منبع پایان نامه درمورد سلطان محمد، افغانستان، منابع معتبر، غازان خان

دانلود پایان نامه ارشد

امام هشتم شيعيان را خراب کرد و مردم را از زيارت منع کرد.349
سلطان محمود غزنوي از استاد ابوبکر محمشاد که سمت پيشوايي کراميان350 را داشت، استعانت جست و او با تعصب و بي رحمي بسيار به جنگ با رافضيان و باطنيان برخاست و آزار و کشتار بي رحمانه فرقه اسماعيليه به ميل محمود و تشويق استاد ابوبکر دامنه وسيعي پيدا کرد؛ پس از پيروزي بر مخالفان خود به آزار و اذيت مردم پرداختند.351
غزنويان نسبت به اسماعيليه و قرامطه کاملاً سرکوب گر بودند و عده‌اي را به اتهام قرامطه کشتند و مال و سرمايه شان را گرفتند.352 اما برخي از دانشمندان شيعه را در دربار خود جاي دادند مانند ابوريحان بيروني که در دربار سلطان مسعودتقرب بالايي داشت.353
در کل ميتوان گفت که غزنويان با شيعيان با شدت برخورد ميکردند مخصوصاً با اسماعيليان قرامطه نهايت خشونت را داشتند و شيعيان باميان نيز از اين برخورد مستثني نبودند.
سلجوقيان و شيعيان(431-590ه. ق.)
سلطان سنجر در سال 512ه.ق باميان را تصرف کرد و بهرام شاه غزنوي را به عنوان حاکم غزنه و باميان قرار داد.354 با افول قدرت غزنويان، قلمرو آنان ضميمه سلجوقيان شد. سلاجقه مخصوصاً در زمان نظام الملک طوسي وزير متعصب سلجوقي سياست حذف شيعيان از دستگاه دولتي را داشتند. مثلاً آلپ ارسلان سلجوقي «دهخدايحيي» دبير «اردم» از رؤساي سلجوقي را به خاطر شيعه بودن احضار و تنبيه سخت کرد و سپس اخراج نمود.355
سلجوقيان به شدت اسماعيليان را سرکوب ميکردند و در مقابل اسماعيليان نيز مخصوصاً در زمان حسن صباح مخالفان خود را ترور ميکردند و وزراء و سلطان سلجوقي نيز از ترس کاردهاي برّان فدائيان اسماعيلي خواب خوش نداشتند356.
در کل در زمان سلجوقيان شيعيان گرچه از مقامهاي دولتي حذف ميشدند ولي زندگي نسبتاً آرامي داشتند وبه خاطر مذهب تشيع شکنجه و اعدام نميشدند.
غوريان باميان و شيعيان(540-612ه.ق)
دولت غوريان باميان تا سال 612 ه.ق.به مرکزيت فيزروزکوه يعني اندکي قبل از حمله مغول ادامه يافت و در سال 612 هجري قلمرو غوريان به تصرف محمد خوارزمشاه در آمد.357
در عصر علاء الدين حسين جهانسوز ، باميان به تصرف او درآمد و وي برادر بزرگتر خود فخرالدين مسعود (540ه.ق) را به حکومت باميان و تخارستان گمارد.358 آنان حکومت قدرتمندي را در باميان تشکيل دادند. درباره اين حکومت به طور مفصل در جغرافياي سياسي باميان بيان شد.
با توجه به اين که غوريان خود مروج تشيع بودند و اعتقاد داشتند که از امام علي (ع) لوا گرفتند و محبت اهل بيت (ع) داشتند359، پس نميتواند با شيعيتان رابطه بد ي داشته باشند.
اما چند گزارش نيز داريم که مذهب پادشاهان غوري را سني تعريف کردند. صاحب الکامل ، مذهب سلطان شهاب الدين غوري را شافعي يا حنفي معرفي ميکند.360 سلطان غياث الدين غوري خوارزمشاه را به اطاعت از خليفه (الناصر لدين الله ) فرا ميخواند.361 در گزارش ديگر آمده است : «سلطان غياث الدين نسبت به مذاهب نيز تعصب نشان نميداد و مي گفت: تعصب در مذهب از سلطان قبيح است.چيزي که بود، خود او مذهب شافعي داشت به شافعيان مي‌گرويد بي آنکه آنان را عليه ساير مذاهب بر انگيزاند يا به آنان امتيازي بيش از آنچه استحقاق داشتند، بدهد.»362
همچنين در اين گزارشها بيان شده است که اين پادشاهان نسبت به علويان احترام بسيار داشتند. سلطان شهاب الدين غوري به علويان پول زيادي بخشيد.363
در احوال سلطان غياث الدين بيان شده است که : «هر سال از خزانه خويش به همه پاداش مي داد و مبالغي ميان تهي دستان پخحش ميکرد. علويان و شاعران و کسان ديگري که به دربار او مي‌آمدند مورد نوازش وي قرار ميگرفتند»364. در زمان سلطان علاء الدين حسين جهانسوز(556ق.) اسماعيليان الموت با موافقت او فعاليت خود را در غور آغاز کردند365. به نظر مي رسد که علاء الدين حسين براي بهره گيري از استعداد آنان براي مقابله با غزنويان و سلجوقيان اجازه فعاليت به آنان را داد. با مرگ وي ستاره اقبال اسماعيليان کرد به طوري که سيف الدين محمد جانشين وي به قلع و قمع آنان پرداخت و واحدي از آنان را باقي نگذاشت.366
همچنين در گزارشي ديگر آمده که :
فرستاده شهاب الدين غوري از نزد سرکرده اسماعيليان خراسان برگشت و پيغامي آورد که شهاب الدين از آن بدش آمد. از اين رو، به علاءالدين محمد بن علي متولي شهرهاي غور فرمان داد تا با لشکريان خود به سرکوبي آنان برود و سرزمينشان را محاصره کند. او نيز با سپاه انبوهي به سوي قهستان روانه شد367..
تسلط کرّاميه به ويژه در قرن پنجم قمري بسيار بوده است و حتي غياث الدين محمد و برادرش شهاب الدين در آغاز همانند اسلاف خويش پيرو مذهب کراميه بودند.368 غياث ا لدين محمد و برادرش شهاب الدين از مذهب کراميه به مذهب شافعي گراييدند.369 نفوذ کراميه به حدي که، وقتي غياث الدين محمد، تغيير مذهب داد و مذهب شافعي گراييد ، بزرگ کراميان وي را مذمت کرد، و غور ر ترک کرد و به مدت يک سال در نيشابور بسر برد.370
شهاب الدين محمد (599ق) وقتي جانشين برادرش غياث الدين شد چون مردم غزنين حنفي بود وي به خاطر همراهي با مردم اين دين را انتخاب کرد.371 بهاءالدين سام از ملوک باميان (602ق) نيز مانند عموزادگانش تعصب مذهبي نداشت و از همه فرق اسلامي حمايت ميکرد و با آنان در ارتباط بود ودر دربار خويش با آنان مذاکره و مصاحبه داشت.372
بنا به نقل ابن اثير، مردم فيروزکوه در سال 602 ق. به دمذهب شافعي گرويدند.373 اين گرايش به خاطر سخت گيري کراميه در انجام دادن عبادات موجب روي گرداني مردم غور از اين مذهب گرديده و به غياث الدين براي همسو شدن با مردم تغيير مذهب داده و يا بالعکس، ابتدا سلطان تغيير مذهب داده است و پس براساس حديث « الناس علي دين ملوکهم » مردم تغيير مذهب داده اند.374
پادشاهان غوري حتي آنان که اظهار تسنن مي کردند نيز از تعصب در مذهب تسنن راضي نبودند و به هر شکل تلاش مي کردند تا روزنه اي از محبت اهل بيت ع و علويان را هرچند در قالب مذهب حنفيه که هوادار علويان بود و يا مذهب شافعي که به شدت نسبت به اهل بيت اظهار محبت مي‌منمود، احيا کند. اما در باب نقش آفريني غوريان در وضعيت فرهنگي ناحيه باميان ، در اين خصوص سند و مدرک روشني وجود ندارد. آنچه ميتوان به صورت تحليلي در اين خصوص گفت اين است که اولاً با توجه به رواج انديشه تشيع ، به خصوص تشيع اسماعيلي همراه با نوساناتي در ناحيه غور منطه باميان به جهت همجواري با ناحيه غور عدم وجود مرزهاي غير قابل عبور در آن ناحيه و سپس تسلط بر باميان در سالهاي بعدي به طور طبيعي در معرض امواج مذهب تشيبع بوده و دولت غوريان نه تنها فشار و آزاري بر شيعيان منطق باميان وارد نکرده بلکه تقويت کننده شيعيان در باميان نيز بوده است. در مجموع ميتوان گفت که غوريان ابتدا شيعه بوده و به خاطر فشارهايي که به خاطر شيعه بودن به آنها وارد ميشد، به مذهب کراميه و شافعيه و حنفيه گراييدند ولي همواره تساهل مذهبي را رعايت ميکرند .غوريان رابطه خوبي با شيعيان داشتند. در زمان آنها شيعيان آزادانه به اعمال خود مشغول بودند.
خوارزمشاهيان و شيعيان(490-628ق.)
سلطان محمد خوارزمشاه سال 609ق. باميان را تصرف کرد.375 هنگامي که سلطان محممد خوارزمشاه قدرت خود را محکم کرد لازم ديد که خليفه عباسي بر اقدامات او مهر تأييد بزند . به همين جهت هيئتي را به بغد فرستاد. اما خليفه عباسي در خواست سلطان محمد را رد کرد. سلطان چون تلاشهاي خود را بي نتيجه يافت، تصميم گرفت به جاي «الناصر» فرد ديگري را به خلافت بنشاند، او از علماي بلاد اسلامي فتوايي گرف که بر سلطان مسلمين واجب است که خليفه نالايق را از کار عزل کند و خلافت حق سادات حسيني است. سلطان محمد به دنبال اين اقدام با «سيد علاءالملک ترمذي» به عنوان خليفه بيعت کرد.376 در حقيت سلطان محمد خوارزمشاه به دنبال اختلافاتش با خليفه دوم متوجه شيعيان اثني عشري شد و بکارکيري آنان در مناصب دولتي به گونه اي بود که برخي احتمال دادند که خليفه شيعه شده است.377
در مجموع مي توان گفت که د رمدت کوتاهي که خوارزمشاهيان بر باميان مسلط بودند گزارشي مبني بر آزار شيعيان بايان نرسيده است و آنها عليه شيعيان سختگيري نداشتند.
حکومت مغولان (ايلخاني)(756-663)
پس از مرگ هلاکو فرزندش اباقان(663) جانشين وي شد.378 از اين ببعد حکومت ايلخانان شروع مي شود. در ابتدا بسيار با مردم مسلمان با خشونت برخود ميکردند، ولي در سالهاي بعد از دوران چنگيز که مغولان کم‌کم با اسلام آشنا شدند و با تلاش علماي شيعه آنها با تشيع آشنا شدند و برخي از آنها به شيعه اماميه گرويدند. پس از مرگ چنگيز قلمرو دولت چنگيز ميان فرزندانش تقسيم شد که طي آن ، به گفته برخي از محجققان ناحيه افغانستان و خوارزم و ترکستان به جغتاي واگذار شد اما در طي دوران مغول جغتائيان در ناحيه افغانستان به ويژه ناحيه دور افتاده و صعب العبور باميان استقرار نداشتند. علاوه بر اين که جغتائيان ديرتر از ديگر مغولان غربي به اسلام گرويدند و تقريباً مقارن انقراض ايلخانان ايران بخش غربي اولوس جغتاي به اسلام گرويدند و پيرو مذهب تسنن بودند.379
درباره نحوه نقش آفريني فرهنگي جغتائيان در ناحيه باميان سند و مدرک وجود ندارد. آنچه از قرائن بر مي آيد اين است که آنان در طي دوران حاکميت خود هيچ گونه فشار و تحميلي را در حق شيعيان باميان اعمال نکردند اما منابع معتبر حاکي از آن است که منطقه خراسان بزرگ تا نهر بلخ (جيحون) تا پايان عصر ايخاني جزء قلمرو ايخانان بوده380 و تنها در عصر اولجايتو برخي از قبايل ترک اولوس جغتاي و برخي اولوس جوجي که در حوزه سمرقند و بخارا مستقر بودند؛ به طرق مختلف و از جمله با کسب اجازه از اولجايتو در ناحيه ترمذ و بلخ از رود جيحون عبور کرده در جنوب جيحون مستقر شدند381، در عين حال در همين زمان يعني در سال 716ق. که اواخر عصر اولجايتو است . جنگ ميان امراي خراسان که حامي دولت ايلخانان بودند و قبائل ترک اولوس جغتاي و ازبکان و اولوس جوجي به وقوع پيوست.382
بنابر اين در عصر ايلخانان منطقه خراسان و از جمله باميان تابع دولت ايلخانان ايران و سياست آنان بوده ست. دوران سلطنت دو تن از ايخانان (سلطان محمود غازان و سلطان محد خدابنده) مخصوصاً در زمان سلطان محمد خدابنده نقطه عطفي در گسترش تشيع در مناطق تحت کنترل آنها (افغانستان و ايران) مي باشد. غازان خان پس از تشرف به سلام مذهب تشيع را قبول کرد و دستور داد که در آغاز کليه فرمانهاي دولتي نام اهل بيت (ع) بکار برند. جانشين او محمد خدابنده اولجايتو (704-716ه.ق)، پس از آنکه اسلام آورد، پس از مدت کوتاهي که پيرو فقه شافعي بود در پرتو ارشادات علامه حلي به تشيع گراييد.383 در دوران حکومت اين دو تن و جانشينان آنها، سادات مرتبه و احترام خاصي داشتند. علامه حلي متوفي 726 ه.ق در دربار اولجايتو از احترام زايد الوصفي برخوردار بود.384 وقتي خدا بنده در سال 709 هجري رسماً به تشيع گراييد، به متابعت او کثيري از مغولان مذهب شيعه را بر گزيدند. وي دستور داد که در سراسر ايران و خراسان که جزء قلمرو ايلخاني بود در منابر و مساجد خطبه به نام دوازده امام خونده شود و سکه به نام ائمه اثنا عشري زه شد قبل از آن تاريخ شيعه در اقليت بود.385
در حمله چنگيز گرچه در ابتدا شيعيان همانند بقيه مردم از دم تيغ مغولان گذشتند و مردم باميان نيز بکلي نابود شدند و شدت اين خرابي ها به حدي بود که پس از گذشت يک سده، باميان همچنان خراب و غير مسکوني باقي ماند386، ولي کم کم مردم در اين منطقه ساکن شدند در مجموع مي توان گفت که، بعد از چند مدتي شيعيان توانستند مغولان ايلخاني را به آيين اسلام آشنا کنند و سپس با تشيع نيز آشنا شدند و با شيعيان رفتار مناسبي داشتند.
آل کرت و شيعيان باميان (643-783)
ملوک کرت از سال 643 در آغاز بر هرات و فيروز کوه به تدريج بر کل شرق و مرکز خراسان حکم راند.387 پادشاهان آل کرت که متصرفاتشان گاه تمام نواحي شرقي خراسان و افغانستان و سيستان و کناره هاي رود سند داشته و مرکز حکمراني آنها هرات بوده است.388 در نتيجه باميان نيز در قلمرو آنان بوده است. آنها در اصل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد امام رضا (ع)، افغانستان Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، جبران خسارت، ظلم و ستم