وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

چندين انبازان از صد يکي در دل و دين و دنيا چه يافت”.18
لطف خداوند پيوسته جاري است و لحظهاي منقطع نميشود وليکن ما آن را نميبينيم:
رحمت بيحد روانه هر زمان

خفتهايد از درک آن اي مردمان

جامه خفته خورد از جوي آب

خفته اندر خواب جوياي سراب

ميدود کانجاي بوي آب هست

زين تفکر راه را بر خويش بست

زآنکه آنجا گفت زينجا دورشد

برخيالي از حقي مهجورشد

دور بينانند و بس خفته روان

رحمتي آريدشان اي رهروان

(4/3304-3308)
اگر لطف خداوند، مدّتي خود را آشکار نکند، باز حضور دارد و روزي خود را هويدا خواهد ساخت. “در مورد شأن نزول سوره ضحي آمده که مدتّي نزول وحي بر پيامبر (ص) قطع شد و اين امر سبب گرديد که مشرکان و کافران، پيامبر را مورد استهزاء قرار دهند و بگويند که خدا، محمّد (ص) را رها کرده است”.19 مولوي با توجّه به اين موضوع ميگويد:
دير گيرد سخت گيرد رحمتش

يک دمت غايب ندارد حضرتش

گر تو خواهي شرح اين وصل ولا

از سر انديشه ميخوان و الضّحي

(2/2533 و 2534)
البته در اين ابيات، “مفهوم سختگير را خلاف آنچه در عادت از آن به ذهن متبادر ميشود و متضمّن معني قهر است، در معني مقابل آن که شمول لطف است به کار ميدارد”20
در کلام امير المؤمنين علي (ع) نيز آمده است که: وَ رُبَّمَا أُخَّرَت· عَنْكَ الْإجَابَهُ لِيَکوُنَ ذلِکَ أَعظَمَ لِأَجرِ السَّائِلِ وَ أجزَلَ لِعَطاءِ الامِلِ (و بسا که در پذيرفتن دعايت درنگ افتد و اين براي آن است که پاداش خواهنده، بزرگتر شود و جزاي آرزومند، کاملتر.) 21

اي بسا مخلص که نالد در دعا

تا رود دود خلوصش بر سما

تا رود بالاي اين سقف برين

بوي مجمر از أنين المُذنبين22

پس ملائک با خدا نالند زار

کي مجيب هر دعا وي مستجار

بنده مؤمن تضّرع ميکند

او نميداند به جز تو مستند

تو عطا بيگانگان را ميدهي

از تو دارد آرزو هر مشتهي

حق بفرمايد که نه از خواري اوست

عين تأخير عطا ياري اوست

(6/4217-4222)
حال با توجه به وسعت لطف الهي، ما انسانها، بايد کاري کنيم تا درهاي لطف بر ما گشوده شود و به اندکي از لطف ايزدي قانع نشويم. با يزيد بسطامي گفته:”اگر صفوت آدم و قدس جبرئيل و خُلّت ابراهيم و شوق موسي و طهارت عيسي و محبّت محمّد- عليهم الصّلوه و السّلام- به تو دهند زينهار که راضي نشوي و ماوراء آن طلبي که ماوراء اين کارهاست. صاحب همّت باش و بس. هيچ فرو مآر که به هر چه فروآيي بدان محجوب گردي”.23
رحمت اندر رحمت آمد تا بسر

بريکي رحمت فرومآي اي پسر

(2/1941)
از ديگر خصوصيات لطف خداوند، اين است که لطف يزدان بر قهر ديگران غلبه دارد:
از غفوري تو غفران چشم سير

روبهان بر شير از عفو تو چير

(5/4093)
ساحران فرعون پس از آن که معجزة حضرت موسي را ديدند و توبه کردند،24 گفتند:
ضربت فرعون ما را نيست ضَير

لطف حق غالب بود بر قهر غير

(5/4121)
مولوي لطف اوليا و مردان حق را با لطف خداوند همانند ميداند و ميگويد که لطف آنان نيز بدون علّت و غرض است:
بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند

آن طرف چون رحمت حق ميدوند

(2/1934)
محضِ مهر و داوري و رحمتند

همچو حق بيعلّت و بيرشوتند

(2/1936)
و نيز لطف آنان هم مانند لطف خدا عام است و شامل همه ميشود:
شيخ گفت او را مپندار اي رفيق

که ندارم رحم و مهر و دل شفيق

بر همه کفّار ما را رحمت است

گرچه جانِ جمله کافر نعمت است

بر سگانم رحمت و بخشايش است

که چرا ازسنگهاشان مالش است

آن سگي که ميگزد گويم دعا

كه ازين خود وارهانش اي خدا

اين سگان را هم در آن انديشهدار

که نباشند از خلايق سنگسار25

(3/1799-1803)
بندگان حق رحيم و بردبار

خوي حق دارند در اصلاح کار

(3/2222)
نکتة ديگري که مولانا جلالالدّين بيان کرده، اين است که لطف خداوند به همه، يکسان و مشابه نيست بلکه هر کس را به اندازة ظرفيّت و استعدادش محبوب ميگرداند. “اگر آن را که قرب را شايد و مشاهدت را، به بعد و حجاب برند، هلاک شود و اگر آن را که حجاب را شايد، به مشاهدت و قرب آرند، هلاک شود. صفت اسرار اندر صحبت حق تعالي همين است، بر وي غلط و خطا روا نيست. هر سري که داند قرب را شايد غفلت را زميانه بردارد؛ و هر سري که قرب را نشايد به غفلت محجوب کند، آن استحقاق مدبّر فيه است نه خطاي مدبّر اندر تدبير”.26
آفتاب لطف حق بر هر چه تافت

از سگ و از اسپ فرّ کهف يافت

تاب لطفش را تو يکسان هم مدان

سنگ را و لعل را داد او نشان

لعل را ز آن هست گنج مُقتَبس

سنگ را گرمي و تاباني و بس

(6/3451-3453)
در شريعت براي انسان، احکام حلال و حرام وضع شده و مسلمان بايد حدّ شرع را نگه دارد؛ حال اگر بنده، غرق در گناه هم که باشد، نبايد از لطف حق نااميد شود، زيرا يأس از لطف خدا هم معصيت است. در آية56 از سورة حجر آمده :” و که نوميد شود از بخشايش پروردگار خويش مگر گمراهان” و نيز در آية 53 از سورة زمر آمده: “نوميد مشويد از بخشايش خداي، به درستي که خداي بيامرزد گناهان را همه، به درستي که او، آمرزگار است بخشاينده”.
بنابراين انسان بايد رجاء داشته باشد و اين رجاء خود مراتبي دارد: “ابن خبيق گويد:”رجاء بر سه گونه بود: مردي نيکوئي کند و اميد دارد که فراپذيرند و مردي بود که زشتي کند و اميد دارد که وي را بيامرزند، سد ديگر رجاء کاذب بود، اندر گناه ميافتد و ميگويد اميدوارم که خداي، مرا بيامرزد و هر که خويشتن را به بدکرداري دارد بايد که خوف او غلبه دارد بر رجاء”. 27
او گناهي کرد و ما ديديم ليک

رحمت ما را نميدانست نيک

خاطر مجرم ز ما ترسان شود

ليک صد اوميد در ترسش بود

(3/4380 و 4381)
حتّي درآن دنيا در هياهوي قيامت گويد:
بودم اوميدي به محض لطف تو

از وراي راست باشي يا عُتو28

بخشش محضي ز لطف بيعوض

بودم اوميد اي کريم بيغرض

(5/1839 و 1840)
و جواب ميآيد:
چون شمارد جرم خود را و خطا

محض بخشايش درآيد در عطا

کاي ملائک باز آريدش به ما

که بُدستش چشم دل سوي رجا

لا ابــاليوار آزادش کنيـــم

و آن خطاها را همه خط برزنيم

لا ابالي مر کسي را شد مباح

کش زيان نبود ز عذر و از صلاح

(5/1844-1847)
3-2-2. لطف عام و لطف خاص
در قرآن مجيد براي خداوند، صفت رحمان و رحيم آمده است که در تفسير آن گفتهاند:” رحمن در معني فراخ رحمتتر است از رحيم و در بعضي دعاها آوردهاند “رحمنُ الدُّنيا ورحيم الآخر?” يعني بخشاينده در ين گيتي بر همگنان و در آن گيتي خاصّه بر مؤمنان رحمان مهربان است بر همة خلق گرويده و ناگرويده از روي آفريدن و روزي دادن و رحيم مهربان است خاصّه بر مؤمنان از روي هدايت و توفيق طاعت در دنيا و بهشت و رويت در عقبي”.29
رحمت جزوي بود مر عام را

رحمت کلي بود هُمّام را

رحمت جزوش قرين گشته به کل

رحمت دريا بود هادي سبل

رحمت جزوي به کل پيوسته شو

رحمت کل را تو هادي بين و رو

(3/1807-1809)
3-2-2-1. لطف عام
لطف عام خداوند شامل همه ميشود حتّي آنان که کار شايستهاي انجام نداده باشند (مانند طبيعت که اصلاً از خود اختياري ندارد تا کاري انجام دهد) و از اين هم فراتر رفته، حتي به کساني که دچار لغزش و گناه شدهاند و در خور عذاب ميباشند، لطف او، مدام نازل ميشود. “[ابو عثمان حيري] گفت: خداي تعالي واجب کرده است بر کرم خويش عفو کردن بندگان که تقصير کردهاند در عبادت که فرموده است : كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَـ?”َ30 در واقع خداوند تا زماني که انسان حقّالنّاس را ضايع نکرده، او را ميبخشد. “خداوند تعالي گفت: تا مرا پرستيد و اميد به من داريد و پس شرک نياريد، بيامرزم شما را بر هر چه باشيد. اگر روي زمين پرگناه داريد هم چندان آمرزش پيش آرم شما را و شما را بيامرزم و باک ندارم”.31
اينک نمونههائي از نزول لطف در جاي قهر که در مثنوي آمده:
– ابيات زير از زبان ابوبکر(که مرتکب خطا شده بود)به پيامبر(ص)نقل ميکند که در آن اشارهاي شده به چوپاني که خطاب به خدا ميگفت:”تو کجائي تا شوم من چاکرت” وبه جاي مدح، در واقع قدح ميگفت اما خداوند او را مورد عفو و لطف قرار داد:
قدح او را حق به مدحي برگرفت

گر تو هم رحمت کني نبود شگفت

رحم فرما بر قصور فهمها

اي وراي عقلها و وهمها

(6/1093 و 1094)
– پير چنگي نيز اقرار ميکند که هفتاد سال گناه کردم، در حالي که تو رزقت را از من دريغ نکردي:
گفت عُمر و مهلتم دادي بسي

لطفها کردي خدايا بر خسي

معصيت ورزيدهام هفتاد سال

باز نگرفتي زمن روزي نوال

(1/2083 و 2084)
– رياکاران نيز از لطف عام خداوند بينصيب نيستند:
هست گربة روزهدار اندر صيام

خفته کرده خويش بهر صيد خام

کرده بدظن زين کژي صدقوم را

کرده بدنام اهل جود و صوم را

فضل حق با اين که او کژ ميتند

عاقبت زين جمله پاکش ميکند

سبق برده رحمتش و آن عذر را

داده نوري که نباشد بدر را

کوششش را شسته حق زين اختلاط

غسل داده رحمت او را زين خُباط32

تا كه غفّاري او ظاهر شود

مغفري كلّيش را غافر شود

(5/193-198)
ابر موسي پرّ رحمت بر گشاد

پخته و شيرين بيزحمت بداد

از براي پختهخواران كرم

رحمتش افراشت در عالم علم

(1/3735 و3736)
– در مورد سنگدلان نيز گفته:
چونكه درياهاي رحمت جوش كرد

سنگها هم آب حيوان نوش كرد

(5/2282)
(كه منظور از سنگ، سنگدلان است).
– بتپرست معتقد به وجود خدا (كه البته خداي حقيقي را نشناخته و به پرستش بت پرداخته بود) با اعتقاد راسخ از بت حاجت ميخواست، خداوند هم حاجت اورا روا كرد:
از كرم شير حقيقي كرد جود

استخواني سوي سگ انداخته زود

گفت گر چه نيست آن سگ بر قوام

ليك ما را استخوان لطفيست عام

(4/913 و914)
در منطقالطير نيز چنين حكايتي آمده ودر پايان داستان، خداوند خطاب به جبرئيل ميفرمايد:
“حق تعالي گفت هست او دل سياه

مي نداند زان غلط كردست راه

گر ز غفلت ره غلط كرد آن سقط

من چو ميدانم نكردم ره غلط

همكنون راهش دهم تا پيشگاه

لطف ما خواهد شد او را عذر خواه”33

در سورة إسراء آية 18 آمده است: “مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَة عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلها مَذْمُوماً مَدْحُوراًَ : هر كه اين جهان شتافته خواهد، بشتابانيم او را در اين جهان آنچه خواهيم مر آن را كه خواهيم، پس بسازيم او را دوزخي، كه در شود در آنجا نكوهيده و دور كرده به خواري”.
– در مورد كافران كه منكر وجود خداوند هستند، آورده:
نرد بس نادر ز رحمت باخته

عين كفران را انابت ساخته

(6/2281)
سنايي نيز ميگويد:
” بيرشوت و بيبيمي، بر كافر و بر مؤمن

هر روز برافشاني از لطف نو احسانها”34

در رسالة قشيريّه نيز داستاني آمده است كه به بيان لطف عام در مورد كافران ميپردازد:
“گويند گبري از ابراهيم عليهالسّلام مهماني خواست. گفت:”اگر مسلمان شوي، ترا مهمان دارم”. گبر برفت. خداي عزّوجلّ وحي فرستاد كه:” يا ابراهيم [تا] از دين خود بر نگردد وي را طعام نخواهي داد؟ هفتادسال است تا وي را روزي همي دهم بر كافري”.35
– خداوند بر طبيعت و جهان مادّه نيز پياپي لطف ميفرستد و چرخة گيتي از لطف او ميچرخد:
حلق بخشد خاك را لطف خدا

تا خورد آب و برويد صدگيا

باز خاكي را ببخشد حلق و لب

تا گياهش را خورد اندر طلب

چون گياهش خورد حيوان گشت زفت

گشت حيوان لقمة انسان و رفت

باز خاك آمد شد اكّال بشر

چون جدا شد از بشر روح و بصر

ذرهها ديدم دهانشان جمله باز

گر بگويم خوردشان گردد دراز

برگها را برگ از انعام او

دايگان را دايه لطف عام او

(3/22-27)
3-3. تعريف لغوي و اصطلاحي قهر
قهر از عبارات اهل اللّه است که از روزگاران خود بيان کنند و مراد آن ها تاييد حق است به فنا کردن

پایان نامه
Previous Entries کشف الاسرار، رفق و مدارا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع مواد مخدر، مصرف مواد، توسعه شهر