نرخ بهره، عرضه کننده، توسعه مدل

دانلود پایان نامه ارشد

کليت آن در مدلهاي DSGE مشمول مدلسازي نميشود، دادههاي حقيقي نيز در اغلب موارد قبل از آنکه به طور کافي تجزيه و تحليل شوند به طور اختياري فيلتر ميشوند.
در واقع، ميتوان ميان دو مرحله در روند توسعه مدلهاي DSGE که داراي تبعات جداگانهاي براي مدلسازي پوياييهاي کلان هستند تمايز قايل شد. در وهلهي اول، يکي از انگيزههاي بلند پروازانهي اصلي که در محور طراحي مدلهاي DSGE قرار داشت عبارت بود از اثبات اين نکته که عکسالعملهاي پوياي اقتصاد کلان با آن مدلي سازگار هستند که در آن هيچ‌گونه شکست بازار وجود نداشته، پيامدهاي پيشبيني شده داراي حالت بهينه پارتويي208 بوده و هرگونه دخالتي از سوي يک برنامهريز اجتماعي براي وادار ساختن کارگزاران به تغيير رفتارشان موجب کاهش رفاه شود. دستورالعمل کاري نظريهي “سيکل واقعي تجاري” که در کانون مرحله اول توسعه رويکرد DSGE به مدلسازي قرار داشت نتيجتاً موجب کاهش اهميت نقش بالقوهي سياست پولي در ايجاد نوسانات اقتصادي شده و در عوض توجه قابل ملاحظهاي را معطوف شوکهاي واقعي مينمود. در واقع بسياري از روشهاي اندازهگيري و جايگذاري پارامترها بکار گرفته شده در مرحلهي اول شکلگيري آثار مربوط به DSGE تماماً نقش بخش پولي را ناديده ميگرفتند.
متعاقباً به سرعت مشخص شد که مرحلهي اول از شکلگيري مدلها، مستلزم برخي اصلاحات بود تا امکان فهم درست نوسانات اقتصادي ميسر شود. اولين نسل مدلهاي DSGE نتيجتاً به گونهاي تعميم يافتند که شامل ويژگيهاي ديگري از قبيل موارد ذيل شوند: هزينههاي تعديل209؛ يادگيري و استخراج علائم210؛ کلي سازي211؛ پيشرفتهاي تکنولوژيک درونزا212 و ناهمگنيهاي اطلاعات213. معهذا، هنوز مشخص نبود که آيا امکان تدوين و بسط مدلي وجود داشت که توانايي بررسي همزمان تمام عوامل مورد نظر را به شکل رضايت بخشي داشته باشد و حتي در صورت وجود چنين توانايي آيا از شفافيت بيشتر و سهولت افزونتري در تفسير در قياس با ساير مدلهاي کلان مقياس موجود برخوردار باشد يا خير. علاوه بر اين، با توجه صرف به عوامل خاص ايجاد پويايي، مدلهاي مرحلهي اول به تبعيت از رويکرد DSGE به احتمال زياد داراي ويژگيهاي محدودکنندهي بيش از اندازهاي بودند. در واقع چنان که بعدها مشخص گرديد، هنگام مواجه اين مدلها با دادههاي واقعي شواهد بدست آمده دلالت بر آن داشته که چنين موضوعي در عمل صحت دارد214.
مرحلهي دوم در روند توسعه مدلهاي DSGE حاکي از نوعي بازگشت به ويژگيهاي اساسي و سادهتر مدلهاي اوليه DSGE بود که در آن شالودههاي خرد نوسانات کلان اقتصادي مورد توجه قرار گرفت. در عين حال توجه بيشتري به آن دسته از عوامل پولي معطوف گرديد که چرخههاي تجاري را تحت تأثير خود قرار ميدادند. در اين راستا تلاشهاي اوليهاي براي وارد ساختن پول در مدلهاي DSGE صورت گرفت215. اکنون آثار اقتصادي قابل ملاحظهاي در مورد مدلهاي DSGE کينزي جديد در حال تدوين است که در محور آن‌ها چسبندگيهاي دستمزدها و قيمتها قرار گرفته و هدف اصلي از طراحي آن‌ها بررسي اثرات سياستهاي پولي است216.
در اين مدل خانوارها:
– مصرف کننده هستند؛
– تصميم ميگيرند که چه مقدار مصرف کنند و چه مقدار سرمايهگذاري کنند؛
– عرضه کننده انحصاري انواع مختلف نيروي کار هستند؛
در مقابل بنگاهها
– کارگر استخدام ميکنند؛
– سرمايه استخدام ميکنند؛
– عرضه کننده انحصاري کالاهاي مختلف هستند و توانايي قيمتگذاري دارند.
هردوي خانوارها و بنگاهها با قيود اصطکاک اسمي217 زيادي روبرو هستند (براي مثال دستمزدها و قيمتهاي چسبنده) که توانايي آنان را در تنظيم مجدد دستمزدها و قيمتها محدود مينمايد.
در بخش حقيقي، سرمايه به صورت درونزا انباشت ميشود و محدوديتهاي حقيقي وجود دارد که به علت وجود سرمايهگذاري، هزينههاي تعديل، هزينههاي ثابت و متغير به‌کارگيري سرمايه ايجاد ميشود.
عادات مصرفي خانوارها مقاومتهايي را در مصرف آنان ايجاد ميکند. تابع مطلوبيت خانوارها بر حسب مصرف فراغت و تراز پولي جدا ناپذير است. سياست مالي بر حسب تنظيمات ريکارديني است. سياست پولي از طريق قانون بازخور نرخ بهره تعيين ميشود و در پاسخ به انحراف از نرخ بهره و برخي شاخصهاي فعاليت اقتصاد است.
اين مدل پايهاي با ساختار تصادفي مرتبط با انواع شوکها مانند218:
– شوک طرف عرضه (بهرهوري و نيروي کار)؛
– شوک طرف تقاضا (ترجيحات سرمايهگذاري و مخارج دولت)؛
– شوک پولي (نرخ بهره و ساير متغيرهاي هدف)
پايهگذاري شده است که اين شوکها معمولاً از يک فرايند خودرگرسيوني مرتبه اول تبعيت ميکنند219.
به عبارت ديگر يک مدل ساده DSGE کينزي جديد شامل يک منحني IS ميباشد که ميزان توليد را با نرخ بهرهي حقيقي انتظاري مرتبط ميسازد و يک منحني فيليپس که تورم را با ميزان توليد و تورم انتظاري مرتبط ساخته و اندازهگيري آن بر اساس ميزان انحراف از خط روند صورت ميگيرد و نيز يک قاعدهي سياستگذاري که نرخ بهرهي اسمي را به ميزان توليد و تورم مرتبط ميکند. انگيزهي طرح منحني IS با توجه به رفتار بهينهي خانوارها شکل ميگيرد و طراحي منحني فيليپس مبتني بر رفتار قيمتگذاري معطوف به حداکثرسازي سود در بنگاههايي است که در شرايط رقابت انحصاري فعاليت ميکنند. نهايتاً شکل قاعدهي سياستگذاري مذکور بر اساس رفتار يک سياستگذار استوار ميباشد که اقدام به بهينهسازي تابع هدفي ميکند که رفاه افراد را بر اساس ميزان توليد و تورم توصيف ميکند. همانگونه که در تمام مدلهاي DSGE نيز ملاحظه ميشود، تصميمات اتخاذ شده از سوي خانوارها، بنگاهها و سياستگذاران به يکديگر مرتبط بوده و در بين دورههاي زماني مختلف تحقق مييابند و نتيجهي آن‌ها شکلگيري ساختارهاي آشکار و پوياي اقتصادي است. در اين مدلها توجه خاصي به چسبندگيهاي موجود در روند تعيين قيمتها و قراردادها ميشود. اينگونه مفروضات مدلسازي تبعات مهمي براي ويژگيهاي پوياي مدل DSGE، توانايي آن‌ها در برازش دادهها و نيز تجزيه و تحليل سياستهاي پولي دارند. در واقع روشهاي مدلسازي که توسط برخي از پژوهشگران بکار گرفته شدهاند نشان ميدهند که اين نسل دوم از مدلهاي DSGE توان احتساب پوياييهاي انعطاف‌پذيرتري را دارند و اين کار با استفاده از فنون تخمين بيزين صورت ميگيرد و ميتوانند عملکرد نسبتاً مطلوبي در تبيين دورههاي مختلف زماني عملکرد اقتصاد کلان و نيز پيشبيني رفتار آن داشته باشند220.

4-1-1- علت نامگذاري مدل DSGE
هدف از مطالعات اقتصاد کلان فراهم آوردن مدلي تئوريک است که براي توضيح تحولات کل اقتصاد مفيد باشد. الگوهاي اقتصاد کلان بايد توانايي ارائه چارچوبي مناسب براي سياستگذاريهاي اقتصاد کلان را ارائه دهد. اکثر اقتصاددانان کلان بر اين باورند که در حال حاضر الگوهاي DSGE که بر پايه رفتار بهينهسازي عوامل است، بهترين ابزار براي بررسيهاي کلان اقتصادي است.

1- پويايي
چرا پوياي قابل اهميت است؟ الگوهاي اقتصاد کلان براي آنکه در تحليلهاي سياستگذاري موثر باشند، بايد به تمام موارد مرتبط با سياست‌گذاري پاسخ دهند. براي مثال اگر سياست X را اعمال نماييم، چه اتفاقي رخ ميدهد؟ اقتصاددانان کلان به دنبال پاسخهاي کاملاً دقيق هستند. براي مثال ميخواهند بدانند بعد از اجراي سياست مربوطه، مصرف، سرمايهگذاري، توليد و تورم در کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت چگونه تغيير ميکنند؛ بنابراين يک اقتصاددان کلان بايد فرايند پوياييهاي پيچيده زيربنايي اقتصاد را در نظر بگيرد.
به اين علت اکثر اقتصاددانان کلان با اقتصادسنجي سريهاي زماني آشنا شدهاند، زيرا سريهاي زماني اجازه توصيف پوياييهاي اقتصاد کلان تحت روشي کارا را به آنان ميدهد. مدل رايج سريهاي زماني مدل خودرگرسيو برداري يا VAR221 است. اين مدل متغير را به صورت همزمان در قالب بردارهاي که هستند در نظر ميگيرد و آن را در قالب مدل زير ميآورد:
(4-1)
که در آن يک ماتريس از ضرايب و يک بردار از شوکهاست. VAR يک الگوي متشکل از اقتصاد کلان ارائه ميدهد که پوياييهاي اقتصاد در آن آورده شده است. بسياري از شواهد و اصطلاحات فني که در اقتصاد کلان مطرح ميشود، از VAR نشئت ميگيرد.
2- استوکاستيک (تصادفي222)
الگوهاي VAR، الگوهاي تصادفي محسوب ميشوند. متغيرهاي کلان به صورت نوسانات تصادفي مشخص ميشوند که حقايق آماري موثقي نيز در مورد آن‌ها وجود دارد، براي مثال تغييرات در سرمايهگذاري نوسان بزرگ‌تري نسبت به تغييرات در مصرف دارد.
براي ساخت مدلي که قابليت هماهنگي با نوسانات مشاهده شده در اقتصاد را داشته باشد بايد شوکهاي آماري را در نظر داشته باشيم. اين شوکها چه هستند و چگونه اقتصاد به آن‌ها پاسخ ميدهد، سؤال‌هاي اساسي هستند که در اقتصادسنجي کلان امروز مطرح است.
3- عوامل بهينه ياب
بنابراين الگوهاي VAR الگوهاي تصادفي و نه تئوريک هستند و اشکالات خاص خود را دارند.
اين مدلها به ما نميگويند که چرا و چگونه اين شوکها به اقتصاد وارد ميشود. هدف از نگرش مدرن الگوهاي DSGE آن است که الگوهايي را بپروراند که مانند الگوهاي VAR پوياييهاي اقتصاد کلان را توضيح بدهند ولي بر پايه ايده ساختاري بهينهيابي خانوارها و بنگاهها نيز باشد.
يکي از ابعاد رفتار بهينه که در الگوهاي اقتصادسنجي کلان مهم است، انتظارات است:
آنچه عوامل انتظار دارند به وقوع بپيوندد، در رفتار امروز آنان بسيار مهم است. الگوهاي DSGE الگوهايي هستند که ميتوان آنان را به صورت زير مطرح کرد:
(4-2)
که و ماتريس از ضرايب هستند و به معناي انتظارات شکل گرفته در دوره زماني است. سؤال بعدي آن است که چه چيزي ارزشهاي انتظاري را تعيين ميکند. نگرش جديد بر مبناي انتظارات عقلايي عوامل اقتصادي قرار دارد، اين انتظارات ارزشهايي را ميگيرند که با انتظارات رياضي کسي که ميداند ساختار اقتصادي بر پايه رابطه (4-2) قرار دارند، سازگاري دارند. تحت برخي شرايط و به‌کارگيري فنون رياضي، اين مدلها به صورت فرم تقليل يافته زير در ميآيند:
(4-3)
که و ماتريسهاي هستند که ضرايب آن‌ها به ضرايب ساختاري در و و ماهيت فرايند شوکها بستگي دارد؛ بنابراين الگوهاي DSGE مانند نسخه VAR مقيد شده عمل ميکنند.

4-1-2- ويژگيهاي اصلي يک مدل کينزين جديد
اقتصاد نيوکينزي چيست؟ منکيو و رومر پاسخ زير را ميدهند: 1- تئوريهاي کينزي جديد مربوط به چرخههاي تجاري، نوسانات در متغيرهاي اسمي مانند عرضه پول را بر متغيرهاي حقيقي موثر ميدانند و 2- نقصهاي بازار واقعي مثل رقابت ناقص يا اطلاعات ناکامل تأثير مهمي بر روي نوسانات اقتصادي دارد؛ لذا انديشه کينزينهاي جديد با تئوري چرخههاي تجاري که بر اختلالات تکنولوژيکي و بازار کامل تاکيد ميکرد، ايجاد شد (کيدلند و پرسکات223، 1982).
محدوديتهاي مربوط به تعديل دستمزد و قيمت يک عنصر کليدي در مدلهاي کينزي جديد در اقتصاد ميباشد. موج اصلي مدلهاي کينزي جديد در دهه 1970، انقلاب انتظارات عقلايي بود. فيشر224 (1977)، فلپس و تيلور225 (1977) و تيلور226 (1979، 1980) قراردادهاي اسمي بلندمدت را براي توضيح اينکه چگونه انتقالات تقاضا حتي با وجود انتظارات عقلايي سبب نوسانات واقعي ميشود را به کار بردهاند. تحقيقات بعدي در زمينه تئوريهاي کينزي جديد و چرخههاي تجاري و کاربرد تجربي اين دو نوع از مدلها سرانجام به موج دومي از مدلهاي کينزي جديد يا مدلهاي چرخههاي تجاري پولي منجر شد که هدفش پيوند دادن اجزاي اصلي هر دو رويکرد بود. مدل مقياس کوچک گودفرند و کينگ (1997) و روتمبرگ و وودفورد (1997) به سرعت گسترش پيدا کردند. اين مدلها به عنوان مدلهاي تعادل عمومي پوياي تصادفي کينزي جديد شناخته ميشوند. مدلهاي مقياس بزرگ و متوسط عموماً به وسيله بانکهاي مرکزي و مؤسسات بينالمللي براي ارزيابي سياستهاي تثبيت مالي و پولي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره معرفت شناسی، ساختارگرایی، ادیان ابراهیمی Next Entries نوسانات نرخ ارز، اقتصاد باز، مخارج دولت