منبع پایان نامه درمورد عوامل بازدارنده

دانلود پایان نامه ارشد

سوررئاليسم را مي‌توان “فراواقع‌گرايي” ترجمه کرد. در اصطلاح ادبي به شيوه‌اي اطلاق مي‌شود که به تثبيت اوهام و روياها ـ فارغ از تسلط ضمير خودآگاه ـ مي‌پرهيزد. بي‌ترديد چنين روايتي به گونه‌اي “درهم ريختگي ذهني و نفي نظام معقول” معطوف مي‌‌شود. هنرمندان سوررئاليست عقيده دارند که “زيبايي حقيقي پس از انهدام واقعيت‌هاي صوري و با پيدايش و ظهور واقعيت‌هاي برتر و ناشناخته تحصيل مي‌شود.” 137
در سووشون فضاي رمان، پس از قصه‌ي مک ماهون، از فصل بيستم، به سوي فضاي سوررئال گرايان مي‌شود. خواب‌هايي که زري پيش از قتل يوسف مي‌بيند، مخاطب را از واقعيت جدا و وارد دنياي رويا مي‌کند. سپس از قتل يوسف فضا را باز هم از واقعيت‌ دورتر مي‌سازد. زري آنچه در حالت ميان خواب و بيداري مي‌بيند، روايت مي‌کند. گاه به گذشته مي‌رود و در همان دم با اکنون نسبت مي‌يابد، يوسف را سوار بر اسب مي‌بيند که به دنبال آدرس خانقاه است و در همان حال صداي گريه‌ي عمه خانم و خان کاکا را مي‌شنود. از هوش که مي‌رود خواب مي‌بيند و در بيداري هم “يا کسي در ذهنش حرف‌هاي نامربوط مي‌زند يا وقايع از پستوي خاطرش در مي‌آيند و جلوي چشم‌هاي بسته‌اش آن‌چنان جان مي‌گيرند که انگار رويدادهاي همين الانند.”(254) قصه‌اي هم که زن ملک سهراب سال‌ها پيش براي زري تعريف کرده و زري در کابوس‌هاي خود آن را به ياد مي‌آورد، با فضاي سوررئال اين بخش هم خواني دارد. گويي يادآوري اين قصه تمهيدي است براي گسستن از روايت رئال و بيان رازهاي فراتر از سطح عادي وقايع.
از ديگر بخش‌هايي که سووشون را به رمان‌هاي سوررئال نزديک مي‌کند، خواب خسرو است. خسرو زماني که به همراه خان کاکا و هرمز به شکار مي‌رود، خوابي عجيب مي‌بيند و با روايت آن براي زري در فضاي واقعي رمان گسستي ايجاد مي‌کند و آن را به فضايي فراواقع مي‌کشاند.
“ديشب خواب ديدم که دنبال شکار، اسب مي‌دوانم. خان‌عمو و زينگر هم بودند… اما من سوار سحر بودم. نه سوار اسب خان‌عمو. از کوه مي‌آمديم پايين. يکهو سحر در هوا ايستاد. پاهايش و يال‌هايش در هوا ماند و من همان بالا سوار اسب در هوا مانده بودم. زمين زير پايم عين يک دانه گردو شده بود.” (96)
توصيفاتي که از ديوانه خانه مي‌شود و سخنان برخي از ديوانه‌ها نيز در آفرينش فضايي سوررئال مساهمت دارد. اتاقي که در وسط آن سه بيمار روي حصير نشسته و کلاغ پر بازي مي‌کنند و گاه به جان هم مي‌افتند و تپ تپ خمير و دعوا مي‌کنند، بيماري که دور تا دور تختش گل چيده شده و زني تا صبح بالا سرش نماز خوانده و دعا کرده و الغوث‌ الغوث خوانده است، خانم فتوحي که هيچ کدام از ديوانه‌ها را در خور صحبت کردن نمي‌بيند، کنار پنجره مي‌نشيند و به باغ صدو بيست و چهار هزار متري‌اش مي‌انديشد و سرگذشت خود را با خط اجنه‌اي مي‌نويسد و آخر سر لخت مادرزاد به سراغ برادرش مي‌رود و “ميعاد او با زري زير درخت کاج” را بر هم مي‌زند، (216-215) خانم معلم که چشم مصنوعي‌اش را کف دست زري گذاشت و باعث آن‌همه ترس او شد و روز مرگش هرچه دم دستش بود دور خودش پيچيد و با صدايي عالي شروع به قرآن خواندن کرد و پس از نفرين آدمك مقوايي خودش را در حوض انداخت و شبش مرد (103) و زن خدا که گل برگ‌هاي لاله‌عباسي‌ها را به گونه و لب‌هايش مي‌ماليد و منتظر خدا مي‌نشست و وردهايي به عربي مي‌خواند و چشم به انتظار خدا به آسمان مي‌دوخت و دست آخر غرور را زير پا گذاشت و خود نزد خدا رفت.(102) اين همه فضايي سوررئال مي‌آفريند و لحظه‌اي چند مخاطب را از واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي تاريخي جدا مي‌سازد.
4. سووشون و سمبوليسم: سمبوليسم (نمادگرايي) در معناي عام، به کارگيري نماد و مفاهيم نمادين است و مي‌توان آن را براي توصيف هر شيوه‌ي بياني به‌کار برد که به جاي اشاره‌ي مستقيم به موضوعي، آن را نامستقيم و به واسطه‌اي موضوع ديگري بيان مي‌کند. 138
اگر چه نمادگرايي از ديرباز در ادبيات سابقه داشته است و به طور پراکنده مي‌توان نمونه‌هايي از آن را در ادبيات کلاسيک يافت، اما مکتب ادبي سمبوليسم، در اواخر قرن نوزدهم پديد ‌آمد. نويسندگان و شاعران بسياري آثار خود را از نمادها آکندند و از تصاوير عيني و مادي براي بيان احساسات و انديشه‌هاي انتزاعي استفاده کردند. نمادگرايي در ميان نويسندگان و شاعران چنان جايگاهي يافت که حتي بودلر “جهان را جنگلي از نمادها مي‌يابد.”139
آنچه در اين‌جا از معناي سمبوليسم در نظر داريم، معناي عام آن است که در هر اثري ممکن است وجود داشته باشد و آن را از آنچه به ظاهر به نظر مي‌رسد فراتر برد و علاوه بر معناي ظاهري آن، لايه‌هايي از معنا را در ژرفاي آن به وجود آورد. نمادگرايي از چشم‌انداز اجتماعي نيز قابل تأمل است. در بسياري موارد تنگناهاي اجتماعي و فضاي خفقان، زاينده‌ي سمبوليسم است. رمزگرايي سووشون نيز تا اندازه‌اي از اين رهگذر سزامند بررسي است. نويسنده‌اي که مي‌کوشد عليه نا به ساماني‌هاي جامعه به مبارزه برخيزد، در برابر عوامل بازدارنده‌ “محکوم به خاموشي مي‌شود و به هر جهت ديگر نمي‌تواند واقع‌گرا باشد. هنرمند اينک به ابهام و سمبل پناه مي‌برد.”140
برخي نمادهاي سووشون در يک بخش‌ خاص متمرکزند، مانند قصه‌ي کودکانه‌ي مک‌ماهون که در فصل نوزدهم آمده است. همچنين شعر استقلال مک‌ماهون و نامه‌ي تسلي‌آميز او به زري نيز جنبه‌ي سمبليک دارند. اما برخي ديگر در سطح داستان پراکنده‌اند و گاه حتي در نگاه نخست نمادين به نظر نمي‌آيند اما با کمي تأمل و دقت در بافت کلي رمان مي‌توان به جنبه‌ي نمادين آن‌ها پي برد. سهراب، خسرو، سياووش و رمزهاي وابسته به آن که در نام رمان نيز جلوه دارد، درخت، آب و… از اين دست هستند که در بخش‌هاي بعدي به تفصيل از آن‌ها سخن خواهيم گفت.
ب) مثلث زماني روايت سووشون:
ممکن است سووشون در نگاه نخست گزارش مقطع زماني مشخصي به نظر بيايد. اشاره به رويدادهايي که مي‌توان در روايت‌هاي تاريخي جست‌وجو کرد، اين پندار را نيرومند مي‌کند. با اين همه روايت سوشون از جا به جايي‌هاي زماني نشان‌هاي مهمي دارد و حوادث تاريخي زمان‌هاي دورتر و ديرتر گاه با مسير رويدادهاي رمان در آميخته است. از اين گذشته فضاي زماني‌اي که در آن روايت قلمي شده است، يعني واپسين سال‌هاي دهه‌ي چهل نيز بيش و کم سووشون را تحت تاثير قرار داده است. بدين سان با سه زمان روايي در هم آميخته روياروييم. زماني که فضاي کلي رمان و رويدادهاي محوري بدان تعلق دارد، زمان‌هايي که با جابه جايي با زمان نخستين در آميخته‌اند و زماني که در آن نويسنده سووشون را مي‌نگارد. به ياري زمان دوم و سوم ابعاد زماني سووشون گسترش مي‌يابد و مستعد تطبيق با قلمرو زماني فراخ‌تري مي‌شود و محدود به يک مقطع معين زماني نمي‌شود و در محدوده‌ي يک گزارش مستند يا مستند نماي تاريخي نمي‌ماند. اين دو زمان به ياري نمادها و اشارات تاريخي و اساطيري که در بخش بعدي از آن سخن خواهيم گفت سووشون را تا اندازه‌ي زيادي از نقصاني بزرگ که غالباً گريبان گير آثار اجتماعي و انقلابي است دور نگاه داشته‌ است؛ اين‌که اثر چندان زمان‌مند شود که بيرون از آن فضاي ويژه و پرشور زماني نتواند با مخاطبان پيوند يابد. اشاراتي در سووشون هست که به مخاطب در فهم تاريخ دقيق وقايع ياري مي‌رساند. دل بستگي زري به طبيعت و توصيفاتش از باغچه بيانگر فصلي است که حوادث رمان در آن روي مي‌دهند. “هوا در باغ کم از گرمسير نداشت. هميشه تابستان همين‌طور عجله مي‌کرد و زيرپاي بهار را مي‌روفت” (56) برنامه‌ي منظم و مداوم زري براي بردن نذري به ديوانه‌خانه و زندان در هر پنج‌شنبه و همچنين وسواس او براي ذکر تعداد روزهاي سپري شده و روز شماري براي بازگشت يوسف از شکار و يا گرمسير و يا بيان دقيق روزهايي که برايش حادثه‌اي روي داده است، ما را از چند و چون روزهاي سپري شده مي‌آگاهاند : “زري گفت فردا شب، شب جمعه است. مي‌دانيد که من نذر دارم” (17)، “بعد از ظهر روز شنبه سحر را يک نعل بند غريبه نعل کرد” (41)، “حالا بيست و چهار ساعت مي‌شد که زري پسرش را نديده بود” (41)، “ده روز مي‌شد که يوسف رفته بود گرمسير”
(57)، “آن روز و فردايش هيچ خبري از فرستاده‌اي نشد” (81) “پسان فردا که رسيد، با وجودي که زري هيچ وقت دل خوشي از عزت‌الدولـه نداشت، در پذيرايي از او کوتاهي نکرد” (85)، “سه شنبه صبح کلو تب کرد” (147)، “صبح روز چهارشنبه تلفن کرد”(157)، “صبح زود روز چهارشنبه يوسف از ده برگشت” (188)، “پنج‌شنبه عصري زري به ديوانه خانه رفت” (132)، “عصر همان روز بود که کلو و يوسف به ده رفتند” (237)، “ده روز از رفتن يوسف گذشته بود” (239).
علاوه بر اين‌ها اشاراتي در کتاب هست که باتوجه به آن‌ها مي‌توان سال وقوع حوادث رمان را حدس زد. حوادثي چون منحل شدن وزارت خواربار يا انتخاب ابوالقاسم‌خان به عنوان نماينده‌ي مجلس، فتح استالينگراد، قحطي و شيوع بيماري تيفوس و افزايش مرگ و مير، خريد آذوقه‌ي مردم و فرستادن آن‌ها به شوروي و يا شمال آفريقا، دو برابر شدن نرخ ليره، همکاري عمال حکومت با انگليسي‌ها، دخالت بيگانگان درامور داخلي و مهم‌تر از همه واقعه‌ي حمله به پادگان سميرم. باتوجه به تاريخ وقوع اين حوادث، همچنين تاريخ قتل يوسف و روز تشييع جنازه‌ي او مي‌توان گفت که سووشون مقطع زماني محدودي از اواخر خرداد تا واپسين روزهاي مرداد سال 1322 را دربرمي‌گيرد. اما اين بدان معنا نيست که در سووشون تنها با رويداد‌هاي اين چند ماهه‌ي ايران سرو کار داريم. در حقيقت زمان اين رمان “بر زمينه‌ي تاريخي وقايع پس از شهريور 1320 است با گوشه‌ي چشمي به بعضي وقايع زمان رضاشاه و يکي دو اشاره به يک واقعه‌ي‌ تاريخي‌ پيش از اين دوره، زمان جنگ جهاني اول.” 141 اما همه‌ي اين وقايع تاريخي در بستر زماني سال 1322 گنجانده شده‌اند و راوي در حقيقت خواسته است روايتي همه جانبه از اوضاع ايران در زمان اشغال نيروهاي خارجي و زمان جنگ جهاني دوم به دست دهد و براي اين کار سال 1322 را برمي‌گزيند. اما برخي حوادث سال‌هاي پيش را چاشني روايت خود مي‌کند. دانشور برخي حوادث را پر رنگ‌تر جلوه مي‌دهد و برخي ديگر را هر چند ممکن است از نگاه يک منتقد سياسي و مورخ راستين اهميت بيشتري داشته، کاملاً ناديده مي‌گيرد. در واقعه‌ي سميرم همان‌گونه که از آنچه بر افسران و سربازان دولتي رفته است، سخن مي‌گويد، به عشاير و اشتباهات آن‌ها نيز مي‌پردازد تا آن‌جا که حتي عذاب وجدان‌ها و پشيماني‌هاي ملک سهراب را از کرده‌ي خود به تفصيل به تصوير مي‌کشد. حال آن که از ماجراي ميلسپو و جبهه‌ي آزادي که در همين سال به وقوع پيوسته و اهميتي به سزا در تاريخ کشورمان دارد، سخني به ميان نمي‌آيد. 142 دانشور، خود را در حصار تاريخ زنداني نمي‌کند. حتي خود را ملزم نمي‌داند تحليل‌هاي مرسوم تاريخ‌نويسان را بپذيرد. نويسنده در عين حال که براي پيش‌ برد رمان خود از تاريخ سود مي‌جويد اما مي‌تواند هرجا که لازم باشد پا از آن فراتر بگذارد، آن‌ها را با هم در آميزد، جا به جايشان کند و حتي برخي را از آنچه بوده‌اند، پررنگ تر جلوه دهد و درست در اين تصرفات است که راوي نگاه ويژه‌ي خود را مي‌نماياند. نگاه راوي در برخورد با تاريخ و گزينش، تصرف و تاکيدهايش غالباً جلوه‌هاي “نگاه زنانه” را نشان مي‌دهد که لاجرم با روايت مألوف مردانه تفاوت‌ها دارد.
هوشنگ گلشيري در کتاب جدال نقش با نقاش به تفصيل به بررسي وقايع مندرج در سووشون و جابه‌جايي‌هاي زماني آن پرداخته است. به پندار او يکي از مهم‌ترين جابه‌جايي‌ها در مورد وابستگي عشاير به انگليسي‌ها و مبارزه با حکومت مرکزي براي پيش‌برد اهداف انگليسي‌هاست. سووشون مي‌کوشد ريشه‌ي مبارزات عشاير و حوادثي همچون مبارزات سميرم را توطئه‌هاي انگليسي‌ها معرفي کند اما گلشيري گمان مي‌برد که انتساب غائله‌ي فارس و به خصوص واقعه‌ي سميرم به متفقين و به ويژه انگلستان درست نيست. 143 در اين دوران عشاير نيز همچون بيشتر ايرانيان، پيروزي هيتلر را به نوعي پيروزي خود مي‌دانستند و چشم به او دوخته بودند تا آن‌ها را از استعمار انگليس و متفقانش برهاند. از اين گذشته هم‌کاري عشاير

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد آداب و رسوم Next Entries منبع پایان نامه درمورد عناصر داستان، ساربان سرگردان، داستان کوتاه