نهاد خانواده، مواد مخدر، مصرف مواد

دانلود پایان نامه ارشد

“ارائه بهانهي دروغين براي عدم شرکت در امتحان” را با اشکال مختلف از انحرافات عمومي مورد بررسي قرار دادند. شرکتکنندگان تحقيق 118 مرد و 166 زن، از دانشجويان روان‌شناسي مقدماتي و زير 25 سال بودند. شرکتکنندگان، پرسشنامه 102 گويهاي شامل دو قسمت را کامل کردند. بخش اول شامل سؤالات مربوط به درگيري پاسخگويان در عدم صداقت علمي در طول شش ماه گذشته بود. بخش دوم پرسشنامه از شرکت‌کنندگان پرسيده شده بود که آيا آن‌ها در مجموعهاي از رفتارهاي انحرافي عمومي مشغول بودهاند؟ و چگونه اغلب آن‌ها در اين چنين رفتارهايي درگير مي‌شوند؟. درمجموع، 31 درصد از شرکتکنندگان به‌عنوان متقلب شناخته شدند و تفاوت جنسي در ميزان تقلب خود گزارش‌شده وجود نداشت. 32 درصد از مردان و 30 درصد از زنان به‌عنوان متقلب دستهبندي شدند. درمجموع، 22 درصد از شرکت‌کنندگان گزارش دادند که بهانههاي دروغيني را براي عدم شرکت در امتحان ارائه دادهاند. همانند تقلب، تفاوت جنسيتي در ارائه بهانهي دروغين براي عدم شرکت در امتحان، وجود نداشت. 27 درصد از مردان و 18 درصد از زنان گزارش دادند که بهانههاي دروغيني را براي عدم شرکت در امتحان ارائه دادهاند. تحليل عاملي، خوشههاي رفتار انحرافي را شناسايي کرد. متقلبين بيشتر از غير متقلبين روي مقياسهاي بي‌اعتباري128 و رفتارهاي رانندگي پرخطر نمره آوردند، و ارائهدهندگان بهانههايِ دروغين، بيشتر از ساير دانشجويان روي مقياسهاي مصرف مواد مخدر، رانندگي پرخطر، رفتارهاي غيرقانوني، و ناپايايي شخصي نمره آوردند. علاوه بر اين مردان بيشتر از زنان روي مصرف مواد مخدر و عوامل رفتارهاي غيرقانوني نمره آوردند.
بولين129 (2004) پژوهشي تحت عنوان “خودکنترلي، فرصت ادراکشده، و نگرشها، به عنوان پيشبيني کنندههاي عدمصداقتعلمي”را به انجام رسانده است. شرکتکنندگان اين تحقيق از کالجها و دانشگاههاي سراسر ايالات متحده از طريق سايتهاي اينترنتي مختلف و از طريق استادان روان‌شناسي انتخاب شدند. مجموعه دادههاي اوليه شامل 853 دانشجو بود، که به يک نظرسنجي اينترنتي پاسخ دادند. روابط ارائه‌شده در اين تحقيق به‌طورکلي مورد تأييد قرار گرفت. در مطالعه حاضر، هيچ ارتباط مستقيمي بين خودکنترلي و عدم صداقت دانشگاهي وجود نداشت. به‌طورکلي، نتايج نشان داد که نگرش نسبت به عدم صداقت علمي نقش مهمي در تبيين عدم صداقت علمي بازي ميکند. نزديک به 40 درصد از واريانس عدم صداقت علمي به نگرش نسبت به عدم صداقت علمي مرتبط ميشود. درنهايت اينکه نگرشها نسبت به عدم صداقت علمي بين خودکنترلي و عدمصداقتعلمي و هم‌چنين بين فرصت ادراکشده و عدمصداقت علمي نقش ميانجي را ايفا ميکند.
لامبرت و هوگان130 (2004) پژوهشي تحت عنوان “عدم صداقت علمي در رشته عدالت کيفري: يک توجه تحقيقاتي131” را به انجام رساندند. اين مطالعه با پيمايش 850 دانشجو در دانشگاهي در غرب ميانه و براي مقايسه دانشجويان رشتهي عدالت کيفري با دانشجويان رشتههاي ديگر انجام گرفته است. اين پيمايش شامل رفتارهاي مختلفِ مربوط به عدم صداقت علمي(حدود بيست رفتار)، دلايل عدم صداقت علمي، و اينکه آيا اين رفتارها نادرست است يا نه؟! ؛ ميباشد. براساس ميزان درصدِ انواع مختلف از رفتارهاي مربوط به عدم صداقت علمي، در بيشتر قسمتها ميزان تقلب علمي خودگزارششدهي دانشجويان عدالت کيفري و غير عدالت کيفري يکسان بود. براي آزمون اين مشاهدات، آزمون تيتست و کي اسکور براي هريک از اين بيست رفتار مربوط به عدم صداقت علمي به کار گرفته شد. دانشجويان هفت دليل براي انجام رفتارهاي مربوط به عدم صداقت علمي ارائه کردند. حدود 13 درصد از دانشجويان اعتقاد دارند که تقلب براي کسب نمرهي بهتر در يک دوره تحصيلي و همچنين براي کمک به يک دوست در امتحان، وقتي که دوستمان کمک بخواهد و نيز براي بدستآوردن معدل خواسته شده در يک رشته تحصيلي؛ توجيه ميشود. حدود 15 درصد از هر دوي دانشجويان عدالت کيفري و دانشجويان غير عدالت کيفري اعتقاد دارند تقلب براي حفظ کردن و يا کسب يک بورس تحصيلي لازم است. بيش از 20 درصد پاسخگويان بيان کردند که وقتي ما به گذراندن يک دوره تحصيلي يا فارغ‌التحصيل شدن نياز داريم، تقلب لازم است. بيش از 70 درصد از دانشجويان، بدون در نظر گرفتن رشته آن‌ها، توافق کردند که تقلب هرگز تحت هيچ شرايطي توجيه نميشود. براي بررسي اينکه آيا تفاوتي در ديدگاه‌هاي دانشجويان عدالت کيفري و غير عدالت کيفري نسبت به دلايل تقلب وجود دارد؛ آزمون تي تست استفاده شد. تفاوت معنيدار آمارياي بين دو گروه از دانشجويان وجود نداشت. هم دانشجويان عدالت کيفري و هم دانشجويان غير عدالت کيفري ديدگاهشان نسبت به هفت دليل ارائه شده براي تقلب، مشابه بود. در ادامهي اين تحقيق از پاسخدهندگان خواسته شد براي سنجيدن پانزده نوع از رفتارهاي عدم صداقت علمي از بسيار اخلاقي تا بسيار غير اخلاقي پاسخي را انتخاب کنند. تنها نيمي از دانشجويان بيان کردند که سرقت علمي بسيار غير اخلاقي است، بااين‌حال، هيچ‌يک از دانشجويان بيان نکردند که سرقت علمي اخلاقي است. تنها يک‌چهارم از دانشجويان نشان دادند که کپي کردن تکاليف غيراخلاقي است. يک‌سوم از دانشجويان بيان کردند که ارائه سؤالات آزمون به دانشجويان ديگر بسيار غيراخلاقي است، درحالي‌که يک‌چهارم مطمئن نبودند. اکثريت قريب به‌اتفاق پاسخ‌دهندگان بيان کردند که امتحان دادن براي دانشجويان ديگر يا نوشتن يک مقاله براي شخص ديگري بسيار غيراخلاقي است. تقريب يک‌سوم از دانشجويان، وقتي از آن‌ها پرسيده شد که “آيا اين اخلاقياست، وقتي‌که استاد آزمون را تغيير نمي‌دهد، از نمونه سؤالات ترم قبل استفاده کنيم؟”؛ بيان کردند که بي‌طرف هستند.
وول132 و همکاران (2004) پژوهشي تحت عنوان “پيش‌بيني سوء رفتارهاي علمي: آزمون مقايسهاي از چهار تبيين جامعه‌شناختي”را به انجام رساندند. اين مطالعه شامل سازههاي ارائه شده از نظريههاي پيوند اجتماعي، خودکنترلي، فشار اجتماعي، و پيوند افتراقي بود و با استفاده از يک نمونهي تصادفي طبقهاي از 674 دانشجوي دوره کارشناسي، در يکي از دانشگاه‌هاي جنوب غربي آمريکا انجام گرفت. تقلب علمي با استفاده از چهار گويه سنجيده شده است. اينکه “چند بار آن‌ها تکاليف کسي ديگر را کپي کردهاند”، “چند بار امتحان شخص ديگري را کپي کردهاند” و “چند بار اجازه دادهاند کسي تکاليف آن‌ها را کپي کند” و يا “چند بار اجازه دادهاند کسي جوابها را از روي امتحان آن‌ها کپي کند”؛ گويه هاي تقلب علمي هستند. علاوه بر گويه هاي مذکور يک دسته از گويه هاي ديگر که در ارتباط با سوءرفتارهاي علمي است و در مطالعات گذشته يافت شده ، وارد تحقيق شدند. معادلات جداگانهاي براي ارزيابي هر نظريه در نظر گرفته شد و درنهايت در يک مدل کامل، همه نظريههاي تحقيق مورد بررسي قرار گرفتند. در مدل کامل، دادههاي نظريههاي پيوند اجتماعي و فشار مورد حمايت قرار نگرفتند و براي نظريه کنترل اجتماعي حمايت نسبتا ميانهاي و براي نظريه پيوند افتراقي حمايت قوياي يافت شد.
راوس133 و همکاران (2004) در پژوهشي تحت عنوان “عدم صداقت علمي: مقايسهي بين فرهنگي دانشجويان بازاريابي آمريکايي و چيني” به بررسي برخي از متغيرهايِ باور و ارزش، فرصتطلبي، و متغيرهاي جمعيتشناختي خاصي که ممکن است به عدم صداقت علمي دانشجويان بازاريابي آمريکايي و چيني منجر شود، پرداختند. باورهاي شخصي و ارزشهايِ مؤثر بر عدم صداقت علمي در اين تحقيق، شامل متغيرهاي مثبتگرايي، منفيگرايي، روامداري و ناروامداري، موفقيت و تجربه، رفتارگرايي و اومانيسم، انزوا و مشارکت، خداشناسي و خدانشناسي، ايدهآليسم و واقعگرايي و فرصتطلبي ميباشند. نمونه تحقيق دو گروه دانشجويان آمريکايي و چيني بودند. نتايج حاکي از آن است که در نمونه مربوط به ايالات متحده، فرصتطلبي و آرمانگرايي، و همچنين روامداري، بيشترين تأثير را در نگرش نسبت به عدم صداقت دانشگاهي دارد. دانشجويان آمريکايي که نمرهي بالايي در فرصت‌طلبي و تحمل دارند، اشکال مختلف سوءرفتار علمي براي آنان قابل قبولتر است. دانشجويان جوانتر نيز برخي نادرستيهاي علمي براي آن‌ها قابل قبولتر است. در مقابل، دانشجويان مسنتر و کساني که نمرهي بالايي در آرمانگرايي، مثبتگرايي، خداباوري، و انزوا داشتند، به نظر ميرسد برخي از انواع سوء رفتارهاي علمي براي آن‌ها کمتر قابل قبول است. براي چينيها، فرصتطلبي و آرمانگرايي بيشترين تأثير را بر نگرش افراد نسبت به عدم صداقت دانشگاهي داشت. مشخصات دانشجويان چيني که به احتمال زياد همه انواع عدم صداقت علمي براي آن‌ها قابل قبول است به شرح زير ميباشد: فرصتطلب، مرد، جوان، نمرات بالا در انزوا، و نمرات پايين در آرمانگرايي و خداشناسي. در مقابل، مشخصات دانشجويان چيني که به احتمال زياد عدم صداقت علمي براي آن‌ها غيرقابل‌قبول ميباشد، شامل ويژگيهاي زير است: زن، مسنتر، نمرات بالا در آرمان‌گرايي و خداشناسي، و نمرات پايين در انزوا.
زابو و آندروود134 (2004) در “تقلب سايبر: آيا تکنولوژي اطلاعاتي و ارتباطي عدم صداقت علمي را تقويت ميکند؟”، نگرش‌ها و باورهايِ 291 نفر از دانشجويان علوم در يک دانشگاه بزرگ انگليسي را دربارهي سرقت علمي اينترنتي مورد بررسي قرار دادند. دانشجويان از هفت کلاس دوره کارشناسي، از سال اول تا سال دوم رتبهبندي شدند و يک پرسشنامه 12 گويهاي بدون نام را کامل کردند. نتايج معلوم کرد که بيش از پنجاه درصد از دانشجويان بر پذيرش استفاده از اينترنت براي فعاليتهاي عدمصداقت علمي اذعان ميکنند. دانشجويان مذکر و سال اول و سال دوم يک ديدگاه ليبرالتر از دانشجويان مؤنث و سال سوم دربارهي عدم صداقت علمي اتخاذ کردند. استدلالهاي اخلاقي و گناه عوامل معنيداري در شکلگيري نگرشها نسبت به عدم صداقت علمي بودند.
مافتيک135 (2006) پژوهشي تحت عنوان “پيشروي نظريه بيهنجاري نهادي136، يک بررسي سطح خرد در ارتباط با فرهنگ، نهادها، و انحراف” را به انجام رسانده است. تحقيق حاضر نيرومندي نظريهي بي‌هنجاري نهادي را به‌وسيله‌ي عملياتيکردن متغيرهاي بي‌هنجاري نهادي در سطح فردي بررسي ميکند و يک شکل عمومي از انحراف، يعني تقلب دانشجويان را مطالعه ميکند. نمونه اين تحقيق، 122 نفر از دانشجويان دوره کارشناسي متولد آمريکا و 48 نفر از دانشجويان بينالمللي هستند. متغيرهاي وابسته رفتارهاي تقلب ميباشند و شامل 11 گويه است که با بله و خير پاسخ داده ميشوند. متغيرهاي مستقل با توجه به چهارچوب نظري اين تحقيق که نظريه بي‌هنجاري نهادي است، بي هنجاري ارزشهاي فرهنگي و ويژگيهاي نهادي ميباشند. ارزش‌هاي فرهنگي شامل موفقيت137، فردگرايي، خاص گرايي138، پولپرستي139 ميباشد. ويژگيهاي دو نهاد خانواده و آموزش‌وپرورش، که رفتار افراد را تنظيم ميکنند، مربوط به متغير نهادها ميباشند. ما حاصل اين تحقيق نشان ميدهد تفاوت معناداري در رفتارهاي متقلبانه علمي بين دانشجويان آمريکايي و دانشجويان بين‌المللي وجود دارد. در دانشجويان متولد آمريکا وقوع بالاتري از رفتارهاي مربوط به تقلب علمي گزارش شد. درواقع دانشجويان متولد آمريکا در مقايسه با دانشجويان غير متولد آمريکا تقريبا چهار برابر بيشتر احتمال تقلب داشتهاند. مطابق با فرضيه اين پژوهش تقلب دانشجويان به‌طور معکوس با نهاد خانواده و سياست مرتبط بود. دانشجوياني که بيشتر در پيوند با اعضاي خانواده بودهاند و دانشجوياني که مشارکت بيشتري در سياست گزارش دادهاند، احتمال کمتري براي تقلب داشتهاند. اگرچه اثر سيستم آموزشي بر تقلب علمي، در جهت فرضيه بود (به‌عنوان‌مثال، دانشجوياني که تعهد بيشتري به سيستم آموزشي دارند، کمتر احتمال دارد که تقلب کنند)؛ اما اين يافتهها از نظر آماري معنيدار نبودند. تأثير آماري معنيداري براي ارتباط بين مشارکت دانشجويان در اقتصاد و احتمال تقلب پيدا شد. نتايج حاصل از مدل جمعي نشان داد که اشتغال احتمال تقلب دانشجويان را کاهش ميدهد، با کنترل ساير متغيرها در مدل، به جز موفقيت، ارزش‌هاي فرهنگيِ فردگرايي، خاص گرايي، و پول‌پرستي هم در سطح دومتغيري و هم درسطح چند متغيري با تقلب ارتباط پيدا کردند.
مککيب140 و همکاران (2006) در تحقيقي تحت عنوان

پایان نامه
Previous Entries گروه همسالان Next Entries عوامل بازدارنده، ساختار کلاس