منبع پایان نامه درمورد نهج البلاغه، آموزش علوم، مشهد مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

گردد و آن را زيارت کند و يک علم کوچکتر که حد فاصل ميان قسمت زنانه و مردانه نصب ميگردد. واردين به حسينيه معمولا براي تبرک به علم دست ميکشند. معمولا در انتهاي علم دروني يک پنجه مسي که با آيات قرآني مزين شده است، نصب ميگردد. اين پنجه نماد علم بردار امام حسين(ع) است و مردم از ديدن آن به ياد ابوالفضل (ع) برادر امام حسين مي‌افتند.542
کارکرد حسينيه ها
در حسينيه ها معمولا محل فرود آمدن و بيتوته کردن مسافران درجايي که مسافرخانه نداشته باشد نيز ميباشد.
حسينيه ها معمولا براي تقسيم نذورات زنان نيز استفاده مي‌شود.
1.مدرسه زمستاني: ازمهمترين کارکرد حسينيه، استفاده به عنوان مدرسه زمستاني مي باشد و در برخي از حسينيه ها مردم براي زمستان آذوقه آخوند و سوخت زمستاني حسينيه را فراهم ميکند و به اصطلاح حسينيه را گرم ميکند.543 نوع مدرسه بستگي به معلمي دارد که آن اهالي حسينيه انتخاب کرده‌اند و دونوع است.
الف. بچه خواني: آگرآخوند (معلم) مورد انتخاب اين حسينيه سواد بيشترنداشت و فقط ميتوانست بچه ها را با سواد بسازد نوعا به اين شيوه «بچه خواني » مي گويند.
ب. طالب داري يا طلبه داري: اگر آخوند مورد نظر داراي سواد بالاتر باشد نوعا به اين روش طلبه داري ميگويند که در اين روش طلاب مناطق دور دست نيز براي يادگيري به حسينيه مذکور ميروند.
معمولا مدت اين بچه خواني و طلبه داري سه تا چهارماه است وبا فرارسدن بهار و بعد از اين مدت هزينه استاد را تعييين ميکند و بين شاگردان تقسيم ميکند. اين روش بسيار خوبي براي باسوادشدن و فراگيري علم با توجه به شرائط منطقه است. تعداد حسينيه در هزاره جات زياد است به گزارش حداقل 15هزار حسينيه در هزاره‎جات وجود دارد که بيش از يک پنجم آن در زمستان به اصطلاح گرم ميشود.544
2.برگزاري مجالس: برگزاري مجلس روضه که به اصطلاح «خواندن» يا «خواندو» ميگويد. «خواندن» به اين معني است که در يک مجلس علاوه بر نوجوانان و پيش خوان هاي آن، منبر رفتن هاي زيادي صورت مي گيرد.
اين مجالس درايام مخصوص يعني دهه محرم همه جا برقرار ميباشد و در برخي ازمناطق دهه بعد از محرم را نيز مراسم آن را ميگيرند. مجلس اربعين و مجالس ايام فاطميه و ايام شب قدر را نيز برقرار ميکند. علاوه بر آن در ايام غير مخصوص از حسينيه براي مجالس ترحيم اموات و مجلس جمعه خواني و مجلس دوره خواني براي خطباي مشهور که وارد منطقه مي شد برگزار ميشود.
وضعيت علمي
از قديم باميان مرکز علم و دانش بوده است و دانشمنداني بسياري را پرورش داده اند واين دانشمندان در تاريخ آمده است که اغلب اين دانشمندان مربوط به قبل از حمله مغول بوده است اما بعد از حمله مغول و وفول موقعيت باميان دانشمندان کمتري ظهور کرده است.
ابوهارون سنجي
ابوهارون سنجي که صاحب کتاب روايي است، از يکي از روستاهاي باميان است و شاگرد وي عبيس بن هشام راوي کتاب او و شاگرد امام رضا(ع) مي باشد.545
ابو محمدبن حسين بن علي سليمان بامياني
ياقوت حموي مينويسد:« باميان سرزميني کوهستاني بين بلخ و غزنه و هرات….از اين شهر گروهي از دانشمندان برخاسته اند، از جمله ابو محمدبن حسين بن علي سليمان بامياني است که در سال 390 هجري وفات يافت.» 546
زکرياي قزويني مينويسد:« باميان بين خراسان و غور قرار دارد …و به اين شهر حکيم افضل بامياني که طبيب ماهر و آشنا به انواع حکمت بوده منسوب است.»547
ابوبکربن محمدبن احمد بامياني
أبو بكر محمد بن على بن احمد الباميانى عالم ديگر بامياني است که شيخ ثقه اي است که به سوي عراق و شام سفر کرده است و بيشتر حديثها را ابا الحسن عمران بن موسى بن الحسن الحسنى و أبا الحسن احمد بن عبد الواحد بن ابى الحديد السلمي و أبا بكر احمد بن على بن ثابت الخطيب الحافظ و ديگران از او شنيده است و وي در سال 470ه.ق در بلخ وفات نموده است. سمعاني شرح حال و روايتهاي احمدبامياني را از ابو الفتح محمد بن ابى الحسن البسطامي دربلخ و أبو شجاع عمر بن عبد الله الإمام در عسقلان شنيده است.548
امام افضل الدين بامياني
اين عالم بزرگ در سال 721ق ميزيسته است و در همان سالها از بزرگترين علماء خراسان محسوب مي‌شده است.
در زمان حاکم شهر قهستان، امير محتشم شهاب منصور ابوالفتح، که فردي فيلسوف و حکيم بوده است و مجالست با علماء بزرگ خراسان همچون امام عصر افضل بامياني و امام شمس الدين خسروشاهي را مضايقه نمي کرد و به علماء احترام ميگذاشت و آنها را اکرام مي کرد.549
گاهي فرد بامياني را باميانچي نيز مينامند که به عربي به باميانجي تلفظ مي شود.
ابوالغنائم اسعدبن احمدبن يوسف باميانجي
ابوالغنائم اسعدبن احمدبن يوسف باميانجي الخطيب که در سال 548 فوت کرده است، که ابوسعد از او حديث شنيده است.550
ابونصر الياس بن احمدبن محمود صوفي باميانجي
ابونصر الياس بن احمد بن محمود صوفي باميانجي، که در سال 542 فوت کرده است، که ابوسعد از او(روايت ) شنيده است.551
بيدخت منجم و دهقان فرامرز بهمنش
دوتن از شخصيت هاي معروف باميان در قرن سوم بودند. اين دو تن از شخصيت هاي باميان که در دربار خليفه عباسي بسيار احترام داشته است. بيدخت مدرس علم نجوم در مدرسه بغداد و منجم دربار خليفه عباسي بوده است.
در زندگي ابومعشر بلخي (استاد علم نجوم و تاريخ در قرن سوم و نويسنده بيش از 42 کتاب علمي و ارزشمند) چنين آمده است که:« اين دانشمند بزرگ شرقي در يک خانواده تازه مسلمان در بلخ به دنيا آمده است. وي در جرگه طلاب فقه و حديث وارد شده و نزد علماي پارساي مدرسه طاهريه بلخ به عنوان دانشجوي پرهيزگار شهرت يافته بود و يکي از استادان مدرسه به زيارت خانه خدا رفت و در بازگشت از مکه راجع به شهر بغداد و عظمت آن و همچنين در باره حوزه هاي علميه و علوم گوناگوني که در آنجا رواج داشت داستانهايي دلفريبي براي دانشجويان طلاب خود حکايت مي‎کرد. از آن جمله که تصريح کرد که مردي زردشتي بنام دهقان فرامرز بهمنش و مردي بنام بيدخت در بغداد هيئت و نجوم تدريس ميکرد و هرکدام از آنها بر استرهائي با يراق زرنگار سوار مي شوند و چونکه براي شما مسلمانان مقدس و خداشناس باور کردني نيست، که وقتي آن زنديقان به دربار خليفه ميروند رجال دربار، وزير و خليفه آنان را بالاتر از بسياري از مفتيان و فقيهان جاي ميدهند، حال آنکه همين بيدخت از پيروان بودا و بت پرست است که شهر عزيز باميان را به لوث اصنام و معابد خود ملوث نموده است، هنگامي که وي از باميان براي تحصيل وارد بلخ شد در حوزه هاي درس همين مدرسه رفت و آمد ميکرد، طلاب اجازه نمدادند از فاصله نيم ذرع به آنان نزديکتر بنشينند، اما درست فکر کنيد که برمن چقدر ناگوار امده هنگامي که وي را در پيشگاه خلافت بغداد و قصر خليفه از استر آراسته خود خود پياده ميشوند و حال آنکه درباريان مسلمان زير بغل را گرفته و وي را با تعظيم و تکريم به درون کاخ مي برند، بيانات و حکايت استاد فقيه که تازه از سفر حجاز برگشته بود بر طلاب عموما و بر ابومعشر خصوصا سخت ناگوار آمد بخيصوص آنکه ابومعشر خودش خودش نيز بامردم شهر باميان سوابق نا مطلوبي داشت.
ابومعشر با صحبت هاي استاد نامبرده به قصد استاد بيدخت بامياني دشنه تيز زهرآگيني نموده و از بلخ به بغداد حرکت کرده و با لباس طلبگي در محضر استاد بيدخت شرکت کرد، اما پس از پايان درس که صدها طلبه و دانشجو خواستد برخيزند استاد اشاره کرد برنخيزند و رو به طلبه خراساني تازه وارد (ابومعشر) نموده و گفت: فرزند عزيزم تو از راهي دور با خيالي که مبنايش ظلم و زور است بجانب ماشتافتي، اما بدان کاردي که همراه خود داري به کنار مي‌افکني و عوض جنايت و خيانت به فراگيري نجوم و رياضيات که تاکنون منفور تو بوده است همت مي گماري، و استادي نام آور خواهي شد که شهرتت عالمگير شود. اکنون برخيز با همدرسيهايت مصافحه و آشنايي کن.» ابومعشر که بدان صورت حقيقت حال خود را از زبان استاد شنيد مات و مبهوت شده و بعد از آنکه کارد را از جلد بيرون کشيده و دور انداخته و دست استاد را بوسيده و با طلاب مصافحه کرده و سپس به استاد گفت: استاد بزرگوار چگونه بحال و وضع من آگاه شديد؟ استاد از جزوه دان خود اوراقي را بيرون کشيده و گفت عادت من اين است که هرشب فرداي خود و اولياء دولت در وضع کشور را با حساب نجومي استخراج کنم. از چندي پيش حکايت نزديک شدن خطري را استنباط مي کردم، تا ديشب که بنابر حساب دانستم که فردا جواني به صورت دانشجو با کاردي زهرآگين به قصد کشن من مي‌آيد، اما چون در طالع آن جوان نگريستم و دريافتم که از او بدي صادر نخواهد شد ودر اين عالم به مقامي بلند نايل خواهد رسيد. وقتي امروز تورا تازه وارد و بيگانه بودي در حوزه درس خود ديدم يقين دانستم که همان شخصي هستي که چشم راهش بودم. لذا ابومعشر به استاد خود دل بسته در بغداد ماند و تحصيلاتش را درنجوم و حکمت و رياضيات منحصر ساخته و درهمان شهر به تأليف زيجي نو پرداخت. و بعدا بنابر استدعاي بزرگان خراسان به بلخ بازگشت و آن زيج را کامل کرد.552
قاضى تاج الدين زوزنى
اين فرد اهل علم و تقوى قاضى تاج الدين زوزنى با بهاء الدين سام معاصر بود و او در باميان بمواعظ خلايق مشغولى مينمود و بر سر منبر زبان بتوصيف بهاء الدين سام ميگشود.553
استاد شيخ موسي عالمي بامياني(1310-1352)
استاد شيخ موسي عالمي بامياني از فضلا و نام آوران حوزه علميه نجف اشرف بوده است. او در سال 1310 در قصبه فولاد باميان به دنيا آمد554. تحصيلات ابتدايي را در محله خويش آغاز کرد. پس از تمايل به ادامه تحصيل درعلوم ديني راه يکاولنگ را در پيش گرفت. ادبيات عرب را نزد عالم بزرگ و معروف شيخ موسي يکاولنگي به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل به نجف اشرف روانه شد. سپس در درس بزرگاني همانندآيت الله خويي شرکت کرد. همزمان به تدريس دروس ادبيات و سطوح پايين و متوسط و عالي به نسل جوان بپردازد.
از وي آثاري چون المفصل في شرح مطول که بسيار مبتکرانه نوشته شده است و شرح حاشيه ملا عبدالله و شرح رسائل و تقريرات فقه آيت الله العظمي خويي و تقريرات اصول معظم له مي باشد.
سرانجام اين عالم پرتلاش در اوج فعاليت علمي و فرهنگي، ناگهان چشم از اين جهان فرو بست و در سال 1352 در گذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.
شيخ موسي کلاني(م1341ش)
ايشان از سياه دره يکاولنگ و جز عالمان بزرگ شيعه بوده و شاگردان زيادي را تربيت کرده است. وي در سال 1275 به دنيا آمد و پس از فراگيري سواد ابتدايي در زادگاهش نزد علماي ديني يکاولنگ و از جمله سيد محمد حسين عالم که دراين زمان در يکاولنگ به سر ميبرد کسب فيض مي‎کرد. در سال 1300ش راهي مشهد مقدس شد و پس از سه سال به وطن بازگشت و به فعاليت مذهبي مشول شد و پس از مدتي به نجف اشرف رفت و از محضر بزرگاني چون آقاي صدر و باقرزنجاني و ضياءالدين عراقي و محمد حسين نائيني و سيد ابوالحسن اصفهاني استفاده فراوان نمود و در سال 1312ش به زادگاهش برگشت و به مردم خدمت نمود.555
حجت الاسلام شيخ علي علامه دايزنگي(م1370ق)
وي در سال 1370 در روستاي پيتابجوي ورس به دنيا آمد. وي پس از آموختن دروس ابتدايي براي تکميل دروس خود از اساتيدي مانند شيخ موسي کلاني استفاده کرد و سپس براي ادامه تحصيل به عتبات عاليات و نجف اشرف رفت. سطح عالي را نزد آيت الله صدر و شيخ مسلم سرابي و خارج فقه را نزد آيت الله حکيم و آيت الله خويي فرا گرفت، پس از سيزده سال تحصيل در سال 1342ش به زادگاهش برگشت و مدرسه علميه «خاتم الانبياء» را در جوقل ورس بنا نهاد و سالها به تدريس و تربيت شاگردانش پرداخت. تقريرات درس خارج فقه آيت الله خويي و آيت الله حکيم، فشرده اي از زندگاني امامان معصوم و ترجمه و توضيح قسمتهايي از نهج البلاغه و..از جمله آثار وي مي باشد. ايشان در سال 1370ش از دنيا رفت.556
استاد شيخ غلام حسن فصيحي يکاولنگي
شيخ غلام حسن فصيحي از عالمان يکاولنگ که در سال 1310شمسي در روستاي «سربلاغ» زاده شد. پس از سير دوران کودکي وارد مکتب ابتدايي شد و پس از طي دوران شش ساله ابتدايي سعي در فراگيري دوره آموزش علوم ديني کرد و از ساتيدي همانند آقاي مقدس و اقاي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، آداب و رسوم، خانواده گسترده، رسول اکرم (ص) Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، دانشگاه تهران، فرهنگ نامه، انقلاب اسلامى