منبع پایان نامه درمورد زندان زنان

دانلود پایان نامه ارشد

جبران مي‌كند.21
در سووشون يك بار از اين باغ نام برده شده و آن زماني است كه راوي اطاق عقد دختر حاكم را وصف مي‌كند. زري به گل‌هاي مريم و ميخك و گلايولي كه در گلدان‌هاي بزرگ نقره در گوشه و كنار اتاق گذاشته شده است نگاه مي‌كند و حدس مي‌زند كه آن‌ها را از باغ خليلي آورده باشند.(9)
5ـ مزارع: اولين مزرعه‌اي كه وصف آن را در سووشون مي‌بينيم، مزرعه‌ي صيفي‌كاري است كه زري و يوسف و خان كاكا به همراهي سر جنت زينگر در راه ميهماني انگليسي‌ها از كنار آن مي‌گذرند. مزرعه‌اي كه زري كاهوهايش را شبيه سربازهاي يك هنگ مي‌بيند و بعد مزراعي كه “دار و ندار كال و رسيده‌ي خود را از بوته‌هاي خيار و بادنجان و گوجه‌فرنگي و هندوانه برآفتاب پهن كرده بودند.”(33)
بعد از آن وصف طبيعت منحصر مي‌شود به باغ خانه‌ي يوسف كه زري، بسته به حال خود هر بار آن را به شكلي مي‌بيند. تا وقتي كه عمه خانم به سخن مي‌آيد و خاطرات ناگفته‌ي خود را تعريف مي‌كند و سري هم به مزارع ترياك‌كاري مي‌ز‌ند و زماني كه با تنبان روي اسب مي‌نشست و مزارع ترياك‌كاري را زير پا مي‌گذاشت و حتي دهاتي‌ها را به فلك مي‌بست(78)
بار آخر زماني به مزارع شيراز سرمي‌زنيم كه زري روي‌گردان از اكنون، به گذشته پناه مي‌آورد و سوار بر اسب از مزارع درو شده مي‌گذرد و گندم‌ها را مي‌بيند كه مثل سيل طلا روي هم انبار شده‌اند. مردها كاه‌ها را روي هم مي‌چپانند و با طناب سياهي مي‌بندند وزن‌هاي خوشه‌چين به قطار كنار مزرعه نشسته‌اند، زري از كنار آن‌ها مي‌گذرد و آفتاب نپريده خود را به يوسف مي‌رساند تا عبايش را روي او بيندازد و رنگ موهايش را به بيدمشك تشبيه كند.(269)

د. محله‌ها
علاوه بر مكان‌هاي ذكر شده، راوي سووشون به بهانه‌هاي مختلف نام برخي محله‌ها و بازارهاي قديمي شيراز را نيز در اثر خود گنجانده و به اين طريق بر ارزش تاريخي رمان افزوده است. 1ـ محله‌ي يهودي‌ها 2ـ محله سردزك 3ـ محله مردستان 4ـ بازار شمشيرگرها
1ـ محله‌ي يهودي‌ها: شيراز در دوران فرمان‌روايي كريم‌خان زند به يازده محله تقسيم شده بود كه پنچ محله‌ي آن‌ها حيدري و پنج محله‌ي ديگر نعمتي بودند و يازدهمين محله، محله‌ي يهودي‌ها بود. در شيراز همچون همدان، يهودي زياد بود و شغل اكثر آن‌ها زرگري و پارچه‌فروشي بود. در شيراز به جاي يهود، دگركلمه‌ي جهود به كار مي‌رود كه در زبان عاميانه به “جود” بدل شده است. محله‌ي يهودي‌ها هنوز در شيراز هست. ميان مسلمانان و يهودي‌ها همواره اختلاف بوده و مسلمانان به بهانه‌هاي مختلف به اين محله حمله مي‌كردند و يهودي‌ها را غارت مي‌كردند. يكي از اصلي‌ترين بهانه‌هاي آنان وجود شراب و آيين شراب‌خواري يهوديان بوده است. مسلمانان بارها به دستور سيد نورالدين حسيني به محله‌ي جهودها حمله كردند و آن‌ها را غارت كردند. اين وضع تا زمان پادشاهي محمدرضاپهلوي ادامه داشت.
در سووشون چندين بار به محله‌ي يهودي‌نشين و اختلاف‌ها و دعواهاي آنان با مسلمانان اشاره شده است. در دعواي ميان كلانتر و مسعودخان دندان طلا، طرف‌داران كلانتر به محله‌ي يهودي‌نشين يورش برده و به غارت آن پرداختند تا ناآرامي شهر را شدت بخشند(75) اين غارت‌ها و دعواها چنان تأثيري در ذهن راوي داشته كه زري را وامي‌دارد تا در هذيان‌ها و كابوس‌هاي ناشي از قتل يوسف، سراز اين محله درآورد و مردم را ببيند كه براي نجات از دست مهاجمان، پرچم انگليس را بالاي سر در خانه‌هايشان مي‌زنند (257) زري يك بار ديگر و اين‌بار با يادآوري اولين روز آشنايي با يوسف از اين محله مي‌گذرد و خدا را شكر مي‌كند كه در آن‌جا پرنده پرنمي‌زند.(264)
2ـ محله‌ي سردزك: يكي ديگر از محله‌هاي شيراز است كه دزك هم خوانده مي‌شود و در شمار محلات پنج‌گانه‌ي نعمتي‌خانه بوده است.
“از زمان صفويه كه نعمتي و حيدري به وجود آمد شهرهاي كوچك و حتي روستاها هم داراي اين عنوان بودند. نيمه‌ي شرقي هر شهر را حيدري و نيمه‌ي غربي را نعمتي مي‌ناميدند. در شيراز محلات جنوبي نعمتي‌خانه و محلات شمالي حيدري‌خانه بوده است.”22
محله‌ي سردزك در جنوب شيراز واقع است و براي رسيدن به آن بايد از كوچه‌ي باريك قهر و آشتي گذشت. كوچه‌اي كه دست راست آن نرسيده به سردزك خانه‌ي تاريخي عزت‌الدولـه است.
(157)
محله‌ي سردزك يادآور لوطي دوست داشتني هدايت يعني داش آكل است كه محله‌ي سردزك را قرق كرده و با اين حال كاري به كار زن‌ها و بچه‌ها ندارد. حتي ديده مي‌شود كه “داش آكل از مردم دستگيري مي‌كرد. بخشش مي‌نمود و اگر دنگش مي‌گرفت بار مردم را به خانه‌شان مي‌ر‌ساند.”23 و از همين رو همه‌ي اهل شيراز دوستش داشتند.

3ـ محله مردستان: شيراز علاوه بر محله‌ها و اماكن و باغ‌هاي زيبايي كه دارد و آن را مايه‌ي رشك فرشتگان ساخته و محمدبن يوسف ثقفي را بر آن داشته است تا آن‌جا را قدمگاه صوفيان ـ كان ولايت ـ بخواند و سرزميني بداندش كه چندين هزار صاحب كرامت از آن برخواهد خاست(256) و به برج اولياء مشهور بوده24، محله‌هايي همچون محله‌ي مردستان نيز دارد.
محله‌ي مردستان محله‌اي است نزديك قبرستان كه در جنوب شهر واقع شده است. شيرازيان، ساكنان اين محله را غير اصيل و از مهاجران مي‌دانند و به ديده‌ي تحقير مي‌نگرند. تمدن و آداب شهرنشيني در اين محله در سطح پاييني قرار دارد و آمار جرم و جنايت در آن بالاست.
در سووشون راوي هرگاه خواسته است از وضع جامعه انتقاد كند آن را به محله‌ي مردستان تشبيه مي‌كند. در فصل اول از زبان يوسف مي‌شنويم كه شهر تبديل به گورستان شده و پرجنب و جوش‌ترين محله‌اش، محله‌ي مردستان است.(18) زري نيز وقتي در نبود يوسف مي‌خواهد جلوي خان كاكا كه قصد دارد سحر را به دختر حاكم بدهد، بايستد، مي‌گويد: “به حاكم كه نمي‌شود، با سرجنت زينگر هم كه نمي‌شود. هر دوشان برادرخوانده‌ي همديگرند. شهر شده محله‌ي مردستان”
(63) در اواسط رمان، با تعريف‌هاي زري مي‌توان با محله‌ي مردستان بيش‌تر آشنا شد. زري همراه با خانم مهين از طريق جمعيت زنان به بازرسي خيرخانه‌هاي محله‌ي مردستان مي‌روند و رختخواب‌ها را باز مي‌كنند و روبالشي‌ها را عوض مي‌كنند و براي تشك‌ها لحاف تهيه مي‌كنند و به اطاق خانم رئيس مي‌روند تا به او گرد شپش بدهند كه دختر بچه‌ي هفت هشت ساله‌اي را پيدا مي‌كنند كه به خاطر مشتري زياد و تقاضاي يك سركار استوار هندي كه مدت‌ها چشم انتظار يك دختر بچه است، او را به كار واداشته‌اند و “بعد معلوم شد كه آن خانم رئيس ده دوازده تا از اين دختر بچه‌ها را به كار واداشته بوده و آن روز همه را از پشت بام فراري داده غير از همين يكي كه نتوانسته به موقع در برود.”(165)
اگرچه زري تنها داستان يكي از خانه‌هاي محله‌ي مردستان را باز مي‌گويد اما از سرگذشت همين يك خانه مي‌توان به وضعيت ديگرخانه‌هاي اين محله تا حد زيادي پي برد. هرچند بعدها معلوم نيست عزت‌الدولـه با چه دوز و كلكي توانست داستان زري را به خود نسبت دهد و روزنامه را وادارد از اعمال خير او قدرداني كنند:
“حضرت عليه خانم عزت‌الدولـه.‌.. كه از بانوان خيّر و نيكوكار مي‌باشد، از طرف جمعيت زنان مأموريت يافته بودند كه به خانه‌هاي محله‌ي مردستان و همچنين زندان زنان سركشي فرمايند، تمام خانه‌هاي محله‌ي فوق‌الذكر زيرنظر ايشان نظافت و ضدعفوني شد.‌..”(240)
4ـ بازار شمشيرگرها: در مسجد وكيل بازاري به موازات بازار تركش‌دوزها وجود دارد كه در قديم به بازار شمشيرگرها معروف بود و دكان‌هاي اسلحه‌سازي چون شمشمير و كارد و خنجر و وسايل جنگي در اين قسمت بازار به فروش مي‌رسيد ولي چون به مرور زمان اين حرفه از بين رفت، دكان‌هاي اين قسمت نيز به قالي‌فروشي تبديل شدند.25
در سووشون دوبار از اين بازار سخن به ميان مي‌آيد. يك‌بار در ارتباط با حاج آقا پدر يوسف كه مردم برايش در آورده بودند بابي شده و هر روز مي‌رود بازار شمشيرگرها زيارت. (74) شيرازي‌ها به بهايي‌ها بابي مي‌گفتند. تا قبل از انقلاب محله‌اي در اطراف آرامگاه سعدي وجود داشت كه اكثر ساكنان آن بهايي بودند. در اطراف بازار شمشيرگرها هم بهايي زياد بود. بهايي‌ها هيچ وقت اجازه نداشتند براي خود عبادتگاهي داشته باشند، حتي مرده‌هاي خود را هم نمي‌توانستند در قبرستان قبر كنند و آن‌ها را در حياط خانه‌هايشان دفن مي‌كردند. همان‌طور كه گفتيم مردم حاج آقا را متهم مي‌كردند به بازار شمشيرگرها به عبادت مي‌رود اما به نظر مي‌رسد بازار شمشيرگرها تنها محل اجتماع بهايي‌ها بوده است، نه پرستشگاه آن‌ها.
در خاطرات زري نيز از بازار شمشيرگرها نام برده مي‌شود. آن وقت كه يوسف در شلوغي شهر زري نوجوان را تا خانه همراهي مي‌كند و در راه از بازار مي‌گذرند و از سمت بازار شمشيرگرها صداي هياهويي مي‌شنوند.(265)
هـ. مكان‌هاي آموزشي و درماني نوساخته
در سووشون در كنار مكان‌هايي كه حال و هواي سنتي دارند به مكان‌هايي نيز برمي‌خوريم كه تحت تأثير آشنايي جامعه‌ي ايران با تمدن اروپايي شكل گرفته‌اند كه شاخص‌ترين آن‌ها مدارس و بيمارستان‌هاي جديد است. 1ـ مدرسه‌ي انگليسي‌ها 2ـ مريض‌خانه‌ي مرسلين
1ـ مدرسه‌ي انگليسي‌ها: يكي از بهترين مدرسه‌هاي آن دوران شيراز بود و با آن‌كه به بچه‌ها به جاي قرآن، كتاب مقدس مي‌آموختند و از درس شرعيات و احكام هم خبري نبود، فارغ‌التحصيلان اين مدرسه از بار علمي بالايي برخوردار بودند و مخصوصاً به زبان انگليسي تسلط فراواني داشتند.
در سووشون زري بارها اين مدرسه را به ياد مي‌آورد و در مواقعي كه به بن‌بست مي‌رسد و هيچ مفري براي خود نمي‌يابد به مدرسه و ترس و بي‌عرضگي كه آن را نتيجه‌ي درس خواندن در اين مدرسه مي‌داند ناسزا مي‌گويد. “خسرو كه رفت زري به خودش و اجدادش و ترسش و مدرسه‌اش و بي‌عرضگي‌اش و عزت‌الدولـه لعنت فرستاد.”(94) حتي يوسف نيز در انتقاد از زري، مدرسه‌اش را مقصر مي‌داند و معتقد است در شهري كه بهترين مدرسه‌اش، مدرسه‌ي انگليسي‌ها باشد، اوضاع بهتر از اين نمي‌شود. از نظر يوسف معلمان اين مدرسه تنها “مقداري ادب و آداب و تصديق و تبسم و ناز و عشوه و گلدوزي”، ياد شاگردانشان مي‌دهند.(128)
اما در همين مدرسه است كه مهري ـ برادرزاده‌ي قطب ـ برخلاف ميل خانم مدير براي بچه‌ها كلاس قرآن و شرعيات گذاشت و با حوصله‌ي زياد آنقدر با زري كاركرد تا “فسيكفيكهم الله” را درست تلفظ كند. (132) و باز در همين مدرسه است كه زري در جلسه‌ي خيرمقدم به انگليسي‌هاي بازديد كننده از مدرسه، به جاي شعر “اگر” شعر كوري سامسون اثر ميلتون را خوانده بود:
“تاريك! تاريك! تاريك! در گرماگرم درخشش نيم‌روز”
در كنار اين مدرسه كه سايه‌اش همه‌جا بر سرنوشت زري سنگيني مي‌كند، مدرسه‌ي سنتي شعاعيه هم هست كه گويا مدرسه‌اي قديمي‌تر است و پدر زري ـ ميرزاعلي اكبر كافر ـ آقاي ميرزاي آن است.(88)
2ـ مريض خانه‌ي مرسلين: بيمارستاني است كه به دست مسيحيان در كنار كليسايي در خيابان خيام ساخته شده بود،26 گويا نام آن را از اين رو مرسلين ـ پيامبران ـ گذاشته بودند تا حساسيتي برنيانگيزد، اما به نظر مي‌رسد ـ دست كم به روايت سووشون ـ در آن براي رواج مسيحيت تبليغ‌هايي صورت مي‌پذيرفته است. خانم حكيم كه نه تنها ماما بلكه جراح هم بود و دست به كاردش هم بسيار خوب بود، در بشارت و هدايت بيمارانش زحمت فراوان مي‌كشيد و
“هرشب زائوها و كاردي شده‌ها و كس و كارشان را به خط مي‌كرد و برايشان فيلم مي‌داد، البته فيلم صامت. چوب درازي در دست مي‌گرفت و اشاره به آدم‌هاي فيلم مي‌كرد و به فارسي كج و كولـه‌اش توضيح مي‌داد: اين عيساي مسيح مي‌باشد.‌.. اين مريم مجدليه مي‌باشد.‌.. اين يهوداي اسكريوطي مي‌باشد.‌..”(37)
بعدها كلو نيز در همين مريض‌خانه با عيسي آشنا مي‌شود و يك صليب مسي به گردن مي‌آويزد
(187) از آن پس هر صبح يكشنبه، صحبانه خورده و نخورده به سراغ مرد سياهپوش ]كشيش[ در مريض‌خانه‌ي مرسلين مي‌رود و وقتي برمي‌گردد به جاي سلام مي‌گويد: “بنده مسيحي هستم”
(236)
بنا به قول زري بيمارستان مرسلين را انگليسي‌ها در حقيقت براي روز مباداي خود ساخته بودند. وقتي تيفو

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد زندان زنان Next Entries منبع پایان نامه درمورد امام زمان