منبع کنترل، دوره نوجوانی، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

نفس:
مهمترین عامل پیشبرد هر فرد در مسیر زندگی اعتماد به نفس است. این یعنی فرد باور داشته باشد که کفایت و شایستگی و توانایی لازم برای حل مشکلات خود و پیشبرد امور خود را متناسب با روند تدریجی رشد و چالش های منجر به بزهکاری می باشد دوره نوجوانی دوران گذرای است که طی آن جنبه های مختلف سلامت روان فرد دچار تحول شده و یکی از مهمترین این عوامل، کاهش اعتماد به نفس است. ضعف اعتماد به نفس مشارکت پذیری جمعی را کاهش می دهد و در نقش پذیری منفی از محیط مؤثر است. همچنین مانع آرمان گرایی و تلاش برای کسب جایگاه شایسته فرد است.
ضعف اعتماد به نفس:
یعنی ارزیابی درونی فرد از ارزشمندی خود، تأیید ارزشمندی و احترام به خویشتن . نقطه مقابل آن احساس از خود گریزی، خود تخریبی و تنفر از خود است. بر خلاف عزت نفس که قابلیت انطباق و سازگاری با دنیای پیرامون خویشتن دارد و احساس دوست داشتنی، مورد احترام، ارزنده و آزاد، ضعف عزت نفس یکی از نشانه های مهم خطر گرایش به انحراف و بزهکاری است. کاپلان در تئوری انحراف و افزایش قدر و اعتبار معتقد است که عزت نفس ضعیف و یا خودنگری منفی احتمال اتخاذ نوعی از واکنش های انحرافی افزایش می دهد.

عدم احساس خود اثرمندی:
احساس خوداثرمندی به معنای آن است که فرد چقدر به توانمندی خود در انجام موفقیت آمیز یک وظیفه خاص، تحقیق یک نتیجه و یا مقابله با وضعیت های خاص اعتقاد دارد. اگر فرد به توانایی خود در انجام یک کار عقیده نداشته باشد توان بالقوه او برای انجام یک رفتار و یا استقامت در رویارویی با وقایع تنزل خواهد یافت. اعتقاد به ناتوانی در اثرگذاری به وقایع و شرایطی که در زندگی فرد تأثیر اساسی دارند فرد را نسبت به وقایع فشار آمده آسیب پذیر می کند چنانچه نوجوان از حس خود اثرمندی ضعیفی برخوردار باشد به جای برخورد فعالانه و مؤثر با این تحولات، منفعلانه متأثر از فشار دوره گذار نوجوانی خواهد شد.
عدم قدرت تصمیم گیری، نقص منبع کنترل و ناتوانی در تأخیر امیال یکی از متغیرهای شخصیتی مهم که نوجوانان را به سوی بزهکاری سوق می دهد . عدم کنترل بر تصمیمات، بر آینده و بر زندگی خویش است. در یک فرایند سالم تصمیم گیری، نوجوانان اطلاعات لازم را برای تصمیم گیری در اختیار دارند. و چنان چه فرد دچار نقص در زمینه توانایی اتخاذ تصمیمات شایسته باشد، عدم آگاهی نسبت به راه حل های مختلف و ناتوانی در انتخاب اهداف سازنده و دست یافتنی از مشکلات آنان است. رکن مهم ناتوانی آنان در این زمینه آنست که نمی توانند نتیجه اعمال خود را در نظر بگیرند.
ناتوانی در تصمیم گیری ناشی از 2 نقیصه مهم دیگر است:
الف) منبع بیرونی کنترل بیرونی:
منظور از منبع کنترل مجموعه ای از اعتقادات است که فرد به اساس آن موفقیت ها و شکست های خود را ارزیابی می کند.
راتر بنیان گذار نظریه منبع کنترل می گوید: برخی افراد معتقدند سرنوشت آنان به وسیله عوامل بیرونی کنترل می شوند.
این گونه افراد معتقدند بین عمل خود و نتایج حاصله ارتباطی وجود ندارد. وضعیت خویش را ناشی از ( ابر و باد، مه و خورشید ) دانسته و بر این عقیده اند که تلاش بیشتر ضرورتی ندارد زیرا نتایج از حوزه کنترل آن ها خارج است. لذا قدرت تصمیم گیری در ایشان مختل شده، احتمال قربانی شدن و نیز واکنش منفی آنان در قبال قربانی شدن بسیار شدید است.

ب) ناتوانی در تأخیر امیال:
عامل دیگر نقص تصمیم گیری در نوجوان ، ناتوانی در به تأخیر انداختن تمایلات و رغبت به ارضاء فوری و آنی خواسته ها و غرایز است . این گونه افراد رغبتی در به تعویق انداختن تمایلات احساسی و آنی و جایگزین کردن آن ها با اهداف مبتنی بر برنامه ریزی بهتر نداشته به ارضاء فوری تمایلات اهمیت داده و عملی را انجام می دهند که برای ارضاء تمایلات خود بدان فکر کرده اند. ناتوانی در به تأخیر انداختن امیال با افسردگی، پایین بودن احساس مسئولیت اجتماعی، اختلال سلوک و اختلال شخصیت ضد اجتماعی مرتبط است.
6- خطای شناختی:
بر اساس نظریه شناختی رفتار فعلی انسان مبتنی بر الگوهای شناختی است که در ذهن وی مستقر شده الگوهای شناختی نادرست و نگرش های منفی به معنای آن است که اثرات شرایط خطرناک محیطی در فرد درونی شده و نتیجه شناخت نادرست، رفتار نادرست خواهد بود. گرایش به تفکرات منفی، دریافت نادست نشانه های اجتماعی، اسنادهای نادرست در مورد علل وقایع و رفتارها از جمله فرایندهای شناختی مخربی هستند که بر رفتار فرد اثر گذاشته وی را در خطر انحراف قرار می دهند.
7- ناتوانی در مقابله با فشار
فشار روانی، محرک هایی هستند که نوجوان در موقعیت ها با تغییرات غیر معمول ، ناکامی ها و تعارضات مواجه شده و فشار روانی را احساس می کند، از آن جایی که این تحولات و تغییرات در دوره بحرانی رشد و بلوغ صورت می گیرد این فشار با شدت بیشتری احساس می شود.
توانایی و مهارت های مقابله با فشار یکی از متغیرهای شخصیتی متمایز کننده بین نوجوانان است. دارا بودن مهارت ها و توانایی مقابله با محرک ها پاسخ های فرد به عامل فشار را تعیین کرده و به راهکارهای برگزیده شده توسط او اثر می گذارد. نوجوانان در معرض خطر رویکردهای اجتنابی ( فرار از واقعیت و یا امید به بروز معجزه ) و یا هیجانی ( با فاصله گیری عاطفی از مشکل فرار کرده و امید به کسب حمایت عاطفی غیر دارد) را در برخورد با عامل فشار بر می گزینند. این گونه رفتارها روند رشد مثبت را به خطر انداخته و زمینه ساز کج روی می باشد.
8-نقض مهارت های ارتباطی
دوران نوجوانی در آغاز ورود فرد به دنیای روابط اجتماعی و بر قراری ارتباط با گروه همسالان است. فرایند اجتماعی شدن نیازمند مهارت اجتماعی لازم برای برقراری ارتباط ( پیوند ) با دیگران است. پیوند به معنای احساس پیوستگی فرد با جهان پیرامون خود است.
مبنای پیوند دارا بودن مهارت برقراری روابطی شایسته و دو طرفه با دیگران است. کودکانی که فاقد پیوند هستند انزوای اجتماعی و طرد شدن را تجربه می کنند و در معرض مشکلاتی در زمینه سلامت روانی و رفتار، ترک تحصیلی و بزهکاری قرار می گیرند.
9- اختلال هویت
رها شدن تدریجی عاطفی و احساسی از والدین از وظایف مهم دوره نوجوانی است. در صورتی که فرایند جدا سازی و استقلال از والدین به کودک اجازه داده نشود و یا هدایت نشود تلاش نوجوان برای این که نسبت به خود و دیگران احساس مسئولیت کند بی نتیجه می ماند. در اواخر دوره نوجوانی یک بحران هویت روی می دهد که آن را بحران بهنجار می نامند. این بحران ناشی از آن است که نوجوان برای گذار از این دوره وی در شکل دهی هویتی استوار در درون خویش شکست می خورد. این امر موجب سردرگمی هویت و یا آشفتگی نقش در وی می گردد. اختلال در هویت ممکن است به صورت اختلالات رفتاری مثل فرار از منزل بزهکاری و حتی اختلالات روانی نمود یابد.

گفتار اول:
عوامل محیط اجتماعی در معنای خاص
مبحث دوم:
عوامل بیرونی مؤثر بر ارتکاب جرایم
محیط خانواده:
محیطی که فرد در آن به دنیا آمده و به حیات اش ادامه می دهد. محققان بر این عقیده اند که فرد تحت تأثیر شدید والدین و درگیر اعضای خانواده اش قرار می گیرد و به همین دلیل، وضع خانوادگی او در بروز رفتارهای خطرناک و ارتکاب جرایم رابطه مستقیم دارد. این تأثیر بر شکل گیری و منش افراد و در نتیجه، رفتارهای اتی آنان، مورد توجه بیشتر متفکران بوده است.
دوگرف در این باره می نویسد: اثرات سال های عمر بر روی تکوین و تحول آتی شخصیت افراد بسیار بدیهی بوده و اگر خانواده به وظایف تربیتی عمل نماید و اگر روابط بین والدین و فرزند طبیعی بوده و در محیط جو عاطفی، دوستی و محبت حاکم باشد و در نهایت، اگر تمام نیازهای طبیعی تأمین گردد، طفل به راحتی اجتماعی شده و همچنین در روابط خانوادگی و خارج از آن، رفتارهای طبیعی و معتدل خواهد داشت. اما اگر شرایط و موقعیت به صورت دیگری باشد. یعنی خانواده از نظر تربیتی دچار نقیصه شده و اگر فرزند کمبود عاطفه و رنج ببرد و اگر والدین از هم جدا شده باشند، بدیهی است نتایج ضرر بار آن دیر یا زود در وی مشاهده خواهد شد.
خانواده نقش تعیین کننده و قاطعی در انگیزه شناسی بزهکاری نوجوانان ایفا می نماید. جرم شناسی مذکور ضمن تأکید بر نقش عوامل مزبور، می افزاید: منش و رفتارهای بزهکار در برابر جامعه تا حدود زیادی با توجه به ویژگی های محیط خانوادگی او رقم زده می شود.
رستون نیز در این باره می نویسد: موقعیت خانوادگی بدون شک، یک اثر جرم زایی بر روی افراد دارد او برای اثبات نظر خود، بعد از انجام مطالعاتی در این زمینه می گوید: 3/4 بزهکاران از خانواده هایی می باشند که در آن شرایط طبیعی نبوده و جو و شرایط آنان مختل است.
بنابراین در بررسی چگونگی اثر گذاری محیط خانواده بر افراد آن، باید وضعیت خانواده و روابط بین افراد و جایگاه نوجوان در آن مجموعه مورد توجه قرار گیرد.
2-محیط مسکن:
همان محل مسکن یا خانه است که فرد در آن متولد می شود و در آن جا رشد می یابد و در آن به استراحت می پردازد. وضع مسکن تا حد زیادی نشان دهنده وضع زندگی اقتصادی و اجتماعی والدین و محلی است که خانه در آن بنا شده، که در وقوع جرایم افراد آن مؤثر است. خانه های محقر که فضای آن برای افراد ساکن در آن محدود است تأثیر فراوانی در انحراف افرادش دارد زیرا والدین و فرزندان مجبورند در یک اتاق بخوابند و چه بسا فرزندان متوجه روابط جنسی والدین گردند که همین موجب بروز آثار ناخوشایند در مسایل جنسی فرزندان می شود. همچنین در این خانه های کوچک به سبب شلوغی و سر و صدای زیاد و ناراحتی والدین، غالباً فرزندان به کوچه ها پناه می برند و از این طریق ، به بی راه کشیده می شوند، تحقیقات مرکز و وکرسون فرانسه، 4/22 درصد بزهکاری را ناشی از کثرت جمعیت داخلی منزل اعلام کرده است. در منطقه و محله ای که فاقد بهداشت، نظافت، مراکز تفریحی سالم و وجود سکنه فراوان و شلوغ است، زمینه های بیشتری برای ارتکاب اعمال مجرمانه وجود دارد. بنابراین، افراد ساکن در این مناطق بیش از مناطق دیگر در معرض آلوده شدن قرار دارند.
3-محیط اشتغال:
همان گونه که داشتن یک محیط خانواده شخصی هماهنگ و آرام و مورد و فاق یا بعکس متشنج و ناآرام به وجود می آورد. محیط شغل نیز به طور مستقیم در پدید آوردن را که فرد برای تأمین معیشت و گذران خرج زندگی خود انتخاب می کند، اگر بر اساس خواست و رضایت قلبی اش نباشد، سبب نگرانی او شده، زمینه را برای ارتکاب اعمال خلاف و جرایم در او آماده می کند. محیطی را که شخص در آن به انجام کار مشغول می شود و در واکنش با افراد مختلف قرار می گیرد از ناحیه خرده فرهنگ ها و ارزش ها و باورهای افراد متأثر می شود. مثلاً،کارکنان در غذا خوری ها به سبب سر و کار داشتن با طبقات و اقشار گوناگون اجتماع، از جمله بزهکاران بیش از دیگران در معرض ارتکاب جرایم قرار می گیرند و به آن آلوده می شوند.
4-محیط تحصیل:
در اوایل قرن نوزدهم، صاحبان اندیشه معتقد بودند برای پیش گیری از جرایم در یک جامعه، باید آموزش و پرورش در آن جامعه همگانی و فراگیر شود از این رو، طرح اجباری شدن تعلیم و تعلم را مطرح نمودند، در این زمینه ویکتور هوگو، نویسنده فرانسوی، جمله مشهوری دارد: یک مدرسه باز کنید تا در یک زندان بسته شود اما با گذشت زمان ، معلوم شد که صرف با سواد شدن افراد جامعه تأثیری در کاهش میزان جرایم ندارد ، بلکه نوع و کیفیت جرایم فرق می کند بدین صورت که اشخاص با سواد، کمتر از اشخاص بی سواد دست به ضرب و جرح می زنند. بلکه غالباً مرتکب جرایم فکری، که همراه با مکر و حیله از قبیل جعل، کلاهبرداری، خیانت در امانت و… می شوند.
از سوی دیگر محیط تحصیل در تکوین و توسعه شخصیت کودک و نوجوان نقش فراوانی دارد. وی در آشنایی با هم کلاس های خود، طرز معاشرت و زندگی در اجتماع و سازگاری و احترام به دیگران را فرا می گیرد و با رعایت نظم و انضباط در محیط مدرسه برای رعایت و اجرای قوانین و مقررات اجتماعی آماده می شود. اما با صنعتی شدن کشورها، مدرسه به جای پرداختن به دو مسئولیت تعلیم و تربیت فقط افراد را جهت رسیدن به شغل خاص در جامعه

پایان نامه
Previous Entries نوجوانان بزهکار، تکرار جرم، مواد مخدر Next Entries سطح تحصیلات، بزهکاری نوجوانان، عوامل اقتصادی