منبع پایان نامه درمورد ساربان سرگردان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

گام شود، با اين حال جانب سنت را نيز فرو نمي‌گذارد. يوسف تجددي را مي‌پذيرد كه در آن سنت ناديده انگاشته نشود. در حقيقت او مي‌خواهد سنت را با نوآوري‌هاي عصر آشتي دهد. يوسف با اسكان عشاير موافق است و آن را تنها راه دست‌يابي ايل به پيشرفت و رفاه مي‌داند اما او به روستا مي‌انديشد نه به شهر و بر كشاورزي تكيه و تأكيد فراوان دارد. در مشاجره با ملك رستم و سهراب كه مي‌پندارند عشاير نمي‌تواند يكجانشين شود، مي‌گويد
“چون فقط همين نوع زندگي را شناخته‌اند اما سهراب جان وقتي آدم روي زمين كشت كرد و پاي زمين زحمت كشيد و حاصلش را برداشت، به زمين وابسته مي‌شود. در ده هم طبيعت در دسترس آدم است.‌..”(53)
يوسف در دوراهي انتخاب سنت و تجدد، راه سومي را مي‌يابد كه در آن هم از سنت و هم از نوآوري و تجدد مي‌توان نشان يافت. انتخابي كه شخصيت اصلي ساربان سرگردان نيز به آن پايبند است.42 يوسف همان‌گونه كه همچون ايلخانان، نحوه‌ي زندگي ايل را بهانه‌اي براي رسيدن به هدف‌هاي جاه طلبانه‌ي خود قرار نمي‌دهد، اسكان آن‌ها را نيز به عنوان ابزاري براي نمايش‌هاي مزورانه‌ي سياسي، قلمداد نمي‌كند. او در نزاع ميان سنت و تجدد، تنها به منافع ملي مي‌انديشد و به حق انتخاب او بهترين انتخاب ممكن است. در دوران گذار، جامعه ميان سنت و تجدد سرگردان است. از يك طرف با اين سودا دست به گريبان است كه براي دست‌يابي به تجدد بايد سنت را يك‌سره به سويي نهاد، از طرف ديگر ژرف‌ترين ريشه‌هاي خويش را در سنت مي‌يابد و به صورتي غريزي به اين سنت ديرينه روي‌آور مي‌شود. سووشون در اين دوران هول و ولاي گذار مي‌گذرد. اما شايد درون مايه‌ي غالب رمان، ناتواني سويه‌ي سنت در برابر سويه‌ي تجدد باشد. جامعه در عبور از دوران گذار به گونه‌اي ناگزير از سنت فاصله مي‌گيرد و بازيچه‌ي درياي موج زن تجدد مي‌شود. هرچند روايت به تلخي و با ديده‌ي ترديد و سوء ظن به اين جريان مي‌نگرد و هرچند كشته شدن قهرمان داستان و صحنه‌هاي پاياني و دگرگوني‌هاي زري و برخي ديگر، مي‌تواند خلاف آمد اين سير اجتماعي قلمداد شود اما سووشون خواسته يا ناخواسته حكايت خاموشي و فراموشي سنت‌هاي ميهني در تحولات شتاب آلود آشنايي روزافزون جامعه‌ي ايراني با تمدن مغرب زميني است كه همواره با يك احساس عدم اعتماد به نفس عميق همراه است. اوج اين انسلاخ جامعه از سنت‌هايش در آن صحنه‌هاي غم‌انگيزي ـ از زاويه ديد زري ـ است كه مردمي كه اعتماد و اعتنايي به فرهنگ و سنن خويش ندارند يك‌باره به خاطر خوش آيند و جلب توجه فرنگياني كه از سر تفنن به فرهنگ باستاني و متفاوت ايراني علاقمند شده‌اند به صورت فوق‌العاده تصنعي و مضحك به نمادها و نمايش‌هاي آييني رو مي‌آورند و خود را تا سرحد اشياء بي‌جان موزه فرو مي‌كاهند. اين ماجرا با دريغ بسيار تنها به شيراز و مقطع زماني معيني محدود نمي‌شود و داستان غم‌انگيز ايران معاصر است. ملتي كه تا آن هنگام كه مستشرقان و دانشوران و هنرشناسان فرنگ به ستايش خيام، فردوسي و مولانا نپرداختند، در اظهار تحسين نسبت به مفاخر ملي خويش دو دل بودند. در جشن عقدكنان دختر حاكم، تمام سنت‌ها ـ از نشستن عروس روي زين اسب، قند ساييدن روي سر عروس و داماد و نحوه‌ي چيدن سفره‌ي عقد تا دوختن زبان مادرشوهر و خواهرشوهر ـ اجرا مي‌شوند و زري مي‌داند كه همه‌ي اين تشريفات دقيقاً به خاطر حضور ميهمانان خارجي است(8). لحن راوي به گونه‌اي است كه گويي اين‌ها، آيين‌هاي از ياد رفته‌اي است، يا دست كم با اين حوصله‌ و تفصيل همه جا اجرا نمي‌شود. حتي براي خوش آمد فرنگيان به رقص سنتي مي‌پردازند.(10) از نگاه زري جامعه حتي در نمايش سنت‌هاي خويش تقلبي است. اين دردناك‌ترين روايت از بي‌هويتي و سرگرداني يك جامعه است چيزي كه در روايت‌هاي بعدي دانشور هم امتداد مي‌يابد. دانشور در همه‌جا به ويژه در جزيره‌ي سرگرداني و ساربان سرگردان، راوي سرگرداني‌هاي جامعه‌اي است گسسته از سنت و ريشه، جامعه‌اي كه تكليفش را با گذشته‌ها و خاطره‌هايش نمي‌داند.43
ورود جامعه‌ي ايراني به دنياي جديد و كشمكش سنت و تجدد حتي در وصف‌هاي بسيار ساده نمايان مي‌شود. راوي با روبه روي هم قرار دادن مظاهر ساده‌ي تجدد و سنت اين تقابل را به خوبي القا مي‌كند: “درشكه چقدر آهسته مي‌رفت و تلق تلق مي‌كرد و به ماشين‌ها كه مي‌رسيد اسب‌ها رم مي‌كردند و درشكه‌چي مجبور مي‌شد كنار بكشد.‌..”(221)
گويي راوي در اين گونه وصف‌ها مي‌خواهد حركت بيمارگونه‌ي سنت را بنماياند كه هر روز آهسته‌تر و آرام‌تر مي‌شوند و تلق تلق آن كه نشان از كهنگي‌اش دارد، بلند شده و اسب‌هايش در برابر ماشين‌هاي تجدد، رم كرده خود را به كناري مي‌كشند و راه را براي گذر ماشين‌ها باز مي‌كنند.
زري نيز ناخودآگاه در تضاد ميان تجدد و سنت سرگردان است. هربار كه حامله مي‌شود براي به دنيا آوردن بچه‌ها با تمام قابله‌هاي معروف و كارآمد شهر قرار مي‌گذارد تا بچه را در خانه و به شيوه‌ي سنتي به دنيا بياورد اما سرانجام كارش به مريض خانه‌ي مرسلين كشيده مي‌شود و چاقوي خانم حكيم. خانم حكيم هم كه دست به كاردش خوب بود، مي‌بريد و مي‌دوخت.(110)
در سووشون مي‌توان از سنت‌هايي كه در برابر تجدد و نوآوري تاب مقامت نداشته و تقريباً منسوخ شده‌اند سراغ گرفت. سنت‌هايي همچون عرق‌گيري و رنگرزي دستي كه در بخش پيشين به آن‌ها پرداختيم.
د. نفي و اثبات مذهب:
ساختار جامعه‌ي ايران از ديرباز با مذهب در آميخته است. شناخت و تحليل جامعه‌ي ايران بي‌توجه به مذهب و جلوه‌هاي آن ناممكن است. سووشون نيز از آن‌جا كه آيينه‌دار راستين جامعه است، به مذهب به عنوان يكي از مهم‌ترين نمادهاي فرهنگي بسيار مي‌پردازد. راوي در اين رمان به مذهب از زواياي مختلف نگاه مي‌كند و درباره‌ي آن داوري مي‌كند. اما هيچ‌گاه مذهب به صورت مطلق نفي و اثبات نمي‌شود. جلوه‌هايي از آن را مي‌پذيرد و جلوه‌هاي ديگري را نقد مي‌كند. حتي جاهايي كه ظاهراً نظري در باب مذهب ارائه نكرده و تنها روايت كرده است، باز هم خالي از داوري و قضاوت نيست. در سووشون از صنف‌هاي مذهبي و متوليان رسمي مذهب بارها سخن به ميان آمده است. روحانيون در روح و فكر مردم تأثير و نفوذ بسياري دارند. از اين رو هر كس بخواهد كاري انجام دهد كه به حمايت عمومي مردم نياز دارد، در گام نخست بايد تأييد روحانيت را به دست آورد. خان كاكا براي رسيدن به وكالت پس از ديدن كلنل و قنسول و حاكم، مي‌كوشد تا رضايت سيد محله را هم جلب كند تا سرمنبر و نزد مردم از او تعريف و تمجيد كند و مردم را به دادن رأي به او تشويق كند. وقتي خان كاكا از اين‌كه سيد با او همراهي نمي‌كند، شكايت مي‌كند عمه خانم مي‌گويد: “لابد قند و چاي تحفه‌ي دهن‌سوزي نبوده است”(22) راوي در اين‌جا با آن‌كه ظاهراً داوري و قضاوتي نكرده اما عملاً عملكرد روحانيت را مورد نقد قرار داده است. اين‌كه سيدي در عوض گرفتن چاي و قند، بر سر منبر از كسي كه صلاحيت وكالت ندارد، تعريف كند، بيانگر رياكاري اهل منبر است. نمونه‌ي ديگر رياكاري اهل منبر را مي‌توان در قضيه‌ي حاج آقاي عاشق ـ پدر يوسف ـ يافت كه شيخ صنعان را تداعي مي‌كند. حاج آقايي كه عاشق سودابه هندي شده و زندگي را چنان بر زن و همسر خود تلخ كرده كه زن مجبور به مهاجرت شده است. حاج آقايي كه در عين حال هنوز جزء روحانيون بزرگ شهر محسوب مي‌شود و اگر چه در هر خانه‌اي به تعريض به ماجراي او سفره‌ي قلمكاري با نقش شيخ صنعان آويخته است، اما او هنوز با تلفن مسأله‌هاي مشكل مردم را حل مي‌كند و در درگيري‌ها و مشكلات شهر به ياري مردم برمي‌خيزد. حاج آقايي كه معتقد است نوبت او هنوز نرسيده است و دوره دوره‌ي او نيست و در دنيايي كه كار بزرگي از عهده‌اش بر نمي‌آيد براي فرار از روز مرگي به عشق پناه مي‌آورد. حاج آقايي كه ديگر هم صنف‌هايش برايش درآورده‌اند كه “بابي شده و هر روز مي‌رود بازار شمشيرگرها زيارت.‌..”(74) شايد همين شايعه پراكني‌ها و مورد اتهام قرار دادن يكي از هم صنفي‌ها باعث شده كه عمامه‌ي آخوندها ديگر پشمي نداشته باشد و بيشتر آخوندها به كلاه پناه آورند. در سووشون به جنبه‌هاي اجتماي مذهب توجه بسيار شده است. در اين دوران جامعه به مذهب به منزلـه‌ي يك امر فردي نمي‌نگرد بلكه آن را مسأله‌اي اجتماعي مي‌داند و به جنبه‌هاي اجتماعي دين تكيه مي‌كند. حضرت علي كه ـ برخي توده‌اي‌ها او را اولين سوسياليست خواندند ـ سر در چاه مي‌كرد و در خلوت خود، از دردهاي اجتماعي مي‌گريست و ناله مي‌كرد. آب چاه از شنيدن غصه‌هاي علي، كه در حقيقت غصه‌هاي يك جامعه بود، خشك مي‌شود(70) امام حسين هم شخصيتي اجتماعي بود و تمام مبارزات و سخنان او با جامعه در پيوسته است. در سووشون بارها به نام و سرگذشت اين امام اشاره شده است. در هر جامعه‌اي در برابر مذهبي‌ها و اهل ايمان، منكران دين و ماوراء نيز حضور دارد. اين امر به خصوص در جامعه‌اي كه زيرسلطه و استعمار خارجيان قرار دارد، پررنگ‌تر مي‌شود. در ايران گذشته مذهب يك دست و فراگيري وجود نداشته است. در برابر اكثريت ايرانيان مسلمان، مسيحيان، زرتشتيان و.‌.. وجود داشته‌اند و طبيعي است كه ميان اين گروه‌ها اختلاف و درگيري به وجود آيد.
صحنه‌ي نزاع مدير مدرسه‌ي انگليسي‌ها و مهري ـ دوست هم مدرسه‌اي زري ـ كاملاً افراط و تفريط مذهبي‌هاي سنتي و متجدداني كه تظاهر به لامذهبي بودن مي‌كردند و به تحقير مذهب مي‌پرداختند، نشان مي‌دهد. مهري مدير را كافر و نجس مي‌داند و مدير سرسختانه مذهب را خرافات مي‌نامد:
“در اين مدرسه خرافات راهي ندارد. روزه و روضه را بگذاريد براي عمه‌ها و خاله‌هايتان، مسأله‌ي حيض و نفاس را برويد از ننه‌هايتان بپرسيد. روزه جسمتان را ضعيف مي‌كند. من بارفيكس و خرك و تور بسكتبال براي چه خريدم؟ براي اين‌كه جسمتان قوي بشود. حالا روزه مي‌گيريد كه زحماتم به هدر برود؟ حقا كه لياقت نداريد.”(133)
خانم مدير از مذهب تنها روزه و روضه و احكام را مي‌شناسد. روزه‌اي كه باعث ضعيف شدن جسم مي‌شود و روضه‌اي كه فرصتي است براي گرد هم آمدن خاله زنك‌ها و حرف‌هاي صد تا يك غاز زدن. اما مهري در مذهب چيز ديگري مي‌بيند كه خانم مدير از ديدن آن ناتوان است. در حكايت مهري و خانم مدير، اگرچه با ديدي مثبت به شجاعت و دليري مهري نگاه شده است و راوي از مهري، قهرماني را پرداخته كه در برابر استبداد خانم مدير مي‌ايستد و مي‌خواهد سي روز ماه را كامل روزه بگيرد، در عين حال آموزش مذهبي را هم مورد نقد قرار داده است. آموزشي كه تنها به ظاهر تكيه مي‌كند. حتي در تربيت نسل جديد مي‌كوشد تا آن‌ها را وا دارد ظاهر دين را حفظ كنند. اين مسأله هنوز هم جزء مسائل حل ناشده‌ي جامعه‌ي ما است. گويي بين احكام كهن و مقتضيات جامعه ناهم‌خواني‌هايي هست. به راستي چرا بايد دختران خردسال و ناتوان را وادار به روزه گرفتن كرد؟ در برابر نگاه افراطي خانم مدير، نگاه معتدل يوسف به مذهب قرار دارد. يوسف ديدي انتقادي به مذهب دارد اما انتقاد او از مذهب از سر بصيرت و آگاهي است. او فرعيات خرافي دين را مورد نقد قرار مي‌دهد. از زري مي‌خواهد تا بچه‌ها را به روضه نفرستد. هرچند آن‌ها از روضه چيزي نفهمند و با بچه‌هاي مهري سرگرم بازي باشند. اما با چادر سركردن و نماز خواندن آن‌ها مخالفتي ندارد و مي‌گذارد پابه‌پاي عمه‌خانم نماز بخوانند. هم يوسف و هم زري مي‌دانند كه نماز جزء جوهر دين است و با روضه سنجيدني نيست. چنان‌كه پيش‌تر گفتيم در سووشون از مذاهب گوناگوني سخن به ميان آمده است. سودابه هندي به هنگام بحث با عمه خانم از عقايد خود كه يادآور تناسخ است سخن مي‌گويد و آن را علت اصلي دلدادگي‌اش به حاج آقاي جامع‌الشرايط شهر مي‌داند. سخنان سودابه هرچند بسيار شاعرانه است اما از جلوه‌هاي آيين‌هاي هندو بي‌بهره نيست:
“آدم با كسي در زندگي‌هاي قبلي دمخور بوده، بعد از او جدا شده‌ي به دنيا مي‌آيد تا او را پيدا كند. فراق مي‌كشد و انتظار مي‌كشد، وقتي پيدايش كرد و شناختش مگر مي‌تواند او را ول كند؟ اولش دو تا گياه به هم پيچيده بوده‌اند كه يكيش پژمرده، در زندگي بعدي دو تا مرغ مهاجر بوده‌اند كه وقتي به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد ظلم و ستم Next Entries منبع پایان نامه درمورد احساس حقارت، امام زمان