منبع پایان نامه درمورد ساربان سرگردان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

سازش‌كار نبوده است”. هيچ وقت تحمل “دست‌هاي آلوده” را نداشته، تحمل نوكري و نان به نرخ روز خوردن و مجيز ديگران گفتن را هم نداشته است.89
اگر يوسف تمام كمبودها و مشكلات را ناشي از حضور خارجيان مي‌داند و زري را كه در مدارس خارجي درس خوانده، سرزنش مي‌كند كه هميشه از واقعيت دور مانده است(130) جلال نيز بارها آشكار و پنهان در جاي جاي آثارش حضور خارجيان را با ديدي بسيار منفي نگريسته است. آن هم درست به همان صراحتي كه زري را به وحشت مي‌اندازد. يوسف با آن‌كه روشنفكر و تحصيل‌كرده‌ي اروپا است و نسبت به ابوالقاسم‌خان موقعيت بسيار مناسب‌تري براي وكيل شدن و به طور كلي به دست آوردن قدرت سياسي و اقتصادي دارد، اما هم‌چنان در بند مشكلات روستائيان و رعيت‌هايش باقي مي‌ماند. هدف اصلي‌اش از ميان برداشتن و يا دست كم كاستن مشكلات آن‌ها است همچون آل‌احمد روستا و زندگي روستايي يكي از اساسي‌ترين دغدغه‌هاي اوست. توصيف دانشور از آل‌احمد و علاقه‌اش به زندگي روستايي يادآور يوسف و تلاش‌هايش براي روستاييان است.
“با چه رياضتي وجب به وجب اين كشور را گاه با پاي پياده و گاه با وسايل محقر مي‌پيمايد و با سلوكي دردناك با همه‌ي مردم دمخور مي‌شود – به همه‌ي سوراخ سمبه‌ها سر مي‌كشد … بارها شاهد بوده‌ام كه در يك قهوه‌خانه‌ي دودزده‌ دريك دهكده‌ي گم‌نام ساعت‌ها پاي صحبت يك پيرمرد جلنبر و يا يك جوان خسته و آفتاب خورده و از كار بازگشته نشسته است … يا ديده‌ام كه مزرعه‌ي آفتاب زده و سوخته به دنبال زارعي كه عرق ريزان در جستجوي آب است راه افتاده و …”
آل‌احمد آن مايه به روستاييان و به طور كلي قشر پايين جامعه علاقه داشته است كه وقتي يك بار در مشهد از حرم بيرون مي‌آمد و در حالي كه پالتويش را به دوش انداخته راه مي‌رود، مردي روستايي نزدش مي‌رود و فكر مي‌كند پالتو فروشي است و قيمتش را مي‌پرسد. آل‌احمد بسيار خوشحال مي‌شود كه
“اين يارو كه از ده محمدآباد مثلاً آمده است به مشهد براي زيارت، اين جوري مرا عوضي گرفت، يعني خيال كرد كه من از جنس او هستم و حتي توقع پيدا كرد كه پالتوي مرا بخرد و اين موقعيت بزرگي است كه من روشنفكر تهراني را زوار مشهدي با خودش اشتباه كرد و نگاه نكرد كه من از كجا آمده‌ام.”91
يوسف هم با آن‌كه ارباب است اما با رعيت خود رابطه‌ي بسيار نزديك دارد. وقتي پيشكارش مريض مي‌شود به عيادتش مي‌رود(261) براي مريض‌هاي روستا دكتر و دوا مي‌برد(190) و از كشاورزان مي‌خواهد تا شلخته درو كنند تا چيزي هم گير خوشه‌چين‌ها بيايد.(269) يوسف هر چند بيرون از خانه،‌ براي دفاع از حقيقتي كه به آن باور دارد، سخت و خشن است اما در خانه و در برابر زري و بچه‌ها نرم و مهربان است. جلال هم به گفته‌ي دانشور “در زندگي خصوصي مرد سر به راهي است به شرطي كه پا روي دمش نگذارند”92
حرف‌هايي كه يوسف در ردّ دعوت حزب مي‌زند تا حدودي يادآور جلال و انشعاب او از حزب توده است. يوسف مي‌هراسد نمايشي با بازيگران ناشي روي صحنه بيايد، چند صباحي به علت وجود بازيگران تازه و حرف‌هاي تازه‌ترشان عده‌اي زيادي را به خود جلب كنند اما زود غالب تماشاگران و بازيگران را نااميد و خسته و دلزده و واخورده كنند. از نظر او روشن دلي لازم است تا “بتوان با روشنفكري و بي‌دخالت غير براي مردم اين مملكت كاري كرد”(125-124) به هر روي جلال مانند يوسف انتقاد را محدود به ديگران نمي‌كند و خود جريان روشنفكري مبارزه‌جو را نقادانه مي‌نگرد. 94 با اين همه يوسف را نمي‌توان كاملاً‌ هم‌سان جلال پنداشت و نويسنده را متهم ساخت كه در پردازش شخصيت او دقيقاً‌ از جلال سرمشق گرفته است. از اشاره‌هاي دانشور و خود آل‌احمد چنين برمي‌آيد كه جلال همان‌طور كه در
“نوشته‌هايش ميان سياست و ادب – ايمان و كفر – اعتقاد مطلق و بي‌اعتقادي در جدال است، در زندگي روزمره نيز همين طور است. مشكل جلال … در دوگانگي شديد ميان زندگي روحي و جسمي اوست و شك نيست كه ريشه‌هاي عميق خانوادگي هم دارد. شايد اين دوگانگي او را به حادثه‌جويي كشانده است.”95
اما به نظر مي‌رسد كه تمام اين دوگانگي‌ها براي يوسف حل شده است. او از افراط‌ها و تفريط‌هايي كه جلال ميان آن‌ها سرگردان بوده، آن‌سوتر ايستاده است. او در دوراهي كفر و ايمان راه سومي را مي‌يابد كه جلال هيچ‌گاه به آن دست نيافت. اساساً در شخصيت يوسف كمترين سايه‌اي از اضطراب و سرگرداني را نمي‌توان سراغ كرد. يوسف اگرچه مك ماهون را در ترجمه‌ي شعر نيما همراهي مي‌كند(180) و در ده و سر مزرعه زير پشه‌بند مي‌نشيند و كتاب مي‌خواند(23) اما هيچ‌گاه دغدغه‌ي ادبيات ندارد. زماني كه جلال در انتخاب ادبيات و سياست سردرگم است او به آساني به سمت سياست كشيده مي‌شود. جلال به حزب توده مي‌پيوندد و بعد از انشعاب از آن همراه با خليل ملكي حزب زحمت‌كشان را راه ‌مي‌اندازد. اما يوسف هيچ‌گاه وارد هيچ حزبي نمي‌شود و روش خاصّ خود را براي مبارزه و اعتراض دارد كه نهايتاً با مرگش به پايان مي‌رسد. جلال هر چند هم‌چون يوسف از خانواده‌اي روحاني است امّا هيچ‌گاه رفاه و امنيت اقتصادي او را نداشته است. در حقيقت يوسف را مي‌توان آميزه‌اي از آل‌احمد و تخيل نويسنده دانست. هر چند زبان يوسف هم‌چون جلال تند و تيز است و شباهت‌هاي بسياري مي‌توان ميان اين دو ديد، اما گويي يوسف، جلال آرماني شده‌ي دانشور است. دانشور هميشه از وابستگي آل‌احمد به حزب توده ناراضي بوده و وقتي او سياست را مي‌بوسد و كنار مي‌گذارد، نفس راحتي مي‌كشد. اما مي‌دانيم كه اين راحتي ديري نمي‌پايد و آل‌احمد بار ديگر به سياست روي مي‌آورد و اين‌بار در حزبي با نامي ديگر اما تقريباً با همان اهداف. دانشور با ترسيم يوسف مي‌كوشد تا به اين آرزوي دست نايافتني خود – زندگي در آرامش و به دور از انضباط‌هاي حزبي – جامه‌ي عمل بپوشاند، اما دريغ كه انتشار آرزوهاي او هم‌زمان مي‌شود با مرگ جلال. جلالي كه در پس چهره‌ي يوسف براي هميشه زنده خواهد ماند. حتي شايد زنده‌تر از آنچه در مدير مدرسه،‌ زن زيادي و … است.
در شخصيت پردازي يوسف سرمشق‌هاي ديگري نيز در ذهن نويسنده وجود داشته‌اند كه از تركيب آن‌ها با جلال و آرمان‌ها و پسندهاي نويسنده، يوسف تكوين يافته است چنان كه مي‌دانيم يكي از رايج‌ترين آن‌ها انتقاداتي كه در زمينه‌ي شخصيت‌پردازي سووشون صورت گرفته،‌ انتخاب يوسف از طبقه‌ي بورژواست. از ديد برخي منتقدان كسي كه زندگي‌اش در رفاه سپري مي‌شود و از نظر اقتصادي مشكلي ندارد و حتي حضور خارجي‌ها از جهاتي به نفعش هم هست، نبايد و نمي‌تواند دست به مبارزه بزند. اما نويسنده بر اين عقيده نيست. از نظر او مبارزه‌اي به سرانجام مي‌رسد كه روشنفكران و تحصيل‌كردگان به ياري توده‌ي مردم بپردازند و آن‌ها را كه امكان تعليم و تربيت كافي نداشته‌اند، هدايت كنند. در سووشون هم يوسف به عنوان روشنفكري كه امكانات تحصيل برايش مهيا بوده و حتي براي ادامه‌ي تحصيل به خارج رفته است، به ميان توده مردم بازمي‌گردد و مي‌كوشد آن‌ها را براي دست‌يابي به زندگي بهتر ياري دهد. دانشور خود تصريح مي‌كند كه در انتخاب يوسف از طبقه‌ي بورژوا به دكتر مصدق نظر داشته است “كه از يك طبقه‌ي بسيار مرفه بود اما ويژگي يك رهبر انقلابي را داشت و انگشت بر روي درد گذاشت”96
دانشور در پردازش شخصيت يوسف علاوه بر جلال و مصدق به بايندر نيز نظر داشته است. بايندر تنها كسي است كه در شيراز در برابر بيگانگان به مقابله برمي‌خيزد و به اين ترتيب در ذهن دانشور به يك قهرمان ملي تبديل مي‌شود. قهرماني كه يوسف ايستادگي در برابر ظلم و بيداد را از او مي‌آموزد و همچون او يك تنه در برابر آن‌ها مي‌ايستد.97 اگرچه دانشور در آفرينش يوسف – همچون شخصيت سليم و مراد در جزيره‌ي سرگرداني و ساربان سرگردان98 – به آل‌احمد بسيار نظر داشته است، اما نبايد تأثير آل‌احمد را بر انديشه‌ي دانشور و به تبع آن نوشته‌هايش و به ويژه سووشون به همين جا – شخصيت پردازي قهرمان روايت – ختم كرد.
آل‌احمد در تمام عمر چه زماني كه در حزب توده بوده و چه پس از انشعاب، پيوسته با سياست عجين بود و تا پايان عمر از فعاليت سياسي دست نكشيد و “وطن‌پرستي، پشتيباني از مظلومان، ستيز با ظالمان و ثروتمندان و فاش ساختن دخالت‌هاي بي‌جاي بيگانگان و يگانه‌پرستان” از “آرمان هاي اساسي او بوده است و دانشور از چشم‌‌اندازي ديگر همين افكار و عقايد را در سووشون تبليغ و ترويج مي‌كند.”99
در حقيقت دانشور در روايت همه جانبه‌ي اجتماعي، آن هم در آن مقطع ويژه و معين – هم مقطع روايت شده در رمان و هم مقطع نگارش و انتشار رمان – به صورتي طبيعي به گزارش فضاهاي سياسي و تأمل در آن‌ها مي‌رسد. سووشون از چشم‌اندازي سياسي كاملاً روايتي برون رويدادي است. راوي بي آن‌كه عميقاً در جريان مسائل سياسي باشد و در مواردي حتي بي آن‌كه ساز و كار آن را كاملاً فهم كند،‌ آن‌ها را مي‌نگرد و باز مي‌گويد. اين البته بي‌ترديد با روايت زنانه‌ي سووشون و تطبيق زاويه‌ي روايت با زري نسبت وثيقي مي‌يابد. البته با نزديك شدن به فرجام روايت و به ويژه پس از قتل يوسف،‌راوي هم حسي بيشتري با سويه‌ي سياسي ماجرا مي‌يابد و تا اندازه‌اي از منظر بيروني خود به منظري دروني گريز مي‌زند. تا اندازه‌اي اين وضعيت در مورد خود دانشور نيز مصداق دارد. به نظر مي‌آيد او مي‌كوشد و حتي پافشاري مي‌كند تا مصون و معصوم از هرگونه شائبه‌ي سياسي بماند اما از دغدغه‌هاي اجتماعي و جريان موج‌زن حوادث و روح سياسي زمانه بي‌اختيار او را از ناظري بي‌تفاوت و بركناره به درون ماجرا مي‌كشاند. هرچند اين تبدّل بيشتر ماهيتي ناخودآگاهانه دارد. به هر روي دانشور ميان ناظر و چه بسا منتقد جلال سياسي تا همراه و هم حس او در نوسان است. چنان كه زري با همه‌ي تفاوت‌ها و فاصله‌ها و حتي انتقادها و دلخوري‌ها از يوسف ناگاه ـ و شايد بي‌اختيار ـ سخن يوسف را بر زبان مي‌آورد و از چشم او مي‌نگرد.
ميان زري و دانشور نيز مي‌توان هم‌خواني‌هايي سراغ كرد. هر دو در برابر تندروي‌هاي همسرانشان در پي‌ آرامش هستند و راه تعادل را مي‌جويند.100 عاشق طبيعت ودلبسته‌ي خانواده‌ي خود هستند. در مدرسه‌ي انگليسي‌ها درس خوانده و زبان انگليسي را به خوبي مي‌دانند. هر دو در جريان زندگي آموخته‌اند كه در برابر نيروهايي كه از بيرون بر آن‌ها اعمال مي‌شود و مخالف خواسته‌ها و آمال آنهاست “نه” بگويند. “چرا كه مي‌شود آن نيروها را هم منحرف كرد. مي‌توان گفت نه و بايد هم گفت نه! من خودم هميشه نه گفته‌ام و در داستان‌هايم هم قهرمانان را در موضع سياسي قرار داده‌ام كه حق انتخاب داشته باشند.”101 و مي‌بينيم كه زري در نيمه‌ي دوم رمان شجاعت نه گفتن را مي‌يابد. در برابر خواسته‌ي عزت‌الدولـه مي‌ايستد و خواهش خان‌كاكا را براي جلوگيري از مراسم تشييع جنازه و زنجيرزني رد مي‌كند. (290و 170)
زري امّا برخلاف دانشور زندگي خود را در خانه خلاصه كرده و عادت كرده است كه دنياي خود را از دنياي يوسف وديگر مردان پيرامونش جدا كند. پيوند او با يوسف تنها رابطه‌اي احساسي است. زري تنها با اخباري كه بريده بريده از اين طرف و آن طرف مي‌شنود و يا با پشت در گوش ايستادن‌هاي گاه‌گاه از مقاصد يوسف و هم پيمانش آگاه مي‌شود. حتي از همين‌ها هم به هراس مي‌افتد و دلش شور يوسف را مي‌زند و آرزو مي‌كند كه او دست از مبارزه‌هايش بردارد. زري اگر از خانه بيرون هم مي‌رود به خاطر نذري است كه براي سالم به دنيا آمدن بچه‌هايش كرده است. بچه‌هايي كه دانشور از داشتن آن‌ها محروم بوده است. بچه‌هايي كه در حياط مي‌دوند و سر و صدا به راه مي‌اندازند، بهانه مي‌گيرند، غذا نمي‌خورند و حرف‌‌هاي آدم را درباره‌ي ستاره‌ها باور مي‌كنند. بچه‌هايي كه حتي مي‌توانند كارهاي ناتمام آدم را كه موفق به انجامش نشده است، به پايان برسانند. اساساً بچه يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي دانشور است. حتي در اين رمان كه سه بچه حضور دارند و چهارمي هم در راه است باز هم مي‌توان از تلخ كامي دانشور از نداشتن بچه نشان يافت. “مرد غريب بلند شد و نگاهي به باغ كرد و گفت زندگي خوبي داريد اما حيف مثل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد آتش خاموش Next Entries منبع پایان نامه درمورد فرهنگ و تمدن، ساربان سرگردان، آداب و رسوم