منبع پایان نامه درمورد عرفان اسلامی، الگوهای ذهنی، صراط مستقیم

دانلود پایان نامه ارشد

وبخیل وممسک وکافرواز حیوان پست تروستمگرو سرکش وطغیانگروعجول وشتابگراست1.
سرچشمۀ مکتب عرفان و وجود انسان، خداست،ونباید برای یافتن پایه گذار این مکتب به جستجو درتاریخ حیات اندیشمندان پرداخت راه خدا فقط به وسیله انبیاء وامامان وقرآن قابل یافتن است.وغیر آنان هرکس در مقام هدایت انسان برآید،آدمی رادر مسیر عظمت تاریکی قرار می دهد.(انصاریان،7:1366و6)
1-2-1-3.عرفان اسلامی وانسان عارف
هرکس بخواهد دلش از همه قیود مادی آزاد باشد،به هیچ چیز در دنیا به عنوان هدف نمی نگرد،وعلاقه منداست از همه چیز،درراه رسیدن به معشوق بهره بگیرد،چنین انسانی همیشه در راه مجاهده است،ودر این راه از هیچ کوششی نمی نشیند وجز به خدا به چیزی تکیه نمی کندواز امرو نهی کسی جز خدا اطاعت نمی کند،چنین کسی دارای مقام عرفان است.انسان عارف کسی است که آگاه به مسائل الهی وعامل به آنها بوده،ومتخلق به اخلاق خدا،انبیاء وامامان است.(همان:11)
انسان در عرفان کسی است،که دارای علم وعمل بوده،تمام اوامر الهی را گردن نهاده واز آنچه خدای بزرگ،به مصلحت انسان نهی کرده،کناره گیری نموده،وبه خاطر اجرای فرمان ودوری از عصیان دارای قوت عملی گشته،وبه کسب دانش الهی که مصون از خطروهر شک وشبهه ای است نایل آمده باشد.انسان در عرفان اسلامی علاوه بر کمال علم وعمل،جمیع حواس وقواواعضاوجوارح او متوجه حضرت حق است.(انصاریان،38:1366)
خدا انسان رامظهرعلم ودانش قرار داده وتمام اسماء را به آدم آموخت واورابه تمام حقایق آشنا کرد.(بقره(2)،30).
اسلام یک مکتب انسانی است وتنها مکتب انسانیتی که می تواند بر اساس یک منطق صحیح وجود داشته باشد،اسلام است.در اسلام ابداً تبعیضهای غلط بر مبنای خون ونژادوزبان و…وجود ندارد.تنها ملاک انسانهارا همان ارزشهای انسانی می داند واز آن جهت،برای این ارزشها اصالت قائل است همان گونه که برای انسان قائل است.(مطهری،151:1382)
گذشته از این که یک سوره قرآن مجید،سوره 76 به نام انسان،سوره الانسان نامیده شده واژه های”بشر”،”آدم”،”انس”،”انسان”،و”انسی”به کرات در قرآن مجید آمده است،اما انس 18بار،انسی یک بار،انسان 65 بار،آدم 25بار،وبشر37بار آمده است تمام این الفاظ مترادفند واختلاف درلفظ است.(حلبی،27:1374و26)
انسان از دیدگاه خداوند،فقط یک نطفه که سیر تکامل ظاهری اورا می بیند نیست بلکه او انسان را موجودی می بیند که بالقوه خلیفه الله،عین الله،یدالله…است وجایگاه اورا برتر از هر جن وملک می داند وخداوند راهی، تحت عنوان راه عبودیت یاصراط مستقیم در برابراین مخلوق قرار داده،تابا طی این مسیرهمه آن استعدادها رابه فعلیّت برساند.(انصاریان،438:1368)
انسان بهترین آفرینندۀ خداوند است ودرطبیعت خودگرایش به خدا داردواستعدادآنرا داردکه سیر به سوی خداکرده وموجودی متعالی شود.2
قرآن انسان رابه عنوان موجودی اجتماعی معرفی می کند وآنرابدین گونه بیان می کند:شما باید درنیکو کاری وتقوی به یکدیگر کمک کنیدنه بر گناه وستمکاری،وازخدا بترسیدکه عقاب خدا بسیارسخت است. از نظر قرآن کریم افراد مومن در حکم یک پیکر بوده ومیان آنها رابطۀ برادری برقرار است در آیات بسیاری به تعاون وهمکاری سفارش شده است .(مائده(5)،2).
یک انسان مومن باید فعلیت های اجتماعی خود را از یک محیط اجتماعی که در آن حیات می کند
شروع کند؛یعنی ابتدا باید با اعضای خانواده ونزدیکان خود همکاری کرده سپس با دیگران.(بقره(2)،77)
از این طریق است که انسان می تواند احساس همکاری وهمدردی خود را نسبت به اجتماعی که در آن زندگی می کند نشان دهد.(نصری،402:1386)
پس انسان درعرفان اسلامی،علاوه بردوقوّۀ علم وعمل تمام وجود اوباید متوجه حق باشد.ودراجرای واجبات وترک محرّمات وبه جای آوردن نوافل ،سستی نورزدواین فقط ازطریق سیردرراه انبیاءوامامان میسراست وچون دراین سیر قرارگیردبه مقام فنافی الله وسپس بقاءبالله خواهدرسید.(انصاریان،40:1366)
1-2-2. انسان وجایگاه اودرعرفان هندی
درمیان ملل باستانی هیچ قوم وملّتی رانمی توان یافت که ازنظرباروری فرهنگ به پای سرزمین هند برسد.دراین سرزمین مذاهب وآیین ها ومکاتب مختلفی رشد کرده اند که هرکدام درمرتبه ای بالاازتعالی وشکوفایی قرارگرفته اند.
بیشترین توجه فرهنگ هندمعطوف به رستگاری ونجات انسان است.ازنظر مکاتب ومذاهب هندی گوهر- های نهفته ای دردرون انسان وجودداردکه اگر آدمی بتواند به آنهادسترسی پیدا کندازرشدوکمال برخوردارخواهد شد.آنها معتقدند که انسان ازآنچه که هست می تواند برتر شودوافراد انسانی نیز باید به این مهم سخت توجه کنند،آدمی باید تمام حجابها وخواسته های پست راکنار بزندتابه رستگاری برسد.
متفکران هندی براین عقیده اندکه آنچه انسان رابه سعادت ورستگاری می کشاندچیزی نیست که باتعقل کشف گردد،بلکه حقایقی است که درنهان نخانۀ وجود نهفته است واگر آدمی بتواند به فطرت خود بازگرددمی تواند به آنها دست یابد.(نصری،40:1371و39)
در مکاتب هندی شناخت انسان همواره موردتوجه بوده است.وازدیدگاه آنان انسان دراجتماع ودرارتباط با افراد من حقیقی خود راازدست داده ومن های دروغین بیشماری به دست می آورد،بنابراین بایدبرای نیل به کمال باید دراولین گام پیوندوارتباط خودراازدیگران برید،تامن های دروغین یکی پس ازدیگری ازمیان رفته،وانسان به اصل خویش بازگردد.
گام دیگر کمال درمذاهب هندی گذرازرود زندگی است،زیرا براین اساس انسان پس ازمرگ که کالبدخودراازدست دادبه کالبددیگری حلول می کندوبراساس آنچه که درگذشته انجام داده زندگی خوب یابدی خواهد گذراند.البته اگرفردی دست به ریاضت های شاق زندوازبعضی امور نیز خودداری کنداز تناسخ رهایی یافته وپس ازنیل به کمال به حیات جاودانی که بدون بازگشت است دست خواهد یافت. (نصری،57:1371)
صوفیه هند نیز مانند صوفیه اسلام معتقدبه مراحلی هستند که باید سالک آنراطی کند،تابه عالی ترین درجات فنا نائل آید.”هرچند صوفیه رابا بودائیان درمسائلی درسلوک اختلاف است،ولی هردو ازیک منبع سرچشمه گرفته اندوهردو به تاُمل،که صوفیه آنرا “مراقبت”و”دیانت”گویندبه عنوان یک مرحله آمادگی برای سیر به سوی مراتب کمال،اهمیت فراوان می دهند.(الفاخوری،البحر،—:،250و249).
تصوف هندی به اتصال نفس بشری به مبدا روحانی معتقداست که جمیع اشکال حیات ازخدایان تاحقیرترین موجودات،دارای یک وحدت جوهرهستند.دراین مذهب،انسان درکل مخل می شودوجزدردو اشتراک بااین کل اوراحقیقتی نیست.(نصری،22:1371)
بودائیان بر این عقیده بودند که هرآنچه به هستی می گراید محکوم به رنج ودرد بی پایان است ومبدا این دردورنج،تولد وپیدایش است.به اعتقاد بودا اگرانسان تمایلات بد انسانی رااز خود دورسازد این درد رنج نیز پایان می پذیرد.واین دردورنج مبدل به ترحمی آکنده از مهرومحبت می شود.(شایگان،143:1383و141)
در آیین بوداآدمی در”دایره وجود”سرگردان است.یعنی در دریای زندگانی هیچگاه آرام ندارد واسیرتولدها ومرگهای پیاپی است.آدمی وقتی ازاین حیات رهایی یافت وبه آستانه مرگ پانهاد،دوباره متولد می شود و حیات دیگری را آغاز می کند.از نظر بودا چیزی که باعث رنج می شود نادانی است یعنی بی خبری وبی توجهی به چهار حقیقت مقدّس که آدمی را از وصول به کمال باز می دارد.آدمی آنگاه می تواند گام در مسیر کمال بگذارد که به رنج وخاستگاه رنج ورهایی از رنج دست یابد.(نصری،43:1371و42)
درآیین بودا”انسان از آنچه هست می تواند برتر شود وافراد انسانی نیز باید به این مهم سخت توجه کنند.آدمی نباید وجود عادی ومعمولی خودرا غایت وجود تلقی کند چرا که این وجود معمولی در میان حجاب های احساسات وامیال وخواسته های پست اسیر گردیده است وتا آن هنگام که آدمی این حجاب ها
را که مانع حیات تکاملی آن هستند کنار نزند نمی تواند به رستگاری برسد.آدمی باید این حجاب ها را در هم نوردد تا بتواند در قالبی نو حقایق هستی را شهود کند واز آنجا که تفکر هندی جویای رستگاری ونجات انسان است بیشتر به تغییر وتحول درون توجه دارد تا تغییر عالم برون.به بیان دیگر تفکر هندی یک تجربۀ درونی است وفقط به باطن آدمی توجه دارد وبه امور بیرونی وآفاقی چندان عنایتی نشان نمی دهد”(نصری،35:1386)
در بارۀ رابطۀ انسان بودایی واجتماع چنین می توان گفت که:” انسان بودایی که همۀ بندهای تعلق خود رااز دنیا وامور دنیوی می برد، هیچگاه در اندیشۀ زیستن نیست، به طوری که می توان گفت به جای دگر- گون ساختن دنیا می کوشد خود را رهایی بخشد. چنین انسانی شانه از زیر بار تعهد ومسئولیت-حتی تعهد خانه وخانواده- خالی نموده وخود را فردی غیر مسئول ولی متعهد می پروراند. زندگی بودا که الگوی این آیین است خود نشان دهندۀ چنین واقعیتی است.”(همان:47)
بر اساس آیین بودا انسانی را می توان رشد یافته دانست که”خود”باشد یعنی از خویشتن خود بیگانه نباشد.انسانی که عیب های دیگران را می بیند واز عیوب خود غافل است،چنین انسانی شایستگی صعود به مراحل کمال را ندارد.تفسیری که آیین بودا از انسان دارد مانند بسیاری از آیین های هندی دچار اشتباه شده است .این آیین می خواهد همه امیال وکامها وتمایلات بشررا نابود سازد،واین خود نقطه ضعفی در اندیشه آنها به شمار می رود.بسیاری چیزها تنها مربوط به نفس امّاره ودرنتیجه سد راه تکامل انسان نیستند،بلکه راهگشای انسان به سوی کمال نیز به شمار می روند.اعتقاد به تناسخ که از اعتقادات جامعه بودایی به شمار می رود وسیله بسیار مهمی است برای ورود هر گونه استعمار واستثمار به یک جامعه بودایی.(نصری،53:1371و52)
انسان بودایی باشهوت، کینه،فریب وآرزو که از اساسی ترین تمایلات درون هستند،به مبارزه می پردازد. اواندیشه اش را از شهوت وبد خواهی وستم آزاد می دارد.گفتارش را از دروغ ویاوه گویی وبد گویی دور می دارد وکردارش را از دزدی وزنا کاری.او می کوشد تا از چیز های بد ناشایست که در او نمایان شده است دور بماند واز هر حالت بد وناشایسته ای که در او پیدا شده است روی می گرداند تا بر آنها پیروز شود. او می کوشد تا امور شایسته را در خود شکوفا کند.(نصری،42:1386و41)
1-2-3. انسان در اومانیسم
اومانیسم در معنای عام خود نه یک جنبش، بلکه یک شیوۀ فکری وحالت روحی است که شخصیت انسان وشکوفایی کامل وی را برهمه چیز مقدم می شمارد.(طلعتی،39:1381)
اومانیسم بینشی است که بر انسان تکیه دارد وآن را هدف خود قرار می دهد.در عصر جدید با پیدایش دانش اومانیستی وتوجه به انسان گرایی،تمایلات انسانی مورد توجه قرار می گیرد وکسانی که به این بینش مسلحندوبر این عقیده اند که انسان می تواند به هر آنچه می خواهد دست یابد وخداوند توانایی واستعداد هر کاری را در وجود انسان گذاشته است.تکیه اومانیستها بر روی عقل است،آنها معتقدند: انسان به حدی رسیده است که می تواند خود شر وخوبی وبدی را از هم تشخیص دهد وبرای این امور به مرجع بالاتر وماوراتری نیاز نداردپس ملاک تشخیص خوبی وبدی خود انسان است نه چیز دیگری وهر آنچه به انسان سود برساند،خوب است وهر آنچه ضرر برساند، بد است.در بینش اومانیستی انسان فی نفسه هدف است ونیازی به راهنما ندارد.(علیزاده،53:1389و52)
انسان اومانیستی گر چه به آزادی های ظاهری در عرصۀ زندگی مادی ومعنوی رسیده است از تکالیف -های دینی وتعهد های انسانی گریخته است، ولی در برابر، به بدترین نوع بندگی یعنی بندگی وبردگی نفسانی دچار شده است. او عنان نفس وروح خویش را به دست خواهش های شیطانی سپرده است.
عصر رنسانس به لحاظ ویژگی اومانیستی دقیقاً به انسان وویژگی انسانی تکیه دارد،بینش اومانیستی میل وتوجه به ادبیات وفلسفه قدیم رادر قلوب مردم ایجاد کرد وآنان را به سوی اخلاق بت پرستانه بر گردانید وبه آیین مسیح پشت کردند.(همان:64)
1-2-4. انسان وجایگاه اودرشعرفارسی
ادبیات کهن ماسرشارازنمونه های ارزنده ای است که ازاهمیت وارزش آدمی حکایت می کند.هر گوشه ازاین گنجینه قوی طرح ونشانی ازچهره متعالی انسان،مطابق الگوهای ذهنی دوران گذشته،ارائه می دهد.وازامکان اعتلای آدمی دردستگاه ارزشی پذیرفته شده ای سخن می دارد.م

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد جبران خسارت، کامن لا، عدم امکان اجرا Next Entries منبع پایان نامه درمورد هنرهای زیبا، مبارزه سیاسی، سهراب سپهری