منبع پایان نامه درمورد صدای پای آب، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

دیدکلی به انسان وجهان،خلقت انسان را می توان به عنوان جزئی از آفرینش ومخلوقی از مخلوقات پروردگار،درراستای هدف کلی آفرینش در نظر گرفت .محمد تقی جعفری براین عقیده است که”موجودات انسانی مانندسایر موجودات از آنجاکه معلولات خداوندندلذاجلوه گاه آفرینندةکل می باشندولذاهدف از آفرینش انسانهاهمان تجلی حق تعالی درمعلولات خود می باشد”(جعفری،140:1362)
تمام آیات مطرح شده در بحث هدف از خلقت انسان را م یتوان به هدفی واحد برگرداند.برخی از آیات قرآن کریم هدف از خلقت انسان راعبادت،جانشینی خداوند برروی زمین،ابتلاءوآزمایش،رسیدن به رحمت الهی و…برشمرده اند.این آیات علی رغم تعارض ظاهریشان،هر کدام بازگوکننده ی جزئی از هدف کلی است که غایت نهایی خلقت انسان را تشکیل می دهد.یعنی انسان باید تمام این مراحل را به سلامت طی کندتا به سر منزل مقصودنائل آید.
علاوه بر قرآن در مورد فلسفه آفرینش انسان دیدگاههای مختلفی وجود دارد:
1.عرفامعتقدند چون خداونداراده نموده از خفابیرون آیدوجمال واسماءوصفات خود را در اشیاءوافراد مشاهده نمایدپس در جهان وانسان ظهور وتجلی نموده ودست به خلقت آنان زد،پس هدف خداوند از آفرینش انسان وسایر پدیده ها ظهور وتجلی است.خداوند انسان وجهان را خلق نمودتا اینکه ظاهر وهویدا شود،نه اینکه کسی او را بشناسد.(ابراهیمیان،1381: 115 و114)
2. فلاسفه اسلامی گفته اند:چون خداوند واجد همة کمالات است وهیچ نقصی دراو نبوده وبی نیاز مطلق است،هیچ گونه کمبودی ندارد تا بخواهد باآفرینش جهان یاانسان،آنرا جبران نمایدویا سودی از آفرینش عالم یا آدم نصیب او شود.خداوند چون کامل است،لازمة کمالش فیاض وجواد بودن است،پس باید فیض بخشی وبخشندگی کند،درنتیجه بایدجهانی زیبا وکامل بیافریند.بنابراین صدوروجود وهستی ازخداوند واجب است.(همان،116و115)
یکی از پرسش های مهم آدمی این است که برای چه آمده ام؟خداوند چرا مرا آفریده است وبه عبارتی چرا هستم وبرای چه زندگی کنم؟به طوری که خداوند درآیۀ سه سوره تغا بن پاسخ این سخن را به طور زیبا بیان می کند.من شما را بیهوده وعبث خلق نکرده ام،بلکه همۀ شما به حق آفریده شده ایدوبازگشت همۀ شما به سوی من است.(تغابن(64)،3)
هدف از خلقت انسان از دیدگاه شاعر معاصر سهراب سپهری ملهم از آیات قرآن کریم است وسهراب در این زمینه از قرآن الگو برداری نموده است.برای درک صحیح هدف خلقت انسان ،به اشعار سهراب سپهری مراجعه کرده وهدف خلقت انسان رابررسی میکنیم.این اهداف عبارتند از:1.عبادت2.عشق3.نوع دوستی4.بازگشت به سوی خدا5.فناءفی الله.
2-1-1-1. عبادت
منظور از عبادت وبندگی که به عنوان هدف آفرینش انسان مطرح شده چیزی جز این نیست که انسان به تصفیه وتزکیه درون پرداخته وبا انتخاب ها وگزینش های خویش مراحل کمال راطی کرده وانسان کامل شود.
خداوند هدف نهایی خلقت انسان را عبادت خویش ورسیدن به بالاترین مرتبه قرب،معرفی کرده است.ماخَلَقتُ ا لجِنَّ والِانسَ اِلّا لِیَعبُدُونِ؛ما جن وانس را خلق نکردیم مگر برای عبادت.(ذاریات(51)،55)
سپهری در اشعارش به این موضوع اشاره کرده است ویکی از اهداف خلقت انسان را عبادت می داند وی وجود خداوند ویاد او را در تمام لحظات زندگی احساس می کند.ومعتقد است که علاوه بر انسان، ذره ذره طبیعت نیز خداوند سبحان را عبادت می کنند:
من نمازم را وقتی می خوانم/که اذانش را باد،گفته باشد سر گلدستة سرو./من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم،/پی قدقامت موج.(صدای پای آب:273)
هر گوشه از زندگی انسان باگوشه ای از طبیعت هزاران پیوندوارتباط دارد که از همه ی این پیوند های ذهنی،شاعر گاه یکی رااحساس می کند ودر برابرآن بیدار می شودوحاصل این بیداری رابه ما نشان می دهد.(شفیعی کدکنی،3:1366)
سعدی علیه الرحمه معتقد است همة موجودات خدا را تسبیح می کنند ویادو نامش را از خاطر نمی برند.
هر گل وبرگی که هست یاد خدا می کند بلبل وقمری چه خواند یاد خداوندگار
(سعدی،631:1375)
شاعر چنان با معبودش مانوس می شود که تمام اجزای طبیعت را به سان قبله گاه خود می بیند:
کعبه ام بر لب آب،/کعبه ام زیر اقاقی هاست./کعبه ام مثل نسیم ،می رود باغ به باغ،می رود شهر به شهر.(صدای پای آب:273)
یا:
برلب مردابی ،پارةلبخند تو بر روی لجن دیدم،رفتم به نماز/در بن خاری،یاد تو پنهان بود،برچیدم، پاشیدم به جهان.(شرق اندوه:257)

به نظر سهراب تمام طبیعت سزاوار سجده واحترام است او به طبیعت چون آفریده خداست احترام قائل است وسجده می برد:
جانمازم چشمه،مهرم نور،/دشت سجادة من/من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.(صدای پای آب:272)
تمام زمین محل عبادت اوست.
سهراب گیاهان را که نماد زیبایی طبیعت هستند درحال سجده ونیایش می بیند:
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند/ودست منبسط نور روی شانة آنهاست.(مسافر:308)
سهراب عبادت ورازو نیازش را با خداوند این گونه به تصویر می کشد:
هستی بودو زمزمه ای./لب بودو نیایشی./”من”بودو”تویی”:/نمازو محرابی.(زندگی خواب ها:212)
وی نماز وعبادتی را می پسندد که برخاسته از خلوص نیّت باشدودر آن هیچ غل وغشی وجود نداشته باشد،در نماز شاعر ماه وطیف جریان داردوسنگ را می شود از آن سوی نماز او دید:
در نمازم جریان دارد ماه،جریان دارد طیف./سنگ از پشت نمازم پیداست:/همةذرات نمازم متبلور شده است.(صدای پای آب:272)
مقصود ومنظور شاعر این است نمازی که بر پا می کند،نمازی صاف ویکدست است.واین نقطۀ اوج وعبادت سهراب است که علف رادر حال تکبیره الاحرام توصیف میکند واین صحنه عاری از هر گونه ریا وخود نمایی در برابر معبود است.
عبادت همراه با خلوص راهی برای رسیدن به کمال است وممکن است کسی بگویدچرا عبادت کنم؟قرآن با صراحت این پاسخ را می دهد:یا َایُهَاالناسِ اَعبُدُوا رَبَّکُم َالَذی خَلقَکُم؛ای انسان ها عبادت کنید پروردگارتان را ؛که شما را خلق کرده است.
عبادت در میان ادیان الهی جایگاه ویژه ای دارد.هیچ دینی بدون عبادت وپرستش هر گز وجود نداشته است.ورسالت مشترک پیامبران گسترش روح عبودیت در بین تمام مردم وپرهیز دادن آنان از عبادت غیر خدا بوده است:”به راستی در میان هر امتی پیامبری بر انگیختم تا اعلام کند که خدا را عبادت کنیدواز طاغوت بپر هیزید”(نحل(16)،360).
کارنامه تمام انبیاء ورسالت آنان، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است.هر چند به وضوح روشن است که خدای متعال،نیازی به عبادت ما ندارد:فَاِنَّ اللهَ غَنیٌ عَنکُم.(زمر(39)،36).
شاعر عارف جای جای زمین راآیه می بیند،آیاتی روشن وآشکار برای اثبات حقیقت.همه جا برای اوتجلی گاه عشق است، دوست را همه جا می بیند وبه همه سو سجده می کند وتمام طبیعت دین وآیین اوست:
من مسلمانم./ قبله ام یک گل سرخ./جانمازم چشمه،مهرم نور./دشت سجادةمن./من وضو باتپش پنجره ها می گیرم./در نمازم جریان دارد ماه،جریان دارد طیف./سنگ از پشت نمازم پیداست:/همةذرات نمازم متبلور شده است./من نمازم را وقتی می خوانم/که اذانش را باد،گفته باشد سر گلدستة سرو./من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم،/پی قدقامت موج.(صدای پای آب:273و272)
سهراب ابتدا در این اندیشه بوده که هدف از آمدن انسان به این جهان چه بوده است.
نوری به زمین فرود آمده بود:/دو جا پا بر شن های بیابان دیدم./از کجا آمده بود؟به کجا می رفت؟/تنها دو جا پا دیده می شد./شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.(زندگی خواب ها:122و121)
این شعر ماجرای خطای آدم وحوا وهبوط آنها در این عالم را در ذهن متبادر می کند.
سپس شاعر،همه چیز این دنیا رابر اساس اصول وقاعده می داندومعتقد است هیچ چیز آن بدون هدف نیست:
چرا مردم نمی دانند/ که لادن اتفاقی نیست،/نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آب های شط دیروز است؟(حجم سبز:384)
سپهری به ایمان واعتقادات زینت می بخشد:
تپش قلب شب آدینه،/جریان گل میخک در فکر،/شیهةپاک حقیقت از دور./من صدای وزش ماده را می شنوم/وصدای، کفش ایمان را در کوچة شوق.(صدای پای آب:287و286)
2-1-1-2.عشق
از دید گاه عرفا،عشق یک ودیعةالهی است،امانتی الهی که خدافقط بر دوش آدمی نهاده است واز دید آنها،دلیل آفرینش هستی،عشق است.خداوند می فرماید من یک گنج مخفی بودم که ستایشم کنند.براساس کلام خداوند،هیچ موجودی حاضر به پذیرش امانت عشق نشد ولی انسان آن را به دوش کشید؛چرا که انسان آنقدر محو جمال خدا شده بودکه بدون در نظر گرفتن پیامد های آن عشق را پذیرفت.
عشق،راز آفرینش وچاشنی حیات وخمیر مایةتصوف وسرمنشاء کارهای خطیردر عالم واساس شور وشوق ووجدونهایت حال عارف است که با رسیدن به کمال،به فنا در ذات معشوق ووحدت عشق وعاشق ومعشوق منتهی می شود.(رجایی،612:1364)
کهن ترین منبع بحث از عشق،همانا قرآن مجید است که در سوره مبارکه مائده به آن استناد شده است.(خرمشاهی،1167:1367)
عشق خداوند به انسان باعث شده است که انسان بار امانت الهی را بر دوش بگیرد وخود را مسئول در برابر این عشق بداند همانطور که در آیه72 سوره احزاب نیز آمده است:
ما امانت را بر آسمانها وزمین وکوه ها عرضه داشتیم.آنها از حمل آن ابا کردندواز آن هراس داشتند اما انسان آن را بر دوش کشید.(احزاب،(33)،72).
از دید عرفانی،سالک بایدبرای رسیدن به معشوق ازلی ،در راههای پر خطری وارد شودوبا شورو اشتیاق ودلی شرحه شرحه ازفراق ،آتش وار به نیستان وحدت برسد.از دیدگاه مولوی عشق صفات ذات الهی است و سخن گفتن در بارة آن وشرحش امری محال وغیر ممکن است:
هر چه گویم عشق را شرح وبیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
(مولوی،88:1388)
عشق دومین مرحله در سلوک است که موجب برداشتن گام های محکم واستوار در طریق می شود.در این مرحله چون نظر عاشق فقط بر معشوق است،این عشق موجب شتاب در سلوک سا لک می شود.عشق از نظر سهراب یعنی دچار بودن به یک موضوع وبا همةوجود به امری پرداختن است .سهراب این مرحله را اینچنین ترسیم می کند:
دچار یعنی عاشق/وفکر کن که چه تنهاست/اگر که ماهی کوچک،دچار آبی دریای بیکران باشد.(مسافر:307)
شاعر عشق راکامل تر توضیح می دهد:
وعشق/سفر به روشنی اهتزاز اشیاست/وعشق صدای فاصله هاست./صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.(همان:308)
سپهری عشق را تنها شرط لازم وکافی برای زندگی می داند.
تابخواهی خورشید،تابخواهی پیوند،تابخواهی تکثیر./من به سیبی خوشنودم/وبه بوییدن یک بوتة بابونه./من به یک آینه،یک بستگی پاک قناعت دارم.(صدای پای آب:289)
منظور اصلی سهراب از واژة سیب،عشق در زندگی بوده است،چون سپهری زندگی را با مفهوم عشق تفسیر می کند:
زندگی رسم خوشایندی است./زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ،/پرشی دارد اندازه عشق.(همان،همان)
در مرحله عشق است که شاعر” به دنبال حالاتی می گردد که در آن ،انسان بال در می آوردوبه پرواز در می آیدواز فضای اثیری استنشاق می کند که در آن همه چیز ملایم وپاک وبی خدشه وشائبه است.”(براهنی،283:1371)
براهنی معتقد است:اگر هستی آدمی از عشق تهی باشد هیچ یک از کارهای او مفید نخواهد بودو در آن صورت عشق عصاره وجوهر فضیلت است.(براهنی،69:1384)
شاعرما عشق را واسطه ای برای ساختن زندگی می داند.عشق سهراب صاف وصادق ودور از هر گونه رنگ وریا است:
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:/”چه سیب های قشنگی!/حیات نشئة تنهایی است.” /ومیزبان پرسید:/قشنگ یعنی چه؟/قشنگ یعنی تعبیر عاشقانة اشکال/وعشق،تنها عشق/ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس./وعشق ،تنها عشق/
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،/مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.(مسافر:306)
عارف ما معتقداست :عشق در وجود انسان، سبب اوج گرفتن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد صدای پای آب، شعر فارسی، سهراب سپهری Next Entries منبع پایان نامه درمورد صدای پای آب، نوع دوستی، شرق اندوه