موسیقی شعر، شفیعی کدکنی، آهنگ کلام، شهرهای خراسان

دانلود پایان نامه ارشد

مفتعلن فاعلن نيز كه وزني طولاني، امّا دوري ست، همانند اين اوزان، تند و ضربي ست. البته اين وزن هم در حقيقت كوتاه است؛ زيرا وزن دوري ست و در وزن دوري، هر مصرع در حكم دو مصرع است.
و) اوزان دلنشين و شيرين و آرام كه مناسب مضامين آرام بخش يا عاشقانه است:
مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن
مفاعيلن مفاعيلن فعولن (وحيديان كاميار،‌ 1374: 73-74)
هر چند در زمينه ي رابطه ي اوزان و مفاهيم، اين گونه تقسيم بندي ها صورت گرفته است ولي نمي توان آن را قانوني ثابت و تغييرناپذير به شمار آورد چراكه ديده شده، دو مفهوم غمگين و شاد،‌ در يك وزنِ سنگين (محزون) سروده شده و همچنين در وزن هاي تند و ضربي، ‌محتوايي ملايم و غمگين گنجانده شده است. به عنوان مثال طبق تقسيم بندي اي كه گفته شد، وزن (مفعول مفاعلن فعولن) براي مفاهيم شاد، به ويژه مثنوي هايي كه مضمون شاد دارند به كار مي رود ولي در اين ابيات از مثنوي ليلي و مجنون، نظامي گنجوي،‌چنين وزن شادي را براي بيان درد و حسرت و اندوه به كار برده است:
« نالنده زروي دردناكي آمد سوي آن عروس خاكي
در حلقه ي آن خطيره افتاد كَشتيش در آب تيره افتاد
غلطيد چو مور خسته كرده پيچيد چومار زخم خورده
بيتي دو سه زار زار بر خواند اشكي دو سه تلخ تلخ بفشاند»
(نظامي گنجوی، 1382: 574)
گنجاندنِ محتواي تغزّلي و عرفاني در وزن حماسي (فعولن فعولن فعولن فعولن) نيز در آثار قدما ديده مي شود. يكي از معروف ترين غزل هايي كه با اين وزن حماسي سروده شده، غزل «طبيب اصفهاني» است:
« غمت بر نهان خانه ي دل نشيند به نازي كه ليلي به مَحْمِل نشيند
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي زبامي كه برخاست مشكل نشيند
به پا گر خلد خاري آسان برآرم چه سازم به خاري كه در دل نشيند
به دنبالِ محمل چنان زار گريم كه از گريه ام ناقه در گِل نشيند»
(همايي، 1370: 5-6)
وزن هاي حماسي به چند طريق شناخته مي شوند؛ اول اينكه اين وزن ها در منظومه ي حماسي به كار مي روند مانند شاهنامه ي فردوسي كه نمونه ي برجسته ي كاربرد اين وزن است.
2-19- پیوند موسیقی و شعر
موسیقی در تعریف ابن سینا ، عبارت است از:« بخشی از دانش ریاضیات که در آن از احوال نغمه ها، به لحاظ هماهنگی یا عدم هماهنگی و از احوال ازمنه ی موجود در فواصل نغمه ها، بحث می شود تا دانسته شود که لحن چگونه تألیف می شود.»(شفیعی کدکنی،1370: 294)
برای موسیقی و شعر ویژگی ها و اشتراکات زیادی برشمره اند. ناتل خانلری در مقایسه ی میان شعر و موسیقی، غرض هر دو را ایجاد حالتی دانسته و صوت را مایه ی کار هر دو به شمار می آورد، با این تفاوت که در موسیقی، صوت های به حسب نسبت زیر و بمی نغمه و به حسب وقوع در زمان های متساوی، ضرب و وزن را ایجاد می کند و در شعر، ترتیب صوت های ملفوظ به حسب دلالت، صورت های گوناگونی را به ذهن القا می کند. وی شیوه ی کار موسیقی و شعر را یکسان می داند؛ در هیچ یک ترتیب و توالی مقدمات برای حصول نتیجه، لازم نیست، بلکه جنبش و نشاطی لازم است. ایشان در بیان تفاوت شعر و موسیقی به حالات ناشی از هر کدام اشاره می کند؛ حالات القا شده از موسیقی بسیار کلّی و مبهم است زیرا در موسیقی به ازای هر صوت ها، معانی خاصی نیست ولی در شعر، بیان حالات دقیق تر و صریح تر از موسیقی است زیرا هر دسته از اصوات، دربردارنده ی معنی خاصی است ولی از آن جا که شاعر در ترکیب اصوات باید تابع حدود و قیود باشد، محدودیتی خاص دارد.(ناتل خانلری، 1345: 19-17)
شعر آفرینش واژه ها با رویکرد هنری می باشد. شاعر به مدد قوه ی خیال و ریتم و آهنگ به آفرینش زبان ادبی می پردازد که در اصطلاح به آن شعر گفته می شود. شعر گزارشگر ارتباط آدمی با جهان پیرامون خویش می باشد. تصوير يا خيال شاعرانه، پيوندي ميان انسان و محيط او ايجاد مي كند و شاعر در آفريدن تصوير هاي خيال انگيز با تبديل اشياء به صورت هاي عاطفي و انساني، كلام خود را از حد عادي فراتر مي برد و عواطف خواننده را بر مي انگيزد و شناختي تازه از جهان و هستي به او مي دهد و این همه به مدد قوه ی تخیل صورت می گیرد.
آن چه سخن روزمره و عادی را از لحاظ ادبی اعتلا و ارتقا می بخشد، مجموعه ی عناصر زیبایی ساز سخن می باشد که شاعر با به کارگیری آن عناصر، موجب زیبایی سخن می گردد. در این اثنا، موسیقی و آهنگ کلام در القای عواطف و احساسات نیز نقش مهمی را ایفا می کند. در شعر، به معنای واقعی آن، نمی توان مضمون و عواطف و احساسات را از موسیقی و آهنگ کلام جدا کرد. لذا شاعر برای بیان عواطف و احساسات خویش نیازمند موسیقی است. همین موسیقی است که سخن شاعر را از زبان روزمره و متداول جدا می سازد. موسیقی سبب ایجاد عواطف و احساسات می گردد و بخشی از نیازهای طبیعی و اولیه ی آدمی به شمار می‌رود. افلاطون موسیقی را برای رشد و تکامل آدمی لازم می داند و معتقد است:«این هنر به رقّت، هوش، مشاهده و استنباط و عواطف روحی بشر می افزاید و می گوید سخت ترین جسم و نفوذناپذیرترین روح را به من بسپارید تا به نیروی موسیقی و ورزش رنگ کدورت را از روان وی زدوده و مردی هوشیار و سلحشور به شما تحویل دهم.»(افلاطون،1368: 32)
صاحبنظران معتقدند که همواره کلام و صوت همراه هم بوده و بشر از آغاز نیازها و احساسات خود را از طریق همین آواهای آهنگین بیان می کرده است. این شکل آهنگین رفته رفته منجر به ظهور نوعی کلام شده است که نام شعر به خود گرفته است که دارای وزن خاصی می باشد. البته باید گفت که شعر علاوه بر وزن، ویژگی های خاص دیگری دارد که در تقسیم بندی انواع موسیقی شعر بدان می پردازیم. موسیقی قلمرو وسیعی را در بر می گیرد؛ انسان از بدو تولد تا هنگام مرگ و پدید آمدن روز و شب و گردش ایام نوعی نظم و انسجام را مشاهده می کند و از این نظم و ترتیب احساس لذّت می کند. حتی در کارهای روزمرّه، کشاورزی، صنعت و غیره این انسجام و آهنگ را مشاهده می کند. صدای تیشه، صدای تبر به هنگام قطع درختان، زوزه ی باد در طبیعت، رعد و برق، شرشر آب و باران، آوای دلنشین پرندگان همه و همه نشان از موسیقی در عالم آفرینش می باشد. حتی این ریتم و موسیقی در کلام و معارف الهی نیز می توان احساس کرد. وقتی سوره ی مبارکه ی «ناس» و «فلق» را می خوانیم هر چه بیشتر این هماهنگی و ریتم را متوجه می شویم. می بینیم که در آخر آیات کلمه ی «ناس» با تکرار خود آهنگی را به وجود می آورد که آدمی با استماع آن به لذت ادبی و موسیقی کلام پی می برد. یا در سوره ی مبارکه ی «الرّحمن» آیه ی «فَبِأیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان» 31 بار در طول سوره که 78 آیه می باشد، تکرار شده است. در آیات قرآن صرف نظر از مباحث تفسیری و تأکیدی که گاهی اوقات موجب تنببه و بیداری است، چنان تناسب و لطافتی را پدید می آورد که در مجموع به زیبایی کلام منتهی می گردد.
بنابراین با تأمل در موزونیت کلام، این ارتباط در شعر بسیار محسوس است و با یکدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند؛ گویی هر دو (موسیقی و شعر) از یک منبع و سرچشمه ای برخاسته اند. بر این اساس،« همواره، شاعران بزرگ، آگاه و ناآگه، بزرگ ترین شیفتگان موسیقی بوده اند و شعر خاستگاهی جز به موسیقی رساندنِ زبان ندارد. و یا شعر تجلّی موسیقایی زبان است. تصویر ، معنی، بیان، همه و همه جلوه های گوناگون این موسیقی اند، و موسیقی، در این کاربرد، مفهومی گسترده از مفهوم عرفی و معهود خویش دارد.»(شفیعی کدکنی، 1370: 389) وقتی صحبت از موسیقی شعر می شود، در این جا مراد ما، مجموعه ی عوامل موسیقایی شعر است که موجب تشخص واژه ها و یا به عبارتی«رستاخیز کلمات»(همان، 3) در سراسر شعر است.
اگر به عنوان دو مقوله ی مجزّا به موسیقی و شعر نگاه کنیم، می بینیم که هر دو در زندگی و تلاش و تکاپو مؤثرند. تحقیقات اخیر، تأثیر موسیقی بر روی پدیده های طبیعت و جانداران را نشان می دهد که موسیقی عامل اصلی تحرّک و پویایی و مایه ی نشاط می گردد و عواطف روحی و احساسات و هیجانات درونی را بر می انگیزد. برای اثبات این ادعا می توان به حکایت بیست و هشتم از باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی توجه کنیم:
وقتی که بین پدر و پسر باب گفتگو درباره ی فواید سفر مطرح می گردد، پسر آرزوی سفر در دل دارد. پدر درجواب او می گوید: ای پسر گر چه فواید سفر بسیار است لیکن برای پنج طایفه راست؛ نخستین بازرگان، دوم عالم شیرین سخن، سوم خوبرویی، چهارم خوش آوازی، پنجم پیشه ور، در مورد خوش آواز این گونه حکایت می کند که: «خوش آوازی که به حنجره ی داودی آب از جریان و مرغ از طیران باز دارد. پس بوسیلت این فضیلت دل مشتاقان صید کند و ارباب معنی به منادمت او رغبت نمایند.
سَمْعی إلی حُسْنِ الْأغانی مَنْ ذَا الَّذی جَسَّ الْمَثانی؟1
چه خوش باشد آواز نرم حزین به گوش حریفان مستِ صبوح
به از روی خوب است آواز خوش که آن حظِّ نفْس است و این قوت روح»
(سعدی، 1369: 121)
از این حکایت به خوبی تأثیر موسیقی و آواز خوش آهنگین بر روی تمامی موجودات از آدمیـزاد گرفتـه تا سایـر جانـداران، استنبـاط می گردد و در چنین مواقعی سحن موزون و آهنگین که در قالب شعر نمود پیدا می کند، جلوه گری می نماید.
یا در چهار مقاله ی نظامی عروضی سمرقندی نقل است که : نصربن احمد سامانی زمستان به دارالملک بخارا مقام کردی و تابستان به سمرقند رفتی یا یکی از شهرهای خراسان ، مگر یک سال که عزیمت به هری نمود به مرغزار هری رسیده فرود آمد. هوایی بود خوش و بادی بود سرد، میوه ی فراوان وناز و نعمت رایگان.
نصر را بسیار خوش آمد و تا چهار سال در آن مکان منزل کرد و عزم بخارا ننمود. لشکریان هر چند خواستند شاه را عزیمت دهند ، ممکن نشد ، تا اینکه دست بدامان رودکی شاعر بزرگ زدند و گفتند : پنج هزار دینار تو را دهیم مگر صنعتی کنی که شاه از اینجا حرکت کند که دل ما در آرزوی اهل و فرزندان همی رود و جان ما از اشتیاق بخارا همی بر آید. رودکی قبول کرد و قصیده ای گفت. و علی الصباح – که خدمت امیر رفت – به جای خویش نشست و چنگ برگرفته، در پرده ی عشاق بنواخت، این قصیده آغاز کرد :
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتیهای او زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تامیان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی میر زی تو میهمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی
چون بدین شعر رسید امیر چنان منفعل شد که از تخت فرود آمد و پای بر رکاب آورد و روی به بخارا کرده، و موزه تا دو فرسنگ از پی او بردند و آنجا در پای کرد و عنان تا بخارا هیچ جا باز نگرفت و رودکی پنج هزار ینار بستد. (نظامی عروضی، 1366: 55-51)
حکایت فوق باز تأثیر موسیقی و اهمیت آن در شعر را بیان می کند که برای بازگرداندن امیر به رودکی شاعر متوسل می شوند؛ باید گفت که در واقع به شعر که کلام موزون و آهنگین می باشد، پناه می برند. بنابراین اهمیت موسیقی و ریتم در شعر بر هیچ کسی پوشیده نیست.

2-20- موسیقی شعر و انواع آن
نامگذاری هر یک از انواع موسیقی، به نظر می رسد به عوامل زیبایی برخاسته از شکل ساختاری شعر مربوط باشد. اینک به انواع موسیقی شعر که شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر بدان اشاره کرده است، می‌پردازیم :
2-20-1- الف) موسیقی بیرونی
چنانچه این زیبایی و ظرافت ناشی از شنیدن و حس کردن کلام آهنگین باشد، موسیقی بیرونی شعر می‌گویند.«منظور

پایان نامه
Previous Entries شعر فارسی، وزن و آهنگ، شفیعی کدکنی، دیوان حافظ Next Entries موسیقی شعر، شفیعی کدکنی، شعر فارسی، ملک الشعرا