منبع پایان نامه درمورد صدای پای آب، وجود خداوند، معرفت خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

محبوب حقیقی لذت میبرند و
جانشان به وصال محبوب میرسد بدین سبب هر دم خوشتر وتازه تر از غنچه میشوند پس عشق خدای حی ولایموتی را اختیار کن،که دایم باقی است.(انقروی،125:1388)
عشق زنده در روان ودر بصر هر دمی باشد زغنچه تازه تر
عشق آن زنده گزین کاو باقی است کز شراب جا نفزایت ساقی است
(مولوی،125:1388)
وصال معبود به آسانی رخ نمی دهد؛ بلکه انسان باید سختی ها وفراز نشیب هایی که مانع دیدار پروردگار است را تحمل کند تا به لقای او نائل آید.
سهراب اینچنین آورده است:
مادرم صبحی می گفت:موسم دلگیری است./من به او گفتم:زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست.(حجم سبز:343)
حافظ نیز یکی از اهداف خلقت انسان را،نیل به وصال عرفانی وفناءفی الله می داند:
کمتر از زره نئی پست مشو،مهر بورز دلا زنور ریاضت گر آگهی یابی.
(حافظ،387:1389)
سهراب هدف از خلقت انسان را فانی شدن در ذات خداوند می داند:
رفتم از پلة مذهب بالا./تا ته کوچة شک./تا هوای خنک استغنا.(صدای پای آب:277)
ویا:
پله هایی که به بام اشراق،/پله هایی که به سکوی تجلی می رفت.(همان :280)
انسان شعر سپهری معتقد است، وجود انسان همان گوهر ناپیدایی است که رسولان همه از تابش آن خیره شدند واگر انسان خود را بشناسد به حقایق متعالی دیگر هم دست پیدا می کند.
به تماشا سوگند/ وبه آغاز کلام/ وبه پرواز کبوتر از ذهن/ واژه ای در قفس است./ حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود./ من به آنان گفتم:/ آفتابی لب در گاه شماست/ که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد./ و به آنان گفتم:/ سنگ آرایش کوهستان نیست/ همچنانی که فلز،زیوری نیست به اندام کلنگ./ در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است/ که رسولان همه از تابش آن خیره شدند./ پی گوهر باشید./ لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
(حجم سبز:374و373)
انسان شعر سپهری برای رسیدن به معرفت خداوند از تمام موانع وسختی ها می گذردوتلاش می کند که همة آنها را از سر راه بردارد:
نزدیک ما شب بی دردی است،دوری کنیم./کنار ما ریشة بی شوری است،بر کنیم./ ونلرزیم،پا در لجن نهیم،مرداب را به تپش درآییم./آتش را بشویم،نی زار همهمه را خاکستر کنیم./ قطره را بشویم، دریا را در نوسان آییم.(آوار آفتاب:173)
کلمه “لجن” می تواند تعبیری از دنیای مادی باشد که ما در آن گرفتاریم.سپهری معتقد است که” ما بایدوجود خود را چون یک نیلوفر در مرداب ولجن دنیا بگذاریم ولی به آن آغشته نشویم وهستی این جهان را به پویایی وتحرک در آوریم”.(عماد،157:1387)
انسان شعر سپهری از سفالینة تاریکی که همان جسم مادی است به بوتة زیست که کمال وزیبایی خداوند است دست می یابد:
ای در خور اوج!آواز تو در کوه سحر،وگیاهی به نماز./ غم ها را گل کردیم،پل زدم از خود تا صخرة دوست./ من هستم،وسفالینة تاریکی، وتراویدن راز ازلی./ سر بر سنگ، وهوایی که خنک،وچناری که به فکر،/ وروانی که پر از ریزش دوست./ خوابم چه سبک،ابر نیایش چه بلند، وچه زیبا بوتة زیست،وچه تنها من!(شرق اندوه:264و263)
یکی از اهداف خداوند از خلق کردن بندگانش رسیدن به مرتبة کمال است واین امر به وسیلة اختیار وآزادی انسان صورت می پذیرد.در مکتب حکمت دین ،انسان را برای نهادن در بوتة آزمایش آفریده اند7.(ملک(67)،2).
کمال آدمی در این است که از این آزمایش،که هزاران دام داردواو را از هدف اصلیش باز می دارد،سر بلند بیرون آید.سهراب باترک بسیاری از جاذبه های حیات صنعت زده ،سعی در کشف راه کمال وسعادت خویش داشت ودیگران را نیز به رهایی فرا می خواند.
عارف معاصر، دیدگاه خود را در این مورد اینگونه بیان می کند:
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات،/اگر کاشف معدن صبح آمد،صدا کن مرا./ ومن ،در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو،بیدار/ خواهم شد.(حجم سبز:297و296)
آنچه از قرآن دریافت می شود این است که انسان در پی رسیدن به تکامل وسعادت وخوشبختی پا به عرصة وجود نهاد وهمواره سیر رسیدن به این مقصود را پیموده است، در کلیة تفاسیر ،در واقع انسان از پست ترین مراحل، شروع به حرکت کرده وبه سوی بی نهایت که وجود بی پایان حق وقرب به خداست،پیش می رود.(مکارم شیرازی، 1388،ج 24: 186).
اصل حرکت به سوی فناءالله تفحص وتفکر وتحقیق در امورات وحرکت های پیرامون انسان است هر کس درونش را آماده کرد ودل را صیقل داد ومانع های راه را دور ریخت به این راه دست پیدا می کند وبه درجه اعلا در راه خدا که همان فناءفی الله است می رسد.
شاعر ما می گوید: زمانی انسان می تواند در وجود خداوند فانی شود که” خود”که حایل بین انسان وخداست راکنار بزند.
باید کتاب را بست./ باید بلند شد/ در امتداد وقت قدم زد،/ گل را نگاه کرد،/ ابهام را شنید./ باید دوید در ته بودن./باید به بوی خاک فنا رفت./ باید به ملتقای درخت وخدا رسید./ باید نشست/ نزدیک انبساط/ جایی میان بیخودی وکشف.(ما هیچ،ما نگاه:428)
سهراب بهترین اتفاق زندگی رارسیدن به سر منزل مقصود می داندوی در راه رسیدن به کمال وفناء ونزدیک شدن به خداوند توقف نمی کند:
عبور باید کرد./ صدای باد می آید،عبور باید کرد/ ومن مسافرم ،ای بادهای همواره!(مسافر:327)
انسان شعر سهراب به دنبال حقیقت است؛او تلاش می کند؛ تلاشی پی در پی برای یافتن حقیقت.
کار ما شاید این است/که میان گل نیلوفر وقرن / پی آواز حقیقت بدویم.(صدای پای آب:299و298)
سهراب به دنبال حقیقت است که فراتر وبالاتر از شریعت وطریقت است شاعر ما به شریعت توجه بسیاری داشت .
سهراب به دنبال مدینة فاضله است،یعنی جایی که همه جایش را عشق فرا گرفته باشد.او در راه رسیدن به کمال وفانی شدن در وجود حق،تعلقات دنیوی را به سویی می افکند.وشاعر برای رسیدن به این مقام از رهگذری می پرسد ونشانیش را می جوید :
“خانة دوست کجاست؟”در فلق بود که پرسید سوار./ آسمان مکثی کرد./ رهگذر شاخة نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید/ وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:/ نرسیده به درخت،/ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است/ودر آن عشق به اندازۀ پر های صداقت آبی است..(حجم سبز:359و358)
کریشنا مورتی می گوید:زمانی می توان معشوق را درک کرد که آن را بتوان در هر جانداردر هر برگ ،علف یا در هرفرد دید.(کریشنا مورتی،31:1383)
وشاعر ما از کسانی است که توانسته در سلوک خود با طبیعت،پیوند بر قرار کند وخود را به بیکرانگی مطلق مر تبط کند.وی می گوید:
من پر از نورم وشن/ وپر از دارو درخت./ پرم از راه،از پل،از رود ،از موج./ پرم از سایة برگی در آب:/ چه درونم تنهاست.(حجم سبز:336و337)
سهراب تنهایی را از مراحل تصفیة روح خویش می داند.که به وسیلة آن می تواندبه فناءبرسدوبه قلة کمال صعود کند.
انسان شعر سپهری در سلوک حرکت خود،تنهایی را که همان ترک تعلقات دنیوی است را مد نظر قرار داده است.در نظام فکری سپهری تنها راه رهایی،اولین قدم مراقبه است ومراقبه فقط در تنهایی رخ می دهد.(مرادی کوچی،155:1380)
انسان شعر سپهری در پی رسیدن به کنه حقیقت ودستیابی به راز ورمز جاودانۀ هستی است وبه همین دلیل به راحتی از کنار حادثه ها ورخدادهای جاری زندگی می گذرد وتلاش می کند،مثل عارفی از راه سکوت وریاضت وتزکیه نفس به جهان مینوی وحقیقت دست یابد.(نوربخش،165:1376)
سپهری مرزهای اعتباری را شکسته وبا عبور از هزار توی کثرت ها،به نا گاه خود را با جهان،یگانه دیده است. او سالکی است که در شعرش،سلوک کرده است، سلوکی آیینی.دل مشغولی عمدۀ سپهری در پایان عمر،دنیای مطلوب وآرمانی بوده است؛دنیایی که پر از شهود است ورمیده از”لجۀ دنیای فرودین”.(ریحانی،169:1381)
شاعر، بر این باور است انسان باید تصور کندکه به اوج کمال رسیده است وبا نگاهی تازه به همه چیز نگاه کند وهر روز صبح با درک وتصوری که از دنیا دارد به آن طراوت وتازگی ببخشد:
صبح ها وقتی خورشید، در می آید،متولد بشویم،/ هیجان را پرواز دهیم/ روی ادراک فضا،رنگ،صدا،پنجرةگل نم بزنیم./ آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی./ ریه را از ابدیت پر وخالی بکنیم./ بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم./ نان را باز ستانیم از ابر،/ از چنار از پشه، از تابستان./روی پای تر باران به بلندی محبت برویم./ در به روی بشر ونور وگیاه وحشره باز کنیم.(صدای پای آب:298)

فصل2.قوس نزولی وعروجی خلقت انسان در شعر سپهری
2-2-1.قوس نزولی
حقیقت وهویت اصلی انسان که همان روح است،از عالمی متعالی وبرتر،سیر نزولی را طی کرده تا به عالم مادی وخاکی که پایین ترین مرتبه وجود می باشد،رسیده است تا بار دیگر انسان با قوس صعودی از عالم ماده اوج گرفته،به سوی خدا باز گردد؛”یآ اَیُّهَا الاِنسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدحاً فَمُلا قیهِ8؛ای انسان حقا که توبه سوی پروردگار خویش به سختی در تلاشی؛پس او را ملاقات خواهی کرد.
آنچه در جریان سکونت آدم در بهشت وسپس هبوط ونزول به زمین،در قرآن کریم آمده است،درحقیقت بیانگر بخشی از قوس نزولی خلقت انسان است.
سپهری تمام لذت های این دنیا رازنگاری غم آلود می داند.او زندگی را در نهایت بیهوده می داند واحساس وی این است، که از لبخند ها وگفته ها هیچ بهره ولذتی نمی برد وگریه وخنده او بی بهره وبی ثمر است، به نظر او لحظه ها همواره می گذرند وانسان در میان این لحظات پریشان است، او معتقد است:زندگی مجموعه ای از لحظاتی ست

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد صدای پای آب، نوع دوستی، شرق اندوه Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سهراب سپهری، عرفان اسلامی، شعر معاصر