نهج البلاغه، نهاد خانواده، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

تنها مطالب اين نامه کافي است و چون اين کلمات از امام معصوم صادر شده است، بدون نقص است؛ با توجّه به آيه ي “وماينطق عن الهوي ان هو اِلّاوحيٌ يوحي” (نجم، آيه3-4) و با استناد به آيه ي مباهله “…فقل تعالو ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم…” (آل عمران،آيه ي 61)، و روايات ذيل آيه ي شريفه که انفسنا را تفسير به امام علي (ع) کرده اند نتيجه گرفته مي شود که حکم عدم نطق از روي هوي براي اميرالمؤمنين (ع) نيز ثابت است. به همين جهت محقق سعي دارد در مورد مديريت اسلامي و آداب حکومت داري مدل و الگويي ارائه دهد که تداعي کننده ي جامع وکاملي باشد از دستورالعمل هاي امام در اين نامه ونقشه ي راهي نموداري و واضح براي عمال و کارگزاران حکومت اسلامي.
لازم به ذکر است که اين نامه هنگامي نوشته شده است که حضرت علي (ع) مالک اشتر را به فرمانداري وزمامداري کشور مصر برگزيد. قبل ازآن، محمدبن ابي بکر که جواني بيست وهفت ساله بود والي کشور مصربود محمدبن ابي بکر درآغاز براوضاع مسلط شد اما معاويه افرادي را براي درگيري با وي تحريک ومسأله کشتن عثمان را مطرح مي کرد به همين جهت شخصي به نام معاويه بن حُديج به بهانه خون خواهي عثمان با محمد درگير شد و اضطراب شديدي در مصر به وجودآمد، به اميرمؤمنان خبررسيد که وضع مصر مضطرب است، حضرت مالک اشتر را به جانشيني وي به ولايت مصر اعزام نمود (استادي،1379، 60-59 ).
در اينجا لازم است در مورد شخصيت مالک اشتر مطالبي بيان شود. در ابتدا کلماتي که اميرمؤمنان راجع به شخصيت مالک فرموده اند ذکر مي شود و در انتها داستاني از مالک اشتر آورده مي شود که نشان دهنده ي عظمت وبزرگواري مالک است و ملاک اين همه توجه و عنايت اميرالمؤمنين علي (ع) به مالک اشتر.

8-2- معرفي مالک اشتر
1-8-2- گوشه اي از زندگي مالک
در اين جامناسب است به گوشه اي از زندگاني اين ياروفادار اميرمؤمنان اشاره کنم.
تاريخ ولادت وشهادت ومقدار عمر مالک
ولادت مالک قبل از اسلام بوده است اما در هنگام شهادت “سال38 هجري” چه مقدار از عمر پربرکتش گذشته بود، معلوم نيست،گرچه بعضي مي گويند در سنين پيري به شهادت رسيده است اما خيلي روشن نيست.
مالک اشتر قبل از جنگ صفين از طرف امام فرماندار نصيبين و اطرف آن بود و پس از جنگ مجدداً به مرکز ولايت خود مراجعت نمود. اما پس از حمله به مصر، امام او را براي استانداري مصر تعيين کرده هنگامي که مالک به طرف مصر حرکت کرد در بيست فرسخي با نقش? قبلي، معاويه، مالک را مسموم و به شهادت رساند.
اما زندگي مالک چگونه بود که توانست به اين مقامات معنوي برسد؟ به يکي از نکات مهم در زندگي او مبارزه با هواي نفس است، مناسب است در اينجا داستاني از او در اين زمينه بيان شود.
مالک از بازاري عبورمي کرد، لباس وعمامه ي ساده اي برتن داشت يکي از بازاريان هنگامي که ديد او وضع ظاهر درستي ندارد. براي تحقير و بي احترامي، چيزي به سمت او پرتاب کرد. مالک بدون اينکه اعتنايي کند گذشت. شخصي به او گفت: واي برتو آيا فهميدي به چه کسي بي احترامي کردي؟ گفت: نه، به او گفتند: اومالک يارو همراه اميرمؤمنان است. شخصي که اهانت کرده بود برخود لرزيد و براي عذرخواهي به طرف مالک حرکت کرد. اما مالک وارد مسجدي شده و مشغول نماز بود. پس از نماز خود را برقدم هاي مالک انداخته و پاي او را مي بوسيد. مالک فرمود:چه مي کني؟ گفت: آمده ام تا از جسارتي که کرده ام عذرخواهي کنم. مالک فرمود: بر تو باکي نيست به خدا سوگند به مسجد نيامدم مگر اينکه براي تو از درگاه الهي طلب آمرزش و بخشش کنم (محدّث قمي، 1428،382). محدّث قمي پس از ذکر اين داستان مي گويد: مالک مصداق اين آيه شريفه است که “وعبادالرحمن الذّين يمشون علي الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً” (فرقان، آيه63).
بندگان خداوند رحمان، کساني هستند که با آرامش و بي تکبّر برزمين راه مي روند، و هنگاميکه جاهلان آنان را مخاطب سازند (وسخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مي گويند (با بي اعتنايي و بزرگواري مي گذرند).

2-8-2- معرفي مالک اشتر در کلام امير المؤمنين (ع)
– اميرمؤمنان دربار? مالک مي فرمايد:
“اِنَّه ممَّن لايخاف وهنه و لا سقطه و لا بُطؤُهعمّا الاسراع اليه أحزم و لااسراعهُ إلي ما البطءُ عند أمثل”(نهج البلاغه، ترجمه دشتي، نامه13).
مالک از کساني نيست که بيم ضعف و سستي يا خطا و لغزشي در او برود و نيز از کساني نيست که در موردي که شتاب به احتياط نزديک تر است، کندي کند و در جايي که کندي به احتياط نزديک تر است شتاب ورزد.

– اميرمؤمنان راجع به شخصيت مالک اشتر خطاب به مردم مصر مي فرمايد:
“فقد بعثتُ اليکم عبداً من عباد الله لاينامُ ايّام الخوف و لاينکُل عن الأعداء ساعات الرَّوع”( مجلسي،1403،ج 44،ص383).
من بنده اي از بندگان خدا به سوي شما گسيل داشتم، کسي که در هنگام جنگ و در زماني که بيم از حمله دشمن وجود دارد خواب به چشمان او راه نمي يابد و در لحظه هاي ترسناک، روي از دشمن برنمي تابد و بيمي به خود راه نمي دهد.

– اميرمؤمنان در تعبير ديگري در مورد مالک اشتر مي فرمايد:
“کان لنا رجلاً ناصحاً و علي عدوّنا شديداً ناقماً فرحمهُ الله فلقد استکمل ايّامه و لاقي حَمامَه و نحن عنه راضون اولاه الله رضوانه وضاعَف الثواب له”( نهج البلاغه،ترجمه دشتي،نامه 34).
مالک براي ما مردي خيرخواه و بردشمنان ما سختگير بود و از آن ها کراهت و نفرت داشت، خداوند او را رحمت کند، مدتي که براي عمر او مقرر شده بود کامل کرد و به پايان برد و با مرگ خويش روبرو گرديد، ما از وي خشنوديم، خداوند خشنودي خود را به او عطا فرمايد و ثواب و پاداشش را دو برابرگرداند.

– در داستان جنگ صفين هنگامي که حضرت به اجبار گروهي از لشکريان خود تصميم گرفت جنگ را متوقف کند،عده اي به آن حضرت گفتند، مالک سخن شما را نمي پذيرد و به جنگ ادامه مي دهد اميرمؤمنان به آنان فرمود: “اماالذي ذکرتم من ترکه امري وما انا عليه فليس من اولئک وليس اتخوفه علي ذلک، وليت فيکم مثله اثنان بل ليت فيکم مثله و احد يري في عدوي مثل رأيه”.
آن چه شما گفتيد که مالک دستور مرا مورد توجه قرار نداده است، نه، مالک از کساني نيست که به سخن من بي اعتنايي کند و از اين جهت بر او بيمناک نيستم. کاش در ميان شما دو نفر همانند مالک پيدا مي شد، نه، کاش در ميان شما يک نفر همانند او مي يافتم که نظر او در مورد دشمنان من، همچون نظر مالک بود (مجلسي،1403،ج32،ص547).

– پس از شهادت مالک، گروهي از قبيله او “قبيه نخع” براي عرض تسليت بر اميرمؤمنان وارد شدند، مشاهده کردند امام از شهادت مالک به شدت تأسف مي خورد و مي گويد:
“لِلّه درّ مالک، وما مالک، لوکان من جبل لکان فنداً ولو کان من حجر لکان صلداً، اما ولله ليهدنّ موتک عالما وليفرحنّ عالما،علي مثل مالک فلتبک البواکي وهل مرجَوکمالک و هل موجودکمالک؟” (محدّث قمي، 1428 ،385).
پاداش مالک با خدا باد، مالک چه بود؟ اگر از کوه ساخته شده بود نمونه بود، واگر از سنگ ساخته شده بود محکم و ضربه ناپذير بود به خدا سوگند مرگ تو عالمي را در هم ريخت و جهاني را شاد ساخت برکسي همانند مالک بايد گريه کنندگان بگريند.آيا اميد مي رود کسي همانند مالک بوجودآيد؟ و آيا کسي همانند مالک وجود دارد؟

– وازهم? اين کلمات گوياتر همان جمله معروف است که اميرمؤمنان مي فرمود:
“رحم الله مالکاً فلقدکان لي کما کنت لرسول الله”
خدا مالک را مورد رحمت خود قرار دهد براي من همان گونه بود که من نسبت به رسول خدا بودم (علامّه اميني،1388 ،828).

9-2- سابقه و کيفيت تکوين مديريت
مديريت سابقه اي طولاني و تاريخچه اي کوتاه دارد. منظور از تاريخچه مديريت، مدّت زماني است که مديريت به عنوان يک علم مطرح شده است. که آغاز آن به اوايل قرن بيستم بر مي گردد. ولي سابقه مديريت به قبل از قرن بيستم بر مي گردد؛ يعني زماني که مديريت به طور کلي مطرح شده است. برخي از پژوهشگران، سابقه مديريت را به آغاز پيدايش انسان نسبت مي دهند و معتقدند که هنر مديريت، با شکل گيري نهاد خانواده مطرح شده است. برخي نيز سابقه آن را به دوران 5000 سال قبل از ميلاد مسيح نسبت مي دهند. زماني که در جامعه سومري، روحانيون از مردم ماليات مي گرفتند و اراضي وسيعي را اداره مي کردند و اولين آثار مکتوب در مورد محاسبات دفتر داري و کنترل در مديريت در پرستش گاه هاي سومري بدست آمده است (نطقي، 1355 ،15- 14).
برخي ديگر از زمينه هاي تاريخي مديريت را مي توان در موارد زير بررسي کرد: نقش مديريت در بناي اهرام ثلاثه مصر، شيوه کنترل و ارتباطات درامپراطوري روم باستان و مديريت مبتني بر دموکراسي در يونان قديم و مديريت ايران باستان در زمان کوروش هخامنشي که علاوه بر رعايت اصول بوروکراسي بر روابط انساني نيز تاکيد داشته اند، چارچوب قانوني تجارت در شهر و نيز ايتاليا در قرن چهاردهم و مديريت ساخت ديوار چين که مراحل برنامه ريزي، سازماندهي و کنترل فعاليت را ايجاب مي نموده است.
منظور از تاريخچه مديريت، سير مديريت است که از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم آغاز مي شود و تا اين زمان ادامه دارد. در اين دوران بود که رشد سريع جمعيت موجب تحول عظيمي در بخش صنايع و توليد انبوه شد. و نظريات متعددي در اين دوران در حوزه مديريت ارائه شده است. که به چند تن از اين نظريه پردازان و رويکردشان درمديريت اشاره مي شود.

1-9-2- چارلز باباژ 1
باباژ دربسترسازي و زمينه سازي تخصص گرايي در جامعه اهميت بسزايي داشت در زماني که اين مفهوم براي مردم بسيار بيگا نه بود. او استاد رياضي در بريتانيا بود و در کتاب اقتصاد ماشين و توليد که در سال 1832 منتشر گرديد مزاياي تقسيم کار آدام اسميت را به شرح زير بر شمرد :
1-زمان يادگيري شغل را کاهش مي دهد.
2-ميزان ضايعات در مرحله يادگيري کاهش مي يابد.
3-موجب افزايش مهارت کارکنان مي شود.
4- تناسب شغل را با شاغل بر مبناي مهارت و تخصص قرار مي دهد (سيدجوادين،1382، 59).
2-9-2- نظريه اصول گرايان (وظيفه گرايان )
درسال هاي جنگ جهاني اول (1917ميلادي)، افرادي نظيرهنري فايول فرانسوي2، تجربيات خود را درکار مديريت به صورت وظايف مديريتي منعکس ساختند. فايول فعاليت هاي سازمان را به شش دسته تقسيم مي کرد: فني (توليدي )، بازرگاني (خريد و فروش ومبادله)، حسابداري (تعيين وضع موجود مالي)، مالي (تعيين منابع مالي و مصرف بهينه)، ايمني (حفاظت از اموال و افراد) و وظايف مديريتي (برنامه ريزي، سازماندهي، فرماندهي، هماهنگي و کنترل)، وي اصول چهارده گانه اي راارائه کرد که درانجام وظايف مديريتي مفيد مي دانست. تقسيم کار، اختيار (حق صدور دستوروبه اجرادرآوردن آن به کمک پاداش يا تنبيه)،انضباط(اطاعت وتعهد ناشي ازتوافق هاي مدير باکارکنان)، وحدت فرماندهي (اختياردستوردادن به کارمند بايد مختص يک مديرباشد)، وحدت مديريت (براي اجراي برنامه واحد بايد مدير واحد وجود داشته باشد )، وابستگي منافع فردي به هدف کلي (منافع فردي بايد در جهت منافع سازماني باشد نه بالاترازآن)، جبران خدمات کارکنان، تمرکز (درجه اي ازتمرکز مطلوب است که باعث به کارافتادن توانايي هاي کارکنان باشد)، سلسله مراتب (هر نوع ارتباط رسمي ازطريق خط فرمان صورت مي پذيرد و موجب وحدت مديريت مي شود )، نظم (هر چيزي بايد در جاي خودش قرار بگيرد اعم از افراد و اشياء و تجهيزات )، عدالت، ثبات (جلوگيري ازجابه جايي هاي مکرر افراد درپست ها)، ابتکارعمل، احساس يگانگي و وحدت کارکنان (رضائيان،1369، 14 -11).

3-9-2- نظريه بوروکراسي وبر
ماکس وبر3جامعه شناس آلماني در قرن 19 نخستين بار به بررسي علمي بوروکراسي پرداخت و فهرست ويژگي هاي مديريت بوروکراتيک را ارائه کرد. بوروکراسي تا آن زمان به معني

پایان نامه
Previous Entries نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر، منابع سازمان Next Entries سلسله مراتب