مهارتهای زندگی، بهداشت روانی، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

بالاترین نمره و سلامت روانشناختی پایین ترین نمره را داشته است. به نظر می رسد که بار مالی و عدم وجود حمایت اجتماعی و نگرانی نسبت به آینده و مراقبت همیشگی از کودک منشا این کیفیت زندگی روانشناختی پایین تر باشد(بوزاتسو و برسین،2008).

مهارت زندگی
تعاریف
در زمينه مهارت‌هاي زندگي، تعاريف و طبقه‌بندي‌هاي مختلفي ارائه شده است و صاحب‌نظران در تحقيقات خود، مهارت‌هاي مختلفي را مد نظر قرار داده اند كه حاكي از انواع مهارت‌هاي زندگي مطلوب است.
مورس. ايي. الياس از دانشگاه راجرز در آمريكا مفهوم عامي از ماهيت مهارت‌هاي زندگي بدست مي‌دهد:
مهارت‌هاي زندگي يعني ايجاد روابط بين فردي مناسب و مؤثر، انجام مسئوليت‌هاي اجتماعي، انجام تصميم‌گيري‌هاي صحيح، حل تعارض و كشمكش‌ها بدون توسل به اعمالي كه به خود يا ديگران صدمه مي‌زنند (سازمان جهاني بهداشت، ترجمه فتحی و همکاران، 1385).
مهارت‌هاي زندگي عبارتند از مجموعه‌اي از توانايي‌ها كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي‌سازند. اين توانايي‌ها فرد را قادر مي‌سازند تا مسئوليت‌هاي نقش اجتماعي خويش را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواست‌ها، انتظارات و مشكلات روزانه بوي‍ژه در روابط بين فردي به شكل مؤثري روبرو شود (طارميان، 1378).
مهارتهای زندگی یک رویکرد مبتنی بر تغییر رفتار یا شکل دهی رفتار است که برقراری توازن میان سه حوزه را مد نظر قرار می دهد. این سه حوزه عبارتند از: دانش، نگرش و مهارتها. تعریف یونیسف بر شواهد پژوهشی مبتنی است و نشان میدهد، اگر در توانمندسازی افراد جامعه بحث دانش، نگرش و مهارت به صورت تلفیقی مورد توجه قرار نگیرد نتیجه مورد انتظارش یعنی کاهش رفتارهای پر خطر به دست نمیآید. به طور کلی مهارتهای زندگی عبارتند از: تواناییهایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه میگردند. مهارتهای زندگی هم به صورت یک راهکار ارتقای سلامت روانی و هم به صورت ابزاری در پیشگیری از آسیبهای روانی- اجتماعی موجود در جامعه نظیر اعتیاد خشونتهای خانگی و اجتماعی، آزار کودکان، خودکشی، ایدز و موارد مشابه قابل استفاده است (ناصری، 1388).
هانتر95(1378) مهارت‌هاي زندگي را راه رسيدن به شرايط بهتر مي‌داندكه با آموختن آن مي‌توان زندگي مؤفق‌تري را تجربه نمود (آزور96، 1385).
گازاد و همكاران (1978) مهارت‌هاي زندگي را چنين تعريف كرده اند: همه مهارت‌ها و آگاهي‌ها كه لازمه زندگي مؤثر هستند و در چهار زمينه زندگي خانوادگي، تحصيلي، اجتماعي و شغلي لازم و ضروري‌اند. به طوري‌كه در هر يك از اين زمينه‌ها قابل تعريف و اندازه‌گيري به صورت عيني باشند (طارميان، 1378).
در تعريف جديد يونيسف از مهارت‌هاي زندگي چنين بيان مي‌گردد كه مهارت‌هاي زندگي شامل گروه بزرگي از مهارت‌هاي روان‌شناختي اجتماعي و بين‌فردي است كه توانايي كمك به افراد در ساخت تصميم‌گيري شخصي، مكالمات مؤثر و تكامل الگوبرداري و مهارت‌هاي خودمديريتي را دارد كه ممكن است به آن‌ها در هدايت به سوي زندگي سالم، ياري رساند (يونيسف97، 2005).
مهارت‌هاي زندگي، مهارت‌هاي شخصي و اجتماعي هستند كه كودكان و نوجوانان بايد آن‌ها را ياد بگيرند تا بتوانند در مورد خود، انسان‌هاي ديگر و كل اجتماع به طور مؤثر و شايسته عمل كنند (نيك پرور، 1383).
طبق نظر داردن98 و همکاران مهارت‌هاي زندگي براي زندگي اثربخش ضرورت دارند و براي سراسر دوره‌هاي زندگي (كودكي، نوجواني، بزرگسالي) مورد نظر هستند. مهارت‌هاي زندگي، اساساً يك مبناي رشدي از زندگي ارائه مي‌دهد كه اين اساس و مبناي رشدي، همانگونه كه فرويد مطرح كرده است، همه ما را قادر مي سازد كه دوست داشته باشيم و كار سازندهاي را انجام دهيم، عبور موفقيت‌آميز از اين مسير زندگي در چهار زمينه مهم خانوادگي، تحصيلي، اجتماعي و شغلي نيازمند به مهارت و كارآيي در مهارت‌هاي زندگي است (داردن و همکاران، 1996).
اجزاء مهارت‌هاي زندگي شامل مهارت‌هاي خودمديريتي و مهارت‌هاي اجتماعي است. مهارت‌هاي خودمديريتي فردي شامل توانايي تصميم‌گيري و حل مسئله، آگاهي از تأثيرات اجتماعي و مقاومت در برابر آنان، مقابله با اضطراب و افسردگي، خشم و ناكامي، تعيين هدف، خود رهبري و خودتقويت‌دهي مي‌باشد. مهارت‌هاي اجتماعي نيز بخش ديگري از مهارت‌هاي زندگي است كه شامل برقراري ارتباط اجتماعي، مهارت جرأت‌مندي كلامي و غير كلامي، احترام گذاشتن و افزايش شايستگي اجتماعي مي‌باشد (بوتوين99 و همکاران، 2007).
اصطلاح مهارت در معاني مختلفي به كار رفته است. وقتي مي‌گوييم كسي مهارت انجام كاري را دارد، به اين معني است كه او توانايي‌هاي لازم براي انجام صحيح آن كار را دارد. بر اين مبنا و با توجه به معناهاي مختلف مهارت، از مهارت‌هاي زندگي تعاريف مختلفي ارائه شده است (نیک پرور، 1387).
پيت‌من مهارت‌هاي زندگي را به عنوان توانايي‌ها، دانش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهايي تعريف كرده است كه جهت شادماني و موفقيت در زندگي آموخته مي‌شوند. اين مهارت‌ها انسان را قادر مي‌سازند تا با موقعيت‌هاي زندگي، سازگاري يابند و به آن‌ها تسلط داشته باشند. از طريق رشد اين مهارت‌ها افراد ياد مي‌گيرند كه به راحتي با ديگران زندگي كنند. احساس خود را با امنيت خاطر، بيان كنند و زندگي را دوست داشته باشند (پيت من100، 2002؛ نقل از نیک پرور 1387).
علاوه بر تعريف مهارت‌هاي زندگي در قالب توانايي‌هاي رواني – اجتماعي اصطلاح مهارت در معاني مختلف ديگري از جمله موارد زير به كار رفته است.
1- مهارت‌هاي مربوط به امرار معاش مانند اينكه چگونه فرد مشغول كار مي‌شود.
2- مهارت‌هاي مراقبت از خود مانند مصرف غذاي سالم، درست مسواك زدن و … .
3- مهارت‌هايي كه براي پرداختن به موقعيت‌هاي پرخطر زندگي استفاده مي‌شوند مانند توانايي نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر (سازمان جهاني بهداشت،2000).
به عبارت ديگر مهارت‌هاي زندگي مهارت‌هايي هستند كه براي افزايش توانايي هاي رواني – اجتماعي افراد آموزش داده مي‌شوند و فرد را قادر مي‌سازند كه به طور مؤثر با مقتضيات و كشمكش‌هاي زندگي روبرو شود. هدف از آموزش مهارت‌هاي زندگي، افزايش توانايي‌هاي رواني اجتماعي و در نهايت پيشگيري از ايجاد رفتارهاي آسيب‌زننده به بهداشت و سلامت و ارتقاء سطح سلامت روان افراد است. موريس ايي الياس از دانشگاه راجرز در آمريكا، مفهومي عام از ماهيت مهارت‌هاي زندگي به‌دست مي‌دهد:
مهارت‌هاي زندگي يعني ايجاد روابط بين فردي مناسب و مؤثر، انجام مسئوليت‌هاي اجتماعي، تصميم‌گيري‌هاي صحيح، حل تعارض‌ها و كشمكش‌ها بدون توسل به اعمالي كه به خود يا ديگران صدمه مي‌زنند (سازمان جهاني بهداشت، 2000).
مؤسسه بريتانيايي تاكاد، تعريف ديگري از مهارت‌هاي زندگي به‌دست مي دهد «مهارت‌هاي شخصي و اجتماعي است كه كودكان و نوجوانان بايد آن‌ها را ياد بگيرند تا بتوانند در مورد خود، انسان‌هاي ديگر و كل اجتماع به طور مؤثر، شايسته و مطمئن عمل نمايند» (تاكادا101، 2005).
سلبي102(2000)، مي‌گويد: هدف در آموزش مهارت‌هاي زندگي، افزايش توانايي‌هاي روحي- اجتماعي است. آن مهارت‌هايي كه فرد را در اداره مؤثر نياز‌ها، سختي‌ها، خطرها و فشارهاي زندگي روزانه توانا مي‌سازد. مهارت‌هاي زندگي چند‌گونه تعريف شدهاند: مانند مهارت‌هاي فردي و اجتماعي كه افراد جوان را قادر مي‌سازد تا با خود، ديگران و با كل جامعه با مؤفقيت و سازگارانه كنار بيايند و مهارت‌ها و رفتارهايي كه جوانان و بزرگسالان را آماده قبول مسئوليت‌هاي سنگين‌تر در زندگي مي‌نمايد. همچون انتخاب‌هاي درست و سالم، به‌دست آوردن مقاومت در مقابل فشارهاي منفي و به حداقل رساندن رفتارهاي زيان آور، استفاده از منابع جامعه با كمك توانايي‌هايي مانند استفاده از كامپيوتر، توانايي پيدا كردن كار، شغل يابي، خانه گرفتن و … (اديب، 1382).
مهارتهای زندگی، تواناییهای اجتماعی برای رفتار انطباقی مؤثر هستند که افراد را قادر می سازد تا با مقتضیات چالش های زندگی مقابله کنند. منظور از مهارتهای زندگی این است که هر کودک در کنار آموزش خواندن و نوشتن، به مهارت هایی دست یابد که بتواند ابتدا به شناخت درستی از خود دست پیدا کند و سپس به خوبی با افراد و محیط اطراف ارتباط برقرار سازد و به حل مشکلات خود و جامعه و محیط زیست یاری دهد (ولی زاده، 1381).
به‌طور‌کلی مهارت‌های زندگی عبارتند از توانایی‌هایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه می‌گردند. مهارت‌های زندگی، هم به صورت یک راهکار ارتقای سلامت روانی و هم به صورت ابزاری در پیشگیری از آسیب‌های روانی– اجتماعی مبتلا به جامعه نظیر اعتیاد، خشونت‌های خانگی و اجتماعی، آزار کودکان، خودکشی، ایدز و موارد مشابه قابل استفاده است. به‌طور‌کلی مهارت‌های زندگی ابزاری قوی در دست متولیان بهداشت روانی جامعه در جهت توانمندسازی جوانان در ابعاد روانی- اجتماعی است. این مهارت‌ها به افراد کمک می‌کنند تا مثبت عمل کرده و هم خودشان و هم جامعه را از آسیب‌های روانی– اجتماعی حفظ کرده و سطح بهداشت روانی خویش و جامعه را ارتقا بخشند (سازمان جهانی بهداشت، 1379).
در نهایت بنظر میرسد تعریف مناسب و کاملی از سوی کمالوند (1385) مطرح گردیده است که طبق این تعریف مهارتهای زندگی یعنی ایجاد روابط فردی مناسب و مؤثر انجام مسئولیتهای اجتماعی، انجام تصمیمگیریهای صحیح، حل تعارضها و کشمکشها بدون توسل به اعمالی که به خود یا دیگران صدمه میزنند. کودکان و نوجوانان باید این مهارتهای شخصی و اجتماعی را یاد بگیرند تا بتوانند در مورد خود، انسانهای دیگر و کل اجتماع به طور مؤثر شایسته و قابل اطمینان عمل نمایند (کمالوند، 1385).
مباني نظري مهارت هاي زندگي
مباني نظري مهارت‌هاي زندگي را مي‌توان در روانشناسي، مشاوره و علوم‌تربيتي جستجو كرد. در روان‌شناسي، نظريه‌ بويژه نظريه رشد جامع كه بر چهار جنبه اساسي رشد (جسمي، ذهني، عاطفي، اجتماعي) به صورت متعادل تأكيد دارد. نظريه‌هاي يادگيري از جمله نظريه‌ي يادگيري اجتماعي بندورا103 و نيز در دهه اخير نظريه‌هاي هوش هيجاني، پايه‌هاي نظري مهارت‌هاي زندگي را تشكيل مي‌دهد (قاسم زاده، 1384).
یادگیری اجتماعی (رشد مهارتهای اساسی اجتماعی) یک عامل درمانی است که در تمامی گروههای درمانی به آن عمل میشود، هر چند که ماهیت مهارتهای آموخته شده و صراحت فرآیند آن به تناسب نوع درمان گروهی تغییر میکند. در برخی از گروهها؛ برای مثال در گروه زوجها، بر رشد مهارتهای زندگی بسیار تأکید میشود. گروههای پویا که دارای قوانین اساسی هستند بازخوردهای صریح را تشویق میکنند و در نتیجه مراجعان، اطلاعات قابل ملاحظه ای را دربارهی رفتار نامطلوب اجتماعی خود به دست میآورند. برای افرادی که قادر به برقراری رابطه نیستند، گروه ابتدا به ساکن برای بازخورد دقیق از روابط میان فردی در مورد او فرصت را غنیمت میداند. سالها احساس فرد فقط این بوده است که یا دیگران از او دوری به مراتب فراتر از صرف شناخت و تغییر رفتار اجتماعی فرد است، اما کسب مهارتهای اجتماعی اغلب ابزاری قوی در مراحل نخستین تغییرات درمانی به حساب میآید. به طور کلی اعضا میتوانند در گروههای درمانی، مهارتهای اجتماعی لازم را کسب کنند؛ مهارتهایی همچون کمک به دیگران، روشهای مقابله با تعارض گرایش کمتر به داوری و قضاوت و در نهایت توانایی بیشتر در دست یافتن همدلی و بیان دقیق آن به دیگران. بیشک این گونه مهارتها در تعاملهای اجتماعی آیندهی افراد گروه کمک بزرگی خواهد بود (نوابینژاد، 1386).
در مشاوره، نظريه‌هاي مشاوره مراجع- محور كه به ايجاد توانمندي در مراجع تأكيد دارد، نظريه‌هاي شناخت، رفتاردرماني كه بر افزايش آگاهي و تغييرات رفتاري مراجع مبتني است و نيز نظريه‌هاي مشاوره گروهي كه بر پويايي گروه و نقش آن در درمان تأكيد دارد، تأثيرات فراواني در برنامه‌ريزي مهارت‌هاي زندگي داشته است. در علوم‌تربيتي، الگوهاي آموزشي كه براي كودكان و نوجوانان پيشنهاد

پایان نامه
Previous Entries کیفیت زندگی، نشانگان داون، کودکان مبتلا Next Entries شناختی رفتاری، آموزش مهارت، درمان شناختی رفتاری