واقع گرایی، حسن و قبح، فعل اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

مهمترین نظریات تعریف گرایانه، نظریات غایت گرا است، که در دورههای مختلف تاریخی به اشکال مختلف وجود داشته است. نظریات لذتگرایاینه غایت افعال اخلاقی را لذت دانستهاند. اپیکور و آریستیپوس در یونان باستان از مهمترین لذت گرایان هستند. در این گرایش «خوب» به فعلی گفته میشود که لذت بخش باشد و «بد» هم فعلی است که الم به همراه داشته باشد. سپس گفته میشود حکیم فعلی را انجام میدهد که دارای غایات لذت بخشتر باشد و از الم و درد بیشتر جلوگیری کند. غایتگرایی در دوران معاصر به شکل سودگرایی بروز کرده است. جرمی بنتام18 (1748-1832) و جان استوارت میل19 (1806-1873) در دوران جدید مشهورترین نظریه پردازان غایتگرا و سودگرا هستند. غایت گرایی در همهی دورهها طرفداران خاص خود را داشته که نظریاتشان با توجه به نوع برداشتشان از غایت، متفاوت بوده است. لذت و سود از مفاهیم کلیدی در فهم غایتگرایی در همهی دوران است.
در تعاریف جامعه شناختی نگاه به جامعه و اصالت یافتن نیازهای جامعه یکی از اساسیترین مؤلفههای تعریف گزارههای اخلاقی است. با توجه به متغیر بودن خواستهای جامعه متناسب با زمان و مکان، اخلاق هم در این دست تعاریف متغیر و نسبی فرض میشوند. لذا این گرایش گاهی به نسبی گرایی فرهنگی نیز نامیده شده است. البته باید توجه داشت که این تعریف مورد قبول جامعه شناسان نیست، بلکه از نظریات جامعه شناسانه در تعریف خوب و بد استفاده کردهاند. حتی برخی از دانشمندان حوزهی علوم اجتماعی تعریف جامعه شناسانه از اخلاق را قبول ندارند. برای مثال لارنس کولبرگ20 یکی از کسانی است که نسبی نگری فرهنگی را “رویکردی تقریبا ناپخته” به اخلاق میداند. به نظر وی این رویکرد بیشتر در بین طیف نوجوان و جوان شایع است21. تعاریف جامعه شناختی، از طیف گستردهای از نظریان جامعه شناختی در تعریف خود از اخلاق استفاده کردهاند.
بخش دوم: واقعیت اخلاقی
یکی از تقسیمبندیها در فلسفهی اخلاق واقعگرا22و غیرواقع گرا23در اخلاق است. جی ای مور حدود صد سال پیش بحث واقع گرایی در اخلاق را در کتاب مبانی اخلاق مطرح کرد، البته رگههای این بحث را میتوان در دورههای دیگر نیز جستجو کرد. اما این مور بود که صراحتا این مسئله را به عنوان یکی از مسائل فرااخلاق مطرح کرد. در عین حال هنوز مسئلهی واقع گرایی در اخلاق دارای پیچیدگی های خاص خودش است. این پیچیدگی ها عمدتاً ناشی از این است که کسانی که به این بحث پرداختهاند، دربارهی موضوع بحثِ واقع انگاری اختلافهای بارزی دارند. مشکل اساسی این است که قائلین به واقعیت اخلاقی در حوزه اخلاق، درباره معنای «واقعیتِ اخلاقی» اتفاق نظر ندارند. به همین دلیل بسیار سخت است نظریهای در باب واقع گرائی مطرح کرد، که همهی نظرات واقعگرای اخلاقی را در بر بگیرد. تقریباً همهی مدعیان واقعگرائی در اخلاق ادعا دارند که «اخلاق» به نحوی از مواضع و رفتارهای افراد استقلال دارد. اما دربارهی نحوهی این استقلال اختلاف نظر جدی وجود دارد.
بر این اساس میتوان واقعگرائی و غیرواقعگرائی را این شکل تعریف کرد؛ همه مکاتبی که معتقدند ارزش و الزام اخلاقی واقعیتِ عینی ندارد و جملههای اخلاقی صرفا از سنخ جملات انشائی و اعتباری هستند غیرواقع گرا مینامند. و مکاتبی را که معتقد به واقعیت داشتن این دو هستند و جملات اخلاقی را اخباری و مستند به امور واقعی خارجی میدانند، واقع گرائی اخلاقی مینامند24.
دسته بندی دیگری درباره واقعیت اخلاقی میتوان به این شکل مطرح کرد؛ هیچ انگاری25 ، ساخته انگاری26 و واقع گرائی.
هیچ انگار، در اخلاق مدعی است، در تحلیل نهایی گزارههای اخلاقی، هیچ عملی واقعاً درست یا نادرست نیست، اینها کلماتی هستند که هرگز دلالت بر واقع ندارند. اگر چه ممکن است طوری از آنها سخن گفته شود که انگار چنین واقعیتی وجود دارد، و لو اینکه برای این تصور، دلایلی سیاسی، روانشناختی یا .. داشته باشم. نظریههای عاطفهگرا، توصیه گرا، شخصی انگار و دیگر نظریات متکی بر پوزیتیویسم منطقی را میتوان در این دسته قرار داد. نظریهی امر الهی را نیز میتوان هیچ انگار نامید، در نظر قایلین به امر الهی خوب و بد امور گزافی هستند که در واقع خبر از هیچگونه واقعیتی نمیدهند، بلکه صرفا اوامر خداوند خوب هستند.
ساخته انگاری به واقعیت اخلاقی باور دارد، اما این واقعیت را محصول یک فرایند میداند. ساخته انگاران در اینکه واقعیت اخلاقی ساخته «مواضع ذهن»27 ، اعمال، پاسخها و منظرهای افراد هستند اتفاق نظر دارند. اما در اینکه ورودی آنها به این واقعیت چگونه است با هم اختلاف نظر دارند. مهمترین نظریههای ساخته گرا؛ نسبیگراییِ اخلاقی، قراردادگرایی، ذهنی گرایی و نظریهی اخلاقی کانت است. یکی از قیودی که این نظریهها برای مفاهیم اخلاقی قایل میشوند این است که این ورودیها فقط تحت شرایط ایدئال (بدون نقصهای شناختی، منطقی و تعقلی و …) واقعیت اخلاقی را میسازند. مثلاً در نظریهی کانت، اگر عقل عملی وجود نداشته باشد، هیچ الزام یا حکم اخلاقی وجود نخواهد داشت. در نسبی گرایی نیز اگر افرادی با عرفهای مختلف نباشند و با هم قرارداد یا توافق نداشته باشند، هیچ واقعیت اخلاقی نداریم28.
واقعگرایی نه مدعای هیچ انگاران دربارهی واقعی نبودن مابازاء خارجی خوب و بد را میپذیرند، و نه مدعای ساختهگرایی دربارهی “وابسته بودن واقع به اموری خارج از حاق واقع” را میپذیرد. به نظر آنها واقعیتی وجود دارد که افراد در هنگام حکم اخلاقی آنرا تصور میکنند. این واقعیت به نظر واقعگرایان مستقل از ذهن29 است. بهتر است گفته شود مستقل از منظر30است. چرا که معیار های اخلاقی که تثبیت کننده «امور واقع»31 هستند، به موجب تایید شدن از جانب منظری واقعی یا فرضی صادق نمیشوند، موضع ذهنی معیار اخلاقی را صادق نمیکند. پس بنا بر نظریه های ساخته انگار برای فهم درستی یا نادرستی یک فعل اخلاقی نیاز است که حالت ذهنی فاعلان را از جهات مختلف مورد بررسی قرار داد. اما واقع گرایی منکر آن شده و میگوید صدق معیارهای فعل اخلاقی تابع آنچه افراد در بارهی آنها میاندیشند نیست. واقعیت اخلاقی مفهومش و هستیش مقدم و مستقل از هرگونه واقعیتی است که از پاسخهای مشاهدهگر ایدئال ساخته شود.32
سطوح واقع گرایی
همانطور که گفته شد واقع گرایان در باره واقعیت امور اخلاقی با هم متفق القول نیستند. در واقع میتوان گفت؛ واقع گرایی از نظر معتقدان به آن دارای قوت و ضعف است، به همین خاطر واقعیت مورد بحث آنها دارای سطوحی است که هر مکتب اخلاقی و هر متفکر این حوزه تا سطحی از این سطوح را میپذیرد.
اولین سطح واقع گرایی سطح مربوط به «حکم» است؛ در این سطح به این سوال: که آیا احکام اخلاقی، صدق و کذب پذیرند، و صدق و کذبشان مستقل از مواضع ذهن است، یا نه؟ جواب مثبت میدهد. این سطح از واقعگرایی در مقابل احساسی گرایی است. در این سطح از واقع گرایی امور اخلاقی شناختی دانسته میشود. اما مخالفان این سطح احکام اخلاقی را بیان احساسات میدانند. در این سطح، نظریات ساختهانگار چون نظریهی کانت جای میگیرند. همهی واقعگرایان اخلاقی لااقل به این سطح از واقعگرایی باور دارند.

سطح دوم، در جواب از این سوال «آیا احکام اخلاقی توصیف امور واقع اخلاقی، شامل وجودهای اخلاقی33 (دلیلها و الزامات)، نسبتها34 (توجیهها) یا کیفیتها35 (خوبی و درستی فضیلت) هستند یا نه؟» جواب مثبت میدهند.
در سطح سوم علاوه بر پذیرش توصیف امور اخلاقی، استقلال متافیزیکی این امور از مواضع ذهنی فاعل پذیرفته میشود. یعنی امور اخلاقیای وجود دارند که از مواضع ذهنی واقعی یا فرضی افراد مستقل هستند. ذهنی انگاران این سطح از واقعیت را منکر میشوند.
در سطح چهارم مسئله کمی پیچیدهتر و فنی تر میشود. در این سطح سوال از ارتباط این واقعیت اخلاقی (که در فرض پذیرفتیم که از ذهن مستقل است)با اراده، عمل و تعقل انسان است. واقعگرای طبیعی انگار در این باره میگوید: امور واقع اخلاقی چون امر واقعی طبیعی هستند یعنی در دلیلبخشی وابسته به حالات ذهنی فاعلان هستند. بنابراین نتیجه این میشود که مانند امور طبیعی، دلیلبخشی الزامهای اخلاقی و نشات گرفته از خودشان نیست، بلکه وابسته به منظر فاعل است.36
در مقابل این نظر، نظریه واقع گرای ناطبیعت گرا است؛ در این نظریه دلیل امور اخلاقی هرچند متکی به امور واقع طبیعی دانسته شده، اما ناگزیر از آنیم که این دو امر (امور اخلاقی و امور طبیعی) را غیر از هم بدانیم وگرنه باید کلاً منکر دلیلبخشی شویم. در این نظریه الزامهای اخلاقی مستقل از خواستها و دیگر مواضع ذهنی انگیزشی فاعلان، دلایلی برای عمل آنها هستند. سطح چهارم از واقع گرایی مربوط به این نظریه است در حقیقت واقعگرایی طبیعت گرا دستش از این سطح کوتاه ماند. این سطح از واقعگرایی بالاترین سطح متصوره است. این سطح در جواب از این سوال که واقعیت اخلاقی چیست پاسخ میدهد: «امور واقع دلیل بخش، از همه امور واقع طبیعی (اعم از امور واقعی روانی و غیر آن) نوعی استقلال دارند»37

بخش سوم: حسن و قبح ذاتی
دانشمندان اسلامی، خصوصا علمای شیعه اعم از حکما، متکلمین و فقها از قدیم «خوبی و بدی» را دارای تعریف دانستهاند، هر چند این دسته از علماء در رابطه با تعریف داشتن با هم همعقیدهاند، اما در نحوه و نوع تعریف چندان هم عقیده نیستند. در فلسفه اخلاق، سوال از منشاء اصول اخلاقی همیشه سوالی جدی بوده است. به این بیان که آیا الزام اصول اخلاقی ریشه در خود افعال دارد و یا اینکه چیزی خارج از فعل این الزام را به فعل بخشیده است. دو گرایش کلامی اصلی در کلام اسلامی یعنی اشاعره و عدلیه نسبت به مسئلهی تعریف اخلاق، در منشاء امور اخلاقی خصوصا خوبی و بدی با هم اختلاف داشتهاند.
اشاعره منشأ امور اخلاقی را خداوند دانسته و مدعی شدهاند فعل فی ذاتی نه اقتضای خوبی و حسن را دارا است و نه اقتضای قبح و بدی را دارد، ولذا عقل را کاملا از درک خوبی و بدی برکنار دانسته و یگانه منشاء شناخت خوبیها و بدیها را شرع میدانند..
عدلیه معتقدند اوامر اخلاقی نمیتوانند گزاف باشند، امر خدا در چارچوب خوبی و بدی است. یعنی امر خداوند به خوبی و نهی او از بدی، به خاطر ایت است که خوب ذاتا خوب است و بد ذاتا بد است.
تفاوت عمدهای که میان دو گروه عدلیه و اشاعره وجود دارد، این است که گروه نخست، حسن و قبح را در حوزهی افعال هر شخص عاقل اعم از واجب الوجود و ممکن الوجود جاری میدانند و به همین دلیل پیگیر طرح و قالبی دربارهی حسن وقبحاند تا افعال عاقل را مورد داوری ارزشی و تجویزی قرار دهند. اساساً راز نامگذاری آنها به “عدلیه” این است که آنها معتقدند خداوند نیز درقالب حسن و قبح عقلی عمل میکند. حال آنکه گروه دوم، جریان حسن و قبح را فقط در حوزهی افعال شخص عاقل ممکن الوجود قبول دارند و منکر معیاری مستقل برای ارزیابی افعال خداوند هستند.
مسئلهی حسن وقبح “ذاتی و عقلی” و حسن وقبح “الهی و شرعی” یکی از نزاعهای پردامنه و فرقه ساز در طول تاریخ اسلام است. عدلیه، که شامل معتزله و امامیه و همچنین فرقه هائی مانند ماتریدیه و کرامیه می شود، ارزش افعال را ذاتی میدانستند و اشاعره این ادعا را ابطال کرده و نپذیرفتهاند. اما دربارهی اینکه آیا اشاعره فقط حسن و قبح عقلی را رد کردهاند یا با حسن و قبح ذاتی نیز مشکل داشته اند؛ اختلاف نظر وجود دارد بنیان گذاران مکتب اشاعره، علاوه بر انکار عقلی بودن حسن و قبح، ذاتی بودن آن را نیز رد کرده اند. البته کسانی هم در بین آنها بودهاند همانند محمد عبده که با وجود اشعری مسلک بودن ولی آرائشان به ذات گرایی و عقل گرایی علمای عدلیه بسیار نزدیک بوده است38.
قائلین به حسن و قبح ذاتی ضمن رد نظریهی اشاعره معتقدند که خوبی و بدی کارهای اختیاری انسانی، در ذات و نهاد آنها نهفته است. به بیان دیگر هر فعل اخلاقی که از انسان سر بزند، بدون در نظر گرفتن خواستِ فاعل یا آمر فعل، خوب و یا بد است. این خوبی و بدی هیچ ارتباطی با خواست فاعل یا هر کس دیگری ندارد، حتی در صورت فرض عدم وجود فرد، نیز به قوت خود باق

پایان نامه
Previous Entries حسن و قبح، شهودگرایی، باید و نباید Next Entries حسن و قبح، ناسازگاری، حسن و قبح عقلی