نفس الامر

دانلود پایان نامه ارشد

با صادقين است.
2) صادقين به هيئت جمع ذكر شده، مراد گروهى است كه داراى صدق ذاتى هستند و در عبوديت آنان شائبه كذب و تخلف نخواهد بود و از آن تعبير به نيروى عصمت مى‏شود.
3) مراد از معيت قبول ولايت بر حسب عقيده و عمل و پيروى از شعار صدق است.
4) صدق ذاتى اساس هر فضيلتي است، يعنى رسولان و پيامبران و اوصياء بايد در مقام عبوديت صادق باشند و درباره آنان شائبه كذب و تمرد نباشد و داراى نيروى عصمت و صورت اعتقادى طاعت باشند.
5) مراد از صادقين پيامبران و رسولان گذشته نيست زيرا زمان رسالت و نفوذ ولايت آنان سپرى شده است.
6) از جمله آثار ولايت آنست كه به وساطت آنان اعمال صالحه اهل ايمان بمرتبه قبول ميرسد و شايسته اجر و ثواب ميشوند و بعبارت ديگر روح باعمال صالحه آنان ميدمد و آنان را بصدق اكتسابى متصف مينمايد.
7) قبول ولايت گروه صادقين به هيئت جمعى و به طور ارتباطى است.
8) رد ولايت بعض از صادقين خروج از حريم ايمان است.
9) تبليغ احكام و سنت رسول اكرم(ص) مجرد اعلام نيست بلكه تصرف معنوى و تربيت روانى اهل ايمان است.
10) وظايف دينى و اعمال صالحه بر اساس واقعيت باطنى و زندگى معنوى استوار است، زيرا اعمال صالحه در روان اهل ايمان تأثير معنوى خواهد داشت يعنى رشد و ظهور روان است.
11) ولايت اوصياء صادقين زياده بر تبليغ احكام عبارت از تصرف معنوى و تربيت روانى اهل ايمان است كه آنان را بقرب رحمت پروردگار ميرسانند و در باره اجر و ثواب اعمال صالحه نيز وساطت خواهند داشت.
12) اعمال صالحه مسلمانان چنانچه بر اساس ولايت نباشد، ارتباط بساحت پروردگار نخواهد داشت زيرا ولايت اوصياء از شؤن ولايت پروردگار و فصل اخير آنست و مخالفت صادقين انكار ولايت پروردگار است.142
در اين زمينه ابتدا به بيان متقدمين پرداخته و سپس به اقوال متأخرين و معاصرين رسيدگي خواهيم نمود.
الف) بيان متقدمين
از ميان متقدمين كسي كه به صورت گسترده به اين بحث رسيدگي نموده است شيخ مفيد(ره)143 مي باشد. ايشان در تفسير خويش مي فرمايد: اگر صادقين بعض مؤمنين باشند شناخته شده هستند، آنگاه “ال” در “الصادقين” براي عهد است و اگر صادقين معهود باشند لازم است شناخته شده باشند و اختلافي در آنها نباشد و روايات براي اشاره به آنها آمده باشد كه در اين صورت اين وجه، بطلان قول كساني است كه ادعا نموده اند آيه درباره جماعتي است ولي معهود و شناخته شده نيستند. حال آنكه اگر معهود نباشند بايد آنها را معرفي نمايد كه در غير اين صورت تكليف به تبعيت ساقط است. بنابراين حال كه بايد دليلي آنها را معرفي نمايد هيچ فرقه اي غير از آنچه ما ذكر كرده ايم را نگفته است.
سپس ايشان تبعيت علي الاطلاق را دليل برعصمت آنها مي داند و دليل قرآني144 بر اين امر مي آورند. كه نتيجه اين مي شود كه امر به تبعيت از صادقين كه اوصاف اين آيات را دارند در ميان اصحاب فقط حضرت اميرالمؤمنين(ع) اين اوصاف را دارا مي باشد. حضرت، اولين مسلمان از ميان مردان بودند آنچنان كه پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمودند: “زوّجتك أقدمهم سلما و أكثرهم علما”145 تو را به تزويج مردي درآوردم كه پيش از همه اسلام آورده و علمش از همه آنها برتر است. و نيز قول أميرالمؤمنين(ع): “أنا عبد اللّه و أخو رسوله لم يقلها أحد قبلي، و لا يقولها أحد بعدي إلّا كذّاب مفتر، صلّيت قبلهم سبع سنين”146 من بنده خدا و برادر رسول خدا(ص) و كسي قبل از من اسلام نياورد و كسي كه ادعا كند دروغگو است، و نيز فرمود خدايا در ميان امتت كسي قبل از من ايمان نياورد “اللهمّ إنّى لا أقرّ لأحد من هذه‏الأمّة عبدك قبلي”، و يا فرمود: مي گويند علي دروغ گفت آيا من دروغ بگويم؟ به خدا دروغ بگويم در حالي كه اولين كسي هستم كه اورا عبادت نمودم يا به پيامبر(ص) دروغ ببندم كه اولين نفري هستم كه به او ايمان آورده و او را ياري نمودم147.
سپس ايشان ادله اي مانند: اطعام طعام بر فقير و يتيم و مسكين148 و اتفاق روات شيعه و اهل سنت در نزول آيه و سوره در فضيلت اهل بيت(ع)، مانند آيه “الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ”149 آنها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين مى‏شوند. در فضيلت حضرت، و يا آيه “انما وليكم الله و….”150 سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند؛ و بسياري ديگر از ادله را در فضيلت ايشان ذكر مي نمايد. آنگاه ايشان در پاسخ شبهه اينكه تعبير صادقين جمع است و حضرت يك نفر مي باشد، مي نويسد كه عرب براي بيان جايگاه و شرافت كسي از صيغه جمع استفاده مي نمايد و نيز كساني هستند كه اين حكم براي آنها نيز جاري است و آن ائمه اطهار(ع) است.151
ب) بيان متأخرين و معاصرين
در تفسير نمونه152 در تبيين اين آيه شريفه نيز بر قيد معيت تأكيد شده است و در صورت عام بودن مفهوم صادقين لازم بود بفرمايد من الصادقين. سپس معيت را توضيح داده اند كه منظور همنشيني نيست بلكه همگامي است.153
در كتاب “أطيب البيان في تفسير القرآن”154، براي صدق مراتبى را برشمرده اند: صدق در كلام، افعال، اخلاق و عقائد و هر كدام از اين مراتب را به دو قسم تقسيم نموده اند يكي مطلق و ديگري فى الجمله يا نسبى، سپس منظور آيه را صادق مطلق دانسته كه در جميع مراتب صادق باشد، دليل آن را بيان نموده كه اگر در يك مرتبه كاذب باشد متابعت او حرام و منهى عنه است نه مأمور به. آنگاه نتيجه گيري نموده است كه صادق مطلق در جميع مراتب مرادف با معصوم است و به اتفاق شيعه غير از اين چهارده معصوم(ع) عصمت فرد ديگري ثابت نشده است155.
در تفسير ديگري با نام “بيان السعاده في مقامات العبادة”156 كه با مشرب عرفاني تأليف شده است مي آورد: ايمان گاهى اطلاق مى‏شود بر اسلام كه با بيعت عامّ و قبول دعوت ظاهرى حاصل شده است و نفس و قالب تحت احكامى است كه از نبىّ(ص) يا خليفه‏اش گرفته شده است، و گاهى اطلاق مى‏شود بر ايمان خاصّ كه با بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى و تسليم قلب تحت احكامى است كه از نبىّ(ص) يا خليفه‏اش گرفته شده است، و گاهى اطلاق مى‏شود بر ايمان خاصّ كه با بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى و تسليم قلب تحت احكام قلب كه از صاحب احكام قلب گرفته شده حاصل مى‏شود، و آن ايمان حقيقى است زيرا صحيح است اسم ايمان را از اسلام سلب كنيم، چنانكه خداى تعالى فرمود: “قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا”157 يعنى آنچه را كه شما معتقد به آن شديد ايمان نيست بلكه اسلام است.
سپس ايشان تقوى و پرهيز از خشم خداوند را گاهى به اعتبار مطلق انزجار از نفس و خواهشهاى آن اطلاق مى‏ كنند كه مقدّم بر اسلام حقيقى بوده وهدايت به ايمان است، و گاهى به اعتبار انصراف از نفس و راههاى آن به راه قلب و سلوك به سوى آن اطلاق مي كنند، كه تقوا به اين معنى حاصل نمى‏شود مگر با ايمان خاصّ و بيعت ولوى، زيرا انسان مادام كه آن بيعت را انجام ندهد، طريق قلب براى او واضح نمى‏شود تا چه برسد به توجّه به آن و سلوك بر آن در حالى كه هنوز ايمان در قلبش داخل نشده است.
آنگاه ايشان صدق در لغت و عرف را مطابقت قول لفظى يا نفسى با واقع مي داند و نيز معتقد است كه صدق عبارت از مطابقت اقوال و افعال و احوال و اخلاق و علوم است با آنچه كه شايسته است كه انسان بر آن حال باشد، و نيز مطابق نفس الامر و واقع آن چيزى باشد كه به انسان از جهت انسان بودنش منسوب است. آنگاه وي لفظ “صادق” را بر كسى كه به نوعى از صدق متّصف باشد اطلاق مى‏كند، و آنرا متعرّض اين كه آن راستى و صدق خوى و عادت او باشد يا عرضى نمي داند و لكن در عرف غالبا صادق به كسى گفته مى‏شود كه صدق، خوى و عادت او شده باشد. بنابراين صادق كسى است كه متمكّن در انسانيّت باشد به نحوى كه هر چه از او صادر شود موافق با مقتضاى انسانيّتش باشد. و اين معنى مخصوص انسان كامل است. صيغه امر از مادّه كون يعنى “كن” در صورت اطلاق دلالت بر استمرار مى‏كند، مخصوصا اگر بعد از آن چيزى باشد كه دلالت بر معيّت و همراهى بكند كه مشعر به استمرار است.
معيّت و همراهى بر همراهى بدنى بشرى صدق مى‏كند و لكن استمرار اين همراهى براى افراد بشر ممكن نيست، زيرا براى بعضى از ضروريّات آن محتاج به مفارقت بدنى است، به علاوه مصاحبت و همراهى بدنى مادام كه مقرون به همراهى و مصاحبت نفسى نباشد فايده اخروى قابل اعتنا ندارد، چنانكه بيشتر منافقين در مصاحبت با پيامبر(ص) شديدتر از ساير صحابه بودند و بعضى از آنها در هجرت پيشقدم بوده و مصاحبت آنان در قرآن آمده است، ولى چون مصاحبت آنها محض مصاحبت بدنى بوده در آخرت نفعى به حال آنها ندارد پس مصاحبت نفسى و درونى صادق است.158
در تفسير اثني عشري159 تفسير صادقين را داراي چند وجه مي دانسته و در كيفيت استدلال به چند مطلب اشاره نموده است:
1) مراد آيه شريفه، صادقين على الاطلاق است، يعنى كسى كه صادق در جميع اعمال و افعال و صادق در نيات و قلوب باشند كه زنگ و زيغ در قلوب آنها نبوده مستقيم در تمام امور باشند، و تحقق آن فقط در معصومين(ع) است.
2) مراد معيت با جسم و بدن نيست، زيرا محال و بي فايده است بلكه مراد به دلالت عقل بايد وجوب متابعت با آنها باشد كه در اقوال و افعال صادق، و تمام امت بايد مطيع و منقاد امر و نهى او شوند، و اين ممكن نيست مگر آنكه داراى عصمت باشد و در ميان امت متصف به صفت صدق مطلق، و معصوم از هر زلل اختصاص به حضرت على(ع) و اولاد طاهرين ايشان خواهد داشت.
3) اگر مراد از صادقين صادق فى الجمله باشد به مقتضاى ظاهر آيه بايد مكلفين مأمور باشند به متابعت هر كسى كه فى الجمله صادق باشد و لو يك دفعه، زيرا امر به متابعت مطلق بوده و مقيد به زمان و فعلى نفرمود، بنابراين متابعت صادقين فى الجمله در اقوال و اعمال صحيح نيست، پس برهان عقلى حكم مي كند به آنكه وجوب متابعت نسبت به صادقين مطلق، ‏باشد، و آن منحصر به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است.
4) بنابر فرض صادق فى الجمله امر به متناقضين نموده است زيرا امر فرمود به متابعت ايشان و نهى فرمود از ارتكاب حرام، پس اگر صادق فى الجمله فعل حرام نمايد، هم امر به متابعت او خواهد بود و هم نهى از متابعت، و اين از مصاديق اجتماع نقيضين است
5) بنابر فرض صادق فى الجمله امر به اجتماع ضدين بوده كه به بداهت عقلي باطل است، و نيز هم امر به متابعت او فرموده در آن فعل و هم امر نموده به وجوب ترك آن و اين اجتماع ضدين، و صدور چنين تكليفى از حكيم على الاطلاق محال است، پس مراد صادقين مطلق است در كليه امورات، و در ميان امت غير ائمه معصومين(ع) و منصوبين از جانب رسول امين و متعين به وحى خداوند مبين، نخواهد بود.
6) در آيه شريفه حق تعالى خطاب به مؤمنين فرموده بر سبيل عموم به تحصيل تقوى، و آن معقول نيست مگر كسى كه محتمل باشد در حق او عدم تقوى و جواز خطا و بعد بر سبيل عموم امر فرموده به متابعت صادقين، و مسلما مأمورين به متابعت صادقين غير صادقين‏اند، زيرا اگر عين هم باشند لازم مي آيد اتحاد تابع و متبوع، و آن باطل است، پس بايد صادقين، معصومين از خطا باشند، و عصمت هم امر مخفى، و جز علام الغيوب كسى به آن عالم نيست، لذا تعيين صادقين در آيه از جانب رب العالمين خواهد بود. 160
محمد جواد مغنيه در تفسير خود161 مي نويسد: صادقين يعني پيامبر اكرم(ع) و آنهايي كه خداوند رجس و ناپاكي را از آنها زدود و به تعبير ديگر صدق در اينجا به معني عدم كذب نيست زيرا هستند مردمي كه دروغ نمي گويند و لكن اقتدا و تبعيت از آنها جائز نيست بلكه صدق در قول و علم و عمل مراد است كه اهليت امامت و اقتدا را داراست.162

گفتار دوم: تبيين صادقين بوسيله ديگر آيات
دسته ديگر از مفسرين شيعه براي تبيين صادقين به آيات ديگر قرآن متمسك شده اند.
اول: “مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ

پایان نامه
Previous Entries امام صادق Next Entries صادقين، ايمان، أبي