نهج البلاغه، کشف المحجوب، حضرت محمد (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

خواهد بود، و آنگاه به بهشت رسند”. 110
در قرآن، در سور? عنکبوت در وصف بهشت آمده است: وَ ما هذِهِ الحَيوهُ الدُّنيا اِلّا لَهوُ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ الدّارَ الاخِرَهَ لَهِيَ الحَيوانُ لَو کانُوا يَعلَمُونَ 111 (و نيست اين زندگاني نخستين مگر خرمي و بازي، و بدرستي که آن سراي واپسين است سراي زندگاني جاويدان، اگر هستند که بدانند).
حق همي گويد که ديوار بهشت

نيست چون ديوارها بي جان و زشت

چون در و ديوار تن با آگهي است

زنده باشد خانه چون شاهنشهي است

هم درخت و ميوه هم آب زلال

يا بهشتي در حديث و در مقال

زانکه جنّت را نه ز آلت بسته اند

بلکه از اعمال و نيّت بسته اند

(4/472-475)
5-17 . شفاعت
اگر انسان در دنيا، احياناً از سر غفلت دچار گناهي گردد و در آن دنيا محکوم به عذاب شود، چنانچه پيامبر (ص) يا يکي از اوليا را شفيع گرداند، او نيز با اجاز? پروردگار112 او را شفاعت مي کند. طبق آنچه که قبلاً ذکر شد، خداوند خواهان آن است که اکثر مردم وارد بهشت رحمت او شوند و شفاعت را نيز به اين منظور قرار داده است.
از پيامبر (ص) احاديث مختلفي، دربار? شفاعت در روز قيامت نقل شده است از جمله: شَفاعَتِي لِأهلِ الکَبائِر مِن أُمَّتِي 113 (شفاعت من براي افرادي از امّتم است که مرتکب گناهان کبيره شده اند) و نيز لَيَدخُلَنَّ الجَنَّهَ بشَفاعَهِ رَجُلٍ مِن أُمَّتِي أکثَرُ مِن بَنِي تَمِيمٍ 114 (به شفاعت مردي از امت من، بيشتر بني تميم وارد بهشت مي شوند).
گفت پيغمبر که روز رستخيز

کي گذارم مجرمان را اشک ريز؟

من شفيع عاصيان باشم به جان

تا رهانم شان ز اشکنج? گران

عاصيان و اهل کباير را به جهد

وارهانم از عتاب نقض عهد

صالحان امّتم خود فارغند

از شفاعت هاي من روز گزند

بلکه ايشان را شفاعت ها بود

گفتشان چون حکم نافذ مي رود

(3/1783-1787)
نقل شده که فرمود : ما مِن أهلِ بَيتٍ واحِدُ مِنهُمُ الجَنَّهَ اِلّا دَخَلُوا أجمَعِينَ الجَنَّهَ (هر خانواده اي که يک نفر از آنان وارد بهشت شود، هم? خانواده اش نيز به بهشت خواهند رفت) . پرسيدند : کَيفَ ذلِکَ ؟ (چگونه؟) فرمود؟ يَشفَعُ فِيهِم فَيُشَفَّعُ 115 (آن يک نفر بقيّه را شفاعت مي کند پس مورد شفاعت قرار مي گيرد).
5-18 . رؤيت
بالاترين لطفي که بر انسان نازل مي شود- لطفي که از دنيا و آخرت و تمام نعمات درون آن ها برتر و والاتر است- مقام رؤيت و شهود مي باشد. خداوند به حضرت موسي (ع)، دوران نبوّت حضرت محمد (ص) را نشان داد و حضرت موسي (ع) دربار? آن فرمود که اين دوره چيزي فراتر از لطف الهي است :
گفت يا رب آن چه دور رحمتست

آن گذشت از رحمت آنجا رؤيتست

(2/357)
بندگان خدا، اگر خود را براي او خالص کنند و در او فنا شوند، با او به بقا مي رسند و با او زندگي مي کنند. إنَّ اللهَ تَعالي قَالَ مَن عادي لِي وَلِيّاً فَقَد اذَنتُهُ بِالحَربِ وَ ما تَقَرَّبَ اِلَيَّ عَبدِي بِشَيءٍ اَحَبَّ إلَيَّ مِمّا افتَرَضتُهُ عَلَيهِ وَ ما يَزالُ عَبدِي يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِل حتّي أُحِبُّهُ فَإذا اَحبَيتُهُ کُنتُ سَمعَهُ الَّذِي يَسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يَبصُرُ بِهِ ويَدَهُ الَّتِي يَبطِشُ بِها وَ رِجلَهُ الَّتِي يَمشِي بِها 116 (همانا خداوند بزرگ گفت کسي که ولي من را دشمن بدارد من اعلان جنگ با او مي کنم و بند? من به چيزي به من نزديک نشد دوست داشته تر از آنچه که من بر او واجب گردانيدم و پيوسته بند? من تقرّب مي جويد به سوي من با نافله ها تا اينکه من او را دوست بدارم پس وقتي من او را دوست بدارم گوش او مي شوم که با آن مي شوند و چشم او مي شوم که با آن مي بيند و دست او مي شوم که با آن برمي گيرد و پاي او که با آن راه مي رود).
رو که بي يَسمَع و بي يُبصِر توي

سرّ توي چه جاي صاحب سرّ توي

چون شدي مَن کانَ لِلّه از وَلهَ

من ترا باشم که کانَ اللهُ لَهُ

گه تو مي گويم ترا گاهي منم

هرچه گويم آفتاب روشنم

(1/1938- 1940)
“خاصّگان امّت محمد در زير ساي? لطف و قربت و مشاهدت خدا باشند، زيرا که مقام آدم، بهشت آمد و مقام ادريس، همچنان و مقام موسي، کوه طور و مقام عيسي، چهارم آسمان اما مقام و وطن طايف? خواص “فِي مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليکٍ مُقتَدِرٍ” آمد”. 117

پي نوشت ها
1. کيمياي سعادت، ص 43
2. احاديث مثنوي، ص 58
3. سور? ص ، آي? 72 ( دردمم در او از جان خود).
4. حديث نبوي: “أنَّ اللهَ خَلقَ الخَلقَ مِن ظُلمَهٍ ثَُمَّ رَشَّ عَلَيهِم مِن نُورِهِ” . آثار عراقي ، ص 460 .
5. سوره زمر، آيه 69 (و روشن گشته بود زمين به نور خداي آن).
6. آثار عراقي، ص 460.
7. سرّني، ج 1، ص 595.
8. شرح اصطلاحات تصوف، ج5، ص 151.
9. جامي، عبدالرحمن، لوايح، تصحيح حسين کوهي کرماني، نشر مجلة نسيم صبا، 1312، صص 52 و 53.
10. نُغول: ژرف و عميق.
11. احاديث مثنوي، ص 10.
12. سور? زخرف، آي? 32.
13. سور? هود، آي? 6.
14. شَطإهُ (برگ خويش)، اِستَغلَظ (استوار شد) و اِستَوي (راست بايستاد) مأخود است از سور? فتح، 29 .
15. کيمياي سعادت، ص 80.
16. الانسان الکامل، ص 335.
17. غريم: وام خواه.
18. اشاره به سور? آل عمران، آي? 6.
19. احاديث مثنوي، ص 157.
20. سور? يونس، آي? 67.
21. فيه مافيه، ص 60.
22. اعواض: جمع عوض يعني جانشين. در اينجا منظور پول و کالا است که فروشندگان و خريداران با يکديگر معاوضه مي کنند. شرح جامع مثنوي، ج 4، ص 26.
23. مقتبس از سور? کهف، آي? 17: “وَتَرَيَ الشَّمسَ إذا طَلَعَت تَزاوَرُ عَن کَهفِهِم ذاتَ اليَمِينِ” (و بيني آفتاب را چون برآيد، مي برگردد از غار ايشان به سوي دست راست).
24. سور? انبيا، آيه 30.
25. سور? بقره ، آي? 164 .
26. شرح اصطلاحات تصوف ، ج 1 ، ص 3 .
27. مآخذ قصص و تمثيلات، ص 23 .
28. اشاره به سور? نحل، آي? 14 و سور? جاثيه، آي? 12 .
29. اشاره به سور? دهر، آي? 18 .
30. شرح جامع مثنوي ، ج 2 ، ص 716 .
31. دبور: باد مغرب.
32. شرح اصطلاحات تصوف، ج 2 ، ص 238 .
33. احاديث مثنوي، ص 20 .
34. مقالات شمس، ج 2 ، ص 152 .
35. احاديث مثنوي، ص 21 .
36. خرقاني، ابوالحسن، نورالعلوم، عبدالرفيع حقيقت، نشر کتابخانه بهجت، 1359، ص 40
37. ر.ک. شرح جامع مثنوي ، ج 2 ، ص 725 .
38. سور? انبياء ، آي? 107 .
39. شرح مثنوي شريف، ج 1 ، ص 287 .
40. بحر در کوزه، ص 28 .
41. مجالس سبعه، ص 89 .
42. سور? کهف ، آي? 110 .
43. الانسان الکامل ، صص 315 و 316 .
44. رسال? قشريّه ، ص 433 .
45. شريعتي، محمدامين، جلاءالقلوب، سنندج، نشر علوم القرآن، چاپ اول، 1369، ص 248.
46. بحر در کوزه، ص 81 .
47. کشف المحجوب ، ص 320 .
48. سور? حشر، آي? 21 .
49. معارف ترمذي، ص 2 .
50. کيمياي سعادت، ص 701 .
51. سور? مريم ، آي? 76 .
52. احاديث مثنوي، ص 82 .
53. معارف بهاء ولد، ص 109 .
54. کيمياي سعادت، ص 3 .
55. کشف الاسرار، ج 8 ، ص 372 .
56. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، جلد 17، ص 76.
57. ر.ک. شرح اصطلاحات تصوف، ج 1 ، ص 199 .
58. سور? نبياء، آي? 107 .
59. سور? توبه، آي? 61 .
60. سرّني، ج 2 ، ص 657 .
61. نهج البلاغه، ص 96 .
62. فيه مافيه، ص 26 .
63. همان، صص 52 و 53 .
64. ر.ک. مآخذ قصص و تمثيلات، ص 125 .
65. بحر در کوزه، ص 46 .
66. منطق الطير، ابيات 265 و 266 .
67. حديقه الحقيقه ، ص 247 .
68. ر.ک. مآخذ قصص و تمثيلات، ص 170 .
69. ر.ک. دفتر دوم، بيت 1892 .
70. ر.ک. دفتر سوم، بيت 3768 .
71. شرح مثنوي، دفتر دوم، ص 326 .
72. جعفر صادق (ع)، مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه، ترجمه و شرح حسن مصطفوي، نشر قلم، چاپ اول، 1363، ص 399.
73. احاديث مثنوي، ص 128 .
74. وري، ممال وري. به معني مخلوقات.
75. منظق الطير، ابيات 1826 و 1827 .
76. کشف المحجوب ، ص 385 .
77. فيه مافيه، ص 23 .
78. شرح اصطلاحات تصوف، ج 3 ، ص 238 .
79. سور? فرقان، آي? 70 .
80. سور? قصص، آي? 56 .
81. سور? بقره، آي? 64 .
82. تمهيدات، صص 51 و 52 .
83. فيه مافيه، ص 54 .
84. شرح مثنوي شريف، ج 1 ، ص 72 .
85. نورالعلوم، ص 51..
86. همان.
87. مرصادالعباد، ص 227 .
88. شرح جامع مثنوي، ج 3 ، ص 931 .
89. حديقه الحقيقه، ص 77 .
90. ديوان سنايي، ص 201 .
91. احاديث مثنوي، صص 67 و 68 .
92. سور? نحل، آي? 36 .
93. تمهيدات ، ص 90 .
94. احاديث مثنوي، ص 32 .
95. مجالس سبعه، ص 115 .
96. کيمياي سعادت، ص 15 .
97. اين بيت در مثنوي تصحيح نيکلسون در حاشيه آمده است.
98. سور? جمعه، آي? 5 .
99. اللّمع، ص 397 .
100. تمهيدات، صص 243 و 244 .
101 . رسال? قشريّه ، ص 208 .
102 . مصباح الشريعه، ص 409 .
103 . حبيب: ممال حجاب.
104. نهج البلاغه ، ص 368 .
105 . احاديث مثنوي، ص 55 .
106 . نهج البلاغه ، ص 302 .
107 . احاديث مثنوي، ص 6 .
108 . شرح مثنوي، دفتر دوم، ص 477 .
109 . مآخذ قصص و تمثيلات، ص 150 .
110 . الانسان الکامل، صص 295 و 296 .
111 . سور? عنکبوت، آي? 64 .
112 . در سور? يونس، آي? 3 آمده است: “ما مِن شَفِيعٍ إلّا مِن بَعدِ إذنِهِ ” (نيست هيچ خواهشگري مگر از پس دستوري دادن او) .
113. احاديث مثنوي، ص 82 .
114. همان، ص 83 .
115 . شرح جامع مثنوي، ج 3 ، ص 458 .
116 . شرح مثنوي شريف، ج 3 ، ص 794 و 795 .
117. تمهيدات ، ص 46 .

فصل ششم
کمند لطف الهي
در مثنوي

6-1 . آنچه که درهاي لطف را بر انسان مي گشايد
6-1-1 . توحيد
“توحيد يگانه گردانيدن دل است يعني تخليص و تجريد او از تعلّق به ماسواي حق- سبحانه- هم از روي طلب و ارادت و هم از جهت علم و معرفت، يعني طلب و ارادت او از هم? مطلوبات و مرادات منقطع گردد و هم? معلومات و معقولات از نظر بصيرت او مرتفع شود، از همه روي توجّه بگرداند و به غير از حق- سبحانه- آگاهي و شعورش نماند”. 1
اعتقاد به يگانگي پروردگاري که هرچه هست از اوست، کليدي است که خزائن لطف خاص او را مي گشايد.
در مثنوي آمده که حضرت موسي به فرعون فرمود: “يک سخن از من بپذير و در قبال آن چهار پاداش بگير”. فرعون پرسيد: “آن يک سخن چيست؟”
گفت آن يک که بگوئي آشکار

که خدائي نيست غير کردگار

خالق افلاک و انجُم بر عُلا 2

مردم و ديو و پَري و مرغ را

خالق دريا و دشت و کوه و تيه

ملکت او بي حد و او بي شبيه

(4/2511-2513)
سپس فرعون پرسيد: “آن چهار پاداش چيست؟” حضرت موسي فرمود: “سلامت جسم و عمر طولاني و سلطنت در دنيا و آخرت و جواني دائمي”.
6-1-2 . مبارزه با نفس
از مهمترين کارهايي که موجب نزول لطف و رحمت الهي مي شود، مبارزه با نفس و خواهش هاي نفساني است. مولوي نفس پرستي را از بت پرستي هم بدتر مي داند و اعتقاد دارد اگر از بت امکان رهائي است، از نفس، براي کسي که شيفت? آن شده، راه گريزي نيست:
مادر بت ها، بت نفس شماست

زانکه آن بت مار و اين بت اژدهاست

(1/772)
صورت نفس ار بجوئي اي پسر

قص? دوزخ بخوان با هفت در

هر نَفَس مکري و در هر مکر ز آن

غرقه صد فرعون با فرعونيان

در خداي موسي و موسي گريز

آب ايمان را ز فرعوني مريز

دست را اندر احد و احمد بزن

اي برادر واره از بو جهل تن

(1/779-782)
همچنين نفس را به دوزخ و دوزخ را به اژدها تشبيه مي کند که از هر دو آتشي بر مي خيزد که با آب هفت دريا هم فروکش نمي کند و فقط قدرت و اراد? الهي، آن را فرو مي نشاند:
دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست

کو به درياها نگردد کم و کاست

هفت دريا را درآشامد هنوز

کم نگردد سوزش آن خلق سوز

سنگ ها و کافران سنگدل

اندر آيند اندرو زار و خجل

هم نگردد ساکن از چندين غذا

تا ز حق آيد مر او را اين ندا

سير گشتي، سير؟ گويد ني هنوز

اينت آتش اينت تابش، اينت سوز

(1/1375-1379)
حق قدم بر وي نهد از لامکان 3

آنگه او ساکن شود از کُن فکان

چونکه جزو دوزخ است اين نفس ما

طبع کل دارند جمله

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، دانش آشکار Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره دانش آشکار، عملکرد سازمان، ارزش افزوده