مواد مخدر، افراد مبتلا، مصرف مواد

دانلود پایان نامه ارشد

باشند سازگار يا همنوا و اشخاصي را كه برخلاف آنها رفتار مي كنند ناسازگار يا ناهمنوا مي خواند. بنابراين همنوايي اجتماعي يعني مراعات هنجارها ولي منظور از ناهمنوايي اجتماعي نقض هنجارهاي اجتماعي است. از اينرو، كساني كه با جامعه همنوا هستند، بهنجار شمرده مي شوند و انان كه همنوايي ندارند، نابهنجار نام مي گيرند.(ستوده30:1372) در اينجا نيز بطور مثال، فردي كه از طريق اعتياد و استفاده مشترك از سرنگ تزريق ماده مخدر در زندان به ايدز آلوده شده، بواسطه اين رفتار نابهنجاري كه از خود بروز داده، فردي نابهنجار خوانده مي شود؛ فردي كه با ارزشها و هنجارهاي اجتماعي ناسازگاري و ناهمنوايي مي كند. از ميان افراد نابهنجار، كسي كه رفتار ناهنجارش زودگذر نباشد و ديرگاهي دوام آورده كجرو يا منحرف است و رفتار او را كجروي اجتماعي يا انحراف اجتماعي مي خوانند.
در مثال فوق نيز فرد مبتلا به ايدز بدليل اعتيادش به مواد مخدر و همين واژه اعتياد داشتن و عادت وي به مصرف كه به معني تداوم و دامنه دار بودن رفتارش مي باشد وي كجرو يا منحرف شناخته شده و رفتار وي كجروي يا انحراف اجتماعي خوانده مي شود.
جامعه شناسان و جرم شناسان انحراف را به رفتاري اطلاق مي كنند كه مخرب زندگي بوده ، مورد سرزنش قرار گيرد يا موجب لكه دار شدن و جريمه گردد. ايدز نيز پديده اي است كه در اكثر موارد افراد و خانواده هاي مبتلا را با شرايط سخت و بغرنجي مواجه مي سازد. منابع و ذخيره هاي مالي آنها را تهي مي سازد و به تعبيري پديده اي “خانه خراب كن”90 مي باشد. از سوي دگر بواسطه اينكه جامعه اين گروه از افراد وخانواده ها را داراي سوابق رفتاري كجروانه و انحرافي تصور ميكند، به سرزنش آنها مبادرت نموده و برچسب منحرف به آنان خورده مي شود و آنان را افرادي معتاد، همجنس باز و داراي روابط جنسي خارج از دايره خانواده مي خوانند. در عمل نيز جامعه برايشان تنبيهات و جرايمي در نظر مي گيرد. از دسترسي به برخي خدمات و حقوق عمومي محروم مي شوند، نمي توانند براحتي شغل مورد نظر شان را بيابند و در مواردي جامعه با استفاده از مكانيزمهاي مختلف نظير انجام آزمايش همگاني در محيطهاي كاري افراد مبتلا را وادار به ترك شغل مي نمايد.
رفتارهاي انحرافي كه در ارتباط با ايدز تعريف مي شوند رفتارها و كنشهايي هستند كه عمدتاَ با رفتارهاي پرمخاطره اي همچون بي مبالاتي جنسي و اعتيا به مواد مخدر مرتبط مي باشند. اما آنچه در اين ميان مهم بنظر مي رسد اين است كه ايدز نزد جامعه يا گروه اكثريت جامعه كه قوانين ، ارزشها و هنجارهاي آنان قوانين، ارزشها و هنجارهاي جامعه را شكل مي دهند بعنوان معرف91 چنين رفتارهاي پرمخاطره اي شناسايي شده است. بكر92 مي نويسد: “انحراف چگونگي عملي كه شخص مرتكب مي شود نيست، بلكه نتيجه عملي است كه ديگران برحسب ضمات اجرايي قوانين به يك تخلف نسبت مي دهند”(Horton,1989 به نقل از ستوده31:1372). برداشت جامعه از ايدز صرفاَ به يك بيماري و مبتلا به ايدز تنها بعنوان يك بيمار محدود نمي شود، بلكه بعنوان معرف يا نشاندهنده فرد يا افرادي شناخته مي شود كه به احتمال قوي داراي رفتارهاي كجروانه و منحرفانه اي بوده اند كه در نتيجه اين اعمال و رفتارها به ايدز مبتلا گشته اند. ممكن است بسياري از افراد جامعه چنين رفتارهاي پرمخاطره اي داشته باشند، ولي بدلايل گوناگون (استفاده از وسايل محافظت كننده در فعاليتهاي جنسي، عدم استفاده از وسايل تريق مواد مخدر و…) به ايدز مبتلا نشده باشند، و چون عمدتاَ جامعه قادر به شناسايي اين قبيل افراد نبوده نمي تواند آنها را بعنوان منحرفان اجتماعي يا كجروان اجتماعي مورد شناسايي قرار دهد و واكنشهاي منفي و تنبيهات معمول را در مورد آنها اعمال كند، از اينرو ايدز به يكي از معرفهاي اين نوع كجرويها و انحرافات و شايد مهمترين آنها در تصور عمومي تبديل شده است و جامعه واكنشهاي بسيار شديدي را در مورد آنان اعمال مي كند. در مورد جامعه ايران نيز چون بسياري از اعمال منحرفانه بخصوص رفتارهاي پرخطر جنسي مخفيانه و صورت سازمانيافته آن به شكل “زيرزميني” درآمده، از اينرو جامعه نيز ايدز را بعنوان مهمترين نشانه و يا شايد “سمبل” اينگونه انحرافات و كجرويها تلقي نموده و واكنش هاي منفي شديدي نسبت به ايدز و مبتلايان بدان اعمال مي نمايد.
از جمله ملاكهاي شناسايي انحراف اجتماعي در جوامع مختلف بيماري و از جمله گروههاي منحرف اجتماعي بيماران مي باشند. در واقع بيماري مي تواند يكي از مصاديق انحراف اجتماعي نزد افراد جامعه تصور شود. ايدز بعنوان يك بيماري و مهمتر از آن يك پديده اجتماعي كه ويژگيهاي خاصي نسبت به ساير امراض داراست و با توجه به اينكه تصور عمومي اينست كه ايدز قطعاَ در اثر روابط خارج از قواعد و هنجارهاي پذيرفته شده ايجاد مي گردد‏‏، از نظر جامعه بعنوان يك انحراف اجتماعي در نظر گرفته مي شود.
ايدز علاوه بر انحراف اجتماعي كه تصور مي شود فرد مبتلا از قواعد اجتماعي تخطي نموده و از راه روابط نامشروع مبتلا به اچ آي وي شده است،‏ از سوي جامعه همچنين مي تواند بعنوان يك منحرف مذهبي و اخلاقي نيز مي تواند شناخته شود. همچنين مي تواند بعنوان يك منحرف از قواعد مرسوم و پذيرفته شده خانوادگي به معني ناديده گرفتن مقررات خانواده در شكل خيانت و ايجاد روابط خارج از دايره قواعد زناشويي تلقي گردد.
حال اين سئوال پيش مي آيد كه “ايدز بعنوان يك انحراف اجتماعي يا رفتار انحرافي و در نتيجه مبتلاي به ايدز به مثابه منحرف اجتماعي در جامعه اي همچون جامعه ايران از سوي چه كساني برچسب منحرف مي خورد؟” آنچه مسلم است، جامعه ايران بعنوان جامعه اي مذهبي و مسلمان (و يا با داعيه بودن جامعه اي مذهبي) بر اين اساس كه علت عمده و شناخته شده ايدز، روابط نابهنجار و بي مبالاتي هاي جنسي است ايدز را جزو رفتارها يا شرايط تخطي كننده از هنجارهاي ديني تلقي مي نمايد. در نتيجه مبتلايان به ايدز نيز به مثابه كساني كه عمدتاَ روابط جنسي خارج از قواعد هنجاري مورد قبول جامعه داشته اند بعنوان متخطيان از اين هنجارها و بعبارت ديگر منحرفان اجتماعي قلمداد مي گردند.
اما همانطور كه مي دانيم ايدز صرفاَ نمي تواند ريشه در بي مبالاتي هاي جنسي و تخطي مبتلايان از هنجارهاي جامعه داسته باشد. به عنوان مثال، فردي كه در اثر تزريق خون آلوده به اچ ي وي در هنگام عمل جراحي به ويروس ايدز آلوده شده است، آيا از هنجاري خاص عدول نموده و جزو افراد نابهنجار و يا منحرف محسوب مي شود؟
آنچه مسلم است، ايدز پديده اي است كه مسائل مختلف و متعددي را پيرامون خود بوجود آورده است. ساده سازي آن و تقليل آن به مسئله اي كه صرفاَ ريشه در هنجارشكني مبتلايان به ايدز دارد و در نتيجه منحرف پنداشتن آنان نه تنها راه حل چنين مسائل پيچيده اي نيست، بلكه بر وخامت شرايط معيشتي و اجتماعي مبتلايان به ايدز و خانواده هاي آنان نيز مي افزايد و موجب محروميت عميق تر بخشي از افراد و خانواده هايي مي گردد كه در اين جامعه زندگي مي كنند و يا بهتر بگوييم حق زندگي دارند.

4. 3. 4. 5 “تبعيض”93
تبعيض “به فعاليت هايي اطلاق مي شود كه حق اعضاي يك گروه را براي استفاده از فرصتهايي كه در برابر ديگران گشوده است سلب مي كند”(گيدنز 263:1376). تبعيض رابطه بسيار نزديكي با مفهوم “تعصب”94 دارد. تعصب به عقايد يا نگرشهاي اعضاي يك گروه درباره گروهي ديگر اطلاق مي شود، در صورتي كه تبعيض به رفتار واقعي نسبت به آنها اشاره دارد. برخي از گروهها از آن روي كه توسط ديگران مورد تبعيض واقع مي گردند، در وضع نامساعدي قرار دارند. تبعيض هنگامي وجود دارد كه حقوق و فرصتهايي كه يك دسته از مردم از آن بهره مندند به گروه ديگري داده نمي شود.(گيدنز 261:1376)
موضوعي كه در اينجا به ذهن مي رسد اين سئوال است كه تبعيض در مورد چه چيزي؟ پاسخ بدين پرسش مي تواند هر نوع منابع، امكانات، خدمات و بطور كلي هر نوع حق عمومي و همگاني باشد كه هر فرد و يا گروه در جامعه از آن برخوردار است. اين حقوق در معناي كلي آن “حقوق اجتماعي”95 (سياسي، اقتصادي، اجتماعي به معناي خاص آن و…) است. حقوق اجتماعي از نظر گيدنز(815:1376) “حقوق استفاده از خدمات اجتماعي و رفاهي كه شهروندان در اجتماع ملي معيني دارا هستند” مي باشد.
نقل قول هايي كه در اين مقوله جاي مي گيرند در واقع اشاره به برخوردها و رفتارهاي غالباً نامناسبي دارد كه سايرين (خارج از دايره خانواده نزديك) نسبت به افراد و خانواده هاي دچار اچ آي وي/ايدز از خود نشان مي دهند. وجه تمايز اين مقوله با مقوله پيشين در حقيقت منجر شدن اين برخوردها و نگرشهاي منفي به اعمال تبعيضها و محروميت از خدمات و حقوق عمومي نسبت به اين گروه از افراد و خانواده ها مي باشد. از اينرو در ابتدا لازم است جهت بررسي چنين مسئله اي به مانند مقوله پيشين اين موضوع را مشخص سازيم كه تا چه حد اين “سايرين” -كه بر حسب ماهيت مسئله عموماَ كاركنان و افراد ارائه كننده خدمات مختلف در جامعه و در برخي موارد آشنايان، همسايگان و گاهي افراد نزديكتر گروه مورد مطالعه مي باشند- از موضوع بيماري ايشان اطلاع دارند. در اين زمينه شايد همچنين بتوان از طريق نگرش افراد و خانواده هاي مبتلا نسبت به بازگو كردن وضعيت اچ آي وي/ايدزشان به افراد مذكور (كاركنان و ارائه كنندگان خدمات و…) و اينكه “چنانچه به اين قبيل مراكز مراجعه نمايند، آيا موضوع بيماريشان را به آنان اطلاع ميدهند؟” به ميزان اطلاع آنان از وضعيت اچ آي وي/ايدز گروه مورد مطالعه پي برد.
برخي موارد عنوان نموده اند هرگاه جهت انجام بعضي امور به مراكز رسمي آموزشي، بهداشتي و… مراجعه مي كنند موضوع اچ آي وي خود را به اطلاع مسئول يا پرسنل مربوطه مي رسانند. موارد مذبور از وجود نوعي وجدان و احساس مسئوليت در نزد خويش سخن مي گويند كه اجازه نمي دهد كه آنان بدون اطلاع دادن نسبت به مثبت بودن اچ آي وي شان به افراد مربوطه در اين گونه مراكز بخصوص مراكز بهداشتي و درماني نظير بيمارستان، كلينيك دندانپزشكي، تزريقات و… خدمت مورد نيازشان را درخواست نمايند. بعنوان مثال، يکي از مصاحبه شوندگان مرد که قبلاً مصرف مواد مخدر داشته، ولي با توجه به تعدد شرکاي جنسي اش بنا بر نظر مشاور کلينيک از طريق انتقال جنسي دچار اچ آي وي شده بود، ميگفت:
“رفتيم بيمارستان. اونجا گفتم… نميتونم [نگم]. چون وجدانم قبول نميكنه. حالا اون هرچي ميخواد فكر كنه، واسه من مهم نيست… اين ديگه مشكل منه، مشكل اون ديگه نيست كه. اون تنبليش مياد لوازمشو دوباره تو الكل بذاره و ضدعفوني كنه، بخاطر همونه…. چون اكثراً هيچ جا تقريباً لوازماشونو ضدعفوني نمي كنن. آرايشگاهها، مطب ها.. هيچكدوم من نديدم ضدعفوني كنن. خيلي كم انجام ميدن. بخاطر همين هرجا ميرم، سريع ميگم.”
يکي از مصاحبه شوندگان زن که به بيماري ام.اس نيز مبتلاست، ميگفت:
“بايد بگم. بايد بگم. مثلاَ من همين آمپولايي كه بايد بزنم، تزريق كه برم به همون دكتري كه كميته معرفي كرده، بهش گفتم من مريضي اچ آي وي دارم.”
يکي ديگر از مصاحبه شوندگان زن که نسبت به ساير مصاحبه شوندگان از وضعيت رفاهي بهتري برخوردار بود، ميگفت:
“من خودم ميگم… يه دكتر دندونپزشكي داشتيم كه خانوادگي پيشش ميرفتيم. بعد از ابتلا زنگ زدم بهش [موضوع رو] گفتم.”
برخي موارد نيز عنوان كرده اند چون احتمال مي دهند كه در صورت گفتن موضوع اچ آي وي شان به افراد، آنان از انجام و پيگيري درخواست آنان خودداري مي نمايند، موضوع بيماري خود را پنهان كرده اند. هر چند برخي با انجام اقداماتي سعي بر حداقل سازي خطر انتقال ويروس به ساير افراد مراجعه كننده و دريافت كننده خدمات از اين مراكز نموده بودند. بطور مثال، يکي از مصاحبه شوندگان زن در اين زمينه ميگفت:
“… بر فرض اگر من بخوام برم آرايشگاه موهامو كوتاه كنم اگر بگم اينجوريه برام انجام نميدن. يا اگر بخوام ابروهامو بردارم برام انجام نميدن… خب من ميرم آرايشگاه نميگم، ولي خب مثلاً قيچي، شونه، موچين و هر چيزي كه نياز داره كه مثلاً مشترك باشه همه رو خودم

پایان نامه
Previous Entries خانواده گسترده، افراد مبتلا، زنان متاهل Next Entries يه، ميگفت:، خيلي