منبع پایان نامه درمورد تضاد و تقابل، امام زمان

دانلود پایان نامه ارشد

و كولي. از يك سو با خان كاكا آشنا مي‌شويم كه يك‌سره سرسپرده‌ي حاكم و فرمانبردار كلنل‌هاي انگليسي است و از سويي با برادرش كه همراه با هم‌قسم‌هايش (ملك رستم، مجيد، فتوحي) سوداي ديگرگون كردن سرنوشت تيره‌ي جامعه را درسر مي‌پرورند و دست آخر جان برسر اين كار مي‌نهد.
زبان رمان نيز هم‌سو با درون مايه، لايه لايه مي‌شود. گاه شاعرانه و گاه شعاري و حتي خشن و ناهموار مي‌شود. آن‌جا كه از طبيعت و زيبايي‌هاي آن سخن به ميان مي‌آيد، كلام كاملاً با شعر همسايه است اما همين كه پا از باغ‌هاي پرگل و معطر فراتر مي‌نهيم و با واقعيت جامعه روياروي مي‌شويم به زباني مي‌رسيم كه تصوير‌گر درد و رنج‌هاي مردمان است. اين‌جاست كه زبان محكم و حتي تلخ مي‌شود و راوي حتي پروايي ندارد اگر تأمل در راه حل‌ها و راه گريزها از وضع موجود زبان را شعاري كند تا آن‌جا ‌كه حتي در صحنه‌هاي تيمارستان با بي‌پرواترين زبان‌ها جامعه و تمام حريم‌هايش به ريشخند گرفته مي‌شود. اما لحظه‌هايي هم هست كه روايت با كودكان هم سخن مي‌شود و آنان را مخاطب قرار مي‌دهد و در دل داستان، قصه‌اي كودكانه نمايان مي‌شود. لحني كه با آن‌كه هيچ شباهتي با زبان مبارزان و حتي سختي‌كشيدگان ندارد اما همان آرزوها و همان درد دل‌ها را باز مي‌گويد. زباني كه يادآور بسياري از قصه‌هاي كودكانه‌ي نمادين پرورده‌ي ذهنيت و فرهنگ چپ در ايران است. مانند آن‌چه در ماهي سياه كوچولو مي‌يابيم. به هر روي آنچه در لحن و زبان سووشون جلوه‌اي ممتاز دارد گذر چالاك و چابك راوي از فضاهاي متفاوت و متضاد است و كنار هم نشاندن گونه‌هايي از زباني كه تضاد و تقابل ـ كنتراست ـ شديدي با يكديگر دارند. نكته‌ي جذاب اين‌جاست كه اين ويژگي چند گونگي و رنگارنگي لحن و زبان در تعامل وثيق و نزديكي با تنوع و تكثر لايه‌هاي جامعه‌ي وصف شده در رمان است. توضيح اين نكته ضرورت دارد كه سووشون از اين چشم‌انداز به ويژه در سنجش با بسياري آثار مشابه از تلفيقي موفق برخوردار است و توصيف اين فضاهاي متفاوت اجتماعي و زباني به ناسازي و ناهمگوني روايت نيانجاميده است.

بخش دوم: روايتي پويان از جامعه‌اي در حال گذار و دگرگوني
در بخش پيشين به گزارش عناصر و جزئيات شكل دهنده‌ي جامعه‌ي سووشون پرداختيم، در اين بخش مي‌كوشيم از ديدگاهي تحليلي اين جامعه را بنگريم و ارتباط و تعامل اين عناصر را با يكديگر دريابيم.
جامعه‌اي كه در سووشون وصف مي‌شود، جامعه‌اي متحول و ناآرام است، جامعه‌اي است كه پيوسته با دغدغه‌ي حركت و تحول همراه است و روي در ديگرگون شدن دارد. اين ناآرامي و چاره‌جويي از همان آغاز رمان توجه خواننده را به خويش جلب مي‌كند و هرچه به پايان آن نزديك‌تر مي‌شويم ضرب‌آهنگي شتابان‌تر مي‌يابد. در سراپاي روايت تناقضات و كشمكش‌هاي اجتماعي رخ مي‌نمايد. مدام با دو راهي‌هاي بنيادين جامعه‌ي معاصر ايران مواجه مي‌شويم و پيوسته متوجه اين پرسش مي‌شويم كه از ژرفاي نهاد اجتماع برمي‌خيزد: چه بايد كرد؟
سووشون ما را با لحظه‌هاي حساسي درگير مي‌كند كه جامعه‌ي ايران در گزينش صلاح كار فرو مانده است آيا جانب سنت را بگيرد يا فرو گذارد؟ آيا تجدد به معناي نفي مطلق سنت است؟ تكليف مذهب در عصر جديد چيست؟ چگونه بايد به تمدن پيشرفته اروپايي روي‌آور شد؟ چرا، چگونه و چه اندازه و به چه تعبيري بايد فرنگي شد؟ آيا اساساً ديگرگون ساختن جامعه در گستره‌اي فراخ و در مجالي اندك ممكن است؟ آيا بايد دست به انقلاب زد يا از هرگونه اقدام شتاب آميزي پرهيز كرد؟ و پرسش‌هايي از اين دست كه سرشت و سرنوشت جامعه‌ي ايران پس از مشروطه را ساخته است.33 توضيح اين نكته ضرورت دارد كه سووشون در اين چشم‌انداز بسي بيشتر از چشم‌انداز نخستين، آيينه‌دار جامعه‌ي ‌ايراني است و صبغه‌ي محلي آن، رمان را از فضاي كلي جامعه‌ي ايران جدا نمي‌سازد. بررسي اين تحولات را در چند مرحله پي مي‌گيريم: الف. جامعه‌ي نادلخواه ب. تحركات انقلابي ج. تعامل با سنت د. نفي و اثبات مذهب هـ. نظام آموزشي جديد.
الف) جامعه‌نادلخواه:
در سووشون از همان آغاز، با جامعه‌اي رو به رو مي‌شويم كه در آن بي‌دادگري و بي‌نظمي فرياد مي‌كند. جامعه‌اي كه استعمار، شعر مردمانش را كشته و پهلوان‌هايش را اخته كرده است. جامعه‌اي خالي از قهرمان، جامعه‌اي كه پرجنب و جوش‌ترين محله‌اش محله‌ي مردستان است.(18)
اين‌كه شهر سراپا محله‌ي مردستان به نظر مي‌آيد، تلخ‌ترين و فجيع‌ترين توصيف از جامعه است” جامعه‌اي كه به نهايت پستي تن در داده است. محله‌ي مردستان تداعي‌گر فقر، فحشا، ستم به زنان و كودكان و بي‌عصمت كردن بي‌گناه‌ترين دختر بچه‌هاست. توجه به چنين اوصافي اساساً يكي از دل مشغولي‌هاي داستان‌ها و رمان‌هاي اجتماعي دهه‌ي سي و چهل است كه نمونه‌ي آن را به ويژه در سنگ صبور صادق چوبك باز مي‌يابيم. در سووشون برخلاف روايت چوبك به صورتي اشاره‌وار و گذرا از اين محله ياد مي‌شود. گويي روايت از بازگويي مستقيم زشتي‌ها شرم‌گين است و به اندازه‌ي سنگ صبور در بيان ناتوراليستي پافشاري نمي‌كند. اصولاً اشاره به اين محله در روايت دانشور جنبه‌ي نمادين دارد. اين محله نماد و نمودي از جامعه‌ي شيراز و حتي ايران است. در گفت و گوها سخن از اين محله مي‌رود و يك بار قهرمان داستان ـ زري ـ از طرف جمعيت زنان براي سركشي به اين محله مي‌رود (164) در شهري كه مردانش همه مرده‌اند، زني به نيابت از جماعت زنان كه ستم‌كشيدگان اصلي و بي‌پناه جامعه‌اند به اين زشت‌جاي پا مي‌نهد، محله‌اي كه گويي به كنايه‌اي زهرآگين مردستان نام گرفته است. در اين صحنه و صحنه‌هاي بسيار ديگر، گويي مدام اين بيت رند كهن شيراز كه عميقاً درد جامعه را در دل داشت، براي راوي تداعي مي‌شده است:
شهر خالي است زعشاق، بود كز طرفي
مردي از خويش برون آيد و كاري بكند؟
يوسف، فتوحي، ملك سهراب و بسياري ديگر حتي خسرو و هرمز گويي در لحظه‌هاي گوناگون به همين پرسش حافظ مي‌رسند. اين احساس بيگانگي تصوير واقعي جامعه از جامعه‌ي آرماني، بسياري از آگاهان را دل‌آزرده مي‌كرده است و از محوري‌ترين درون‌مايه‌هاي ادبيات اجتماعي به شمار مي‌رود. فضايي كه با شكل و شمايلي بيش و كم مشابه في‌المثل در “بوف كور” هدايت، “آيه‌هاي زميني” فروغ، “زمستان” اخوان، “با چشم‌ها”ي شاملو و مخصوصاً “خموشانه”ي دكتر شفيعي چشمگير است.34
فضاي جامعه، زنداني بسته و خفقان‌آور است. در چنين فضايي راويان حقيقت‌گوي جامعه، مجالي براي بيان بي‌رحم زشتي‌هايي كه با آن روبه‌رويند نمي‌يابند و ناگزير به نماد، گرايان مي‌شوند و به روايتي رمزي از روزگار مي‌پردازند. بسياري از متن‌ها و حتي شعرهاي به يادگار مانده از اين دوران آكنده از نماد و رمز است. در سووشون نيز مي‌توان از اين نمادها و رمزها نشان يافت. نام سحر ـ اسب محبوب خسرو، مراسم سووشون، نام سهراب و نقاشي او روي چادر ايلخاني، نام يوسف و كشته شدن او، اشاره به درخت و رويش، قصه‌ي مك ماهون، حتي برخي رفتارها و گفتارهاي ديوانگان و.‌.. همگي جنبه‌هايي از نماد دارند كه در جاي خود به تفصيل به آن خواهيم پرداخت.
يكي از مهم‌ترين دلايل روي‌آوري نويسندگان به نماد و رمز مسأله‌ي سانسور است. در فضاي بسته‌ي آن دوران طبيعتاً هر مطلبي اجازه‌ي چاپ نمي‌يافت. نويسنده براي گريز از سانسور و براي اين‌كه پيام خود را به گوش مخاطبان برساند به نماد پناه مي‌آورد. يكي ديگر از راه‌هاي گريز از سانسور پرداختن به داستان كودكانه است. قصه‌هايي كه ظاهراً براي كودكان نوشته مي‌شد اما در آن عميق‌ترين سخنان سياسي و گاه حتي فلسفي گنجانده مي‌شد. سووشون از اين قالب نيز بهره مي‌گيرد: قصه‌ي مك ماهون در فصل نوزدهم. اين داستان به ظاهر كودكانه تا اندازه‌اي تداعي‌گر فضايي است كه در داستان‌هاي كودكانه‌ي تحت تأثير فرهنگ چپ ديده مي‌شود. سووشون راوي ايران سال‌هاي جنگ دوم جهاني است. زماني كه حركت‌هاي آزادي‌خواهانه‌ي مردم منجر به تضعيف رژيم ديكتاتوري و تقويت نيروهاي توسعه‌طلبانه شد.35
جامعه‌اي كه در اين رمان وصف مي‌شود، جامعه‌اي ناراضي است كه مي‌كوشد تا در نحوه‌ي حكومت و اداره‌ي جامعه، تغييرات اساسي ايجاد كند. شيراز به عنوان نماينده‌ي ايران آن روزگار فضايي آشفته و آشوب‌زده دارد. خيابان در قرق اراذل و اوباش است كه كلاه‌هاي لبه‌دار مردان و پيچه‌هاي زنان را پاره مي‌كنند و شهر را ناامن كرده‌اند.(262)
جامعه در يك سردرگمي عميق به سر مي‌برد. يك روز با فشار و تهديد مجبورش مي‌كنند كلاه لبه‌دار ـ كلاه پهلوي ـ برسربگذارد و آن را “سرپوش ملي” مي‌نامند و روز ديگر به خيابان‌ها مي‌ريزند و هر كه را كلاه پهلوي بر سر داشته باشد مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند. 36
جامعه‌اي كه مردمانش حتي حق انتخاب سرپوش خود را ندارند، راه حلي جز توسل به خارجي‌ها نمي‌يابند و چشم اميد به آن‌ها مي‌دوزند. يك روز خود را به روسيه نزديك مي‌كنند و روز ديگر به انگليسي‌ها و بار ديگر تمام اميد خود را به نيروهاي آلمان مي‌بندند، حتي هيتلر را امام زمان مي‌نامند
(57) و اميد دارند تا او يك تنه آن‌ها را از استبداد داخلي و استعمار خارجي برهاند. روي‌آوري به خارجيان و بيگانه را تنها راه حل و نجات شمردن از دوره‌هاي پيشين در ايران رواج داشته است. 37 راه حلي كه هيچ‌گاه به جواب درست ختم نشده است. در زمان فتحعلي شاه ايران با فرانسه معاهده‌ي صلحي امضاء مي‌كند اما چندي بعد كه فرانسه با دشمن ايران ـ روسيه ـ صلح مي‌كند، به ايران پشت مي‌كند و ما را با دشمن تنها مي‌گذارد.
اما يوسف كه ميهن‌پرستي راستين است، از هرگونه هم‌كاري و هم‌سويي با انگليسي‌ها و ديگر اتباع خارجي خودداري مي‌كند. او مي‌داند كه هيچ كدام از اين سرها و كلنل‌ها دلشان به حال ايران نمي‌سوزد و هرچه مي‌كنند تنها به خاطر منافع خودشان است. منافعي كه براي رسيدن به آن حتي حاضرند هفده سال به دروغ زندگي كنند و خود را به جاي افسر جنگي مأمور فروش چرخ خياطي معرفي كنند(6) يوسف با سياست معروف “تفرقه انداز و حكومت كن” آن‌ها آشنا است و مي‌داند كه اگر آن‌ها به ملك سهراب اسلحه مي‌دهند و او را عليه دولت تحريك مي‌كنند، تنها براي تثبيت قدرت خودشان است. او حتي “سياست جنايتكارانه‌ي صدور مواد خواربار در شرايط قحطي” را در مي‌يابد38 و براي اعتراض به آن، از فروش محصولاتش خودداري مي‌كند. يوسف در پي آن است تا به مفهوم مليت در جامعه‌اي معنابخشد كه تمام افراد آن هويت خود را در تقابل با بيگانگان از دست داده‌اند و در برابر فرنگ و مداخله‌هاي آن احساس ضعف مي‌كنند. صحنه‌ي رقص در مراسم عقدكنان دختر حاكم، ضعف ايرانيان در مقابل خارجي‌ها را به ظرافت نشان مي‌دهد. افسرهاي خارجي به سراغ زن‌هاي ايراني مي‌آيند و
“زن‌هاي شهر با لباس‌هاي رنگارنگشان در بغل افسرهاي غريبه مي‌رقصند و مردهايشان روي مبل‌ها نشسته بودند و آن‌ها را مي‌پاييدند. گفتي بر سر آتش نشسته‌اند. شايد هم خوشحال بودند. شايد خون خونشان را مي‌خورد. آدم كه توي دل مردم نيست”(11)
و وقتي افسرها، خانم‌ها را به جاي اولشان مي‌رسانند و دست آن‌ها را مي‌بوسند، تنها عكس‌العمل مردها اين است كه مثل فنر از جا مي‌پرند و دوباره مي‌نشينند، بي‌هيچ كلامي از سر اعتراض. گويي تنها يك لحظه واكنش غريزي پديدار مي‌شود كه بي‌درنگ مهار مي‌شود. اگرچه اين موضوع ممكن است در هر جامعه‌ي ديگري امري طبيعي تلقي شود اما در جامعه‌ي ايران، آن هم ايران دهه‌ي بيست تنها نشانه‌ي ضعف است. هيچ يك از مرداني كه زنشان با خارجي‌ها رقصيده، از كنار اين موضوع به راحتي نمي‌گذرند يا خوشحال مي‌شوند و يا از خشم و تعصب بي‌تاب ولي در هر دو حالت سكوت مي‌كنند چرا كه مي‌پندارند در برابر يك خارجي اين‌گونه بايد بود.
در چنين جامعه‌اي كه كسي در خود توان مقابله و مبارزه نمي‌بيند تنها راه باقي مانده، سكوت است و ناديده گرفتن نامرادي‌ها يا مهاجرت و فرار از وضع موجود. جامعه‌ي ايران با مسأله‌ي مهاجرت از زمان آشنايي ايران با اروپا و به خصوص از مشروطه به بعد همواره دست به گريبان بوده است. اين مسأله در سووشون بارها توسط عمه خانم مطرح

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد آداب و رسوم، ضرب المثل Next Entries منبع پایان نامه درمورد ظلم و ستم