزین شهر ما.
معمولاً در محل تلاقی جاده با حریم استحفاظی شهر تابلوی خوشامد ورود نصب شده است. در اکثر اوقات، بلافاصله پس از این تابلو جاده باریک بین شهری پهن تر شده و بدون آنکه پوشش گیاهی مناسبی داشته باشد نام بلوار را یدک می کشد. در اطراف این جاده نیز به جای فضای سبز، واحدهای خدماتی که شرح آنها رفت مستقر شده اند. طبیعی است که مشکلات مطرح شده را به همراه دارند.
به حریم قانونی شهر که می رسیم ناگهان با فلکه ای وسیع و خارج از مقیاس روبرو می شویم که نام میدان را به خود اختصاص داده است. این فلکه که نه از لحاظ معنایی میدان است و نه از لحاظ عملکردی و ظاهری، در خوش بینانه ترین حالت تقاطعی است بین مسیر ورود و خروج سابق شهر و کمربندی الاحداث.
این فلکه ها در حال حاضر محل توقف کامیون و اتوبوس های بین شهری و مسافرکش‎ها شده اند. سواره و پیاده بدون هیچ نظم و قانونمندی در تداخل با یکدیگر در فلکه حضور دارند و یک برای دیگری خطر محسوب می شود. مسافرین و بعضاً ساکنان شهر برای استفاده خنکی و طراوت فضای سبز میانی، بدون توجه به سرعت بالای سواره به هر طریق خود را به وسط فلکه می رسانند و لذا این فلکه سبز تبدیل به محل پیک نیک و استراحت آنها می شود. طبیعی است که در چنین شرایطی کودکان بدون مراقبت رها شوند و کسی متوجه ورود و خروج ناگهانی آن ها به سطح سواره رو نیست. دست فروش ها بساط خود را برای سرویس دادن همزمان به این افراد و مسافرین گذری در سواره رو مستقر می گردانند. به این ترتیب فلکه مذکور حتی از نظر ترافیکی نیز کارایی چندانی ندارد. هندسه اکثر این فلکه ها نیز باعث می شود که مسافر نتواند به راحتی مسیر بعدی خود را انتخاب کند. زیرا راه های منتهی به آن ها معمولاً آنقدر شبیه به هم بوده و اتصال راه به فلکه چنان تابع هندسه قاطع آن است که به سختی می توان یک راه را از سایر راه ها باز شناخت. جالب اینجاست که سالانه مقادیر متنابهی از بودجه شهرداری ها صرف نگهداری مرمت، آسفالت و فضای سبز چنین پدیده ای با مشکلات فوق الذکر می گردد. علیرغم تمامی معضلات مطرح شده مسئولین و دست اندرکاران مدیریت فضاهای شهری کماکان علاقه شدیدی به احداث اینگونه فضاها از خود نشان می‎دهند و حتی بر سر آن رقابت می پردازند. در حالی که محصول این رقابت، فضایی است لامکان، مغشوش، بدمنظر و ناکارا. (همان منبع ص180)
لزوم تعمق در این مسئله هنگامی بیشتر نمایان می گردد که مسیر تحول فلکه های مذکور و جایگاهشان نسبت به شهر در طول زمان را در نظر آوریم. از آن جایی که اساساً توسعه به سمت بیرون در شهرهای ما مقدم بر توسعه درونی است، خواه ناخواه مرزهای شهر هر روز منبسط می شوند و بدیهی است که در آینده‎ای نه چندان دور فلکه ای که اکنون ورودی شهر محسوب می گردد در درون آن جای گیرد. دراین صورت فلکه مذکور به واسطه ابعاد غیر انسانی و بار ترافیکی که به خود جذب می نماید به جای یک فضای شهری تبدیل به یک معضل شهری می شود.
با این اوصاف برای تعریف ورودی یک شهر نمی توان به عناصری چون بلوار با فلکه آن هم به صورت تغییر ماهیت یافته، بسنده نمود. ورودی یک شهر مجموعه ای از فضاهاست که مسافر را آماده مواجهه با آن می کند. برای نشان دادن یک شهر، تکرار الگوهای بی ماخذ مسلماً راه حل مناسبی نیست. (همان منبع ص192)

2-9 توقعات موضوعی از ورودی
احتساب ورودی به عنوان یک مکان برای اتصال، توقعات خاصی را بر اساس تصویر ذهنی و تجربیات افراد می طلبد که آن را از حد یک درب ورودی فراتر می برد، توقعات مزبور مربوط به هر نوع فضایی است. اولین توقع از هر ورودی این است که در این مکان حریمها و مکانهای بیرون و درون به آرامی و ظرافت بهم تبدیل شوند. به نحوی که بدون وارد آوردن شوک، افراد بتوانند رفتارهای خود را متناسب با حال و هوای درون، هماهنگ با رویدادهای آن نمایند. لذا تبدیل پذیری جزو اولین ویژگیها برای هر نوع ورودی، از ورودی شهر و محله تا بناهای خاص و خانه میباشد.
از طرف دیگر حوزه های دو طرف ورودی باهم تلاقی یافته و تا حدی در دل هم نفوذ پیدا می کنند. طرح ورودی میبایستی به گونه ای باشد که این نفوذپذیری را چه به صورت کالبدی و چه به صورت روانی بسته به شرایط دو عرصه بوجود آوردو احساس راه یافتن یکی به دیگری را در فرد ایجاد نماید. در واقع اتمام یک فضا و شروع شدن فضای دیگر را القا نماید. (مسعود خادمی، رضا رفیعی 1390ص 49)

2-9-1 تبدیل پذیری
ورودی در ذهن اکثر شهروندان مکان ویژه ای است که در آن اححاس گذر از جایی و دخول به جای دیگر به آنها دست می دهد. به عبارت دیگر ضمن وابسته بودن به فضاهای دو طرفش، تبدیل آنها به یکدیگر را گوشزد می نماید. لذا شاید یکی از مهمترین توقعاتی که از هر نوع ورودی انتظار می رود، تبدیل پذیری باشد.
با تعمق در این توقع نخستین چیزی که به ذهن بیشتر شهروندان خطور می کند، اینست که ورودی معمولا حریمی را به حریم دیگر تبدیل می نماید. برای مثال یک حریم خصوصی را به یک حریم عمومی وصل می‎کند.
به همین لحاظ معمولا در جایی مستقر می گردد که یک حریم ختم و دیگری شروع شود. وجود ورودی زمانی میان دو حریم احساس می شود که در یک نظام سلسله مراتبی به عنوان حد واسط میان دو حریم عمل کند، مثلا ورودی یک خانه نسبت به درون آن عمومی تر و نسبت به بیرونش خصوصی تر است و اگر درون را فضای خصوصی و بیرون را فضایی عمومی فرض نماییم، ورودی فضایی نیمه عمومی و نیمه خصوصی می تواند باشد.
از طرف دیگر در جداسازی این حریمها از یکدیگر معمولا ورودی به صورت یک فیلتر تقریبا یک طرفه عمل می کند. به این معنی که ورود از عرصه خصوصی به عمومی آسانتر از جهت معکوس آن امکان پذیر است. به منظور القا این سهولت شاید ساده ترین ترفند این باشد که فرد به هنگام گذر از ورودی و حرکت از عرصه خصوصی به عمومی، احساس گشادگی نماید. به طوری که از نظر روانی فشار کمتری بر وی وارد شود. این گشادگی می تواند از طریق کالبد فضا تداعی شود. اما در عین حال باز بودن مسیر دید و وسعت یافتن دامنه دید از سمت حریم خصوصی به عمومی، می تواند کمک موثری در این راستا باشد. روان شدن تدریجی حرکت از سمت عرصه خصوصی به عمومی نیز ترفند دیگری است که باعث می شود آسانتر بودن حرکت در این جهت بیشتر احساس شود.
برعکس، گر چه ورودی هر یک از دو حریم را به دیگری تبدیل می نماید، اما انتظار نمی رود به واسطه گذر از آن به راحتی بتوان از عرصه عمومی به خصوصی راه یافت. بلکه برای حفظ ویژگی خصوصی بودن حریم مزبور لازم است حرکت از سمت عرصه عمومی به سوی آن با دشواری بیشتری نسبت به حرکت در جهت معکوس صورت پذیرد. در این راستا می توان از محدود کردن دید و دشوار شدن تدریجی حرکت از سمت عرصه عمومی به خصوصی یاری جستو در کنار آنها با کمک ترفندهای کالبدی، به هنگام حرکت از عرصه عمومی به خصوصی، ذدر ورودی احساس تنگی را به افراد القا نمود.
با شنیدن نام ورودی همیشه این تصور به وجود می آید که بیرون ودرونی هست و ورودی حایل میان آنها می باشد. به همین دلیل معمولا ورودی را زمانی تعریف شده می خوانیم، که بر روی مرز میان بیرون ودرون استقرار یافته باشد. البته لازم به تذکر است که نباید این مرز را یک خط باریک فرض کرد، بلکه بیشتر حالت یک عرصه دارد.
توقع که در خصوص تبدیل پذیری ورودی ها به ذهن اکثر شهروندان خطور می کند، تاثیر ورودی بر تبدیل رفتارهاست. عمدتا انتظار می رود که رفتارها در دو طرف ورودی – هر چند اندک – تغییر یابند. برای مثال سرعت حرکت تند یا کند شود و یا حرکتها به سمت محل ورودی جهت دار گردند و جذب آن شوند. شاید یکی از بارزترین تغییرات رفتاری که پس از گذر از ورودی اتفاق می افتد، تصمیم گیری برای انتخاب مسیر است (همان منبع ص153).
2-9-2 نفوذ پذیری
به محض آنکه کلمه ورود گفته می شود، هر کس مکانی را در ذهن خود مجسم می کند که می توان از طریق آن به جای دیگر نفوذ کرد. هیچ کس انتظار ندارد که یک ورودی مسدود و غیر قابل نفوذ باشد. به همین دلیل نفوذ پذیری را می توان یکی از اساسی ترین توقعاتی به شمار آورد که از هر نوع ورودی انتظار می رود.
لازمه نفوذپذیری در یک ورودی اینست که عرصه های دو طرف آن مطلقا از یکدیگر تفکیک نگردند و بتوانند به طور نسبی در هم نفوذ کنن. از این روست که در تصویر ذهنی اکثر شهروندان از یک ورودی به صورت ملایم– و نه ناگهانی– به یکدیگر تبدیل می شوند.
تداوم فعالیتها و عناصر کالبدی از یک عرصه به دیگری، تغییر تدریجی آنها و ورود مظاهری از هر دو عرصه در ورودی در این جهت کمک به سزایی می نماید. بر اساس این توقع ورودی نمی تواند به یک منفذ ساده خالصه گردد و باید مشتمل بر فضا یا مجموعه‎ای از فضاها باشد. به این ترتیب فرصت می یابد که نقش عنصر حد واسطی را از نظر نور و تاریکی، خصوصی و عمومی بودن و… ایفا نماید.
برای اینکه تبدیل ملایم دو عرصه به یکدیگر امکان پذیر باشد، لازمست ارتباط میان دو عرصه توسط ورودی قطع نگردد. یکی از راههای احساس این ارتباط بسته نشدن مسیر دید از یک عرصه به دیگری در برخورد با ورودی است. وجود رابطه بصری هر چند محدود ضمن حفظ حریمها باعث می شود که تداوم یک عرصه در دیگری برای فرد تداعی گردد.
اجتناب از تغییرات

پایان نامه
Previous Entries ورودی شهر، فضای شهری، اوقات فراغت Next Entries ورودی شهر، پوشش گیاهی، این همانی