منبع پایان نامه درمورد نئوکلاسیسم، قرون وسطی، آثار ادبی، علل اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

ین وحشی تر و رمانتیک تر از سواحل دریاچه ژنو است» در واقع، بنا بر فرهنگ لغت آکادمی فرانسه، در سال 1798 این معنا هنوز اصلی ترین معنای کلمه «رمانتیک» بوده است. در این فرهنگ در ذیل این واژه چنان آمده است: «معمولا در باب مکانها و مناظری سخن می گوید که تخیل را بر می انگیزند تا در اشعار و داستانها به شرح و توصیف آنها بپردازد.» (همان، 27)
کلمه «رمانتیک» در آلمان از طریق مجموعه اشعار«فصلها» اثر تامسون از انگلستان وارد این کشور شد. همانند فرانسه، کلمه تازه ابداع شده «رمانتیک» به قیاس انگلیسی شکل گرفت. این کلمه که برای توصیف مناظر بکر و دور از از زندگی شهری به کار می رفت، جایگزین کلمه قدیمی تر «رمان هافت» شد. (همان، 27) بنابراین «رمانتیک» از آغاز اصطلاحی مربوط به نقد هنری نبود و اساسا نشان دهنده دیدگاهی بود که با نظری مساعد به پدیده های عاطفی و تخیلی می نگریست. انتقال این اصطلاح به فضای ادبی نسبتا دیر صورت گرفت، و می توان تاریخ آن را سال 1797 و تاملات و نکته سنجی های 125 صفحه ای فرید ریش شگل به شمار آورد.
توجه به سیر تاریخی واژه رمانتیک به خوبی ما را از این نکته آگاه می کند که این کلمه پیش از آنکه با هنرها و با ادبیات پیوند یابد معانی خاصی به خود گرفته بود. تغییر و تحولاتی بسیار مهمی که به ظهور جنبش رمانتیک در ادبیات انجامید ارتباطی با رایج شدن این کلمه به عنوان یک اصطلاح نقد ادبی ندارد، بلکه این امر به تغییر و تحول عمیق و نه چندان آشکار گرایشها و طرز فکرها مربوط می شودکه در قرن هیجدهم به تدریج روی داد زیرا این اصطلاح «رمانتیک» و کلمات «خلاقیت»، «ابداع»، و «نبوغ» که همراه با آن در ذهن تداعی می شدند، تنها در پی نوعی ارزیابی دوبارۀ ارزشهای انسانی می توانستند وارد عرصه شوند؛ ارزیابی و باز نگری ای که گذشته سبکهای نگارشی، دیدگاه کلی دوران در باب انسان وطبیعت را تحت تاثیر قرار داد. جنبش رمانتیک نتیجه نهایی و نقطه اوج این زنجیره طولانی تغییر وتحول است، واگر می خواهیم به معنا و مفهوم بنیادین آن دست یابیم، باید بیش از آنکه در جستجوی یک تعریف باشیم باید به سیر تکاملی این جنبش توجه کنیم. (همان،27،28 )
پیش از پرداختن به رمانتیسم باید دوره قبل از آن رابررسی کنیم تا دریابیم رمانتیسم جایگزین چه مکتب و دوره ای می شود.
2-2 کلاسیسم ونئوکلاسیسم:
کلاسیسم و کلاسیک دارای معانی گوناگونی است واژه کلاسیک از classicus لاتین گرفته شده است. در روم باستان طبقات بالای جامعه را که از ثروت و درآمد بیشتری برخوردار بودند و می بایست مالیات بیشتری بپردازند «کلایسکوس» می نامیدند. بعدتر ودر قرون اولیه میلادی این کلمه برای اطلاق به آثار ادبی و نویسندگان طراز اول یا نمونه و برجسته ای که باید به آنها توجه داشت؛ و اینان نویسندگانی محسوب می شدند که آثارشان شایسته طبقات بالای جامعه و اشراف است. این کلمه بعدها به کل آثار کهن باز مانده از فرهنگ و ادبیات یونان و روم اطلاق می شد. از همین رو ادبیات جدید اروپایی بعد از قرون وسطی یعنی ادبیات دوره رنسانس نیزکه متاثر و ملهم از یونان و روم بود، کلاسیک خوانده شد. ولی به مشخص این اصطلاح برای توصیف ادبیات و هنر اواخر دوره رنسانس (اواخر قرن شانزدهم و تمامی قرن هفدهم) به کار می رود. در حقیقت ادبیات اروپایی پس از تکوین آن در اواخر قرون وسطی، مراحل رنسانس و باروک را پشت سر می گذارد و به مرحله کلاسیسم می رسد. برخی از منتقدان اصطلاح کلاسیسم و نئوکلاسیسم را در کنار یکدیگر به کار برده اند و به تمایز و تفکیک آن دو نپرداخته اند، ولی عموما نئوکلاسیسم به دوره ای اطلاق می شودکه درحد فاصل کلاسیسم قرن هفدهم و دوره پیش رمانتیسم قرار دارد. به عبارت دیگر، نئوکلاسیسم دوره ای را در بر می گیرد که از اواخر قرن هفدهم آغاز می شود و تا ربع سوم قرن هیجدهم ادامه می یابد. دوران نئوکلاسیسم تقریبا با عصر روشنگری همزمان است. (جعفری،1378 :37،38)کانون اصلی مکتب کلاسیسم ادبیات فرانسه است. قرن هفدهم، هم به لحاظ سیاسی و نظامی و هم به لحاظ فرهنگی وادبی، دوران عظمت وشکوه فرانسه است و ادبیات کلاسیک این عصر نیز همین شکوه و اقتدار را نشان می دهد. (همان،38)ادبیات کلاسیک از لحاظ اجتماعی، خاستگاه و تکیه گاهی اشرافی دارد و یک فرهنگ اشرافی را تقویت می کند و در حقیقت تجسمی از کمال مطلوب های زندگی اشراف را با صبغه ای عقلانی نشان می دهد. همانطور که ولک اشاره می کند مخاطب آرمانی این ادبیات «رادمرد فرهیخته است»، انسان متمدنی که تمامی دوران ظلمت قرون وسطی و نیز ملل و اقوام غیر متمدن بدوی را به دیده تحقیر می نگرد و خود را مظهر کامل انسانیت و تمدن می شمارد و افراد و طبقات فرو دست جامعه را نیز در خور توجه نمی داند. شاپلن چنین اندرز می دهد «مبادابه عامه مردم روی آوری! این طبقه نماینده ملت نیستند، آن ها تفاله ملتند. روی سخن شاعر باید به سوی اصیل زادگان باشد.» زبان ولغات عامیانه نیز نباید به کار گرفته شود و ادبیات باید جنبه رسمی داشته باشد. همچنانکه زندگی شهرنشینان مورد توجه خاص قرار دارد و به روستا نباید اعتنا شود زیرا که جنبه ای وحشیانه و غیر متمدنانه دارد. این عصر، دوران غلبه سنت است وتخطی از آن جایز شمرده نمی شود و در واقع سنت گرایی به اخلاق اجتماعی آن تبدیل شده است. این ویژگی اشراف مابانه و سنت گرایانه در عرصه سیاسی با نوعی حکومت استبدادی مطلق پیوند یافته و در اغلب موارد استبداد کلیسا را با خود همراه دارد. (همان،39)
از لحاظ فلسفی واندیشه، پایه واساس این مکتب برخردگرایی نهاده شده است و این عصر را «عصرخرد» نیز نامیده اند. (همان،40)دکارت در جمله معروف «من فکر می کنم پس هستم» حتی وجود انسان را نیز از نیرو های فکری او استناج می کند. فیلسوف آلمانی، کریستیان ولف، خدارا به عنوان «عقل محض» تصور می کند و جهان را به عنوان دستگاهی که به طور منطقی و بر طبق قوانین طرح ریزی شده کار می کند. پوپ در کتاب گفتار در باب انسان معتقد است که «خرد به تنهایی جای تمامی استعداد ها و توانایی ها را می گیرد و قصور آنها را جبران می کند.» اکتشافات علمی عصر، خصوصا اکتشافات نیوتن، به قوت بخشیدن و رواج دادن به این اعتفاد کمک می کند که همه پدیده ها قابل شناخت ودرک هستند، ومهم تر آنکه این شناخت از طریق اداراک عقلانی حاصل می شود. (فورست ،1375 :31 ) در مجموع، این عصر در صدد است که هر چیز حتی مذهب را به خرد تقلیل دهد. (جعفری،1378 :41)نظریه تقلید یا محاکات تکیه گاه اصلی ادبیات کلاسیک است. تقلید و محاکات در کلاسیک صرفا جنبه فلسفی و نظری ندارد و در عمل هنرمند را دچار محدودیت ها و الزامات خاصی می کند که از آن جمله است اصل تقلید از طبیعت، طبیعتی که هم شالوده «زیبایی» و هم مبنای «حقیقت» است و عمیقا با رسوم اجتماعی آمیخته است و منظور آن عمدتا طبیعت انسانی است و پرداختن به آن گوهر ثابت انسانی است که در میان همه اقوام و امم مشترک است. چون همین فضائل انسانی در آثار قدما به بهترین وجهی تجسم یافته است، لذا بایدآثار قدما را سر مشق قرار داد و همان اصولی را که آنها عملا و نظرا ارائه کرده اند، با دقت تمام رعایت کرد. اصل وحدت های سه گانه نمونه ای از این اصول است یا اصلی که فرانسویان بر قواعد تراژدی افزودند مبنی بر اینکه اعمال خشونت آمیز را نباید روی صحنه نشان داد بلکه باید آنها را روایت و نقل کرد. (همان،41،42)در این عصر، ادبیات هنری شمرده می شود که مهارت درآن فقط با مطالعه طولانی به دست می آید و نویسندگان صنعتگرانی سخت کوش اند که به قواعد هنر خود احترام می گذارند. به ویژه در دوره نئوکلاسیک تلقی غالب از پدید آوردن آثار ادبی و هنری چنان است که گویی اثر ادبی و هنری نه با خلاقیت، بلکه با نوعی فن و مهارت آفریده می شود. (همان،43)پیداست که چنین دیدگاهی تا چه حد در مقابل نوآوری های بنیادین و دگرگون ساز مقاومت می کند و راه را برای دیدگاهی فرمالیستی و ظاهرگرایانه هموار می کند. در این دوره فرم و محتوا به گونه ای جدا گانه مطرح می شون و در مجموع «فرم مهم تر از محتوا ست» .(همان،43)در چنین تلقی ای احساس و هیجان های عاطفی جایی ندارد. شاعران و نویسندگان حق ندارند زمام اختیار خود را به دست احساسات بسپارند، ادبیات این عصر را از این لحاظ می توان دریک عبارت خلاصه کرد :«برخاسته از سر نه برخاسته از قلب.» هنر مند باید نگران آن باشد که با بیان احساسات شخصی، خویش را ملعبه نکند و در باب خودش به هیچ روی سخن نگوید. همچنانکه تخیل و دور پروازی های آن نیز مذموم شمرده می شود.» توفیق اثر هنری وابسته به آن است که تا چه حد بتواند پدیده های موجود را به شکلی کامل تر ارائه دهد و به اصل آن هم نزدیک باشد. در واقع، در مکتب کلاسیک «در بیشترین پروازهای تخیل هم همواره نوعی خویشتن داری و احتیاط وجود دارد. شاعرکلاسیک هرگز این متناهی بودن، این محدودیت بشری را از یاد نمی برد و همیشه به یاد دارد که با زمین در آمیخته است».همچنین اثرادبی باید در کنار ایجاد لذت، آموزنده نیز باشد، و لذت بدون تعلیم ارزشی ندارد. (همان،44)اصولا در بینش نئوکلاسیک اعتدال جایگاه خاصی دارد و همانطور که پلیدی ها و زشتی های جهان خارج و درون انسان نباید در اثر ادبی مطرح شوند زیبایی های بسیار شگفت انگیز و شیفتگی های جنون آمیز و خارق العاده نیز پسندیده نیست.
از لحاظ اجتماعی نیز به گفته شوکینگ برای «اشراف، نمایش عریان زندگی و عواطف، مانند هرآنچه در ادبیات بیرحمانه باشد … جذاب و فریبنده نیست. چیزهایی را که پرده دری می کند و همه چیزرا فاش می گوید باید به هر قیمتی سرکوب نمود.» از دید اشراف «هنر باید در خدمت تزیین و زیبا ساختن زندگی باشد.» ادبیات نئوکلاسیک، ادبیات حفظ وضع موجود است. تلقی هنرمند از جهان نئوکلاسیک به گونه ای است که نیازی نمی بیند که «فلک را بشکافد و طرح نو دراندازد. در وصف انسان و طبیعت عمدتا تکیه بر خوبی ها وفضائل است. در جهان عقلانی نئوکلاسیک، هر چه هست عین نظم وصواب است و برآن ایرادی نیست و اگر نابسامانی و تباهی ای نیز پدیدار شده باشد، کافی است که نظم طبیعی به آن باز گردانده شود. (همان،45)در ادبیات این دوره به جای تاکید بر فردیت خلاق هنرمند، چنان به اجتماع و مخاطب توجه می شود که گویی آفرینش هنری، امری اجتماعی است و باید خطاب آن هم به سوی اجتماع و جمع باشد. غیبت فرد و فردیت در عصر کلاسیک علل اجتماعی روشنی دارد. پایگاه اشرافی این ادبیات یکی از مهم ترین این علل است. در این دوره اصولا طبیعت زنده، و فردی و سرشاری که بعدها رمانتیک ها آن را کشف می کنند به هیچ وجه مطرح نیست. (همان،46) در بینش نئوکلاسیک از هنرمند نیز همچون دانشمند انتظار می رود که از طریق محاسبه و سنجش استدلال، و تعقل به کار بپردازد.(فورست،1375 :32) ضعفها و نقصهای زیبایی شناسی نئوکلاسیک بسیار زیاد بودند نگرش این مکتب درباب هنر بیش از حد به جنبه عقلانی اهمیت می داد تاکید آن بر قضیه قانونمند و هماهنگ کردن آفرینش هنری ساده لوحانه بود، و آنقدر خشک و انعطاف ناپذیر بود که موجب سترونی و بی حاصلی می شد، یا لااقل به تکرار یک الگوی ثابت می انجامید.آنگاه که همگان در یافتندکه چه مقدار زمینه ها و موضوعات گسترده و عظیمی وجود دارد که نئوکلاسیسم ترجیح می دهد آنها را کاملا نادیده بگیرد، تاروپود آن دچار سستی شد و ساختار آن فرو ریخت. در واقع بدترین، عیب و نقص این مکتب آن بود که تقریبا هیچ توجهی به جنبه های غیر عقلانی فرایند هنری نداشت. (همان،33)تقلید خردگرایانه و تقلیدی از هنر مجالی به تخیل فردی نمی داد و همین نکته علت اصلی عدم کفایت و بی ارزشی این دید گاه بود و سرانجام موجب انحطاط و زوال آن در قرن هیجدهم شد. (همان،34)
3-2 پیش رمانتیسم :
تحولات فکری و ادبی و اجتماعی در طول نیمه اول قرن هیجدهم موجب ضعف و افول نظام نئوکلاسیک گردید. از حدود 1740 تاحدود 1790، از یک سو، تقریبا اصول و قواعد سر سخت نظام نئوکلاسیک استحکام چندانی نداشت و از احترام زیادی برخوردار نبود و در معرض اعتراض و تهاجمی کوبنده قرار گرفته بود، واز سوی دیگر، عص

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد طبیعت گرایی، قرون وسطی، آزادی خواهی، اعاده حیثیت Next Entries منبع پایان نامه درمورد شگفت انگیز، طبیعت گرایی، نئوکلاسیسم، آثار ادبی