منبع پایان نامه درمورد شاپور اول، افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

هووخشتر(584-633ق م ) سومين پادشاه مادها، به سوي شرق ايران گسترش يافت و سراسر اقوام ايراني را تحت حاکميت خود قرار داد، و مانند دولت هخامنشيان(330-559ق م) که قلمرو آنان از نجد ايران بسيار فراتر رفت و نيز در دوران حاکميت اسکندر و سلوکي ها(129-330ق.م.) و دولت يوناني بلخ و سپس اشکانيان.119
آنچه در اين ميان نقطه عطفي در وضعيت سياسي آيالات شمال شرقي ايران و از جمله منطقه باميان محسوب ميشود، روي کار آمدن دولتي از اقوام زرد پوست د رحدود هفتاد سال قبل از ميلاد تحت عنوان دولت کوشاني است.
چنانکه در جغرافياي انساني منطقه اشاره خواهد شد، در پي تهاجمات هون هاي مستقر در شمال ديوار چين به اقوام بوئه چي و تهاجمات بوئي چي به سکاهاي حوزه جيحون، مخلوطي از اقوام بوئه چي و سکاهاي توراني سرازير جنوب سيحون و آيالات شرق و شمال افغانستان کنوني شدند و دولت کوشان در اواسط قرن اول پيش از ميلاد از دل اقوام بوئه چي سربرآورد، دولتي که طي چند قرن با دولتهاي ايران برسر حاکميت بر اين آيالت در جنگ و ستيز بودند. در آن زمان دولت اشکاني نيز در اوج قدرت بود و در نتيجه جنگهاي سختي ميان پادشاهان اين سلسله و سکاها و بوئه چي ها در جريان بود.120
ظاهراً اين جنگ ها تا اوائل حاکميت ساسانيان (650-224م.) در ايران نيز ادامه داشت تا اين که شاپور اول ساساني(241-272) در سالهاي نخست سلطنت خود، د رسراسر قلمرو کوشانيان، از پنجاب و سند گرفته تا بلخ و سمرقند و تاشکند را به تصرف خود درآورده، اين دولتها را در آستانه اضمحلال کامل قرار دادند.121
در عين حال، بقاياي دولت کوشاني هراز چندي که دولت ساساني دچار ضعف مي شد و يا درگير مرزهاي غربي با روم بود، حاکميت ايران را بر آيالات شرقي و از جمله باميان به چالش مي کشيدند؛ و اين روند تا دوره شاهپور دوم (310-379م.) ادامه داشت. ظاهراً اين پادشاه ساساني دولت کوشاني را به کلي منقرض ساخته است.122
با اين وصف تسلط ساسانيان بر باميان پايدار نبود، زيرا از اين دوره به بعد، ايالات و مرزهاي شرقي ساساني به طور متناوب در معرض تهاجمات هپتاليان(هون هاي سفيد) که اينک جانشين بوئه چي ها و کوشانيان شده بودند، قرار داشت.123پس از هپتاليان که توسط انوشيروان و با اتحاد با خاقان ترک که در ماورء النهر در شرق دولت هپتاليان مستقر بودند، منقرض شدند، براي مدتي جيحون مرز ميان ساسانيان و ترکان قرار گرفت و حاکميت ساسانيان بر ايالات جنوب جيحون از جمله بلخ و طخارستان و زابلستان و سيستان و رخج برقرار گرديد.124 اما پس از درگذشت انوشيروان و در پي اشتغالات ساسانيان به مرزهاي روم، ترکان به ايالات جنوب جيحون تجاوز کردند که توسط بهرام چوبين از سرداران بنام ساساني به شدت سرکوب و از بلخ بيرون رانده شدند و خاقان ترک نيز کشته شد.125
در اواخر عصر ساساني، ظاهراً به دليل اشتغالات وسيع ساسانيان درمرزهاي غربي و پرداختن خسرو دوم، پرويز(590-628م.) به روم و سپس بروز جنگ قدرت در دربار ساساني، يزدگرد سوم(632-653م.) مجدداً بزرگان فرصت يافتند به آيالات شرقي، به خصوص ناحيه بلخ و طخارستان هجوم آوردند و اين مناطق را به اشغال خود در آوردند.126
گفتني است که به رغم انقراض فرمانروايان دولت کوشاني توسط شاپور دوم ساساني، بقاياي خاندان کوشاني براي چندين قرن به عنوان زمامداران محلي برسر کار بودند. فرمانروايان محلي باميان که غالبا نسب به شاهان کوشاني مي بردند، از پيش از اسلام ملقب به «شير» بودند و بر سکه هايي که از آنان بر جاي مانده، کلمه «شير» با رسم الخط کوشاني ديده مي شود.127
شير يا شار به لهجه هاي مختلف شرقي به معناي پادشاه بوده است و مأخوذ از «خشَثرية» فارسي باستان است128، که در عربي به خطا به اسد ترجمه شده است.129 قلمرو شيران باميان به عنوان حاکمان دست نشانده ساساني، ودر دوره اسلامي تا مدت ها به استقلال، سراسرزمين تخارستان، يعني بخش بزرگي از دره ها و جلگه هاي پيرامون هندوکش شرقي رانيز در بر مي‌گرفت.130
فاتحان عرب هيچ گاه از عهده تصرف منطقه شرقي هندوکوش برنيامدند و به گرفتن باج از فرمانروايان محلي راضي شدند.131 در دوران منصور (136-158)، شير باميان به دست مزاحم بن بسطام به دين اسلام در آمد وميان آنها پيوند سببي برقرار شد132، ولي اطاعت رسمي او از دستگاه خلافت به سال 164ق و به روزگار مهدي عباسي باز مي گردد.133 البته از نظر فرهنگي باميان نيز همزمان بقيه مناطق غور به اسلام و تشيع روي آورد و حملات بعدي که به بهانه گسترش اسلام صورت ميگرفت، در واقعيت براي ضربه زدند به تشيع و يا غارت باميان بود .
گرچه صفاريان تهاجمات گسترده و موفقي را به باميان سامان دادند134، در عين حال تا اواسط قرن 4 هجري شيران باميان بر اين منطقه فرمانروايي داشته اند135.از اين تاريخ به بعد نامي از آنها در کتب تاريخ به چشم نمي‌خورد و ظاهرا پس از تصرف باميان توسط البتکين غزنوي و اسارت شير باميان در جنگ136، فرمانروايي اين خاندان بر نواحي شرقي هندوکش پايان يافت، و قلمرو آنان ضميمه غزنويان شد.
در عصر غوريان باميان (540-612ه.ق)به تصرف علاءالدين حسين جهانسوز درآمد و وي برادر بزرگتر خود، فخرالدين مسعود(540ه ق) را به حکومت باميان و تخارستان گمارد137. پس از ملک فخرالدين پسرش شمس الدين محمود (558ه ق)و سپس بهاءالدين سام (588ه.ق)به عنوان سومين پادشاه باميان سلسله شاخه آل شنسب يا شنسبيان از حکومت غوريان باميان به کرسي قدرت تکيه زد. او پادشاه فاضل عادل عالم‏پرور بود و پيوسته با اهل فضل و دانش مصاحبت مينمود و افضل المتاخرين امام فخر الدين الرازى رساله بهائيه بنام آن پادشاه عالى‏مقام در سلك تحرير كشيد و بهاء الدين مدت حكومتش چهارده سال امتداد داشت و از اهل علم و تقوى قاضى تاج الدين زوزنى با بهاء الدين سام معاصر بود و او در باميان بمواعظ خلايق مشغولى مينمود و بر سر منبر زبان بتوصيف بهاء الدين سام ميگشود.138او همچنين از مولانا دعوت کرد و از کلام او بهره ها جست.139
چهارمين پادشاه اين دودمان، سلطان جلال الدين علي بن سام(602) است. زمان او اوضاع ميان غور و غزنه و باميان دراثر کشته شدن معزالدين(محمدسام ) غازي(599-602)از پادشاهان غوري درغزنه و وفات بهاءالدين که باعث دو دستگي و تضعيف و آشفتگي غوريان شده بود، که درسال 600هجري باميان در تصرف تاج الدين يلدوز حاکم ترک تبار غزني درآمد و نه سال بعد به دست خوارزمشاهيان متصرف گرديد140 و اين سلسله منقرض شد.
در 618ق ولايت باميان و شهر باميان به تصرف سپاهيان چنگيز درآمد و او به خونخواهي «موتوگن»-نواده محبوبش-که در محاصره باميان کشته شده بود، شهر را ويران و مردم را قتل و عام کرد و آن را «موباليغ»، يعني شهر بد و منحوس ناميد141.يا برطبق نقل رشيدالدين فضل الله «موقرخان» (قلعه منحوس) نهاد 142.شدت اين خرابي‎ها به حدي بود که پس از گذشت يک سده همچنان خراب و غير مسکوني باقي ماند.143 هنگام حمله مغولان شخصي به نام امير عمر باوردي به نيابت از سلطان جلال الدين منکبرني در باميان حکومت ميکرد.144 بعدها باميان مدت چند قرن به غزنه و کابل پيوست و مانند اين شهرها تا قرن دوازدهم جزو متصرفات مغولان هند باقي ماند.145 در دوران صفويان باميان جزء قلمرو شاه اسماعيل اول بود.146در دوره نادر شاه افشار باميان جزء قلمرو او محسوب ميشد.147
د. جغرافياي انساني
وضعيت دشوار طبيعي باميان تأثيري زيادي درجغرافياي انساني اين منطقه داشته به طوري که اين منطقه از گذشته تاکنون نتوانسته شهرهاي بزرگ و پرجمعيت را درخود جاي دهد. هيون تسنگ (دهه نخست قرن اول و وايل قرن هفتم ميلادي) ضمن اين که از مرکز ولايت باميان (فان ين نا) به عنوان شهري که طول آن تخميناً دو کيلومتر و چهارصد متر تا سه کيلومتر و دويست متر است ياد نموده‌، مي نويسد:
«اهالي آن در قريه هاي کوچک که بعضي در صخره‌هاي کوه وبرخي در ميان دره‌ها مي باشد زندگي مي کنند.»148
ظاهراً منطقه باميان در دوره اسلامي روندي رو به رشدي داشته، ولي با حمله مغول خسارات و تلفات سنگين ديده و پس از حمله مغول به تدريج و طي چند قرن بخشي از آبادي و جمعيت خود را باز يافته است. شيرواني (قرن يازدهم و دوازدهم) مي‌نويسد:«در زمان شاهان غوري باميان بسيار آباد بوده و چنگيز خرد و کلان آن را قتل کرده است».149
هيون تسونگ(قرن 7 ميلادي) در ادامه گزارش مشاهدات خود در باميان مينويسد: مردم در آنجا عرف و عادات درشت و خشن دارند، البسه پشمي و چرمي مي پوشند. قوانين و خط و کتابت و مسکوکات آنها که در داد و ستد رواج دارد مانند مملکت تون هولو يا تخار مي باشد. زبان اين دومنطقه کمي باهم فرق دارند. مگر در چهره شبيه هم مي باشند. عقيده و ايمان ايشان نسبت به همسايگان راسختر است…150»
دشت کوچکي که باميان در آن واقع شده جلگه پرآبي است که روبروي ان ديواره بسيار بزرگي از کوههاي مرتفع جاي دارد که در اثر فرو نشستن آبهاي عصر دوم زمينه شناسي، سنگريزه ها و گياهان و مجودات زير آب تشکيل توده رسوبي بسيار بزرگي دادند که هيچ شکافي نيست، به همين جهت سُمُجها151و تنديس هايي که از اين ديواره بلند، بيرون آورده اند که قرن ها کوچکترين آسيبي به آن نرسيده است، و در اين ديواره نزديک به ده هزار سُمج کوچک و بزرگ تراشيده اند. در ميان چندين تنديس هاي مختلف کوچک و بزرگ، دو تنديس بسيار بزرگ به فاصله چهارصد متردر ميان آشيان بزرگي در ميان شکم کوه تراشيده شده است. اولي 35 متر بنام خِنگ بت و ديگري 53 متر بنام سرخ بت بود. در سراسر اين ديواره عظيم نقب ها و راههاي پيچ در پيچ کنده‌اند که به بلندترين قسمت کوه يعني بالاي سر بت 53 متري هم مي رسد.152
ظاهرا يکي از اين دوبت بزرگ باميان ، در روزگار آباداني شهر، رنگ سفيد و ديگري رنگ سرخ داشته است.153 ياقوت ذيل کلمه باميان ميگويد:«در آنجا دوبت بزرگ هست که از بالا تا پايين کوه تراشيده شده‌اند، و يکي از آنهارا سرخبت و ديگري را خنگ بت ميگويند. زيرا که خنگ به معناي سفيد است، چنان که اسب سفيد را خنگ و يک نوع بيد را که پشت برگ آن سفيد است، خنگ بيد گفته اند.154
عنصري که در 431ه.ق در گذشته چون از مردم بلخ بوده، اشعار فراواني درباره اين دو بت نوشته است که به مثنويهاي سرخ بت و خنگ بت مشهور گرديده است که حکايت از معاشقه ميان اين دو بت داشته است.155 اما هيچ اشاره اي به رواج آيين بودا و وجود راهبان بودا نميکند.
آيين بودا در سده هاي نخستين اسلامي نيز در باميان رواج داشته است. به گفته راهبي بودايي از اهالي کره که در سده 2ه.ق/8م از باميان ديدن کرده، پادشاه آنجا يک ايراني پيرو مذهب بودا بوده، و سپاهي نيرومند در اختيار داشته است.156
باورود اسلام نيز، آيين بودا و معابد بودايي در باميان به حيات خود ادامه دادند، تا اين که در 256ق اين ناحيه به تصرف يعقوب ليث صفاري درآمد157 ومعابد آن ويران و تاراج شد158و بار دوم توسط عمرو بن ليث صفاري برادر يعقوب مورد حمله قرار گرفت. چنانچه مسعودي درمروج الذهب نوشته است: « در سال 283هجري هدايايي از جانب عمربن ليث صفاري به بغداد فرستاده شد که از آن جمله صد مهار اسب خراساني و شتران تيزرو بارکش و صندوقهاي بسيار و چهار ميليون درهم به همراه بت رويين به رنگ زرد که به شکل زني ساخته شده بود با چهاردست دو حمايل نقره اي مرصع به جواهر سرخ و سفيد آويخته بر آن و در برابر آن بت هاي کوچکي قرار گرفته بودند و مجموع آنها بر گوساله اي که به اندازه طبيعي ساخته شده بود سوار بودند و شتران تيزرو آنها را ميکشيدند.مأمورين آن همه را همان طور به کاخ معتضد بردند.سه روز آنها را براي سرگرمي به تماشا گذاشتند».159
ظاهرا از اين زمان ببعد آيين بودا از اين منطقه رخت بربسته است.
ظاهراً مردم باميان در دوره اسلامي پيرو مذاهب مختلف بوده و تشيع نيز به تدريج رواج يافته به طوري که در قرون يازده و دوازده هجري اکثر قريب به اتفاق روستاهاي باميان را که جمعيت عمده باميان را تشکيل ميداد، شيعه اماميه بوده است و مرکز ولايت هنوز سني و حنفي بوده است. شيرواني (قرن 11و12) مينويسد:
«اصل شهر هزار خانه دارد که، همگي حنفي مذهب و کم ادبند و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، محل سکونت Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان